۱۳۹۵ شهریور ۱۵, دوشنبه

آه وافسوس كه کاوه نيايد هرگز!

آه وافسوس كه کاوه نيايد هرگز!

علی کبیری

من ندانم چه بگويم ديگر
قصۀ غصۀ ما تازه حديثی دگرست

لحظه ها از پی هم ميگذرند
دگر آرام و قرار نيست مرا

رفته بوديم كه به فردا برسيم
گفته بودند كه فردا روزی دگراست
روزِ آن از همه روزا سَر است

آفتاب بر لب بوم، بنشسته خاموش
رنگ پريده تو لبش ميغرد:
با خبر باش كه دگر نيست ترا فردائی!

از پس كوچۀ تنگ ديروز
ما هراسان گذشتيم به شب

شب هزار سحروفسانه داره
برسرِ خونه های خشت و گلی،
جغد شوم مسكن و لانه داره

شد شكسته طلسم جن و پری
وه چه خونخوارو جری...

ديو غداره بد ست در دل شب
ميكشد نعره، نفس كش طلبد:
همشو بدين بمن! كی مياد بجنگ من؟

پهنۀ آسمونا پر شده از دد و ديو
همه خونخواروگرسنه...
بوی خون پیچیده دردشت ودمن
پيكر پارِۀ انسان نحيف
بی سروپا و بدن

شهر خاموش و همه مُهر خموشی بر لب
همه بيمار زترس و فرورفته به تب
همه ازترس زبون ولرزون
مات ومبهوت وپریش و گریون

چشم براهند تا كاوۀ آهنگراز راه برسه
بحساب آقا ديوه برسه
كُندۀ غول هيولارو در جا بكشه

هان اگرچشم براهی که کاوه آید...
هان اگر چشم امیدی به کاوه داری؟
آه و افسوس كه کاوه نيايد هرگز
با خبر باش كه دگر نيست ترا فردائی!

۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

باران میبارد...باران میبارد...

باران میبارد...باران میبارد...

علی کبیری

باران از اشک کودکان یتیم
میبارد...
بارانِی از اشکهای مادران به عزا نشسته
میبارد...
باران بر گورهای بی نام ونشان
میبارد...
باران بربه خون خفتگان در خاک
میبارد...
باران برگورهای زنان ومردان آزاده
میبارد...
باران بر جسدهای پاره پاره
میبارد...
باران براجساد شکنجه شده
میبارد...
باران برچشمان از حدقه درآمده
میبارد...
باران برتن مبارزان راه آزادی
میبارد...
باران برپارۀ تنهای آرزومند 
میبارد...
باران میبارد...باران میبارد...
*****

باران برگورهای بی نشان کودکان تشنۀ آزادی
میبارد...
باران بر گورهای کودکان مبارز راه آزادی
میبارد
باران بر گورغنچه های ناشکفتۀ وطن
میبارد...
باران برگوردخترکان خردسال
میبارد...
باران بر پیکر دخترکان نابالغ
میبارد...
باران برگوردخترکان نوعروس اوین
میبارد...
باران بر آرزوهای بخاک نشستۀ نوجوان
میبارد...
باران میبارد...باران میبارد...
*****

باران بر مادران به سوک نشسته
میبارد...
باران برمادران همچنان ایستاده
میبارد...
باران برفغان مادران
میبارد...
باران بر بغضهای درگلو ماندۀ مادر
میبارد...
باران برچشمانِ درانتظار مادر
میبارد...
باران برمادران همچنان در آرزو
میبارد...
باران میبارد...باران میبارد...
*****

باران برگلستان خاوران
میبارد...
باران بر لاله های سرخ خاوران
میبارد...
باران برپیرو جوان بخاک خفته درخاوران
میبارد...
باران برخاک سیاه خاوران
میبارد...
باران بر جوانه های روئیده از خاک خاوران
میبارد...
باران بر ارواح خون آلود خاوران
میبارد...
باران برفریادهای بخاک نشسته درخاوران
میبارد...
باران میبارد...باران میبارد...

۱۳۹۵ شهریور ۶, شنبه

شاید هم که خدا سالهاست مرده باشد!

علی کبیری

ميخواهم... تو را... او... و ما را بااين دستان نحیفم و
با این توان بی رمقم،
ازقعرگذشته بيرون كشيده و
شمایان را ازحال به آينده پرتاب كنم
ولی افسوس که
پاهای تو و او را بازنجيرهای محمّد محکم به كعبه بسته اند،

شاهزاده ای سواربراسب تروآ برای نجات مادارد ميآيد!!
كبوترهای صلح بچه هایِ لنين نويد روزهایِ خوش مائو و استالين راميدهند!!
اكنون سالهاست كه ديواربرلن خراب شده و
بجايش ديواری به بلندای ديوارچين درساحل غربی رود اردن قد برافراشته است

گفته اند:
درآسمان،
در ورای ستارگان وخورشيد وماه وكهكشان،
خدائی نشسته است،
خدائی به عظمت جهان هستی،
خدائی با قدرت بيكرانش،
خدائی كه باید حافظ بندگان نيكش باشد،

و...خدايان بزرگتری،
دروال استريت نشسته اند،
كه عظمتشان جهانگيراست،
كه به جهان نظردارند ومدافع سرسخت دمكراسی اند!!
خدايان جهان وطنان!!
خدایان نا آگاهان!!
آنها خدایانی اند كه زبانشان باپول، گوشهايشان آماده شنيدن پول، جيبهايشان مملوازپول و چشمانشان درجستجوی پول...

آیا شنیده ای که میخواهند
با موشکهای فضا پیما،
خدايان وال استريت را
بسوی آن خدای ناديده پرتاب کنند؟

ايوای من،
اگرآن روز فرا رسد!
و خدايان باپولهائی كه ازشيره جان مابدست آمده،
درآسمان هفتم برتخت فرمانروائی نشينند،
چه خواهدشد؟

نه! نه!
خدايان وال استريت با تو،
خدای آسمان هفتم با من

آيا روزی خواهد رسيد كه ديگر خدائی نباشد؟

۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

اسلام برای چه قومی آمده است؟

اسلام برای چه قومی آمده است؟

نوشته علی کبیری

این نوشتۀ پزوهشی به منظور روشنگری ونه توهین به مقدسات یا دین دیگران، به رشتۀ تحریر درآمده است. هدف از این نوشته پاسخ به این سئوال است که چرا اکثر مردم ایران باید مسلمان بوده وچرا باید ایران دارای حکومتی اسلامی باشد؟ براین مبنا این نویسنده کوشش خواهدکرد تا با استناد به آیه های متعدد درقرآن به سئوالهای بالا درحدّ امکان پاسخ داده شود.

