۱۳۹۴ آبان ۳, یکشنبه

محمّد: پیغمبرزنباره، خانم بازوبی بندوبار (بخش یکم)

محمّد: پیغمبرزنباره، خانم بازوبی بندوبار (بخش یکم)
علی کبیری

درمورد علاقۀ زائدالوصف محمّد پیغمبر اسلام نسبت به زنان کتابها ومقاله های زیادی ازجانب پژوهشگران اسلامی وغیراسلامی دردست است. دراین میان، تنها چیزی که ازآن سخن به میان نیامده است، چرائی این علاقۀ مفرط پیغمبر به زنان میباشد که پژوهشگران اسلامی علّت آنرا به نوعدوستی وانسانیت وی به زنان بیوه ومسن نسبت داده اند. اما پژوهشگران غیراسلامی، علاقۀ فوق العادۀ محمّد وکشش جنسی اونسبت به جنس دیگر را حالتی بسیارغیرعادی توصیف کرده اند.

این نوشته بنا داردعلّت علاقۀ محمّد به زنان را نه به عنوان علاقۀ انسانی پیغمبر به زنان، بلکه از نظر تمایلات شهوانی سیری ناپذیرمحمّد با توجه به مشکلات مادّی گذشته و نیز بیماری وعقده های روانی وی مورد بررسی قراردهد.

ازدوران کودکی محمّد بجزنوشته های مورخین ومحدثین اسلامی، مدرک قابل ملاحظه ای دردست نیست.
نزدیکترین نوشته به دوران رسالت وی منسوب به فردی بنام ابن اسحاق با عنوان "سیرة رسول الله" میباشد که بنا به روایت مورخین اسلامی بین سالهای 770-704 میلادی درمدینه میزیسته است. مورخین بعدی برای نوشتن زندگی محمّد به نوشته های ابن اسحاق استناد کرده اند. قدر مسلم آنست که باتوجه به تاریخ مرگ محمّد درسال 632 میلادی، زندگینامۀ وی از سوی ابن اسحاق، باید بین 100 تا 130 سال پس از مرگ وی نوشته شده باشد. مضافاً به اینکه این زندگینامه مستند به تاریخ شفاهی یا روایتهای سینه به سینه از سوی کسانیست که شاهد زندگی پیغمبر اسلام نبوده اند.

از طرف دیگر، مورخین غیراسلامی خارج از جزیرة العرب به سبب عدم دسترسی به درون آن سرزمین، نتوانسته اند مدارک مستندی که زندگی محمّد را تا حدّ نزدیک به واقعیت روشن کنند، ارائه دهند. علّت آنست که اعراب شبه جزیره برای سالهای متمادی با دادن خراج به پادشاهان ساسانی و نیز امپراتوران روم، از طریق شیوخ به رسمیت شناخته شده ازجانب آنان، با دو امپراتوری پیش گفته در تماس بوده اند. درنتیجه، دو امپراتوری مزبوردرداخل شبه جزیره حضورنداشته واز بیشتر حوادثی که در آنجا اتفاق میافتاد بی خبر بودند. ازاین رو است که پس ازمرگ محمّد و یورشهای اعراب به سرزمینهای زیر تسلط امپراتوریهای ساسانی و بیزانس، به علت عدم آمادگی امپراتوریهای نامبرده درمقابله با چنین یورشهائی از جانب اعراب جزیرة العرب، غافلگیرشدند. البته درموردشکستها وسقوط امپراتوری ساسانی درمقابله با تازیان علل دیگری راباید مدّ نظر قرارداد که ازعهدۀ این نوشته خارج است.

باتوجه به عدم وجود مدارک مستندی درمورد زندگی پیغمبراسلام، این نویسنده به قرآن به عنوان یک مدرک تاریخی نگریسته و آنرا بخشی از تاریخ مربوط به دوران زنده بودن محمّد میداند. علت چنین نگاهی آنست که در آیه ها وسوره های قرآنی، پای الله مرتباً به میان آمده و بطوراخص، درقرآن رابطه ای ناگسستنی بین الله ومحمّد وبه ویژه احکامی در مورد رفتار وکرداروی به چشم میخورد. از این رو، با نظری به چند آیه از قرآن میتوان تاحدی زندگی محمّد را بازسازی کرد. در نوشتۀ حاضر منحصراً به روابط جنسی محمّد با زنان پرداخته خواهد شد. ازسوی دیگر با تطبیق زمانی آیه ها و روایات مربوط به زندگی پیغمبراسلام، میتوان تا حدّ ممکن به تاریخ وقایع مربوطه دست یافت.
ضمناً باید به این امر توجه شود که براساس ادعای پیغمبری محمّد ونیزاین واقعیت که وی در1400 سال گذشته همواره وبلااستثناء ازجانب مسلمانان به عنوان پیغمبر و رسول خدا پذیرفته شده است، بنابراین انتظارمیرود که رفتار وکردار وی نیزهمچون مردی زاهد و بی اعتناء به امورمادی بوده باشد. درصورتی که اخباررسیده از جانب محافل اسلامی وقرآن عکس این موضوع را گواهی میدهند.

صرفنظر از روایات اسلامی که به کررات درموردعلاقۀ وافر پیغمبراسلام به هم آغوشی بازنان اشاره کرده اند، قرآن نیز درچندمورد به این واقعیت گواهی میدهد. یکی از اینها آیۀ اوّل از سورۀ تحریم است که بنا به تفسیرروحانیون مسلمان، مربوط به عهد شکنی محمّد با حفصه دختر عُمرویکی از همسران عقدی وی میباشد.

همانطور که دربالا هم اشاره شده است، به موجب روایات وتفسیرهای مفسران اسلامی، پیغمبر اسلام علاقۀ ویژه ای به هم آغوشی با زنان داشت وازهرفرصتی استفاده کرده و بدین ترتیب آبی برآتش اشتهای جنسی سیری ناپذیرخود میریخت. از روایات واحادیث که بگذریم، درقرآن نیزبه این علاقۀ مخصوص پیغمبراسلام اشاره هائی شده است. فی المثل در قضیۀ رابطه با ماریۀ قبطیه کنیز حفصه که حتی به داستان آن از جانب یکی ازآخوندهای جمهوری اسلامی در تلویزیون ایرانِ اسلامی باذکر جزئیات این رابطۀ نامشروع نیزاشاره شده وبه صورت ویدئو در یوتیوب هم موجودمیباشد. این عمل پیغمبراسلام موجب هیاهوی بسیارشده وسروصدای زیادی در زمان خود به پاکرد که چگونه مردی که مدعی رسالت ازجانب خدا است، در بستر همسرعقدی ورسمی خود ودخترعُمر، با کنیز او هم آغوش میشود؟!

