۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه


مازوخیسم: بیماری روانی شیعه

علی کبیری

توصیه به خوانندگانی که دارای احساسات رقیق و قلبی پر ازمهروشفقت دارند:
لطفاً از خواندن این مقاله به علت تصاویر دهشت انگیز، خودداری نمائید.

دراین نوشته به رواج بیماری روانی مازوخیسم درمیان شیعیان وبخصوص درمیان شیعیان ایرانی میپردازیم.

از نظرروانپزشکی، مازوخیسم عبارت ازآزار وصدمه زدن به خود یا تسلیم وعبودیت مطلق دربرابرفردیا افراد دیگربه منظورصدمه وآزاردیدن برای ارضای خاطراست. بطورخلاصه، مازوخیسم لذتی است که به فرد ازوارد شدن  شکنجه های روحی وجسمی، دست میدهد. روانشناسان مازوخیسم را یکی ازانواع بیماریهای روانی تشخیص داده وعلت آنرا مربوط به اختلالات روحی شخص میدانند. اولین روانشناسی که موفق به تشخیص این بیماری روانی درمیان مردم شد، زیگموند فروید روانشناس اتریشی بود.

بنا به تشخیص روانپزشکان، بیمارانی که مبتلا به مازوخیسم هستند باید به مراکز روان درمانی معرفی شده وزیرنظرروانپزشک متخصص مورد معالجه ومداوا قراربگیرند. این بیماری درافرادی دارای ضعف بوده و در افراد دیگری دارای شدت میباشد. براین اساس است که این نویسنده اقدام به نوشتن این مختصرنموده تا هم میهنان شیعی بلکه به خودآمده و دررفع این بیماری روانی بکوشند.

این نویسنده عقیده دارد که این بیماری ریشه درتاریخ کشورما دارد. بعداز تسلط اعراب تازی بدوی که به شکست وغارت وکشت و کشتار وشکنجه وآزارو بردگی وتجاوزات جنسی به زنان ودختران این سرزمین منتهی شده و دین وارداتی اسلام به مردم تحمیل گردید، مردم ما بسیار سرخورده شده وبرخلاف عدۀ معدودی که سلاح برکف گرفته وتا سالیان متمادی با قوم غالب به جنگ ودرگیری نظامی پرداختند، عدۀ زیادی نیزدچار ازدست دادن اعتماد به نفس شده واز فرط شرم وخجالت به درویشی روی آورده و سعی درفراموشی آن همه فجایعی که برآنها رفته بود، نمودند. اما واقعیتی که دراین میان بایددرنظر داشت، روی آوردن ایرانیان به آل عباس وپذیرفتن دشمن غالب به عنوان دوست وخودی بود. هم اینجاست که این مردمان با خاندان علی یا مهاجمان به سرزمین خودعقد اخوت مذهبی بسته، دینِ ایرانی را به کنارگذاشته، به تحکیم حاکمیت قوم غالب پرداختند وقهرمانان خودی نظیر بابکها ومازیارها و یعقوب لیث صفارها را که جان در راه دفاع از سرزمینشان داده بودند، ازحافظۀ تاریخی خود محونمودند. ازهم اینجاست که اکثرمردمان ما هویتشان را درمقابل زنده ماندن معامله کردند. اینگونه گوسفند واردرمقابل مهاجمان تسلیم شدن تازه آغازکاربود. آغازی که درنتیجۀ احساس کمبودها وعقدۀ خودکم بینی بوده وبه مرورزمان دشمن قهار را که جز خوی درندگی وتوحش وویرانگری صفت دیگری نداشت، تبدیل به موهبتی الهی نمود که برای نجات این مردمان ازعرش خداوندی نازل شده بود. چنین تغییرحالت روانی که دشمن را به عنوان دوست وناجی مورد قبول قرارداده و به ستایش و پیروی آداب ورسومش بپردازد، جز احساس حس تحقیر درمردم وتن دردادن به بندگی دشمن به چیز دیگری نمیتوان تعبیرکرد، واین آغازازدست دادن هویت و تنزل شخصیت مردمان ما بود. ازآن پس چاپلوسی وخوش آمدگوئی از قوم غالب به منتها درجه رسیده و فرهنگی را بوجودآورد که تا به امروز ادامه دارد.

