۱۴۰۵ آبان ۱۶, شنبه

مغالطه وانواع آن (شناخت سخن سِره از ناسِره) - بخش سوّم

 مغالطه وانواع آن (شناخت سخن سِره از ناسِره) - بخش سوّم

6- مغالطه های استعاره، کنایه، تشبیه وتمثیل:

    شکل بیان یا توسل به کلمه های موازی Construction Figure of Speech or Parallel-Word

دراین نوع مغالطه، سخنران یا نویسنده با توسل به استعاره، کنایه، تشبیه یا تمثیل، به منظور به کرسی نشاندن نظر خود، استفاده میکند.

الف-  استعاره به معنای عاریه خواستن لغتی به جای لغت دیگر است. اگر چه استعاره میتواند بر زیبائی شعر یا جملۀ ادبی بیفزاید، ولی در استدلال، این جابجائی لغوی میتواند سبب انحراف توجه مخاطب از موضوع مورد بحث شود. درادبیات فارسی، برای استعاره انواع واقسام مختلف برشمرده اند که دراینجا مراد ما منحصر به مغالطه با استفاده از استعاره است.

مثال:  مثل کوه استوار است. (منظور اینست که دارای شخصیت واراده ای محکم است.)

ب-  کنایه عبارتست از بکار بردن کلمه یا جمله ای که مفهوم دیگری را برساند.

مثال:  دَرِ دیزی بازه، حیای گربه کجاست! 

ج-  تشبیه به معنای "مانند کردن" است.

مثال:  صورتش مثل قرص قمر میماند.

د-  تمثیل به معنای مثل آوردن. گاهی تمثیل وتشبیه با هم مترادفند.

مثال 1-   یکی از وزرا را پسری کودن بود.  پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری  تعلیم کردش و مؤثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیباشد و مرا دیوانه کرد.

چون بُوَد اصل گوهری قابل/ تربیت را دراو اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد/ آهنی را که بد گهر باشد

سگ به دریای هفت گانه بشوی/ چونکه تر شد پلیدتر باشد

خرعیسی گرش به مکه برند/ چون بیاید هنوز خر باشد

در بیان بالا، سعدی با بکاربردن کلمه های موازی از قبیل "آهن بد گهر" و "سگ" و "خر عیسی،" کوشش بر این استدلال کرده است تا عقیدۀ خود مبنی بر تربیت ناپذیری انسانهائی که ذاتاً قابلیت تربیت ندارند، را به اثبات برساند.

مثال 2-  پسر نوح با بدان بنشست/ خاندان نبوتش گم شد

          سگ اصحاب کهف روزی چند/ پی نیکان گرفت ومردم شد

در دوبیتی بالا، سعدی با بکار گرفتن استعاره وتشبیه و استفاده از یکی از آیه های قرآن و اتکاء به "پسر نوح" و "سگ اصحاب کهف،" سعی بر تأکید بر این نکته دارد که افراد بشر قابلیت تربیت پذیری از محیط زندگانی خود را داراهستند. ملاحظه میشود که نتیجه گیری مثال 2 با نتیجه گیری مثال 1 در تناقض آشکار است.

مثال 3-  روشنفکران ما اکثراً دچار "ایست" و "ایسم" زدگی غربیها شده اند، بدون اینکه ازماهیت این ایست وایسم ها سردر بیاورند.

آن کس که خودرا کمونیست مینامد، خبرندارد که "کُمو" یعنی خدا و"نیست" هم که یعنی نیست. پس کمونیست یعنی

 خدا نیست. (استدلال حجت الاسلام فلسفی خطاب به مسلمانان ناآگاه حاضردرمسجد، در نفی روشنفکران چپ).

 

مثال 4-  پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بداست/ تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است

  یا       عاقبت گرگ زاده گرگ شود/ گرچه باآدمیزاده بزرگ شود

مثال 5-  گُلی خوشبوی در حمام روزی/ رسید از دست مخدومی به دستم

           بدو گفتم که مشکی یا عبیری/ که از بوی دلآویز تو مستم

           بگفتا من گِلی ناچیز بودم/ ولیکن مدتی با گُل نشستم

           کمال همنشین درمن اثرکرد/ وگرنه من همان خاکم که هستم

درمثالهای 4 و5 که با استفاده از استعاره و تشبیه و مثال بیان شده اند، سعدی برای اثبات نظر خود دوباره دچار تناقض گوئی شده است.