داستان ازاین قراراست که شبی نوبت همبستری حفصه بامحمّد بود (پیغمبراسلام برای هم آغوشی با زنان متعدد حرمسرایش نوبت تعیین کرده بود)، حفصه بااطلاع قبلی پیغمبر برای دیدارعُمرپدرش به خانۀ او رفته بود. محمّد درخانه منتظر میماند ولی حفصه دربازگشت تأخیرمیکند. درهمین اثناء ماریۀ قبطیه کنیز حفصه واردمیشود. پیغمبر اسلام بادیدن ماریه که ضمناً دارای بَروروئی هم بود، عنان اختیارازکف داده وماریه را دربسترآمادۀ حفصه انداخته و مشغول کارمیشود.

گردستت نمیرسد به بانو/ دریاب کنیز مطبخی را

درهمین هیرو ویرحفصه هم ازراه رسیده و بامشاهدۀ این صحنه شروع به داد وفریاد واعتراض میکند. پیغمبربرای جلوگیری از آبروریزی وجنجال، به حفصه قول میدهد که ازآن منبعد دیگر ماریه را برخودحرام خواهد کرد. ولی روز بعد باز دوباره فیلش یاد هندوستان کرده و قادر نمیشود تا نفس خودرا تحت کنترل درآورد. پس مجدداً دست درجیب قبایش کرده و آیۀ اوّل از سورۀ تحریم رابیرون میکشد:

یا اَيَّهَا النَّبِی لِمَ تُحَرَّمُ ما اَحَلَّ اللهُ لَکَ تَبتَغی مَرضاتَ اَزواجِکَ وَاللهُ غَفُورُ رَحيُم
ای پيامبر چرا چيزی را که خدا حلال کرده است برای رضايت زنان خود بر خويشتن حرام می کنی؟ خداوند تو را بر اين تحريم (کار بيجا) می بخشد

پس ازصدور آیۀ بالا، پیغمبر درفرصتهای مختلف به سراغ ماریه رفته و این همبستریهای مداوم منجر به بارداری ماریه شده و پسری میزاید به نام ابراهیم که دردوسالگی می میرد.

درمحافل اسلامی، زنبارگی وخیانت به همسر از جانب پیغمبراسلام امری عادی تلقی شده است که این امر نشان از بیماری روانی یاانحرافات جنسی کسانی دارد که مُهر تأئیدی براعمال ناشایستۀ فردی که درلوای پیغمبری باید مردی زاهد ووارسته باشد، میزند.  ویدئوی زیر که درآن آخوندی در صدا وسیمای جمهوری اسلامی به شرح جزئیات همبستری پیغمبراسلام با ماریه کنیز حفصه مبادرت نموده وبه توجیه شرعی آن میپردازد، به عنوان سند ومدرک آشکاری برصحه گذاشتن دستاربندان منحرف ومسلمان جمهوری اسلامی برخیانت پیغمبراسلام وبخصوص مردان مسلمان نسبت به همسرانشان ومشروعیت دادن ونیزتأئید اینگونه اعمال زشت وغیرانسانی آنهاست. شک نیست هنگامی که پیغمبر ورهبر دینی مسلمانان به چنان اعمال قبیحی مبادرت کند، از پیروان عمامه به سرو نمایندگان انتصابی مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری، بیش از این چه توقعی میتوان داشت که به پیروی ازمحمّد پیغمبر اسلام، قوانینی وضع کنند برای مشروعیت دادن به چند همسری و برپاکردن حرمسراها و قانونی کردن صیغه که عملی جز خانم بازی و تشویق جامعه به فاحشه پروری نمیباشد، تاخیانتهای آشکاروپنهان خود و سایر مردان مسلمان را نسبت به همسران عقدی ورسمی با قبای محمّدی زینتِ اسلامی دهند؟!


اما واقعیت اینست که علاقۀ پیغمبراسلام دربرآوردن امیال جنسی تنها به مورد بالا ختم نمیشود. به طوریکه این خاتم الانبیاء با وجود داشتن حرمسرائی از زنان متعدد عقدی ورسمی، درشهوترانی بجائی میرسد که به استثنای زنان شوهردار ودخترانی که در جنگها اسیرکرده بود، با زنان فاحشه یا خودفروش نیزروابط جنسی برقرارکرده و برای توجیه خیانتهای خودنسبت به همسرانش، آیه هم نازل کرده و بی پروا به اعمال قبیح خود ادامه میداد.  قسمتی ازآیۀ 50 ازسورۀ احزاب شاهدی براین خیانتهای محمّد بوده و بقیۀ متن آیۀ مذکورحکایت ازپیغمبرنوظهوری میکند که با تشبث به هر وسیلۀ ممکن واز جمله وحیِ الهی و آوردن شاهد ازغیب، بطورمداوم اطفاء شهوت میکرده است. درمقابل، به منظورمشروع والهی جلوه دادن آن اعمال خیانت آمیز، موافقت الله را نیز در لوای آیه های نازل شده ای از جانب آفریدگار مورد استنادش، به عنوان مشروعیت الهیِ اعمالِ غیرانسانی و غیراخلاقی خود از جیب قبایش بیرون آورده و به پیروان ناآگاه یا مردان فرصت طلب ارائه میداده است تا آنها نیزبه تأسی از اعمال پیامبرشان، اعمال زشت وغیر اخلاقی خود را به جامۀ شرعی بیارایند.