پس از استیلای مغولان برسرزمین ما که به علت بی سیاستی حاکمان ترک و خیانت وتسلیم ارتش ترکان خوارزمی وهمدستی آنان با مهاجمان مغول با ادعای هم خون بودن، کشت وکشتارسراسری ودهشت انگیز مردم درهر نقطه ای که مغولان به آن دسترسی پیداکرده بودند، به وقوع پیوست. اما این کشت وکشتار با قتل عام سراسری تیمورلنگ و کله مناره ساختن از سرهای مردم ازجانب مهاجمان ترک آسیائی، در نهایت کامل شد. نقل است که مردم ازنظر روانی به پائین ترین سطح روحی نزول کرده بودند. بطوریکه اگریک مغول یا ترک اراده میکرد که جمعی را قتل عام کند، همۀ آن جمع دنده به قضاداده و گوسفند واروبدون هرگونه مقاومتی سردراختیار قاتل گذاشته و به کشته شدن خود رضایت میدادند.

واقعیات تاریخی که دربالا شرح آنها رفت، مردمی را بوجود آورد که دیگر قائم به ذات خودنبوده وتسلیم سرنوشت محتومی شده بودند که اقوام غالب برای آنان تعیین میکردند. هم اینجاست که بیماری روانی مازوخیسم درمیان مردم ریشه دوانده ومردم به علت از دست دادن غرور وهویت وشخصیت خود، بجای تکریم ازقهرمانان تاریخیشان به تکریم وستایش دشمنان خونینشان پرداختند. علی وخاندانش بجای بابکها ومازیارها نشستند و مشتی دستاربند وشاعران ونویسندگان فاقد عِرق ملی نیز تا توانستند از علی وخاندانش قهرمان ساختند. ولی آیا علی همان علی ای است که مثنوی نقل میکند؟

از علی آموزاخلاص عمل/شیرحق را دان منزه ازدغل
درغزا برپهلوانی دست یافت/زود شمشیری برآورد وشتافت
او تفو انداخت برروی علی/افتخارهرنبی وهرولی
درزمان شمشیرانداخت آن علی/کرد اواندرغزایش کاهلی
////////////////////////////////////////////////////////////////

خلاصۀ داستان اینکه بقول مولوی علی آن پهلوان را به قتل نمیرساندوبا این شعرمولوی شخصیتی فوق انسانی ازعلی میسازد به شرح زیر:

درشجاعت شیر ربانیستی/درمروت خودکه داند کیستی
ای علی که جمله عقل ودیده ای/شمه ای واگوازآنچه دیده ای
تیغ حلمت جان ماراچاک کرد/آب علمت خاک مارا پاک کرد
////////////////////////////////////////////////////////////////////

سپس آخوندها هم بیکارننشسته وشعارمیدهند: لافتا الا علی، لاسیف الا ذوالفقار (جوانمردی جزعلی و شمشیری جز ذوالفقارنیست). اما اگر این علی آنقدر از جوانمردی بهره داشته بود، پس چرا بقول امام امت آقای خمینی، در یک روز سراز تن 700 اسیر دست وپا بستۀ بنی قریظه جداکرد؟ (پیام ضد مطبوعات خمینی مورخ 26مرداد 1358). آیا گردن زدن یک عده اسیر دست وپابسته، به عنوان جوانمردی محسوب میشود؟  وآیا آن عمل علی چیزی جز جنایت جنگی نبوده است؟

ولی ماجرای قسی القلبی علی را باید ازمورخین غیراسلامی هم شنید.
بنا برشهادت تاریخ، شخصِ علی نیز درتوحش و کینه توزی وخونریزی معتقدان به ادیان دیگر، دست کمی ازتازیانی که درنهج البلاغه (خطبۀ 26) مورد ملامت قرارمیدهد، ندارد. در این مورد لازمست به یک گزارش تاریخی دست نویس از جانب یک کشیش مسیحی نیز نظری بیندازیم. طبق این گزارش، قبل از شروع جنگهای صفین وحرّان که بین علی ومعاویه، برسرِجانشینی وفرمانروائی سرزمینهای اشغالی که براثرهجوم وکشورگشائی از سوی ابوبکر وعمر وعثمان بوجودآمده بودند، علی که مقر خودرا درکوفه (تیسفون پایتخت ساسانیان) قرار داده بود، به کلیۀ اهالی میانرودان دستورمیدهد که باید درجنگ قریب الوقوع بین او ومعاویه، از اودرمقابل معاویه حمایت کنند. مردم حرّان که مسیحی بودند، بخاطر حمایتی که معاویه از مسیحیان سوریه میکرد، به نفع او وارد جنگ برعلیه علی شدند. پس ازخاتمه ی بی نتیجۀ جنگ ومراجعت معاویه ولشکریانش به سوریه، علی که کینۀ اهالی حرّان را بدل گرفته بود، آن شهر را مورد حمله قرارداد و بسیاری ازمردم آنجا را بضرب شمشیر قتل عام کرد. کشیش مسیحی نامبرده در این باره چنین گزارش میدهد که «...شدت کشتارمردم وخونریزی به حدّی بود که از دروازۀ شهرخون بیرون میزد...»
(The Seventh Century in the West-Syrian Chronicles by A. Palmer، ص 187 )