همگان میدانند که اسلام برمبنای قرآن است و در این مورد اختلافی نیست. به زبان دیگر، قرآن رکن اصلی و اساسی اسلام بوده وبین اسلام به عنوان دین و قرآن به عنوان کتاب مقدس این دین یک ارتباط ناگسستنی وجود دارد. از طرف دیگر، زبان قرآن زبانی عربی است که اعراب ازبدو کودکی با آن آشنائی دارند، هرروزه باآن زبان حرف میزنند، نسبت به آن آگاهی دارند و قرآن نیز بزبان آنهامیباشد. درمقابل، زبان ایرانیان، زبان عربی نیست ومردمان ما اززبان عربی که پایۀ زبان قرآن است، آگاهی ندارند. براین اساس، چگونه هرکدام از ما ایرانیان مسلمان میتواند ادعا کند که مسلمان مؤمنی است بدون آنکه به زبان عربی آگاهی داشته باشد؟ چگونه هرکدام از ما ایرانیان مسلمان میتواند ادعای مسلمانی کند بدون آنکه بداند قرآن چه میگوید؟ دراین صورت باید به این واقعیت اذعان کرد که اکثریت قریب به اتفاق مردمان مسلمان ایران بدون آگاهی ازمبانی دین مورد پذیرش خودشان، داعیۀ مسلمانی دارند. ولی به سبب عدم آگاهی نسبت به زبان عربی، مجبورند از طریق یک رابط به عنوان مترجم وکسی که زبان عربی را میداند، از محتویات قرآن اطلاع پیداکنند. هم اینجاست که مسلمانان دچار مشکل میشوند، چون این رابط کسی جز آخوند ومفتی نیست. از این رودرجامعه قشری پیدامیشود که نقش رابط بین مسلمانان ایرانی وقرآن را به عهده گرفته و چون این مسلمانان درکی اززبان عربی ندارند، بنابراین باید وجود آخوندها ومفتی ها به عنوان واسطه بین خود وقرآن را پذیراشده وبدون چون وچرا هرچه آنها میگویند قبول کنند. به همین سبب این نویسنده کوشش میکند به این سئوال پاسخ دهد که آیا قرآن برای ایرانیان آمده است؟ اگر چنین نیست، پس وجود آخوند ومفتی برای چیست؟

آورندۀ قرآن کسی جز محمّد نبود که خودرا به عنوان پیامبراسلام نامیده واز آن زمان تا برهۀ حاضرمسلمانان ایرانی بدون مطالعه وآگاهی نسبت به گفته های قرآن، به جبر یا به اختیار آیه های عربی قرآن را که از جانب محمّد آورده شده اند، برمبنای تفسیرهای یک سویۀ ملایان به عنوان وحی مُنزل از سوی الله پذیرفته اند. درواقع اینها نمیدانند که این آیه های عربی از چه مقوله ای سخن میگویند. همانطور که در زیر نشان داده خواهد شد، درقرآن درموارد متعدد براینکه محمّد پیغمبری از اعراب عربستان بوده وقرآن ودین اسلام نیز برای ارشاد اعراب عربستان وآن هم اعراب قرن هفتم عربستان، مکه ونواحی اطراف آن آمده اند،  تأکید شده است. دراین صورت، بازهم بنا به دستورات وتوصیه های قرآن، مردمان غیر عرب وبخصوص مردمان ایران الزامی در پذیرفتن اسلام وپیروی از دستورات آن به عنوان دین را ندارند زیرا که اسلام فقط برای اعراب بوجود آمده ونه مردمان غیر عرب. بنابراین اگر یک مسلمان ایرانی وغیرعرب بخاطراینکه والدینش مسلمان بوده وازآن طریق مسلمان به دنیا آمده است، از ادامۀ مسلمانی به خواست خود امتناع ورزد، چون از ایتدا اسلام برای او نبوده و بطور نَسَبی از والدینش به وی منتقل شده است، نمیتواند از جانب مجتهدین به عنوان مرتد شناخته شده ومورد مؤآخذه ومجازات قراربگیرد. برای اثبات چنین چیزی نیاز به توسل به عوامل ماوراءالطبیعه وغیبی واستدلالهای فلسفی نیست زیرا که با استناد به گفته های قرآن که شاهدی زنده ومورد قبول مسلمانان است، این واقعیت به آسانی قابل اثبات میباشد.

علت طرح این موضوع دراین برهۀ زمانی آنست که در قوانین موضوعۀ حکومت جمهوری اسلامی خروج یک مسلمان از اسلام جرم نابخشودنی محسوب شده وخروج کننده ممکنست به عنوان مرتد به اشد مجازات یعنی مرگ محکوم شود. حکومت نامبرده اکنون مدتهاست مسلمانانی راکه دراعتراض به اعمال غیر انسانی این حکومت و پیروان تندروی آن ازاسلام بریده وبه کیش وآئین دیگری پیوسته یا بی دینی را برگزیده اند، دستگیر ومجازات کرده است.  اخیراً نیز مجازات مرگ درموردمحسن امیراصلانی براساس برگرداندن قرآن به فارسی وتفسیر متفاوتی از آن بجر تفسیرمورد نظردستاربندان، به عنوان مرتد بمرحلۀ اجرا گذاشته شده و عدۀ دیگری که از اسلام برگشته یا به دینهای دیگرگرویده اند نیز درزندانهای جمهوری اسلامی در انتظار مجازات مرگ میباشند. از این رو روشنگران وظیفه دارند به حکام دستاربند اسلامی ثابت کنند که براساس مدعیات قرآن، نه پیروی از قرآن برای ایرانیان الزامیست ونه اینکه ایرانیان اجباری درقبول اسلام به منزلۀ یک دین را دارند. مضافاً به اینکه باتوجه به اظهارات وادعاها وتوصیه های متعدد درقرآن مبنی براینکه محمّد پیغمبر اعراب قرن هفتم مکه واطراف آن بوده وقرآن نیز فقط وفقط برای آن گروه ازاعراب ارائه شده ودین اسلام هم برای آنها بوجودآمده است ونه مردمان غیرعرب وحتی اعراب ساکن درسایر نقاط، اثبات منطقی این امربراساس کتاب قرآن نباید کار چندان مشکلی باشد.

موضوع دیگر مربوط به اینست که چون اسلام وقرآن برای اعراب مکه واطراف آن درعربستان بوجودآمده اند، پس تشکیل حکومتی درکشوری غیر عرب چون ایران، برمبنای این آئین ازمشروعیت دینی والهی برخوردارنیست. مضافاً به اینکه وجود دستاربندان ومروّجین اسلامی درایران به منظور تبلیغ وترویج اسلام غیرلازم بوده واین دستاربندان به عنوان طفیلی وسربارجامعه محسوب میشوند. درنتیجه مردم ایران حق دارند این جمع را دررابطه با پنهانکاری و جعل واقعیات اسلام به اتهام ترویج مطالب دروغ از جامعه طردنمایند. درواقع براساس تأکیدهای مکررقرآن، اسلام نمیتواند درایران مشروعیتی داشته باشد زیرا همانطور که درادامۀ این مقاله ملاحظه خواهیم کرد، الله که دراسلام معادل باخدا وانمود شده است، این دین را براساس یک کتاب به زبان عربی، توسط یک پیامبر عرب زبان وآن هم برای اعراب مکه وحومۀ آن درعربستان ونه ایرانیان، فرستاده است. بنابراین، چنین آئینی فاقد مشروعیت درکشورما وهر کشورغیرعرب است.

از احرازاین واقعیت چنین برمیاید که لازمست دریک حکومت مردمی کلیۀ تأسیسات وچیزهائی که دررابظه باآنها، سالهاست به واسطه گری دستاربندان ازطریق تصرف اموال ودارائیهای مردم بوجود آمده اند، ارقبیل موقوفات، وجوهات نقدی وجواهرات وفلزهای گرانبها، امامزاده ها، املاک، باغها، مزارع و مدارس دینی وغیره، در زمرۀ تصرف عدوانی محسوب شده وباید بنفع مردم مصادره وبه خزانۀ کشوربازگردانده شوند.