متن کامل آیۀ 50 از سورۀ احزاب به شرح زیراست:

یااَيُّهَاالنَّبِیُّ اِنّا اَحلَلنالَکَ اَزواجَکَ اللاتی آتَيتَ اُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَکَت يَمينُکَ مِمّا اَفاء اللهُ عَلَيکَ وَ بَناتِ عَمَّکَ وَ بَناتِ عَّماتِکَ وَبَناتِ خالکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ الاّ تی هاجَرنَ مَعَکَ وَ امرَاُة مُؤمِنَةً اِن وَهَيَت نَفسَها لِلنَّبِیَّ اِن اَرادَ النَّبِیُّ اَن يَستَنُکِحَها خالِصَةً کَکَ مِن دوُنِ المُؤمِنينَ قَد عَلِمنا ما فَرَضنا عَلَيهِم فی اَزواجِهِم وَ ما مَلَکَت اَيمانُهُم لِلَيلا يَکُونَ عَلَيکَ حَرَجُ وَ کانَ اللهُ غَفُوراً رَحيماً
[يعنی] ای پيغمبر، ما بر تو حلال کرديم زنانی را که مزد آنها را پرداخته ای ،همچنين جاريه هايی که ازغنيمت به دست آورده ای و دختران عمو، دختران عمه، دختران دا يی و دختران خاله ها که با تو مهاجرت کرده اند، همچنين زن مؤمنه ای که خويشتن را به پيغمبر بخشيده است . می توانی او را به عقد خود درآوری و اين امتياز از آن توست، مربوط به ساير مؤمنين که تکليفشان را معين کرده ايم، يعنی حق داشتن چهار زن وهمبستری با جواری خود نيست، اين حکم برای اين است که بر تو حرجی نباشد (از حيث زن در مضيقه نباشی)  و خداوند رحيم و بخشنده است.

قسمت اوّل این آیه مبنی براینکه « ای پيغمبر، ما بر تو حلال کرديم زنانی را که مزد آنها را پرداخته ای...» مؤید این واقعیت است که پیغمبری که دارای حرمسرا ومتأهل نیزبوده، به خانم بازی هم میپرداخته است.  زیرا فقط وفقط زنان فاحشه و خودفروش هستند که درمقابل دریافت مزد یا اجرت المثل، خودرا دراختیارمشتری قرارمیدهند. وابتدای آیۀ 50 از سورۀ احزاب به صراحت بر خانم بازی پیغمبر اسلام گواهی میدهد. آیا چنین عملِ یک مردِ متأهل را صرفنظراز اینکه به چه دین وآئینی پایبندباشد، بجز خیانت نسبت به همسرانش به چه چیز دیگری میتوان تعبیرکرد؟ حال اگر چنین فردی ادعای پیغمبری هم داشته باشد، که دیگر قبح آن اعمال شنیع وغیرانسانی وغیر اخلاقی به مراتب بدتراست.

درمورد قسمت اوّل آیۀ نامبرده، لازمست به این واقعیت توجه شود که اقدام به اعمال شنیع بالا بطورعلنی، پس ازمرگ خدیجه همسر اوّل پیغمبراسلام صورت گرفته بود. اما باید درنظرداشت که چگونه ممکنست مردی پس ازدرگذشت همسرش ودر سنین بالای 50 سال بطور ناگهانی دچار چنان حالتی شود که نه تنها به نوبت با زنان عقدی خود هرشب هم آغوش شود، بلکه چنان بی قرار وبی اختیارشود که به مقاربت با فاحشه ها هم بپردازد؟! از نظرعلم پزشکی وطبق تجربه، اشتهای جنسی مردان به نسبت بالا رفتن سنشان، تحلیل رفته وهر روز از روز پیش کمترمیشود. ولی درمورد پیغمبراسلام مشاهده میشود که این اشتهاء پایان ناپذیراست. بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که اشتهای جنسی پیغمبراسلام درسنین جوانی بسیاربیشتر از سنین بالای 50 سالگیش بوده است. درمقابل، جالب است بدانیم که قرآن و مفسرین اسلامی به مورد تمایلات جنسی محمّد درسنین جوانی اشاره ای نکرده اند. ازطرفی همین مورخین ومفسرین با ذکر دوران جوانی محمّد که درکمال مسکنت روزگارمیگذرانیده و سپس محمّدِ 25 ساله که پیشنهاد خدیجۀ 40 ساله رابرای ازدواج میپذیرد، بسیار داد سخن داده اند. ولی باید به این واقعیت توجه داشت که یک زن 40 سالۀ عرب که در شرائط برّی و سخت اقلیمی صحرای شبه جزیرۀ عربستان وبدون دسترسی به بهداشت و داروهای مورد لزوم زیست کرده بود، دیگر همچون زنان شهری 40 ساله به نظر نمیرسید، بلکه براثر قرارداشتن درمحیطی نامساعد، زنی مسن ترهمچون زنان 60 ساله به نظر میآمد.  پس آن حضرت که درسنین جوانی باید از نظر جنسی آتشش بسیار بسیار تندتراز سنین پیری باشد، چگونه میتوانست تمایل جنسی نسبت به یک زن 60 ساله داشته و چگونه یک زن 60 ساله میتواند اشتهای جنسی فوق العادۀ وی را ارضاء کند؟ بنابراین مفسران اسلامی باید به این معمّا پاسخ دهند که محمّد جوان و آتشین طبع چگونه دردورۀ زندگی 25 ساله با خدیجه ارضاء میشده است؟

این معمّا تنها به این طریق حل میشود که به علت برتری مالی خدیجه و ترس محمّد ازعلنی کردن  خواهشهای فوق العادۀ شهوانی خود از وی، ارضای آن تمایلات بیش از حدّ در خفا انجام میگرفته است. ولی چگونه میتوان درمحیط مکّۀ آن روزگار که همچون دهکده ای بوده است، چنین اعمال زشت خیانتکارانه ای را ازهمسرخود پنهان نگاهداشت؟ پس آن اعمال زشت و خیانت آمیزپیغمبر اسلام باید درمحل یا محل هائی صورت میگرفت که دور از چشم خدیجه بوده باشد، و بهترین محلها سرزمینهای دوردستی همچون شام (سوریه) وطائرو فلسطین وفنیقیه وغیره... بود که محمّد برای رساندن کالاهای تجّار آن زمان، همراه با شترهای خدیجه به سرزمینهای مورد اشاره سفرهای طولانی میکرده و از آن طریق با زنان فاحشه ارتباط برقرارمیکرده است. براین اساس میتوان چنین نتیجه گرفت که پیغمبراسلام در دوران جوانی وهمسری باخدیجه، به او خیانت میکرده،  منتها آن خیانتها در غیاب وی ودر سرزمینهای دوردست وبه دور ازچشم او صورت میگرفت. ولی پس از مرگ خدیجه و سکونت پیغمبر در یثرب (مدینه) و قلع وقمع یهودیان ومسیحیانی که به اعمال زشت او معترض بودند ونیر بالارفتن سن وعدم توانائی رفتن به مسافرتهای دور، به ناچارهمان اعمال زشت وخیانتکارانۀ خود را بطورعلنی وبا آوردن آیه هائی از جانب الله، مشروع والهی جلوه میداده است.  