مدرک تاریخی دیگری از کشیشان مسیحی درمورد هجوم اعراب به خوزستان وفتوحات آنها به زبان سُریانی دردست است.


دراینجا به آن بخشی که مربوط به توحش وخونریزی همدستان علی در تسخیر شوش وشوشتر است، بطور گذرا اشاره میشود.

" فرماندۀ عرب بنام ابوموسی (ابوموسی اشعری- مترجم) لشکریان هرمزدانِ ماد (هرمزدان از طایفۀ مادها یا کردها بوده وفرماندهی مقاومت درمقابل هجوم اعراب را دربخشی از خوزستان به عهده داشت- مترجم) را مورد حمله قرارداد...اعراب به شهرشوش حمله کرده، پس ازچند روز جنگ آنرا تسخیرکرده و همۀ بزرگان شهررا ازدم تیغ گذراندند...آنها مقبرۀ دانیال پیغمبررا که اززمان کوروش وداریوش بجامانده بود، غارت کرده و حتی تابوت نقره ای موجود درآن را که جسد داریوش درآن قرارداشت، با خود بردند...سپس به شهرشوشترکه سومین شهرآبادِ خوزستان است، هجوم برده ...کشیش هرمزداردشیر وشاگردانش را به قتل رسانده وخون مردمان بسیاری را همچون آب برزمین جاری کردند..."
(The Conquest of Khuzistan, Oxford, Chase Robinson، ص18)  

توضیح آنکه مختصرِبالا مربوط به ترجمۀ یادوارۀ خوزستان توسط رابینسون است. علت طرح سند تاریخی بالا آنست که نشان داده شود یاران نزدیک به علی ابن ابیطالب تاچه اندازه دستهایشان به خون مردم بیگناه ایرانی به هنگام یورش تازیان بدوی به سرزمین ما، آغشته بوده است. این واقعیت رانیز درنظرداشته باشیم که ابوموسی اشعری یکی از افراد مورد اعتماد علی بود. اوهمان فردی است که به عنوان داور یا حَکَم ازجانب علی انتخاب شده بود تا علی یا معاویه را به حاکمیت سرزمینهای اشغال شده ازسوی اعراب، برگزیند.

اما درمورد فرزندان علی بنام حسن وحسین همین بس که حسن درمقام برادربزرگتر به حاکمیت معاویه گردن گذاشت ولی حسین که برادرکوچکتربود از گردن گذاشتن به حاکمیت جانشینان معاویه سرباززده وبه عنوان مدعی جانشینی پدرخودعلی، جنگ رادرمقابل صلح پیشنهادی یزید ابن معاویه انتخاب کرد وبا کمال بی سیاستی از مدینه به عراق آمده ودرنتیجه جان خودرا درراه جاه طلبی برای جلوس به تخت جانشینی پدرش ازدست داد.

دراینجا لازمست توضیحی درمورد بی خردی وبی سیاستی حسین ابن علی هم داده شود. همانطور که قبلاً شرح آن رفت، درآن زمان اکثر مردم عراق مسیحی بودند وبه خاطراینکه معاویه وجانشینانش برخلاف علی ویارانش دین مسیح رابه رسمیت شناخته، ازمسیحیان حمایت کرده وکشیشان وبزرگان مسیحی را مورد تکریم واحترام قرارمیدادند، مردم میانرودان هم درجنگ صفین وحرّان درجبهۀ معاویه قرارگرفتند وهم در جنگ کربلا که بین حسین و یزید ابن معاویه درگرفت، به حمایت از یزید پرداختند.