نتیجه اینکه براساس اظهارات صریح قرآن حکومت جمهوری اسلامی درایران فاقد مشروعیت دینی بوده و کلیۀ قوانین موضوعۀ آن نیزبی پایه واساس میباشند. ازاین نظر، اقدامات قوۀ قضائیۀ جمهوری اسلامی براساس قرآن، درمورد صدور احکام قطع اعضای بدن، مجازات سنگسارواعدام محکومینی که از اسلام خارج شده اند، قتل عمد وجرم از درجۀ جنائی شناخته شده وآمرین ومجریان چنین احکامی ازنظرقوانین حقوق بشری ونیزبرمبنای اساسنامۀ دادگاه بین المللی کیفری، جنایتکار بشمار میروند.
حال به شرح شمه ای از دستورات قرآن درمورد ظهورمحمّد به عنوان پیغمبر و بوجودآمدن قرآن برای اعراب مکه واطراف آن براساس اشاره ها وتأکیدهای مکررومتعدد قرآن نسبت به این موضوع، میپردازم.

سوره ابراهیم، آیه 4:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۴﴾
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا حقايق را براى آنان بيان كند پس الله هر كه را بخواهد بی‏راه می‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت می‏كند و اوست ارجمند حكيم (۴)

سوره توبه، آیه 128:
لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
قطعا براى شما [اعراب] پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است ‏شما در رنج بيفتيد. به هدايت شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز ومهربان است

باتوجه به دوآیۀ پیش گفته این واقعیت آشکار میشود که محمّد درصحرای برهوت عربستان وبه خاطرکاهش یا ازبین بردن رنج و بدبختی اعراب آن دیاربه دعوی پیغمبری بپاخاسته و زبان وی نیزعربی بوده است. منظور از مؤمنان درسورۀ توبه، اعراب نومسلمانی بوده اند که به دعوی پیغمبری محمّد لبیک گفته بودند.

مجدداً درسوره های زیرقرآن براین امر تأکید میکند که هر قومی دارای  پیغمبری ازمیان جمع خود میباشد:

سورۀ یونس ایۀ 47:
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ
و هر امتى را پيامبرى است پس چون پيامبرشان بيايد ميانشان به عدالت داورى شود و بر آنان ستم نرود

سوره بقره، آیه 151:
كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ
همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما می‏خواند و شما را پاك مى‏گرداند و به شما كتاب و حكمت می‏آموزد و آنچه را نمی‏دانستيد به شما ياد می‏دهد

سوره نحل، آیه 89:
وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ
و [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم

توجه به این نکته ضروریست که در آیۀ بالا منظور از "تو را هم براین امت" اشاره به پیامبری محمّد برای اعراب عربستان وبموجب آیۀ 92 زیر از سورۀ انعام وتفسیر مجتهدین اسلامی، قرآن واسلام برای اهالی  "اُم القرا" یا "مکه واطراف آن" بوجود آمده است.

سوره انعام، آیه 92:
وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ
و اين خجسته ‏كتابى است كه ما آن را فرو فرستاديم [و] كتابهايى را كه پيش از آن آمده تصديق می‏كند و براى اينكه مردم اُم‏ القرى [= مكه] و كسانى را كه پيرامون آنند هشداردهى و كسانى كه به آخرت ايمان مى‏آورند به آن [قرآن نيز] ايمان می‏آورند و آنان بر نمازهاى خود مراقبت می‏كنند

سوره فُصلت: ایه 3:
كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
كتابى است كه آيات آن به روشنى بيان شده قرآنى است به زبان عربى براى مردمى كه می‏دانند [ منظور برای مردمیست که عربی میدانند]

سوره طه، آیه 16:
وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا
و اين گونه آن را به صورت قرآنى عربى نازل كرديم و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم شايد آنان راه تقوا در پيش گيرند يا اين كتاب پندى تازه براى آنان بياورد

سوره آل عمران، آیه 164:
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ
به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند
درآیۀ بالا منظور از "مؤمنان" همانا نومسلمانان زمان محمّد ومنظور از"پیامبری از خودشان" همانا یک عرب از میان اعراب عربستان وبر طبق آیۀ 92 از سورۀ انعام، قرآن وترویج اسلام فقط وفقط برای اهالی قرن هفتم ساکن درمکه و حومۀ آن، بوده است.

سوره زخرف، آیه 44:
وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ
و به راستى كه [قرآن] براى تو و براى قوم تو [مايه] تذكرى است و به زودى [در مورد آن] پرسيده خواهيد شد

سوره زخرف، ایه 3:
إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآنى عربى قرار داديم باشد كه بينديشيد

سوره یوسف، آیه 2:
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد

سوره شعراء، آیه های 198و 199:

وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ
و اگر آن را بر برخى از غير عرب زبانان نازل مى‏كرديم (۱۹۸)

فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ
و پيامبر آن را برايشان می‏خواند به آن ايمان نمى‏آوردند (۱۹۹)

دردوآیۀ بالا، آورندۀ قرآن بطور صریح گواهی میکند که اگر قرآن برای مردمان غیرعرب آورده میشد، آنان از پذیرش آن خودداری میکردند. از فحوای این دوآیه چنین برمیآید که آورندۀ قرآن (محمّد) بخوبی به این واقعیت آگاهی داشته که تمدن مردمان غیرعرب ساکن در خارج از شبه جزیرۀ عربستان، از اعراب بدوی وچادرنشین قرن هفتم بیابانهای عربستان پیشرفته تر بوده و به همین علت هم قرآن به زبان آنها نیامده است چون اگر بزبان آنها میآمد، از قبول آن خودداری میکردند وبه محمّد به عنوان پیغمبر اسلام ایمان نمیآوردند. توضیح دیگرآنکه از مفاد دوآیۀ فوق ونیز مورخین اسلامی چنین برمیآید که درزمان محمّد امکان ترویج اسلام حتی درمیان شهرنشینان عربستان ویا خارج از شبه جزیرۀ عربستان، از راه صلح آمیز وجود نداشت زیرا محمّد به تجربه از سفرهای متعدد به نقاط مختلف، میدانست که منطق وخِرد درمیان اهالی شهر نشین عربستان و سرزمینهای خارج ازآن شبه جزیره پیشرفته ترازآن بود که مردم از قرآن وی استقبال کنند.  توجه به این موضوع بسیارحائز اهمیت میباشد. اولاً- به علت عدم پذیرش اسلام از جانب شهرنشینان مسیحی ویهودی عربستان، امکان قبولاندن اسلام به آنها به عنوان یک دین بسیاردشوار بود. از این روبرطبق گزارش مورخین مسلمان، محمّد ناچارشد تا برای ترویج دین خود از قوۀ قهریه واعلان جنگ برعلیه کسانی که دین اورا قبول نمیکردند، استفاده کند. ثانیاً- همین واقعیت عدم پذیرش اسلام از جانب مردم خارج از شبه جزیرۀ عربستان که اکثر آنها یا مسیحی یا یهودی یا زرتشتی بودند، نیز صدق میکند. ازآن سبب بود که خلفای جانشین بعد از محمّد ونیز نومسلمانان باآگاهی ازاین واقعیت، پس ازمرگ او بضرب شمشیر وکشت وکشتار مردمان دیگر به ترویج اسلام پرداختند. وهنوزهم که هنوزاست، مسلمانان بضرب زوروکشت وکشتار کوشش دارند تا حقانیت اسلام را برغیرمسلمانان بقبولانند. زیرا دراسلام ودرمیان مسلمانان خِرَد ومنطق جائی ندارد. بنابراین، یا باید اسلام را چشم وگوش بسته مورد قبول قرارداد ویا اگر آنرا قبول نکرده وبه آن انتقادی وارد شد، طرف مقابل به عنوان طاغوتی ومفسد فی الارض باید از جانب مسلمانان کشته شود واین بموجب دستورات الله وآیه های دیگرقرآن میباشد.