 دیگرآنکه، طبق قسمت بعدی آیۀ بالا و براساس «...همچنين جاريه هايی که از غنيمت به دست آورده ای...،» الله به پیغمبراجازه میدهد تا دختران وزنانی را که درجنگها اسیر کرده بود، مورد تجاوز جنسی قراردهد. البته باید درنظر داشت که آن زنان و دختران بی گناهی که به علت ویرانی خانه وکاشانه شان، کشته شدن شوهران وپدر ومادرهایشان ونیز قرارداشتن درهول وترس واضطراب روحی ناشی ازبی خبربودن از سرنوشت فرزندانشان، قادرنبودند با تمایل شخصی با یک مردِ غریبه حتی اگر لقب پیغمبری راهم یدک بکشد، همبستر شده وبه خواهشهای نفسانی وشهوانی او تن دردهند.  

مضافاً به اینکه طبق توصیه های دیگرالله در آیۀ پیش گفته، کارِ شهوترانی و برآوردن تمایلات نفسانی پیغمبر اسلام به فاحشه ها و زنان ودختران اسیرجنگی محدود نشده وهنگامی که فاحشه ها و زنان و دختران اسیر شده درجنگها دردسترس نبودند، تجاوزات جنسی پیغمبراز آن حد هم خارج شده و به تجاوز به دختر عموها ودخترعمه ها ودختردائی ها ودخترخاله ها نیز میکشیده است. این واقعیت از قسمت دیگر آیۀ 50 ازاحزاب احراز میشود که طبق آن پیغمبربا کسب مجوزاز الله اجازه می یابد تا «... دختران عمو، دختران عمه، دختران دا يی و دختران خاله ها که با [او] مهاجرت کرده اند...،» رانیزبا استناد به حکم الله ازتجاوز جنسی بی نصیب نگذارد.

دراخبار اسلامی آمده است که عایشۀ جوان از این همه خیانتهای پیغمبر به خشم آمده و اعمال ناشایست وغیرانسانی او را به عنوان رسول خدا مورد اعتراض قرارمیدهد. درمقابل، مجدداً پیغمبراسلام دست درجیب قبایش برده و آیۀ 51 از سورۀ احزاب به شرح زیر را درمیآورد:

تُرجی مَن تَشاءُ مِنهُنَّ وَ تُؤی اِلَيکَ مَن تَشاءُ وَ مَنِ ابتَغَيتَ مِمَّن عَزَلتَ فَلا جُناحَ عَلَيکَ ذلِکَ اَدنی اَن تَقَرَّاَعيُنُهُنَّ وَلا يَخزَنَّ وَ يَرضَينَ بِما آتَيتَهُنَّ کُلُّهُنَّ وَاللهُ يَعلَمُ ما فی قَلُوبِکُم وَ کانَ اللهُ عَليماً حَليم
لازم نيست در همبستر شدن با زنهای خود نوبت را مراعات کنی . هر کدام را خواستی نزد خود بخوان و هريک را خواستی کنار بگذار، بر تو ايرادی نيست آزادی و اختيار مطلق در ترکِ آنها داری و برای آنها نيزاين ترتيب بهتر است. خداوند به حقيقت آرزوهای تو واقف است.

پس ازآن پیغمبر اسلام باخیال راحت باهر زنی که مایل بود واز او خوشش میآمد همبسترشده و به عیاشیها وزنبارگی و خیانت به همسرانش بطورعلنی ادامه داد.

وجود چنین حالتهای بی قراری در هم آغوشی بازنان و نیاز به انجام اعمال مقاربتی مداوم در یک مرد معرف نوعی بیماری روانی و عقده های جنسی بوده وپرداختن به این اعمال قبیح و متوحشانۀ پیغمبراسلام مثنوی هزارخروارخواهد بود که وجدان بشری را تا ابد آزار خواهد داد. متقابلاً قابل درک است که چرا متولیان و نمایندگان دینی اسلام ازقبیل آیت الله ها، مجتهدان، مفتی ها ونیز حکومتهائی نظیر حکومتهای جمهوری اسلامی وعربستان که منافع حکومتگران وعمله واکره های آنها در پنهانکاری و مخفی نگاهداشتن اعمال قبیح چنین پیغمبرمتوحشی میباشد، با ایجاد مقامهای دینی ومذهبی از قبیل آیت الله، حجت الاسلام، ثقة الاسلام، مفتی وغیره در کسوت "علماء،" با واردکردن اتهام عدم اطلاع ازعلوم اسلامی به دیگران ودادن حق تفسیر به آقایان علماء، از راه توسل به تفسیرهای من درآوردی، کوشش درسرپوش گذاشتن برچنین اعمال زشت پیغمبر اسلام نموده و از این طریق با گرم نگاهداشتن بازار دین و تحمیق پیروان نادان مسلمان، به غارت وچپاول هستی مردم ومنابع بادآورده ادامه دهند.

آیا چنین فرد فاقد خصوصیات انسانی که زنان ودختران بیگناه اسیر شده درجنگها را متوحشانه مورد تجاوز جنسی قرار داده بود، شایستۀ عنوان مقدس پیغمبری ورسالت از جانب خدا میباشد؟

آیا فردی که بطور پنهان وآشکار به مدت بیش از سی سال به زنان رسمی وعقدی خود خیانت کرده است، میتواند یکی ازرسولان وفرستادگان خدا باشد؟

آیا فردی که قادر به کنترل اشتهای شهوانی خود نبوده و در بستر همسر رسمی خود ودختر یکی از یاران صدیق ونزدیکش به عمل شنیع مقاربت جنسی با کنیز او مبادرت ورزد، شایستۀ یدک کشیدن صفت مقدس پیغمبری الهی است؟

وآیا همچه فردی با صفات زشت وعطش پایان ناپذیرجنسی او نسبت به زنان که مؤید عقده های جنسی فوق العاده شدید وی میباشد، را باید به عنوان پیغمبر پذیراشد و یا آنکه رهبران دینی و پیروان آگاه همچه شخص بیماری را باید در زمرۀ  مدافعان  متجاوزان  جنسی روانۀ  دارالمجانین نموده و به معالجۀ جسم وروان آنان پرداخت؟

دراین نوشته به زنبارگی وخیانت محمّد به همسرانش اشاره شده  است. دربخش دوّم این نوشته، به دروغگوئی ودروغ پردازی پیغمبراسلام به امّت اسلامی خواهیم پرداخت.