مثال 6-  قرآن، سوره لقمان، آیه 19:

          وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ

(و در راه‏رفتن خود ميانه‏رو باش و صدايت را آهسته‏ساز كه بدترين آوازها بانگ خران است )

در آیۀ بالا، قرآن با صدای بلند سخن گفتن را به "عَرعَر خر" تشبیه کرده است.

مثال 7-  قرآن، سوره اعراف، آیه 176:

         وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

(  و اگر مى‏خواستيم قدر او را به وسيله آن [آيات] بالا مى‏برديم اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن شايد كه آنان بينديشند )

مثال 8-  قرآن، سوره بقره، آیه 285:

           الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

(كسانى كه ربا مى‏خورند، از گور برنمى‏خيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس‏، آشفته‏ سرش كرده است‏. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: داد و ستد صرفاً مانند رباست‏ و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال‏، و ربا را حرام گردانيده است‏. پس‏، هر كس‏، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسيد، و از رباخوارى‏ باز ايستاد، آنچه گذشته‏، از آنِ اوست‏، و كارش به خدا واگذار مى‏شود، و كسانى كه به رباخوارى باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود)

در صورتی که در حکومت جمهوری اسلامی، رباخواری امری طبیعی وشرعی قلمداد شده و حکومت برای تعدیل وضع اقتصادی خود، به آن نامهای شرعی داده و از آن در موارد مختلف استفاده میکند.

 مثال 9-  ما با کسانی که اسلام را رذیلانه و پیغمبرما را خبیثانه و امامان ما راپلیدانه و قرآن را سفیهانه، وانمود میکنند، باید جهاد کنیم.

مثال 10- 

یکی روبهی دید بی دست و پای/ فرو ماند در لطف و صنع خدای

که چون زندگانی به سر می‌برد؟/ بدین دست و پای از کجا می‌خورد؟

در این بود درویش شوریده رنگ/ که شیری برآمد شغالی به چنگ

شغال نگون بخت را شیر خورد/ بماند آنچه روباه از آن سیر خورد

دگر روز باز اتفاقی فتاد/ که روزی رسان قوت روزش بداد

یقین، مرد را دیده بیننده کرد/ شد و تکیه بر آفریننده کرد

کز این پس به کنجی نشینم چو مور/ که روزی نخوردند پیلان به زور

زنخدان فرو برد چندی به جیب/ که بخشنده روزی فرستد ز غیب

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست/ چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش/ ز دیوار محرابش آمد به گوش

برو شیر درنده باش، ای دغل/ مینداز خود را چو روباه شَل

چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر/ چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

چو شیر آن که را گردنی فربه است/ گر افتد چو روبه، سگ از وی به است

بچنگ آر و با دیگران نوش کن/ نه بر فضله‌ی دیگران گوش کن

بخور تا توانی به بازوی خویش/ که سعیت بود در ترازوی خویش

چو مردان ببر رنج و راحت رسان/ مخنث خورد دسترنج کسان

بگیر ای جوان دست درویش پیر/ نه خود را بیفکن که دستم بگیر

خدا را بر آن بنده بخشایش است/ که خلق از وجودش در آسایش است

کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست/ که دون همتانند بی مغز و پوست

کسی نیک بیند به هر دو سرای/ که نیکی رساند به خلق خدای

مثال 11-  مثل پلنگ میمونه که ستاره را نمیتونه بالای سرش به بینه

مثال 12-  سگ در خانۀ صاحبش شیره

مثال 13-  چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه/ که یزدان خدا است و شه پادشاه

مثال 14-  ظلً السلطان ، ظلً الله          

همانطور که ملاحظه میشود، در هر مورد، گوینده برای به کرسی نشاندن عقیدۀ خود از استعاره یا تشبیه یا کنایه ویا تمثیل استفاده کرده است. ولی باید متوجه بود که این اشاره ها دلیلی بر درستی استدلال طرف مربوطه نبوده ودر زمرۀ مغالطه محسوب میشوند.

ادامه دارد...

۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

آیا میدانید که هنوز هم مردمان بسیاری باور به مسطح بودن زمین دارند؟

 آیا میدانید که هنوز هم مردمان بسیاری باور به مسطح بودن زمین دارند؟

بر اساس پژوهشهای اجتماعی در کشور پیشرفته ای چون آمریکا، هنوز هم جمع بسیاری از آمریکائیان کاتولیک بر این باورند که بر خلاف مکاشفات علمی مبنی بر کروی بودن زمین، بر اساس کتاب دینی انجیل، زمین صاف و مسطح بوده و باور به کروی بودن زمین را توطئۀ کافران منکرِ خدا، بشمار میآورند.

تا اوائل قرن هفدهم میلادی، بر اساس آموزه های انجیل و کلیسای کاتولیک، مسیحیان بر این باور بودند که زمین مسطح است و چون گالیله خلاف باور آنها را ثابت کرد، کشیشان او را مرتد از دین مسیح دانسته و پس از محکوم کردنش در دادگاه کاتولیک، نه تنها به حبس خانگی محکوم شد، بلکه حکم به توقیف و ممنوعیت نوشته های علمی اش دادند.

بر این اساس است که منطق میگوید که " باورهای عموم مردم و حتی الهیات نمیتوانند به عنوان مدارک مستند تلقی شوند، مگر اینکه واقعیت آنها بطور علمی اثبات شده باشند."


۱۴۰۵ مهر ۱۲, یکشنبه

در اهمیت اتحاد نیروهای دمکراسیخواه

 

در اهمیت اتحاد نیروهای دمکراسیخواه

چنگیز به هنگام مرگ، پسرانش را به بالین فرا خواند و آن‌ها را به اتحاد و یکپارچگی اندرز داد. او برای تفهیم اهمیت اتحاد، از تجربۀ معروف  «شکستن ترکه ها» استفاده کرد.

ابتدا یک ترکۀ نازک درخت به هر یک از پسرانش داد و از آن‌ها خواست که آن را بشکنند. پسران به راحتی ترکه ها را شکستند. سپس تعداد ترکه ها را دو برابر کرد، باز هم آنها را شکستند و همینطور به تعداد ترکه ها افزود و پسران نیز آنها را شکستند. در پایان، تعداد ترکه ها بجائی رسید که هیچ‌کدام موفق نشدند. او به آنها گفت:  

اگر با هم متحد باشند، هیچ دشمنی نمی‌تواند آن‌ها را شکست دهد، اما اگر پراکنده شوند، به راحتی نابود خواهند شد.

پشه چــو پُـــر شد، فکنـــد پیل را

با همه تندی و صلابت که اوست

مــورچــگان را چـــو بـوَد اتفـاق

شیـــر ژیـــان را بـدراننـد پوست

۱۴۰۵ مهر ۱۱, شنبه

همبستگی برای آزادی و دمکراسی

 همبستگی برای آزادی و دمکراسی

غـرض از انجمـن و اجتمـاع، جمع قواست
چرا که قطره چو شد متصل بهم، دریاست
ز قطــــره هیچ نیــاید، ولی چـــو دریا شد
هــر آنچــه نفع تصـــــور کنی درو پیداست
ز قطـــره دیـده نگشته هرگـز جنبش موج
محیـط باشد کز وی نهنـگ خواهد خاست

۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه

در حوزه های علمیه به طلاب چه میآموزند؟

 

در حوزه های علمیه به طلاب چه میآموزند؟

از ریدن حضرت محمّد تا باد فتق حضرت موسی!

علی کبیری

امام ابو داوود که نزد مسلمانان مقام شامخی دارد، احادیث اسلامی را مورد بررسی دقیق قرار داده و آنهائی که درست بوده را در سنن ابوداوود بیان کرده است. دو حدیث زیر از امام ابو داوود است:

حدیث 158:

قَالَ لَيْسَ أَبُو عُبَيْدَةَ ذَكَرَهُ وَلَكِنْ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الأَسْوَدِ عَنْ أَبِيهِ، أَنَّهُ سَمِعَ عَبْدَ اللَّهِ، يَقُولُ أَتَى النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم الْغَائِطَ، فَأَمَرَنِي أَنْ آتِيَهُ بِثَلاَثَةِ أَحْجَارٍ، فَوَجَدْتُ حَجَرَيْنِ، وَالْتَمَسْتُ الثَّالِثَ فَلَمْ أَجِدْهُ، فَأَخَذْتُ رَوْثَةً، فَأَتَيْتُهُ بِهَا، فَأَخَذَ الْحَجَرَيْنِ وَأَلْقَى الرَّوْثَةَ وَقَالَ " هَذَا رِكْسٌ " . وَقَالَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ يُوسُفَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحْمَنِ.