پس از این بررسی کوتاه مایلم مجدداً خاطرنشان کنم که وجود آخوندها وملایان به عنوان مترجم قرآن برای مسلمانان درکشورما موضوعیت نداشته وآنها جمعی هستند دروغپرداز که به عنوان سربارجامعه همچون زالوها و انگلهای اجتماعی بجان ملّت وهستی کشورماافتاده اند. این جمع نه دارای هنری هستند ونه قادرند منشاء خدمتی برای مردم ومملکت ما باشند. دینی که به پشتوانۀ آن حکومت تشکیل داده اند، متعلق به ملّت وکشورما نیست ومردم ما اجباری درپذیرفتن این دین ندارند. بنا به اسناد تاریخی بجامانده، اسلام بضرب شمشیر وبکاربردن قوۀ قهریه به غیر مسلمانان تحمیل شده است. ولی اگر کسانی مایلند به میل خود اسلام ومسلمانی رابرگزینند، نمیتوانند دین وعقیدۀ خود را بصورت چماق برسردیگران کوبیده وبا تهدید وایجادترس ورُعب و کشت وکشتار، آنرا به دیگران تحمیل نمایند. دین واعتقادات وایدئولوژی جزء مسائل شخصی وخصوصی مردم است. کسی حق ندارد دین واعتقادات وایدئولوژی خودرا بضرب زور وتهدید، ترویج کرده وحتی براساس آن حکومت هم تشکیل دهد.
کوتاه سخن آنکه حکومتی که دستاربندان باحمایت مشتی نان بنرخ روزخورو دزدان سرگردنه براساس قرآن و اسلام زیر سرپوش "انقلاب اسلامی" به مردم قالب کرده اند، نه انقلابیست ونه برمبنای تأکیدهای مکرر قرآن، دارای مشروعیت برای ایران وایرانی است. زیرا کتاب مقدسی که اینان برمبنای آن این حکومت را ایجادکرده اند، اسلام را برای سرزمین ما نیآورده واجبارنکرده است. درواقع اسلام در قرن هفتم میلادی فقط وفقط به منظور اتحاد اعراب چادرنشین بیابانی و به آلاف واُلوف رساندن آنان ونه حتی شهرنشینان حجازوعربستان ونجات آن جمع ازفقر وبدبختی وادباربوده است. به شهادت تاریخ، یورش وهجوم آن اعراب بیابانی به محدودۀ خارج از شبه جزیرۀ عربستان موجب ویرانی شهرهای آباد، کشته شدن بی شمار مردم بی گناه، غارت اموال مردمان، گسترش فحشاء، تجاوز بی پایان به زنان ودختران مردم وبه کنیزی گرفتن آنان، گسترش برده داری، ایجاد قحطی ودرنتیجۀ آن بروز انواع واقسام امراض همچون طاعون و وبا وغیره...شده بود. به این دلیل است که مورخین غیر اسلامی قرن هفتم میلادی را "قرن سیاه" نام گذاری کرده اند.

این نوشته در تاریخ 4 اردیبهشت 1393 منتشر شده و درتاریخ یکم شهریور 1395 ویرایش مجدد شد.

۱۳۹۵ تیر ۱۵, سه‌شنبه

صَرع، وَحی، جبرئیل: پیش درآمد پیغمبری محمّد

صَرع، وَحی، جبرئیل: پیش درآمد پیغمبری محمّد 

علی کبیری

این نوشتۀ کوتاه میتواند مقدمه ای بر پژوهش علمی دامنه داری درمورد نزول وحی به پیغمبراسلام ونیز چرائی علاقۀ فراوان و غیر قابل کنترل وی به برقراری روابط جنسی با جنس مخالف باشد. براین اساس، این نوشته به دوموضوع زیرپرداخته وبه بررسی ارتباط بین این دو همت خواهد کرد.

نزول وحی بر محمّد وارتباط آن با بیماری صرع

اشتیاق شهوانی بی اندازۀ محمّد وارتباط آن با بیماری هایپرسکشوآل

1- نزول وحی بر محمّد وارتباط آن با بیماری صرع

پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که حالتها ی غیرعادی پیامبران ابراهیمی هنگام نزول وحی و مقایسۀ آنها با حالتهائی که به بیماران مبتلا به صرع دست میدهند، مؤید این واقعیت است که موسی، عیسی و محمّد نیزبه بیماری صرع مبتلا بوده اند. نوشتۀ حاضر بنا دارد فقط به بررسی این مورد دربارۀ پیغمبراسلام بپردازد. پیش از همه لازمست نظری به بیماری صرع انداخته و سپس به مقایسۀ آن با حالتهائی که پیغمبر اسلام به هنگام نزول وحی به آنها دچارمیشد، خواهیم پرداخت.

براساس پژوهشهای پزشکی و روانپزشکی، بیش از چهل نوع بیماری صرع دربیماران مشاهده شده است. این بیماری مربوط به بخش جلوئی مغزونزدیک به پیشانی بنام Temporal Lobe Epilepsy  یا در پزشکی به اختصار TLE و نیزنوع شدیدتر آن بنام Medial Lobe Epilepsy یا MLE است، نامیده میشوند. در حالت TLE بیمارکاملاً به هوش بوده وآگاه نسبت به محیط اطراف خود است. درحالت حادتر ودرهنگام حملۀ بیماری درحالیکه بیماربیدار بنظرمیرسد، ولی هیچگونه عکس العملی نسبت به محیط دور وبر خود نشان نمیدهد. دراین وضع لبها شروع به جنبیدن ولرزش نموده ودستها بی اراده حرکت میکنند.

هنگام بروز بیماری، بیماران مبتلا به صرع عموماً به حالتهای زیردچارشده اند:

الف - احساس ضعف زیاد
ب - هیجان شدید
ج - هجوم افکاروخاطرات گذشته
د - شنیدن صداهای ترسناک وهذیان گوئی
ه - توهم وتجسم چیزهای هولناک
و - احساس ترس وتشویش و وحشت
ز- گرفتگی عضلات واحساس درد شدید
ح - کف کردن دهان
ط - جنبیدن ولرزش لبها وتکان خوردن بی ارادۀ دستها
ی - تپش فوق العادۀ قلب
ک - بازماندن وخیره شدن چشمها به نقطه ای نامعلوم
ل -  تغییر رنگ چهره
ن - عرق کردن زیاد

باتوجه به علائمی که پزشکان و روانپزشکان درمورد حالتهای غیرعادی بیماران مبتلا به صرع گزارش داده اند، همۀ حالتهای بالا به هنگام حملۀ بیماری صرع به محمّد دست میداد. درزیر براساس اخبار و روایتهائی که از مورخین و مجتهدین اسلامی گزارش شده اند، به علائم این بیماری در محمّد اشاره خواهیم کرد.