۱۳۹۴ مهر ۲۹, چهارشنبه

می زنم به سیم آخر( نامه ای به پسرم)

۱۳۹۴ مهر ۲۶, یکشنبه

محمد مهدوی فر به اتهام سرودن شعر به دادگاه احضار شد

جهت پرونده شماره 9409983660100275
با رديف فرعی 3
درتاريخ94/09/16ساعت09:00 درشعبه 105 كيفری دو – كاشان حاضرشويد.

به اتهام سرودن شعر "الفبا":

آ مثل آزادی بر ما شد ارزانی
آ مثل آب و برق شد مفت و مجانی

ب مثل یک باتوم در دست مردی شوم
روزی که می بارد بر ملتی مظلوم

پ پول ایرانی خاکش به سر گشته
در خواب می دیدم شاهی که برگشته

ت چون تجاوزگر در داخل زندان
دیگر نمی گویم از دختر ایران

ث ثبت دوران شد افعال زشت ما
نفرین و لعنت بر محصول کشت ما

ج جنتی زنده پویا و پاینده
ج جنتی جوک شد اسباب هر خنده

چ چاه نفت ما پولش کجا رفته
پول زبان بسته آخر چرا رفته

ح چون حجاب زن از کودکی تا گور
یا با زبان خوش یا با زبان زور

خ مثل خلخالی آدمکشی عالی
با این همه جانی جایش ولی خالی

د اول داعش محصول نادانی
خیلی شبیه ماست او در مسلمانی

ذ اول ذلت بیچاره این ملت
با این همه معتاد کو عامل و علت

ر اول رهبر ر آخر رهبر
ما جملگی یک تن او جمله بر ما سر

ز مثل زن مثل زن های معمولی
گفتم چرا می گفت از درد بی پولی

ژ ژنده پوش شهر یک کودک کار است
این طفلک معصوم کارش به اجبار است

س سایه ستار با عشق می رقصید
روزی بهشتی شد زیر کتک خندید

ش مثل یک شیاد بی رحم و بد رفتار
رحمت هزاران بار بر کرکس و کفتار

ص صورت ناهید زیباتر از خورشید
اما اسید جهل او را ز هم پاشید

ض ضجه ی انسان بر آسمان می رفت
شهریور ژاله مرداد شصت و هفت

ط چون طناب دار بالا و پر باریم
ما رتبه ی اول را در جهان داریم

ظ ظاهرش مثل پیغمبر خاتم
بویی نبرده او از خلقت آدم

ع عین عمامه دور سر طاغوت
فرجام هر طاغوت آخر شود تابوت

غ غزّه را باید با پول ایران ساخت
از پول نفت ما هر دفعه باید باخت

ف فتنه گر یاغی مطرود و بی ایمان
هشتاد و هشت درصد از مردم ایران

ق مثل هر قتلی که جیره ای باشد
چون دانه ی تسبیح زنجیره ای باشد

ک مثل کهریزک یک جای وحشتناک
چندین جوان پاک برده به زیر خاک

گ مثل گورستان «کز خاوران خیزد»
فریاد انسان هاست کز نای جان خیزد

ل مثل لبنانی ارجح به ایرانی
این سفره پر بود از شب های بی نانی

م مثل یک مسئول مسئولِ پاسخگو
پاسخ نمی گوید بر هر که الا هو

ن اول نعلین ن آخر نعلین
هر فتنه هرجا شد زیر سر نعلین

و اول والی والی ولایت داشت
هرکس هرآنچه کاشت او مطلقاً برداشت

ه هسته ای گشته یک ملت خسته
با اندکی نرمش او هسته را بسته

ی یحتمل فردا شاعر غمین باشد
یا در رجایی شهر یا در اوین باشد

محمد مهدوی فر
شهرستان آران و بیدگل


نقل از وبلاگ محمّد نوریزاد: nurizad.info





۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه

بیت الله بی نیاز، مخدوش کردن تاریخ اسلام وانکاریورش تازیان به سرزمین ما!
علی کبیری


اخیراً آقای بیت الله بی نیاز ملقب به داریوش، مقالۀ کوتاهی زیرعنوان " ازقرآن محمّد تا فرارهیتلر" در خبرنامۀ گویامنتشرکرده ودرآن یک سند تاریخی مربوط به ماههای قمری دراسلام را باحذف ماه قمری "جمادی الاوّل" از متن آن، مخدوش نموده و پس ازآن به زعم خودبه ظاهرخواسته است تا اسلام تاریخی را بی اساس جلوه دهد. چنین مقاله ای ودیگرمقاله های ایشان که به ظاهردرنفی اسلام تاریخی کوشیده  درواقع خدمت شایانی به دستاربندان حاکم برمیهن ما میکند. دستاربندان حاکم بااستناد به بی پایگی مفاد مقاله ها وکتابهای ایشان که درانکارتاریخ اسلام ارائه شده اند، پژوهشگران راستین درحوزۀ پژوهشهای اسلامی را مورد حمله قرارداده واز این طریق مهر تأئیدی برحقانیت تبلیغات وسخنان بی پایۀ خود درمورد پذیرفتن بی چون وچرای اسلام از جانب ایرانیان دربدو حملات تازیان به سرزمین ما، میزنند.  از این رو بامشاهدۀ ادعاهای متعدد و بی پایۀ آقای بی نیازدرمخدوش جلوه دادن تاریخ اسلام وبخصوص انکاروجود محمّد پیغمبراسلام ونیزانکارحملات تازیان به سرزمین ما، درمقالۀ حاضربه بررسی چند مورد از مقاله های اسلامی مخدوش آقای بی نیازپرداخته وبی پایگی ادعاهای ایشان را برعموم آشکارمیسازد. لازم به ذکر این واقعیت میباشد که پیش ازاین درچندمورد به ایشان تذکرات لازم داده شده است، ولی ایشان بی توجه به آن تذکرات بازبه مخدوش کردن تاریخ اسلام ودرنتیجه منحرف کردن اذهان خوانندگان ناآگاه ادامه داده اند. قدرمسلم آنست که مقاله هائی که جناب بی نیاز بدون توجه به مبانی تاریخی در نشریات اینترنتی منتشرمیکنند، ازدونظرقابل ملاحظه هستند: 1- انتشارچنین مقاله هائی باهدف نفی واقعیتهای تاریخی ودرجهت خواستهای دستاربندان حاکم برکشورما، میتواند حربه ای بدست ملاهای حاکم درجمهوری اسلامی و اصحاب رسانه ای آنها داده وآنها بااستناد به مخدوش بودن مقاله های بی نیازبه عنوان یکی از روشنگران، خواهند توانست اخبار ساختگی تاریخی اسلام را موجه جلوه داده و میخ خودرابرای ماندن براریکۀ فرمانروائی، محکم تربکوبند. 2- دیگرآنکه مقاله های آقای بی نیاز اگر ازسوی افرادبی اطلاع نسبت به تاریخ اسلام مورد قبول واقع شوند، موجب بوجودآمدن اعتباروشهرت کاذب برای ایشان به عنوان فردی متبحر درتاریخ اسلام و بخصوص معتبرشناخته شدن ادعاهای واهی ایشان درمورد وارونه نمایاندن روابط تازیان ومردم سرزمین ما شده ودرنتیجه موجب انحراف افکارناآگاهان خواهدشد. صد البته این نویسنده مایل نیست تا ایشان به عنوان مورخ اخبارکذب تاریخی به عموم مردم معرفی شده وموجب انحراف افکارناآگاهان گردد. اینست که لازم دید تا انتقاد حاضررا برچند نوشتۀ تاریخی ایشان دربارۀ اسلام وایران درمعرض دید هموطنان قراردهد..