درمورد رضا امام هشتم شیعیان واز نوادۀ علی همین بس که ولایتعهدی مأمون از بازمانده های آل عباس را که به مسیحیت گرویده بود، قبول کرد!

حال باید به این معما پاسخ داد که چرا شیعیان ایرانی در غمِ کشته شدن علی ابن ابیطالب که در یورش اعراب بدوی به این سرزمین چه خونها که نریخته وحتی از تکه پاره ای از قالی بهارستان نیز نگذشته وآنرا به یغما برده و دربازاربه فروش رساند، هرساله به سرومغز خود میکوبند؟ نگاه کنید به زارزدن عده ای از دولتمردانِ ریش وسبیلدارِ جمهوری اسلامی در شبِ احیای امسال در وین:



شب احیاء شبِ به قتل رسیدن علی بدست ابن ملجم است. طبق اسناد بجاماندۀ تاریخی از جانب مسیحیان، سه تن برای نجات مردم از جنگ وخونریزی وغارت براثراختلافات میان معاویه وعمروعاص وعلی، ونیز جنگهای میان نومسلمانان به منظور قبضۀ قدرت درسرزمینهای متصرفی از سوی تازیان، برای قتل آنان باهم عهد می بندند. دونفر اوّلی موفق به اجرای نقشه نشده و پیش از اقدام به قتل کشته میشوند. این تنها ابن ملجم بود که نقشۀ قتل علی را باموفقیت به انجام رساند. باتوجه به مدارک تاریخی ارائه شده دربالادرتأئید خونریزیهای بی حدّ ایرانیان بدست علی ویارانش، آیا نباید ایرانیان درشب قتل اوبجای گریه وزاری به جشن وشادی پرداخته و از ابن ملجم قدردانی کنند که شرّ همچه موجود خونخوار وخونریزی را از سرِ مردم کم کرد؟

دیگرآنکه کشته شدن حسین ابن علی که باادعای وراثت و جانشینی پدرِ خونریزش به پا خاسته ودر راه قبضۀ قدرت و جلوس براریکۀ فرمانروائی، جانش راازدست داده است، به ایرانیان چه ارتباطی دارد که همه ساله باید با برپاکردن تاسوعا وعاشورا واربعین، به عزاداری در قتل حسین بپردازند؟ آیا مردم ما بیاددارند که بابک ومازیار، همان قهرمانان ملیشان که درمقابل سلطۀ اعراب بدوی به میهن ما بپاخاسته و بدست آل عباس نه تنها بطرزفجیعی به قتل رسیدند، بلکه جنازه های مثله شدۀ آنان تا مدتها بردروازه های بغداد برای عبرت سایرآزادیخواهان به دارآویخته شده بود؟ و آیا این مردم میدانند که باید بجای عزاداری و اربعین گرفتن برای قاتلان نیاکانشان و ویران کنندگان وطنشان، باید درعزای بابک ومازیار بنشینند که جان شیرینشان را در راه آزادی نیاکانشان و رهائی میهن از اسارت اعراب تازی بدوی، بی دریغ درطبق اخلاص گذارده ونمونه های بارزی ازمبارزه برعلیه اشغالگران تازی را برایشان به یادگارگذاشتند؟

نگاه کنید به نمونه هائی از عزاداری تاسوعا وعاشورا واربعین حسینی که مردم با زدن زنجیروقمه به بدن خود و کودکان خردسال بیگناه ونیز گِل مالی برسر، چگونه در غمِ کشته شدن قاتلان نیاکانشان وغارتگران تازی، به خودآزاری وخودزنی میپردازند تا روح وروان پریشان خود را ارضاء نمایند.







تصویرهای بالا نمونه های بارزی از مازوخیسم شیعه را به نمایش میگذارند. اینان شیعیان ایرانی هستند که به عزاداری قاتلان نیاکان خود پرداخته و با زنجیرزنی وقمه زنی وغرقه کردن بدنهای خود به گِل، به ارضای خواسته های انسانی سرکوب شدۀ خود از جانب حکومت ملایان، دست میزنند. اینان مردم ناآگاهی هستند که نسبت به حقوق اساسی ومدنی خود بیگانه اند وباخودآزاری وخودزنی شخصیت کوبیده شدۀ خود را ارضاء میکنند.