یکی از آزمایشهای جالبی که درسالهای اخیر به روش Electroencephalogram (EEG) برروی مغز یک یهودی متعصب مبتلا به صرع انجام شده، نه تنها نوسانات الکتریکی مغز وی را هنگام وقوع بیماری ضبط نموده اند، بلکه پس ازبرگشتن وی به حالت عادی اظهارداشت که در آن حالت "خداوند وی را برای رستگاری قوم یهود ساکن اسرائیل مأمورکرده بود."  تذکراین واقعیت لازمست که بیماری صرع درمیان مردمان متعصب دینی به نحوی ظاهرمیشود که بیماران ازدستوراتی که موجودات مقدس ومورد توهمشان به آنها ابلاغ کرده اند، خبرمیدهند. این چنین بیمارانی نه تنها وجودشان مورد مخاطره است، بلکه میتوانند موجب به خطرانداختن زندگی بستگان واطرافیان خود شوند. درمواردی ملاحظه شده است که بیماری صرع دربیمارانی به علت ضربه های مغزی به بخش TLE مغز موجب بروزاین بیماری بوده است. این بیماری با مصرف دارو میتواند کنترل شود. ولی چنانچه مصرف دارو مؤثر واقع نشود، جراحی مغزبیمار توسط جراحان متخصص مغز واعصاب توصیه شده است.

دراینجا به خبری از یک منبع غیراسلامی ونیزروایتها واخباری که از جانب مسلمانان رسیده است، میپردازیم. تئوفانس درمورد وحی وادعای پیغمبری محمّد چنین خبرداده است:

«
334.  نظربه اینکه محمّد یک جوان یتیم بی پناه بود، نزد خدیجه زن ثروتمندی از خویشان وی رفت تا او را برای مدیریت شترهایش (برای حمل کالاهای تجارتی) که تا مصرو فلسطین میرفتند، استخدام نماید. بعداز مدتی این مرد صریح اللهجه به خدیجه که بیوه بود پیشنهاد ازدوج داده وبعدازازدواج با او، کنترل شترها و اموال او را بدست آورد.

وقتی که او به فلسطین میرفت، درمیان یهودیان ومسیحیان میزیست وبدین ترتیب با نوشته های آنان آشنا شد. او مبتلا به بیماری صرع بود وهنگامی که خدیجه از این موضوع مطلع شد، از اینکه درمقام یک زن ثروتمند وصاحب مقام اجتماعی بالا به همسری یک مرد بی چیزومبتلا به بیماری صرع تن درداده بود، بسیار اندوهگین شد. به منظور تسلی خاطر خدیجه، محمّد به او گفت که: من با رؤیت فرشته ای بنام جبرئیل که قدرت دیدن وتحمل وجود با عظمت او راندارم، برزمین افتاده و حالت غش به من دست میدهد. خدیجه دوست راهبی داشت که دارای اعتقادات دروغین بود. نزد او رفت و موضوع وحتی نام جبرئیل را باوی درمیان نهاد.

آن مرد راهب پس از شنیدن این خبر به خدیجه گفت که " محمّد راست میگوید چون همچه فرشته ای بر همۀ پیغمبران ظاهرمیشود." خدیجه اولین کسی بود که حرفهای آن راهب دروغین را پذیرفت وبه محمّد ایمان آورده وبه سایرزنان قبیله از پیغمبری او خبررساند. سپس این خبر از طرف زنان به مردان رسید. اولین مردی که از این موضوع باخبرشد، ابوبکر بود که پس ازمرگ محمّد به جانشینی او درآمد...
»
(The Chronicle of Theophanes, Edited and Translated by Harry Turtledove، ص 35)

 آیت الله ابراهیم امینی وسایر راویان اسلامی دربارۀ نزول وحی به محمّد چنین گفته اند:

* از برخی احادیث و نقل و شهادت اصحاب استفاده می شود که به هنگام حدوث وحی، حالات وعوارضی بر پیامبر به وقوع می پیوست که اصحاب آن ها را از علائم تحقق وحی محسوب میداشتند.
 (http://www.ibrahimamini.com/fa/node/827)

* دریافت وحی آن قدر بر پیامبر سنگین بود که حتی در فصل سرما عرق می کرد وعرق  بر صورت مبارکش جاری می گشت . و به نقل دیگر : رنگ صورتش تغییر می کرد و سرش فرود می آمد. اصحاب آن حالت را )برحاء الوحی( می نامیدند.
(بحارالانوارمجلسی، ج 18، ص 261)

* از پیغمبر روایت شده که گاهی وحی مثل صدای زنگ بر من فرود می آمد و حالتی سخت به من دست می داد و احساس سنگینی می کردم. وقتی آنچه القا می شد، دریافت می کردم، آن گاه آن صدا قطع می شد، گاهی فرشته به صورت مردی بر من نمودار می شد و با من سخن می گفت، آنچه او می گفت من دریافت می کردم.
(بحارالانوارمجلسی، ج 18، ص 260)

روایت بالای مجلسی رونوشت ناقصی ازروایت صحیح البخاری است:

* از اُم المؤمنین (عایشه همسرجوان محمّد) روایت شده است که الحریث ابن هشام از پیامبر(ص) پرسید: ای رسول خدا، چگونه وحی الهی برتو نازل میشود؟ پیامبرپاسخ داد، "گاهی وحی مانند صدای زنگی است که سخت ترین نوع وحی بوده و پس از دریافت آن محو میشود. گاهی فرشته به صورت مردی برمن ظاهرشده وبا من حرف میزند ومن به فهم پیام اومیپردازم."   اُم المؤمنین میافزاید که:  بدرستی، هرزمانی که وحی الهی بر پیامبر(ص) نازل میشد، مشاهده میکردم که بعد از اتمام وحی، حتی درسردترین روزها ازپیشانیش عرق بسیاری می چکید.
(بدء الوَحی، صحیح البخاری، ج 1، صص 7 و 8 به عربی)

* عکرمه می گوید : هنگامی که به رسول خدا صلی الله علیه وآله وحی فرود می آمد ساعتی همانند یک انسانِ مست، برزمین می افتاد.
(الطبقات الکبری ابن سعد، ج 1، ص 197)
  
* ابواروی می گوید : رسول خدا صلی الله علیه وآله را در حال نزول وحی دیدم که بر حیوان سواری خود سوار بود. پس آن حیوان نعره زد، و دست و پایش آن چنان سست شد که خیال کردم الآن شکسته می شود و از شدت سنگینی گاه زانو بر زمین می زد و گاه دست هایش میخ کوب می شد، و این وضع تا اتمام وحی ادامه داشت. در همین حال عرق همانند مروارید از سر و روی رسول خدا می ریخت.
(الطبقات الکبری ابن سعد، ج 1، ص 197)

* از بعضی احادیث استفاده می شود که عروض این حالات در همه اوقات وحی نبوده بلکه در زمانی بوده که پیامبر مستقیماً و بدون وساطت جبرئیل، وحی را از جانب خدا دریافت می کرد.  زراره از پدرش نقل کرده که گفت .به امام صادق علیه السلام عرض کردم: حالت غشوه ای که به هنگام وحی بر پیامبر عارض می شد چگونه بود؟   فرمود : حال غشوه وقتی عارض می شد که بین خدا و پیامبر واسطه ای وجود نداشت، هنگامی بود که خدا برایش تجلّی می یافت. و این است نبوت.
(بحارالانوار، ج 18، ص 256)