مقالۀ مورد اشاره دراخبارگویا به نشانی


میباشد. دراین مقاله بی نیازبه نفی قدمت زبان عربی پرداخته و چنین ادعا میکند که:

« جالب این جاست که قدیمی‌ترین نسخه کتابت به زبان و خط عربی مربوط به قرآن نیست، بلکه قرارداد خرید ۵۰ گوسفند است که دوزبانه (یونانی و عربی) می‌باشد و هم‌ اکنون در موزه‌ی وین نگهداری می‌شود (۲). این سند تاریخ دارد: سال ۲۲ (بدون ذکرِ «هجری» یا «اسلام» یا چیزی که عطف به اسلام بشود) و این برابر است با ۲۵ آوریل ۶۴۳ میلادی. ما به جز این سند، هیچ سند دیگری که به خط عربی باشد، تا این لحظه که خواننده این سطور را می‌خواند در دست نداریم. به راستی چرا ما هیچ سندی (دینی یا غیردینی) به خط عربی تا سال ۶۴۳ میلادی نداریم؟ «دانشمندانی» که ادعا می‌کنند این برگه‌ها متعلق به «زمان محمد» هستند باید برای شاهد یا تأییدیه‌ی آن بتوانند خط عربی را در موارد دیگر، در همین فاصله زمانی، به ما نشان بدهند. به این رفتار «توطئه سکوت» می‌گویند!»

درمقالۀ بالا آقای بی نیازخواننده را به مقالۀ دیگری در نشریۀ اینترنتی ایران امروز به نشانی

برخلاف ادعای ایشان مبنی بر عدم وجود خط عربی تاسال 643 میلادی، درویکیپدیا به نشانی زیر درجدولی قدمت خط عربی وشروع آنرا از قرن چهارم قبل از میلاد نشان داده و تکامل آنرا مرحله به مرحله تاسال 568 میلادی نمایانده است.


درواقع، سال 568 میلادی دوسال زودتراز تاریخ تولد محمّد پیغمبراسلام میباشد. پس ادعای بی نیاز مبنی بر عدم وجود خط عربی تا سال 643 میلادی ادعای درستی نیست.

اما قبلاً ایشان درنشریۀ اینترنتی اخبار روز زیرعنوان "تاریخ هجری مسلمانان از چه تاریخی شکل گرفت؟"  به نشانی


نیز به مدرک تاریخی خرید 50 گوسفند با تأکید بر این موضوع که:

« در قسمت عربی سند فقط سال 22 ذکر شده است (در این سند اشاره‌ای به سال عرب‌ها و یا سال هجری نشده است)،»

 پاسخ لازم را ازاین نویسنده دریافت کرد. به نظرآمد که ایشان ازآن پاسخ متقاعدشده بود که چنین نبود.  بنابراین مجدداً به ایشان تذکرداده میشود تاازمخدوش کردن وقایع تاریخی اسلام که جز به نفع دستاربندان حاکم تمام نخواهدشد، خودداری نمایند.

تصویرسند تاریخی موردبحث که به PERF558 معروف است، درزیرنشان داده شده است.       


ویکیپدیا به نشانی https://en.wikipedia.org/wiki/PERF_558 متن عربی این سندتاریخی را به درستی چنین منعکس کرده است:

1.   بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اخذ عبد اله
2.   ابن جبر واصحبه من الجزر من اهنس
3.   من خليفة تدراق ابن ابو قير الاصغر ومن خليفة اصطفر ابن ابو قير الاكبر خمسين شاة
4.   من الجزر وخمس عشرة شاة اخرى اجزرها اصحاب سفنه وكتئبه وثقلاءه في
5.   شهر جمادى الاولى من سنة اثنين وعشرين وكتبه ابن حديدو

همانطورکه ملاحظه میشود، در سطر 5 به تاریخ بیست ودوم جمادی الاوّل که یکی ازماههای اسلامیست، اشاره شده است. بنابراین اشارۀ ایشان به اینکه " بدون ذکرِ «هجری» یا «اسلام» یا نوشته ای که عطف به اسلام بشود،" چیزی جز مخدوش جلوه دادن سند تاریخی نامبرده نیست. آیا ایشان معترضند به اینکه "شهر جمادی الاول" به عربی به معنی "ماه جمادی الاول" میباشد؟ اما کارمخدوش نمایاندن اسنادتاریخی ازسوی ایشان به همین جا خاتمه پیدانمیکند.