پیامبر (ص) برای قضای حاجت بیرون رفت و از من خواست که سه قلوه سنگ برایش بیاورم. من دو قلوه سنگ پیدا کردم، اما قلوه سنگ دیگری نیافتم. پس تکه‌ای از گوه خشک شده (سرگین) را برداشتم و برای ایشان بردم. ایشان دو قلوه سنگ را گرفتند و گوه خشک شده را دور انداختند، و فرمودند: «این خوب نیست»

حدیث 277:

عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ " كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ يَغْتَسِلُونَ عُرَاةً، يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ، وَكَانَ مُوسَى يَغْتَسِلُ وَحْدَهُ، فَقَالُوا وَاللَّهِ مَا يَمْنَعُ مُوسَى أَنْ يَغْتَسِلَ مَعَنَا إِلاَّ أَنَّهُ آدَرُ، فَذَهَبَ مَرَّةً يَغْتَسِلُ. پیامبر (ص) فرمود:

«بنی‌اسرائیل همه با هم برهنه حمام می‌کردند و به آلت یکدیگر هم نگاه می‌کردند. اما حضرت موسی (ص) به تنهایی حمام می‌کرد. آنها گفتند: «به خدا قسم! هیچ چیز مانع از حمام کردن موسی با ما نمی‌شود جز اینکه او وَرَم بیضه دارد.»

 عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ " كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ يَغْتَسِلُونَ عُرَاةً، يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ، وَكَانَ مُوسَى يَغْتَسِلُ وَحْدَهُ، فَقَالُوا وَاللَّهِ مَا يَمْنَعُ مُوسَى أَنْ يَغْتَسِلَ مَعَنَا إِلاَّ أَنَّهُ آدَرُ، فَذَهَبَ مَرَّةً يَغْتَسِلُ، فَوَضَعَ ثَوْبَهُ عَلَى حَجَرٍ، فَفَرَّ الْحَجَرُ بِثَوْبِهِ، فَخَرَجَ مُوسَى فِي إِثْرِهِ يَقُولُ ثَوْبِي يَا حَجَرُ. حَتَّى نَظَرَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِلَى مُوسَى، فَقَالُوا وَاللَّهِ مَا بِمُوسَى مِنْ بَأْسٍ. وَأَخَذَ ثَوْبَهُ، فَطَفِقَ بِالْحَجَرِ ضَرْبًا " . فَقَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ وَاللَّهِ إِنَّهُ لَنَدَبٌ بِالْحَجَرِ سِتَّةٌ أَوْ سَبْعَةٌ ضَرْبًا بِالْحَجَر.ِ

 پیامبر (ص) فرمود: یک روز موسی برای حمام کردن بیرون رفت و لباس‌هایش را روی سنگی گذاشت. آن سنگ با لباس‌هایش فرار کرد. موسی به دنبال آن سنگ دوید و گفت:  «لباس‌های من، ای سنگ!  لباس‌های من، ای سنگ!»           تا اینکه بنی‌اسرائیل او را برهنه دیدند و گفتند: «به خدا قسم، موسی سالم است و تخم اش وَرَم ندارد»

۱۴۰۵ مرداد ۱۸, یکشنبه

وضع ناهنجار ما و مُثُل غار افلاتون


وضع ناهنجار ما و مُثُل غار افلاتون

با مشاهدۀ وضع ناهنجاری که در آن گرفتار شده و هر آنچه را که می بینیم یا به ما میگویند باور کرده و در واقع بازیچۀ سیاستبازی سیاسیگران شده ایم، چنین وضعی را مشابه " مُثُل غار افلاتون" یافتم و بر آن شدم تا آنرا بازگو کرده و مورد بحث قرار دهم.

مُثُل غار افلاتون چیست؟

واژۀ مُثُل، برگردان واژۀ لاتین (allegoria)  به معنای بیان چیزی به قصد القای چیزی دیگر است.

