مغالطه وانواع آن (شناخت سخن سِره از ناسِره) - بخش سوّم
6- مغالطه های استعاره، کنایه، تشبیه وتمثیل:
شکل بیان یا توسل به کلمه های
موازی Construction Figure of Speech or Parallel-Word
دراین نوع مغالطه، سخنران یا نویسنده با توسل به استعاره،
کنایه، تشبیه یا تمثیل، به منظور به کرسی نشاندن نظر خود، استفاده میکند.
الف-
استعاره به معنای
عاریه خواستن لغتی به جای لغت دیگر است. اگر چه استعاره میتواند بر زیبائی شعر یا
جملۀ ادبی بیفزاید، ولی در استدلال، این جابجائی لغوی میتواند سبب انحراف توجه
مخاطب از موضوع مورد بحث شود. درادبیات فارسی، برای استعاره انواع واقسام مختلف برشمرده
اند که دراینجا مراد ما منحصر به مغالطه با استفاده از استعاره است.
مثال:
مثل کوه استوار است. (منظور اینست که دارای شخصیت واراده ای محکم است.)
ب-
کنایه عبارتست از بکار بردن کلمه یا جمله ای که مفهوم دیگری را برساند.
مثال:
دَرِ دیزی بازه، حیای گربه کجاست!
ج-
تشبیه به معنای "مانند کردن" است.
مثال:
صورتش مثل قرص قمر میماند.
د-
تمثیل به معنای مثل آوردن. گاهی تمثیل وتشبیه با هم مترادفند.
مثال 1- یکی از وزرا را پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی
میکن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش
و مؤثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیباشد و مرا دیوانه کرد.
چون بُوَد اصل گوهری قابل/ تربیت را دراو
اثر باشد
هیچ صیقل نکو نداند کرد/ آهنی را که بد گهر
باشد
سگ به دریای هفت گانه بشوی/ چونکه تر شد
پلیدتر باشد
خرعیسی گرش به مکه برند/ چون بیاید هنوز خر
باشد
در بیان بالا،
سعدی با بکاربردن کلمه های موازی از قبیل "آهن بد گهر" و "سگ"
و "خر عیسی،" کوشش بر این استدلال کرده است تا عقیدۀ خود مبنی بر تربیت
ناپذیری انسانهائی که ذاتاً قابلیت تربیت ندارند، را به اثبات برساند.
مثال 2- پسر نوح با بدان بنشست/ خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند/ پی نیکان گرفت
ومردم شد
در دوبیتی بالا،
سعدی با بکار گرفتن استعاره وتشبیه و استفاده از یکی از آیه های قرآن و اتکاء به
"پسر نوح" و "سگ اصحاب کهف،" سعی بر تأکید بر این نکته دارد
که افراد بشر قابلیت تربیت پذیری از محیط زندگانی خود را داراهستند. ملاحظه میشود
که نتیجه گیری مثال 2 با نتیجه گیری مثال 1 در تناقض آشکار است.
مثال 3- روشنفکران ما
اکثراً دچار "ایست" و "ایسم" زدگی غربیها شده اند، بدون اینکه
ازماهیت این ایست وایسم ها سردر بیاورند.
آن کس که خودرا کمونیست مینامد، خبرندارد که "کُمو"
یعنی خدا و"نیست" هم که یعنی نیست. پس کمونیست یعنی
خدا نیست. (استدلال
حجت الاسلام فلسفی خطاب به مسلمانان ناآگاه حاضردرمسجد، در نفی روشنفکران چپ).
مثال 4- پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بداست/ تربیت
نااهل را چون گردکان برگنبد است
یا
عاقبت گرگ زاده گرگ شود/ گرچه
باآدمیزاده بزرگ شود
مثال 5- گُلی خوشبوی در حمام روزی/ رسید از دست مخدومی
به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری/ که از بوی
دلآویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم/ ولیکن مدتی
با گُل نشستم
کمال همنشین درمن اثرکرد/ وگرنه من
همان خاکم که هستم
درمثالهای 4 و5 که
با استفاده از استعاره و تشبیه و مثال بیان شده اند، سعدی برای اثبات نظر خود
دوباره دچار تناقض گوئی شده است.