مجدداً درهمان مقالۀ پیش گفته دراخبار روز، چنین اظهارنظرمیکند:
« سکه‌ها: معاویه که نام اصلی او ماآویا [معاویه معرب این نام است] بود در سال 662 میلادی یعنی 20 سال پس از شکست ایران در جنگ به اصطلاح نهاوند در دارابگرد [یا دارابجرد در استان فارس و یکی از پایتخت‌های ساسانی] به نام خود سکه زد. در وسط سکه، نگاره‌ی پادشاه ساسانی است و کنار آن به زبان پهلوی و به خط آرامی نوشته شده:

ماآویا امیری وروشینیگان [MAAVIA AMÎR-i WURROYISHNIGÂN] که به عربی «امیرالمومنین» ترجمه شده است. ولی واژه‌ی امیرالمومنین برخلاف اسلام‌شناسی سنتی نه به معنی «سرور مومنان» بلکه به معنی «رئیس محافظان» می‌باشد [از ریشه‌ی «امن»]. این سکه که هنوز نگاره‌ی پادشاه ساسانی را دارد و معاویه به عنوان «رئیس تأمین‌کنندگان امنیت» قلمداد شده، نشانگر آن است که بین ایرانیان و عرب‌های ساسانی توافق حاصل شده بود. »

درپاسخ ایشان باید گفت که اولاً- ماآویا ومعاویه مربوط به نام دوفرد متفاوت تاریخی میباشند. ماآویا یکی ازپادشاهان زن و جنگجوی عرب در جنوب سوریه و در قرن چهارم میلادی بوده است:


ولی معاویه یکی ازسرداران عرب بود که پس از مرگ عثمان خلیفۀ سوم از خلفای راشدین، با داعیۀ جانشینی وی به جنگ با علی ابن ابیطالب پرداخت. ثانیاً- جنگ نهاوند که بین تازیان وایرانیان به وقوع پیوست، به روایت ایشان "به اصطلاح جنگ نهاوند" نبود، بلکه واقعاً چنین رویاروئی اتفاق افتاده بود. (رجوع شود به یکی ازمنابع تاریخی نزدیک به جنگ نهاوند Theophilus of Edessa's Chronicle، صص 105 و 106 ونیز یک اثر پژوهشی دیگرکه توسط پاتریشیا کرون پژوهشگر واستاد تاریخ اسلام نوشته شده و بنام  The Nativist Prophets of Early Islamic Iran میباشد. درشروع اثر پژوهشی مزبور، در برگ 1 با عنوان "فتوحات اعراب" ، چنین آمده است:

«درشروع قرن هفتم میلادی، ایران ازسوی اعراب اشغالگرمورد هجوم قرارگرفته و شکستهای سختی به لشکریان یزدگرد درجنگهای قادسیه بسال 637 و نهاوند بسال 642، وارد شد...»)

ثالثاً- تصویرسکۀ مورد بحث جناب بی نیازدرزیر نمایش داده میشود:


تصویرسکۀ بالا ازسایت موزۀ بریتانیا به نشانی زیربرداشته شده است:

درزیر سکه چنین توضیح داده است که « پس از پیروزی اعراب درجنگ نهاوند درسال 642 میلادی، فرمانداران عرب به مدت 100 سال سکه هائی ازنوع بالارا ضرب میکردند. برروی سکۀ بالا تصویر خسرو دوم (خسروپرویز.م) و درپشت آن یک آتشدان زرتشتی دیده میشود. این سکۀ درهم نقره ای ازسوی زیاد ابن ابوسفیان فرمانداربخش جنوبی ایران ضرب شده بود. هلال وستارۀ معروف ساسانیان درطی 100 سال فوق بلاتغییرباقی ماند.»

ملاحظه میشود که مجدداً موزۀ بریتانیا درمورد سکۀ موردبحث به جنگ نهاوند درسال 642 میلادی اشاره کرده است.

رابعاً- ترجمۀ امیرالمؤمنین به رئیس محافظان نیز اختراع جدیدی از سوی بی نیازمیباشد. درحالی که مؤمن به فردی گفته میشود که به چیزی ایمان داشته باشد.

اما کارمخدوش کردن تاریخ اسلام ازجانب آقای بی نیاز بجائی میرسد که منکر وجود محمّد پیغمبر اسلام شده، به انکارتهاجم تازیان به ایران وجنگهای قادسیه ونهاوند بین ایرانیان وتازیان پرداخته ووجود خلفای عباسی را مربوط به فانتزی وروایت سازی ازجانب ایرانیان نسبت داده است.  کلیۀ ادعاهای بالای ایشان در مقاله ای زیر عنوان "اسلام شناسی سنتی دربرابراسلام شناسی مدرن" به نشانیهای زیردرخبرنامۀ گویا مندرج میباشند:


درواقع، دومقالۀ نامبرده در بالا به منظورتبلیغ برای فروش ترجمۀ یک مقالۀ طولانی اینترنتی که ازسوی اولیگ درنشانی اینترنتی زیر نوشته شده بود، میباشد. با ترجمۀ مقالۀ اینترنتی نامبرده و عرضۀ آن درقالب کتاب به خوانندۀ فارسی زبان، نتیجه میشود که آقای بی نیازکوتاهترین وکم هزینه ترین راه را به منظور کسب درآمد از راه ترجمۀ یک مقالۀ اینترنتی رایگان برگزیده است. ولی به این هم بسنده نکرده وجهت بازارگرمی وتبلیغ فروش برای ترجمۀ مذکور، به مخدوش کردن چندبارۀ یک برهۀ مهم وحیاتی از تاریخ ایران نیزپرداخته است.

Von Bagdad nach Merw
Karl-Heinz Ohlig

درپاسخ به انکاروجودمحمّد پیغمبر اسلام ازجانب اولیگ، محمّدکالیش و بی نیاز، خواننده را به پژوهش تاریخی این نویسنده زیرعنوان "نگاهی نوبه اسلام" که متکی به اسناد تاریخی غیراسلامی میباشد ارجاع میدهد:


درمورد هجوم تازیان به سرزمین ما، جنگهای قبیله ای آنان با یکدیگر برسر فرمانروائی بر نقاط مختلف این سرزمین، کشت وکشتارایرانیان، چپاول وغارت هستی مردمان سرزمین ما وجنگهای متعدد برسرتقسیم مایملک مردم ما میان تازیان، مدارک تاریخی بسیاری از جانب مورخین عرب وغیرعرب دردست است که این نویسنده تنها به دو مدرک غیرعرب از میان آنها دربالااشاره کرده است.

