وضع ناهنجار ما و مُثُل غار افلاتون
با مشاهدۀ وضع ناهنجاری که در آن گرفتار شده و هر آنچه را
که می بینیم یا به ما میگویند باور کرده و در واقع بازیچۀ سیاستبازی سیاسیگران شده
ایم، چنین وضعی را مشابه " مُثُل غار افلاتون" یافتم و بر آن شدم تا
آنرا بازگو کرده و مورد بحث قرار دهم.
مُثُل غار افلاتون چیست؟
واژۀ مُثُل، برگردان واژۀ لاتین (allegoria) به معنای بیان چیزی به قصد القای چیزی دیگر است.
افلاتون یکی از شاگردان سقراط بود و مُثُل غار گزارش مکالمۀ
برادرش گلوکن با سقراط در رسالۀ جمهوری است. افلاتون به شرح یک غار زیرزمینی میپردازد
که عده ای زندانی در آن به زنجیر کشیده شده و قادر نیستند بجز مشاهدۀ چیزهائی که
مقابل دیدگانشان است، چیزهائی که پشت سرشان است، را به بینند و هر آنچه را که می
بینند، به آن باور دارند. اما پشت سرِ آنها آتشی روشن است با عروسکهائی که شعلۀ
آتش سایه های آنها را بر روی دیوار مقابل میاندازد و زندانیان باور دارند که آن سایه
ها اجسام واقعی اند. در صورتی که اجسام واقعی پشت سرِ آنها قرار دارند که قادر به
مشاهدۀ آنها نیستند.
اما فرصتی پیش میآید که یکی از زندانیان خود را از بند
زنجیر رهانیده و به بیرون غار میرود و در آنجا اجسام واقعی را مشاهده میکند. پس برای
آگاهی هم بندان خود به داخل غار میرود تا به آنها بگوید هر آنچه که می بینند، سایه
هائی از واقعیت اند. واقعیت در بیرون غار است. اما زندانیان که به زنجیر عادت کرده
و برای مدتهای طولانی شاهد سایه ها بر دیوار غارند و آنها را به عنوان اجسام واقعی
پذیرفته اند، اخبار بیرون از غار را باور نکرده و رفیق هم بندشان را به قتل
میرسانند.
بازده مُثُل غار افلاتون، پدیده ها و بحثهای زیرند:
1.
از آن پس، اعتقاد به ماروالطبیعه و ایده آلیسم در فلسفه بوجود میآید.
2.
از آن منبعد جمعی کاسبان دینفروش بوجود میآیند و بر اساس مُثُل افلاتون بت-خدایان
ساختۀ دست بشر را نفی کرده، مردم را به خدای نادیده ارجاع داده و به تبلیغ این
ایده میپردازند که هستی این دنیا، سایه ای ازهستی واقعی دنیای دیگر بوده و هستی
واقعی نیز در ماوراء اندیشه و دسترسی بشر قرار دارد. اینجاست که به شرح دنیای دیگر
یا دنیای پسامرگ برای مردم میپردازند. آنها را به وجود دنیای دیگر امیدوار ساخته و
از دلبستگی به این دنیا وا میدارند.
3. مهمترین درسی که از مُثُل افلاتون میگیریم، اینست که در میان مردم هستند کسانی که اگر بخواهی به روشنگری شان پرداخته و به آنها بفهمانی که عقائدشان پوچ و خرافیست، مرگ خود را بجان خریده ای. آن مردمان قصد جانت کرده و ترا بخاطر عقائد پوسیده و خرافات چند هزار ساله شان سر به نیست خواهند کرد. اینها همان ارزشیهائی هستند که از آگاهی و دانائی مثل جن از بسم الله گریزانند، بر ماندن در موهومات اصرار میورزند و در نوکری از ملاها ذره ای کوتاه نمیآیند.
4.
اما نتیجه ای که متفکران و اهل علم از مُثُل افلاتون میگیرند، اینست که آنچه دیگران به
ما به عنوان واقعیت ارائه میدهند، یا جزئی از واقعیت، یا محصول برداشت ذهنی آنهاست
و یا بکل دروغ اند.
ارسطو به عنوان شاگرد افلاتون و در پیروی از این نتیجه، به ارائۀ کتاب ارغنون میپردازد، که به مغالطه های سیزده گانۀ ارسطو مشهورند. اُس اساس ارغنون مبنی بر تفاوت بین واقعیت و حقیقت است. واقعیت هر آن چیزیست که خارج از ذهن ما میباشد و وجود یا عدم وجودشان به تخیل و ذهن ما بستگی ندارد. اما حقیقت، بیان واقعیت است که ممکنست درست یا نادرست باشد. بنابراین، واقعیت هر چیزی هنگامی محرز میشود که حقیقت آن مورد چالش قرار گیرد. از اینجا به بعد، اندیشمندان به جستجوی اجزای واقعیت میپردازند. چرا میگوئیم اجزای واقعیت؟ برای اینکه واقعیت هستی نامحدود و ذهن ما محدود است به آنچه که در اختیار و در معرض دید ماست، و چون از نظر منطقی، هیچ نامحدودی در محدود نمیگنجد، پس ما بطور نسبی و به تدریج به واقعیت هستی که مطلق است، آگاهی می یابیم و شاید هم روزی بطور مطلق از تمام واقعیت هستی آگاه شویم.