مثال 6- قرآن، سوره لقمان، آیه 19:
وَاقْصِدْ
فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ
الْحَمِيرِ
(و
در راهرفتن خود ميانهرو باش و صدايت را آهستهساز كه بدترين آوازها بانگ خران
است )
در آیۀ بالا،
قرآن با صدای بلند سخن گفتن را به "عَرعَر خر" تشبیه کرده است.
مثال 7- قرآن، سوره اعراف، آیه 176:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا
وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ
الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ
الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ
يَتَفَكَّرُونَ
( و اگر مىخواستيم قدر او را به وسيله آن [آيات]
بالا مىبرديم اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد از اين
رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حملهور شوى زبان از كام برآورد و
اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهى است كه آيات ما
را تكذيب كردند پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن شايد كه آنان بينديشند )
مثال 8- قرآن، سوره بقره، آیه 285:
الَّذِينَ
يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ
الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ
مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ
مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ
وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
(كسانى كه ربا مىخورند، از گور
برنمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفته سرش كرده است.
اين بدان سبب است كه آنان گفتند: داد و ستد صرفاً مانند رباست و حال آنكه خدا داد
و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانيده است. پس، هر كس، اندرزى از جانب
پروردگارش بدو رسيد، و از رباخوارى باز ايستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و
كارش به خدا واگذار مىشود، و كسانى كه به رباخوارى باز گردند، آنان اهل آتشند و
در آن ماندگار خواهند بود)
در صورتی که در حکومت جمهوری
اسلامی، رباخواری امری طبیعی وشرعی قلمداد شده و حکومت برای تعدیل وضع اقتصادی
خود، به آن نامهای شرعی داده و از آن در موارد مختلف استفاده میکند.
مثال 9- ما با کسانی که اسلام را رذیلانه و پیغمبرما را
خبیثانه و امامان ما راپلیدانه و قرآن را سفیهانه، وانمود میکنند، باید جهاد کنیم.
مثال
10-
یکی
روبهی دید بی دست و پای/
فرو ماند در لطف و صنع خدای
که
چون زندگانی به سر میبرد؟/ بدین دست و پای از کجا میخورد؟
در
این بود درویش شوریده رنگ/ که شیری برآمد شغالی به چنگ
شغال
نگون بخت را شیر خورد/
بماند آنچه روباه از آن سیر خورد
دگر
روز باز اتفاقی فتاد/
که روزی رسان قوت روزش بداد
یقین،
مرد را دیده بیننده کرد/
شد و تکیه بر آفریننده کرد
کز
این پس به کنجی نشینم چو مور/ که روزی نخوردند پیلان به زور
زنخدان
فرو برد چندی به جیب/
که بخشنده روزی فرستد ز غیب
نه
بیگانه تیمار خوردش نه دوست/ چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
چو
صبرش نماند از ضعیفی و هوش/ ز دیوار محرابش آمد به گوش
برو
شیر درنده باش، ای دغل/
مینداز خود را چو روباه شَل
چنان
سعی کن کز تو ماند چو شیر/ چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟
چو
شیر آن که را گردنی فربه است/ گر افتد چو روبه، سگ از وی به است
بچنگ
آر و با دیگران نوش کن/
نه بر فضلهی دیگران گوش کن
بخور
تا توانی به بازوی خویش/
که سعیت بود در ترازوی خویش
چو
مردان ببر رنج و راحت رسان/ مخنث خورد دسترنج کسان
بگیر
ای جوان دست درویش پیر/
نه خود را بیفکن که دستم بگیر
خدا
را بر آن بنده بخشایش است/ که خلق از وجودش در آسایش است
کرم
ورزد آن سر که مغزی در اوست/ که دون همتانند بی مغز و پوست
کسی
نیک بیند به هر دو سرای/
که نیکی رساند به خلق خدای
مثال
11- مثل پلنگ میمونه که ستاره را نمیتونه
بالای سرش به بینه
مثال
12- سگ در خانۀ صاحبش شیره
مثال 13- چه فرمان
یزدان، چه فرمان شاه/ که یزدان خدا است و شه پادشاه
مثال 14- ظلً السلطان
، ظلً الله
همانطور که ملاحظه میشود، در هر مورد، گوینده برای به کرسی نشاندن عقیدۀ خود از استعاره یا تشبیه یا کنایه ویا تمثیل استفاده کرده است. ولی باید متوجه بود که این اشاره ها دلیلی بر درستی استدلال طرف مربوطه نبوده ودر زمرۀ مغالطه محسوب میشوند.
ادامه دارد...