درپایان مایلم تذکری به آقای بی نیازکه ادعای ایرانی بودن نیزدارد، بدهم:

آیا کسب شندرغازدرآمد ازمحل فروش چند کتاب ارزش آنرادارد تا به جعل تاریخ سرزمین ومردمان میهن خود بپردازید؟

آیا شماشاهد نیستید که ارواح شوم تازیان درقالب اسکلتهای دستاربندان بیکاره و حرامزاده پس از 1400 سال اززیرخروارها خاک سربدرآورده وبختک شوم آنها مردم ومیهن مارا رو به نابودی میبرد؟

آیا شما مشاهده نمیکنید که تازی زادگان وتازی منشان چگونه دارند هستی کشور ومردم مارا چپاول میکنند؟

آیا شما نمی بینید که برای ماندن درقدرت چگونه به ایجاد سازمانهای پلیسی که دست کمی از گشتاپو و اس اس های نازی و هیتلری ندارند، هرروزه به بگیروبه بند و شکنجه وکشتار آزادی خواهان میپردازند؟

آیا شما آگاه به فشارهای خُردکنندۀ جانشینان تازیان دربه بندکشیدن وکشت و کشتار مردمی که خواهان احقاق حقوق انسانیشان همه روزه به اعتراض میپردازند، نیستید؟

پس بدانید وآگاه باشید که:

" لقمه های نانی که ازفروش چنین کتابهای مخدوش ودروغ پردازانه ای بدست آمده ، به خون پاک مردم اسیر ودرماندۀ ایران زمین که دربند تازیان زمانه گرفتارند، آغشته است! " 

۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

بی آبروئی وفساد در شورای حقوق بشر سازمان ملل

علی کبیری

شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد به عربستان که ازسال 2013 یکی ازاعضایش است، به اتفاق آراء مأموریت داده است تا به اتهام جنایات جنگی دریمن که خود متهم به آنست، رسیدگی کرده وگزارشی دراین مورد به شورا تسلیم کند!!

توجه به این نکته حائزاهمیت است که اتهام جنایتهای جنگی دریمن مستقیماً به خودِعربستان واردشده است و دادن چنین مأموریتی به آن مؤیدآنست که به قول یکی از مدافعین حقوق بشر، آتش افروزمحله ای را به عنوان رئیس اداره آتش نشانی منصوب کنند. این تصمیم شورای حقوق بشر شاهدی براین مدعاست که از این بزرگترین مجمع جهانی که خود بزرگترین نقض کنندۀ قوانین مصوبۀ خویش است، نمیتوان کمترین انتظاری برای حمایت ازمبارزین حقوق بشر در کشورمان داشته باشیم. تاکنون دیده وشنیده نشده است که از سوی این شوراحتی به اسرائیل درمورد رسیدگی به اتهامات جنایات جنگی درغزه وفلسطین نیزچنین مأموریتی داده شده باشد (1).

اما این فقط یکی از شیرینکاریهای این شورای نامحترم حقوق بشرجهانی میباشد که قراراست ازحقوق تضییع شدۀ مردم دنیا دفاع کند. به گزارش 29 سپتامبر امسال نشریۀ گاردین که براساس اسناد طبقه بندی شده از سوی ویکی لیکس منتشر شده است، درسال 2013 دولتهای انگلیس و عربستان بطور پنهانی توافق کرده بودند تا درمقابل پرداخت یک میلیون دلار پول از جانب عربستان به شورای حقوق بشر سازمان ملل، این دو کشوردر رأی گیری برای عضویت درسازمان حقوق بشر ازیکدیگرحمایت کنند (2). برهمین اساس بود درآن سال عربستان که یکی از بزرگترین ناقضان حقوق بشردرجهان میباشد، به عضویت شورای نامبرده پذیرفته شد!! درصورتی که بجای پذیرفتن عربستان به عنوان یکی از اعضای شورای حقوق بشر، میبایستی این کشوررا بخاطر نقض مکررحقوق انسانها به دادگاه بین المللی کیفری کشانده و درجایگاه متهم قراردهند. درواقع، این بزرگترین ظلم آشکاری است که یک سازمان حقوق بشربین المللی که بایداز حقوق بشردرسطح جهان دفاع کند، به بشر قرن 21 رواداشته است.

براثربمبارانهای بی وقفۀ مناطق مسکونی یمن از سوی عربستان و شیخ نشینهای متحدش در خلیج فارس، تاکنون بیشتراز 5000 یمنی کشته شده اند که درمیان آنها دست کم 500 کودک بی گناه وجوددارند. مضافاً به اینکه متجاوز از 21 میلیون نفرنیز بکلی خانه وکاشانه شان از سوی عربستان و متحدانش به ویرانی کشیده شده و درنهایت بدبختی وآوارگی حتی از دسترسی به موادغذائی نیزمحرومند.

عربستان یک روزدرمیان باشمشیر سرازتن یک نفردرانظارمردم وخیابانها، جدامیکند وبنا به گزارشهای سازمانهای مستقل حقوق بشری، امسال تا این تاریخ بجز قطع اعضای بدن محکومین، سر بیش از صدنفر را با شمشیر جداکرده است. درصورتی که اگرقراربه جداکردن سر واعضای بدن بخاطر بدکاری باشد، باید سراز تن کلیۀ شیخکهای سعودی که به هزاران اعمال نابکار درخارج از عربستان میپردازند، جدا کنند. واقعۀ اواخرسپتامبرامسال درمحلۀ بورلی هیلز لوس آنجلس یکی ازآخرین اخباری است که به موجب آن یک شاهزادۀ سعودی!! رامتهم به تجاوز به عنف به یک پیشخدمت زن میکند. واقعه ازاین قراراست که اهالی محل مشاهده میکنند که زن جوانی بافریاد تقاضای کمک کرده و درتلاش است تا ازدیواربالا رفته واز قصری دربورلی هیلز فرارکند. با دخالت پلیس، مأموران پس ازحضوردرمحل اطلاع پیدامیکنند که آن قصردراجارۀ یکی از شاهزاده های سعودی !! وابسته به خاندان سلطنتی است وبجز آن زن جوان تعداد زیادی از زنان دیگر نیز مورد تجاوز جنسی قرارگرفته اند. اکنون شاهزاده!! فقط با سپردن وثیقۀ 300 هزاردلاری تاروز محاکمه (اگرمحاکمه ای دربین باشد) اززندان آزادشده است (3). اینست یک نمونه از فسق وفجوری که خدام الحرمین و نگهبانان خانۀ الله انجام میدهند. این دزدان سرگردنه سالیانه علاوه بربه جیب زدن میلیاردهادلار پول بادآوردۀ نفت، میلیاردهادلار دیگر نیز ازمسلمانان ناآگاهی تلکه میکنند که برای حاجی شدن به مکه روانه شده و همچون چارپایان به دور خانۀ سنگی کعبه یورتمه رفته و برای سنگ پرانی به شیطان همدیگررا لگدمال نموده و به قتل میرسانند!!

رسانۀ دلسور( delsur ) گزارش ویدئوئی مفصلی از زدوبندهای بین المللی درحمایت از حکومت آل سعود و پاسداری سرمایه داری جهانی ازاین جرثومه های فساد تهیه کرده است که با مراجعه به سایت آن میتوانید آنرا مشاهده کنید (4).