* قسمتی از وحی به طور مستقیم و بدون وساطت فرشته انجام می گرفت، اصحاب پیامبر)صلی الله علیه وآله( نقل کرده اند که: هنگام وحی، درد شدید وحالت غش و بیهوشی بر پیامبر)صلی الله علیه وآله(عارض می شد، سر ایشان به زیر می افتاد، رنگ صورتشان تغییر می کرد و عرق از روی ایشان جاری می شد.
(صحیح مسلم، ج 1، ص 85)

* هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می کند که بعض اصحاب به حضرت عرض کردند: این چیست که گاهی رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمود: جبرئیل، این جبرئیل است و به من ،امام صادق علیه السلام فرمود،  فرمان می دهد و در زمانی دیگر به حالت اغما می افتاد : حالت اغما در صورتی به وجود می آمد که وحی مستقیماً و بدون وساطت جبرئیل از جانب خدا نازل می شد، اما اگر جبرئیل واسطه وحی بود چنین حالتی عارض نمی شد، و می فرمود: جبرئیل چنین گفت، و این جبرئیل است.
(بحارالانوار، ج 18، ص 268)

* ابوهریره می گوید : هنگام وحی ما نیز خبردار می شدیم، توجه اصحاب به سوی پیامبر جلب می شد و تا خاتمه وحی از او چشم برنمی داشتند.
(جامع الاصول، ج 11، ص 283)

توضیح: فقها ومجتهدان اسلامی نزول وحی را به دونوع تفسیم کرده اند: وحی بیواسطه و وحی باواسطه. وحی بیواسطه مستقیماً ازجانب الله بود و وحی باواسطه ازطریق جبرئیل به نمایندگی الله نازل میشد.

موضوع دیگر مربوط به حملۀ بیماری صرع به محمّد درحال نمازو اظهارات او دائر برملاقات وی با اجنه در آن حالت واجتماع جن ها به دورِ وی وگوش دادن به قرآن خوانی اواست. این مطلب در سورۀ احقاف/29 به صراحت ذکرشده است:

" به ياد آورهنگامي كه گروهي از جن را به سوي تو متوجه ساختيم كه قرآن را استماع كنند، وقتي حضور يافتند به يكديگر گفتند خاموش باشيد و بشنويد، و هنگامي كه پايان گرفت به سوي قوم خود بازگشتند و آنها را انذار كردند."

" پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز با جنیان ارتباط داشت و احکام و تکالیف الهی را بر آنان عرضه می‌کرد."
(دانشنامۀ رشد: ارتباط جنیان با پیامبرو امامان)

علاوه بر روایات پیش گفته، مجتهدین اسلامی ازمقابله و رودرروئی پیغمبراسلام با شیطان هم خبر داده اند. به دو روایت زیر از زبان محمّد که از سوی همۀ مجتهدین اسلامی مورد تأئید اند، توجه کنید:

پیغمبر بعدازبجاآوردن نمازفرمود "هنگام نماز شیطان مقابل من ظاهرشد، قصد داشت نمازم را ناتمام بگذارم. اما الله به من یاری کرد و او را خفه کردم."
(صحیح بخاری، 2:22:301)

ابوهریره روایت کرده است که: پیغمبر نماز بجا آورد وبعداز اتمام آن فرمود "هنگام نماز شیطان مقابل من آمد و کوشش بسیارنمود تا توجه مرا از نماز منحرف کند. اما الله به من قدرتی عطا کرد تا براو غلبه کنم."
(صحیح بخاری، 4:54:504)

دو روایت بالا دلالت بر حملۀ بیماری به محمّد هنگام برگزاری نماز کرده و توجیه الهی ویرا مبنی بر علت وقوع همچه عارضه ای میرساند. درمورد درستی روایتهائی که ازجانب صحیح بخاری جمع آوری شده اند، همۀ مجتهدین اسلامی متفق  القولند که وی پس از پژوهشهای بسیار و دقت وممارست در روایتهای بجامانده از دوران پیغمبر، بسیاری از روایات را  ازبین برد و آنهائی را که نگاهداشت همگی ازجمله روایتهای درست میباشند.

نتیجه اینکه عارضه های ذکرشده ازجانب پیغمبراسلام همچون شنیدن صدای سخت زنگ، مشاهدۀ فرشته ای بصورت یک مرد وگفتگوبا او، احساس سنگینی و درد شدید وبیهوشی، قرآن خوانی محمّد برای اجنه و روبرو شدن او با شیطان، توجیه الهیت دادن به بیماری صرع وی است. حالتهائی که اطرافیان وی هنگام حملۀ بیماری صرع به پیغمبراسلام، گزارش کرده اند، تأئید دیگری برابتلای وی به بیماری صرع میباشد. این حالتها عبارت ازتعییر شدید رنگ چهره، فرو افتادن سر، عرق بسیارحتی در روزهای سرد، افتادن برزمین چون انسانی مست، و حالاتی چون غش وبیهوشی واغماء میباشند. بنابراین، بامقایسۀ عوارض وحالتهای مذکور با حالتها وعوارضی که بیماران مبتلا به صرع درهنگام حملۀ بیماری از خودنشان میدهند ونیز مقایسۀ جزئیات مشاهدات از زبان محمّد از آنچه که وی طی وقوع صرع دیده بود، این نتیجه حاصل میشود که وی مبتلا به بیماری صرع ازنوع پیشرفته و شدید آن (Medial Lobe Epilepsy) بوده است. اما دربدو امر وپس ازآنکه خدیجه متوجه این بیماری دروی شد، به منظوربرقرارنگاهداشتن رابطۀ زناشوئی و ازدست ندادن کنترل ثروت وشترهای زن ثروتمندی چون خدیجه، با ارتباط دادن بیماری خود به جبرئیل براساس روایتهائی که در مراوده های مختلف طی سفرهای گوناگون به شام وفلسطین ومصر از یهودیان ومسیحیان دربارۀ نزول وحی به پیامبرانشان نظیرموسی وعیسی شنیده بود، کوشش درتوجیه بیماری خود درارتباط با الله نمود. متقابلاً، با ترویج شایعۀ نزول وحی برمحمّد که ابتداء ازسوی خدیجه درمیان زنان قبیله شایع شد، بتدریج کار وی بالا گرفته وبه عنوان پیامبری حامل پیام الهی درمیان اعراب قبیلۀ خود، پذیرا شد. چنین بود شروع پیغمبری محمّد، مرد بیماری که بیماری خود را پلۀ ترقی قرارداده و به نحو احسن ازآن برای پیاده کردن برنامه های آتی استفاده نمود.