افلاتون یکی از شاگردان سقراط بود و مُثُل غار گزارش مکالمۀ برادرش گلوکن با سقراط در رسالۀ جمهوری است. افلاتون به شرح یک غار زیرزمینی میپردازد که عده ای زندانی در آن به زنجیر کشیده شده و قادر نیستند بجز مشاهدۀ چیزهائی که مقابل دیدگانشان است، چیزهائی که پشت سرشان است، را به بینند و هر آنچه را که می بینند، به آن باور دارند. اما پشت سرِ آنها آتشی روشن است با عروسکهائی که شعلۀ آتش سایه های آنها را بر روی دیوار مقابل میاندازد و زندانیان باور دارند که آن سایه ها اجسام واقعی اند. در صورتی که اجسام واقعی پشت سرِ آنها قرار دارند که قادر به مشاهدۀ آنها نیستند.

اما فرصتی پیش میآید که یکی از زندانیان خود را از بند زنجیر رهانیده و به بیرون غار میرود و در آنجا اجسام واقعی را مشاهده میکند. پس برای آگاهی هم بندان خود به داخل غار میرود تا به آنها بگوید هر آنچه که می بینند، سایه هائی از واقعیت اند. واقعیت در بیرون غار است. اما زندانیان که به زنجیر عادت کرده و برای مدتهای طولانی شاهد سایه ها بر دیوار غارند و آنها را به عنوان اجسام واقعی پذیرفته اند، اخبار بیرون از غار را باور نکرده و رفیق هم بندشان را به قتل میرسانند.

بازده مُثُل غار افلاتون، پدیده ها و بحثهای زیرند:

1.      از آن پس، اعتقاد به ماروالطبیعه و ایده آلیسم در فلسفه بوجود میآید.

2.      از آن منبعد جمعی کاسبان دینفروش بوجود میآیند و بر اساس مُثُل افلاتون بت-خدایان ساختۀ دست بشر را نفی کرده، مردم را به خدای نادیده ارجاع داده و به تبلیغ این ایده میپردازند که هستی این دنیا، سایه ای ازهستی واقعی دنیای دیگر بوده و هستی واقعی نیز در ماوراء اندیشه و دسترسی بشر قرار دارد. اینجاست که به شرح دنیای دیگر یا دنیای پسامرگ برای مردم میپردازند. آنها را به وجود دنیای دیگر امیدوار ساخته و از دلبستگی به این دنیا وا میدارند.

3. مهمترین درسی که از مُثُل افلاتون میگیریم، اینست که در میان مردم هستند کسانی که اگر بخواهی به روشنگری شان پرداخته و به آنها بفهمانی که عقائدشان پوچ و خرافیست، مرگ خود را بجان خریده ای. آن مردمان قصد جانت کرده و ترا بخاطر عقائد پوسیده و خرافات چند هزار ساله شان سر به نیست خواهند کرد. اینها همان ارزشیهائی هستند که از آگاهی و دانائی مثل جن از بسم الله گریزانند، بر ماندن در موهومات اصرار میورزند و در نوکری از ملاها ذره ای کوتاه نمیآیند.

4.      اما نتیجه ای که متفکران و اهل علم از مُثُل افلاتون میگیرند، اینست که آنچه دیگران به ما به عنوان واقعیت ارائه میدهند، ممکنست تمام واقعیت، یا جزئی از واقعیت، یا برداشت ذهنی آنها و یا بکل دروغ  باشد.

ارسطو به عنوان شاگرد افلاتون و در پیروی از این نتیجه، به ارائۀ کتاب ارغنون میپردازد، که به مغالطه های سیزده گانۀ ارسطو مشهورند. اُس اساس ارغنون مبنی بر تفاوت بین واقعیت و حقیقت است. واقعیت هر آن چیزیست که خارج از ذهن ما میباشد و وجود یا عدم وجودشان به تخیل و ذهن ما بستگی ندارد. اما حقیقت، بیان واقعیت است که ممکنست درست یا نادرست باشد. بنابراین، واقعیت هر چیزی هنگامی محرز میشود که حقیقت آن مورد چالش قرار گیرد. از اینجا به بعد، اندیشمندان به جستجوی اجزای واقعیت میپردازند. چرا میگوئیم اجزای واقعیت؟ برای اینکه واقعیت هستی نامحدود و ذهن ما محدود است به آنچه که در اختیار و در معرض دید ماست، و چون از نظر منطقی، هیچ نامحدودی در محدود نمیگنجد، پس ما بطور نسبی و به تدریج به واقعیت هستی که مطلق است، آگاهی می یابیم و شاید هم روزی بطور مطلق از تمام واقعیت هستی آگاه شویم.