2- اشتیاق شهوانی بی اندازۀ محمّد وارتباط آن با بیماری هایپرسکشوآل

پژوهشگران درمورد اشتهای وافرافراد به شهوترانیِ بی اندازه یا بیماری هایپرسکشوآل، به نتایج قابل

توجهی درارتباط با وضعیت جسمی و روانی آنها دست یافته اند. عواملی که موجب چنین حالاتی میشوند بشرح زیرند:

* میل وانگیزه به برقراری رابطۀ جنسی، با یا بدون ارضاء شدن
* میل وانگیزه به برقراری رابطۀ جنسی بطور مداوم وبدون توجه به امراض مقاربتی. این مورد میتواند برای فرار ازاحساس افسردگی، هیجانات روحی، تنهائی و التهاب باشد.
* ریسک کردن درتداوم برقراری روابط جنسی برخلاف عرف جامعه ونتایج ناگوارچنین اعمالی بر شخص یا خانوادۀ وی
* مشکلات مربوط به برقراری روابط انسانی با افراد دیگر
* مشکلات کاری
* گرفتاریهای قانونی وحقوقی
* عدم رغبت به چیزهائی غیرازسکس
* یأس و تنزل شخصیت اجتماعی

بروزهریک ازبیماریهای روانی زیر میتواند منجربه بیماری هایپرسکشوآل شود:

* ابتلاء به بیماری روانی دو قطبی: این بیماری سبب تغییرات عمده ای درحالات افرادمیشود. چنین حالاتی بصورت شیدائی خارق العاده تا افسردگی مفرط درارتباط با هایپرسکشوآلیتی ظاهرمیشوند.

* جنون: طبق گزارش مجلۀ " Advances in Psychiatric Treatment" بسیارمشاهده شده است که بیماران مبتلا به جنون به رفتارهای نامناسبی نظیرنشاندادن آلت جنسی به دیگران، ناسزاگوئی، جلق زدن یا دعوت مرتب از دیگران به انجام اعمال جنسی، مبادرت میورزند.

* تحریک مداوم آلت تناسلی

* سندروم Klüver-Bucy : این بیماری عصبی - رفتاری براثر ضربۀ مغزی بوجود آمده وموجب بروز رفتارهای نامناسب جنسی میشود.

* اعتیاد جنسی:  فرد مبتلا به اعتیاد جنسی دارای تمایلات بیش ازحد به انجام سکس بوده وفکرو ذکرش چیزی جز سکس نیست. این حالت ممکنست با خودارضائی یا حتی یک رابطۀ جنسی شروع شده و در ادامه به مراحل خطرناکی برسد.
برای اطلاعات بیشتر به سایت زیرمراجعه شود:

حال به بررسی حالات ورفتار محمّد پیغمبراسلام و تطبیق آنها با بیماریهای پیش گفته میپردازیم. همانطور که در نوشتۀ "محمّد: پیغمبرزنباره، خانم باز وبی بندوبار(بخش یکم)" به نشانی زیر
اشاره کردیم، پیغمبراسلام علاقۀ شدیدی نسبت به برقراری روابط جنسی با زنان داشت. دراین مورد وباوجود داشتن 19 تا 21 زن عقدی درحرمسرا و همخوابگی به نوبت هر شب با آنها، خارج از روابط زناشوئی دارای روابط بسیاری با زنان دیگر بود. تا آنجائی که قرآن و اخبار رسیده خبرمیدهند، برقراری این نوع روابط جنسی خیانت آمیز وخارج از ازدواج شامل زنانی چون ماریۀ قبطیه، کنیز همسرخود حفصه و دختر عُمَر، زنان اسیر شده درجنگها ونیزدخترعموها، دخترخاله ها، دخترعمه ها ودختر دائی ها وحتی زنان فاحشه، بوده اند. اوحتی زید ابن حارثه پسرخواندۀ خودرا وادارکرد تا به طلاق همسرجوان وزیبایش تن در داده و پس ازسرآمدن عدۀ وی او را به عقد خود درآورد. تمام این اعمال پیغمبراسلام بعداز مرگ خدیجه ودرمدینه اتفاق افتاد و برای هریک از چنین اعمال زشتی آیه ای هم درقرآن به نمایندگی ازالله صادرکرده است. لازم به تذکرمجدد این واقعیت است که آن حضرت در حین ارتکاب آن رفتارهای ناشایستِ خیانت آمیز وخارج از ازدواج، دارای حرمسرائی مرکب از19 تا 21 زن عقدی بود.

با مقایسۀ رفتارها وحالات پیغمبراسلام دربی تابی وی به برقراری روابط جنسی با زنان دیگرو تطبیق آن رفتارها وحالات درمورد بیمارانی که مبتلا به امراض روانی پیش گفته بوده اند، ملاحظه میشود که پیغمبراسلام مبتلا به بیماریهای روانی "دوقطبی" ونیز "تحریک مداوم آلت تناسلی" یا " سندروم Klüver-Bucy " و "اعتیاد جنسی" بوده است. اما بادرنظرگرفتن بیماری صرع پیشرفته که براثر وارد شدن ضربه به سرِ او هنگام تنهائی و زمین خوردن وی براثر حملۀ بیماری، همانطورکه همراهان او گزارش داده اند، ونیزاحتمال وجود بیماریهای روانی پیش گفته و بخصوص بیماری عصبی-رفتاری سندروم Klüver-Bucy در او بسیار محتمل بنظرمیآید.

همانطورکه دربالا اشاره شد، کلیۀ اعمال فوق بعداز فوت خدیجه همسر اول محمّد درحالیکه سنش از50 سال متجاوز بود، اتفاق افتاد. با ملاحظۀ همچه حالات غیرعادی درمردی که به سن وسال بالای 50 سال رسیده بود، این سوآل پیش میآید فردی که درسنین بالای 50 سال دارای چنین اشتهای سیری ناپذیر دربرقراری روابط سکسی و میل وبی تابی غیرقابل کنترل در برقراری روابط جنسی بازنان ازخود ظاهرکرده بود، در سنین جوانی که اشتهای جنسی وغریزی مردان بطور طبیعی بسیار بیشتراز سالهای پیری است، چگونه دفع شهوت میکرده است؟ بخصوص باید به این مسأله توجه شود که محمّد درسن 25 سالگی با خدیجۀ 40 ساله که درمحیط خشک وبری عربستان آن روز بسان زنی 60 ساله مینمود، ازدواج کرد و طی مدت 25 سالی که با خدیجه بود، بظاهرهیچگونه خیانتی نسبت به اومرتکب نشد. ولی ازنظر فیزیولوژیکی نمیتوان منکراین واقعیت شد که یک زن 60 ساله قادرنبود تا تمایلات جنسی یک جوان 25 ساله رابرآورده سازد. این معمّا با توجه به رفتارهای محمّد در آن دوران وبا زمان بندی زیرقابل پاسخگوئی است.

الف - دورۀ زمانی بین سن بلوغ تا ازدواج باخدیجه در25 سالگی.
ب- دورۀ زمانی بین سنین 25 سالگی تا 50 سالگی درمکّه.
ج- دوران زمانی بین سنین 25 تا 50 سالگی که به عنوان مدیر امور تجارتی خدیجه وسرپرستی شترهای او از مکّه به سرزمینهای دورسفرمیکرد.

براساس روایتهای اسلامی، دورۀ بند الف بالا روزهائی بود که محمّد درمکه به شغل چوپانی اشتغال داشت. به اقتضای چنین شغلی مجبوربود تا حیوانات را برای چرا به کوه وبیابان ببرد. آنطورکه از اخبار راویان اسلامی برمیآید، در آن دوران همواره به غار حرا واقع دربالای کوهی که در 2 کیلومتری مکّه واقع بود واکنون بنام جبل نورمعروف است، برای دریافت وحی میرفته است.  اما باملاحظۀ ابعاد غارحرا که بلندیش به اندازۀ قد یک انسان متوسط و به وسعتی که حداکثر چهارنفردرآن میتوانند جابگیرند، دادن صفت غار به این حفرۀ کوچک سنگی بیشتر به یک جوک شبیه است. به هر حال، با درنظرگرفتن اینکه آن حفرۀ سنگی حرا دربلندی مرتفعی واقع بوده و احتمال گذر افراد به آن بسیار کم بوده ونیز با درنظر گرفتن بی پناهی و گوشه گیری وعدم امکان مالی محمدِ جوان به منظوردسترسی به جنس مخالف جهت اطفاء شهوت ونیزباتوجه به اشتهای سیری ناپذیرجنسی از جوانی چون او، این فرض دورازواقعیت نیست که وی هرروزه وبه مدتهای طولانی (طبق روایات) درآن حفره میزیسته و نیز دوراز انتظارنیست که وی در عنفوان جوانی بعلت عدم استطاعت مالی دردسترسی به زنان، برای مدتهای طولانی درآن غار به خودارضائی مداوم میپرداخته وبه این ترتیب رضایت خاطر می یافته است.

توجه به این نکته لازمست که از نظر فیزیولوژیکی، مردی که در سنین بالای 50 سال دارای آن چنان قدرت وقوت جنسی بود که نه تنها هرشب با یکی از زنان حرمسرایش رابطۀ جنسی داشت، بلکه به آن هم قانع نشده و برطبق آیۀ 50 احزاب بطورمرتب دختران قوم وخویش خودرا نیزاز نعمت سکس بی نصیب نگذاشته وبا فواحش هم روابط جنسی گسترده ای برقرارکرده بود. پس چنین مردی که درواقع نه یک مرد بلکه باید به او لقب اَبَرمرد داد، دراوج جوانی ممکن نبود از قوای جنسی یک مردعادی برخوردارباشد. بلکه درعنفوان جوانی اشتهای جنسی وی بسیارشدیدتر از دوران پیری وسالخوردگی او بوده است. براین اساس، از نظر منطقی وبا توجه به اینکه چنین جوان تنگدست وبدون استطاعت مالی که با درآمد ناچیز حاصل از شغل چوپانی روزگارمیگذرانده، جز توسل به خودارضائی، از چه طریق دیگری میتوانسته آبی برآتش سوزان اشتهای جنسی سیری ناپذیرش بریزد؟

مجدداً براساس روایتهای اسلامی، طی دورانی که شامل بند ب میشود، روزهائی که محمّد درمکّه بسر میبرد، باز بطور مرتب به غارحرا مراجعه میکرد. چنین عمل مستمری ازجانب وی مؤید آنست که محمّد دررابطه با خدیجه بطور کامل ارضاء جنسی نمیشد و کمبود آنرا با مراجعه به غارحرا و خود ارضائی مداوم جبران میکرده است. علت این عمل محمّد چنین توجیه میشود که بعلت زیرنظربودن ازجانب خدیجه درمحیط کوچک مکّۀ آن روزگاروترس ازمتوجه شدن خدیجه دربرقراری روابط جنسی با زنان دیگر، چاره ای نداشت تا درآن غار از شرّ دیو شهوت که مدام وجود اورا آزارمیداد خودرا آسوده سازد. اما متقابلاً میبایستی به خدیجه نیزجواب میداد که علت آن غیبتهای طولانی هرروزه ونیز بجای گذراندن اوقات فراغت درکناروی، چه بوده است؟ همین جاست که باخبرشدن خدیجه از بیماری صرع در محمّد، به کمک او آمده وبا بازگوئی ظهورجبرئیل براو درحالت صرع وتصدیق راهبی که دوست خانوادگی خدیجه بوده، به کمک همسرش مقام او تا پیغمبری ارتقاء یافته و ازآن پس دیگر مانعی در ادامۀ مراجعات مکرر محمّد به غارحرا و ریختن آبی برآتش امیال شهوانی وی باتوسل به روش خودارضائی، وجود نداشته است.

اما براساس بند ج بالا که مربوط به روزها وماههائی میشود که محمّد درسفر ودورازخدیجه بوده، لازم است ابتداء مدت زمان آن سفرها تخمین زده شده وسپس این موضوع مورد بحث قرارگیرد که وی طی مسافرت چگونه به اطفاء شهوت جنسی بی حد و اندازه وغیرقابل کنترل خود میپرداخته است. برای تحقیق در بارۀ این موضوع لازمست به پژوهش دردسترس بپردازیم. دکتر هتون اجوات الفاسی، استاد تاریخ عربستان درپژوهشی زیر عنوان "Women in Pre-Islamic Arabia" در جدول صفحۀ 98، حمل ونقل کالاهای تجارتی وبخصوص کُندر، ذرت وگندم و حبوبات را از جنوب به شمال و بالعکس، دو بار درسال و مدت زمان هرسفر را دو ماه ونیم تحقیق کرده است. ضمناً نامبرده ماههای ژوئیه و اوت که باد سام میوزد را نیزمد نظرقرارداده است. براین اساس، محمّد که مدیریت کاروان شترهای خدیجه را به عهده داشته و به حمل ونقل کالاهای تجارتی ازجنوب عربستان به یثرب (مدینۀ کنونی)، سوریه، فلسطین ومصر اشتغال داشت، بیش از دوماه از سال باخدیجه بسر نمیبرد. ازطرف دیگر، بر اساس آیۀ 50 سورۀ احزاب، وی خارج از روابط ازدواج با همسران متعددش، به خانم بازی و رابطه با فواحش نیز میپرداخته است. چنین واقعیتی مؤید آنست که سابقۀ خانم بازی پیغمبر اسلام که درقرآن به سالهای پس از مرگ خدیجه اشاره شده، به سالها قبل ازآن و به دوران همسری او باخدیجه و ماههائی که دور از او درسفربه سرزمینهای دیگربوده، برمیگردد و احتمالاً کمبود عدم دسترسی به جنس مخالف در میان راه را نیز بوسیلۀ خودارضائی که تجربه ای ازدوران چوپانی وی بوده، جبران میکرده است.

این بود خلاصه ای از زندگی مردی که با استفاده ازبیماری صرع، مقام خود را درمیان اعراب بدوی قرن هفتم میلادی تا مقام پیامبر الهی ارتقاء داد و طی دورانی که پیامبری او ازسوی همسر و آن اعراب ناآگاه وچادرنشین به رسمیت شناخته شد، نه تنها مالکیت مال ومنال زن بیوۀ ثروتمندی رابدست آورد، بلکه امکان پیداکرد تا امکانی برای جبران کمبودعقده های جنسی و تمایلات فروکوفتۀ گذشتۀ خود فراهم کند.

متقابلاً، این سوآل نزد اهل خِرَد مطرح است که با وصف ارائۀ این همه روشنگریهای مستند به قرآن و اخبار اسلامی، چه روزی هم میهنان مسلمان ما که ازسوی عده ای قطاع الطریق بنام آخوند مسخ شده اند،  از این دام وهم انگیز خدعه و نیرنگ رها خواهند شد؟

درنوشتۀ آینده به رابطۀ نوشته های قرآن با انجیل و تورات عهد عتیق خواهیم پرداخت.