شک نیست که ملایان نقش عمده ای درایجاد وحفظ چنین جوّعقب ماندگی ذهنی دارند. شیعیان باید هرچه بیشتر درخرافات ومازوخیسم مذهبی غرقه شوند تا جماعت بیکاره وزالوصفت آخوند بتوانند به زندگی ننگینشان ادامه دهند. درواقع، وجود وادامۀ حکومت ملایان براساس ناآگاهی وعقب ماندگی شیعیان ایرانی قراردارد. هرچه بیشترشیعیان ایران از واقعیتهای تاریخی میهنشان بی اطلاعتر باشند، این دستاربندان ریاکار بیشتر میتوانند منابع وثروت مملکت را غارت کرده وبه یغماببرند. 

۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه

ملت درمقابل توافق اتمی:  خوشحال، افسرده حال یا طلبکار؟
علی کبیری

توافق اتمی جمهوری اسلامی با گروه 1+5 ضمن آنکه مایۀ خوشحالی هم میهنان ایرانی و مورد تأئید اندیشمندان و مدافعان حقوق بشردرجهان ونیزمخالفان جنگ درمنطقۀ خاورمیانه شده است، دارای وجه دیگری هم میباشد که باید مورد بررسی قرارگیرد. این وجه نگاهی ورای نگاههای سطحی و همه بین به این توافق است. درمطالعۀ این وجه باید به دو موضوع کاملاً متفاوت ولی مرتبط باهم نگریست. ضمناً در این مقاله نویسنده مایل به تذکر این موضوع است که " سیاست عِلم تحمیق طرف مقابل است که گمان میبرد طرف دیگررا وادار به پذیرش منافع خود میکند."

1-  نگاه اساسی نویسنده معطوف به نکتۀ کلیدی توافق میباشد که ادامۀ غنی سازی اورانیوم برای ایران را تادرجۀ خلوص معینی مجازدانسته است. باید دید که علت چنین موافقتی ازطرف گروه 1+5 برچه اساسی استواربوده و چه منافعی برای غرب و جمهوری اسلامی درآن متصوراست؟

2- دومین موضوع اینست که بررسی شود که آیا مردم ایران باید اکنون خوشحال باشند یا افسرده حال. ولی اگر به هریک ازاین حالات یاهردوی آنها دچارباشند، آیا نبایداز حاکمان غیرپاسخگو طلبکارنیزباشند؟

این نوشته با بررسی دوموضوع بالا، با نگاه به منافع ملت ایران موضوعهای مربوطه را بررسی میکند.

1- همانطورکه دربالا اشاره شد، نکتۀ کلیدی توافق نامبرده مربوط به موافقت گروه 1+5 باادامۀ غنی سازی اورانیوم توسط جمهوری اسلامیست. چنین موافقتی درجهت منافع گروه مزبور دارای محاسن زیربوده و بطور موقت جایگاه حاکمان جمهوری اسلامی را تثبیت میکند.

الف- سانتریفوژهائی که باید برای غنی کردن بکارگرفته شوند ازنوع سانتریفوژهای اولیه وقدیمی میباشند که اکنون سالهاست کشورهای دیگر ازآنها استفاده نمیکنند. بازده چنین سانتریفوژهائی بسیار پائین بوده وبا توجه به تعداد محدود 5000 دستگاه ازآنها ووجود بازرسیهای برنامه ریزی شده ازجانب آژانس اتمی، به جمهوری اسلامی اجازه داده نخواهد شدغنی سازی را تا درجۀ خلوص بالا به انجام رسانده ومقدار آنرا نیز برای استفاده در یک بمب اتم افزایش دهد.

ب- اما دادن چنین فرصتی به جمهوری اسلامی اجازه میدهد تا دهان مخالفان داخلی را بسته و مردم ناآگاه ایران را نیزنسبت به تعهد حاکمان جمهوری اسلامی به احقاق حقوق ملی قانع سازد.

ج- درمورد مخالفان منطقه ای، این توافق بصورت دوگانه عمل میکند: ضمن آنکه تشویش آنها را از بمب سازی جمهوری اسلامی موقتاً و تامدت زمان محدودی برطرف میکند، ولی با برقرارنگهداشتن غنی سازی ودادن امکان پژوهشهای اتمی ونیزبکارگیری سانتریفوژهای نسل جدیدترآینده به جمهوری اسلامی، آنها را درحالت بین شک ویقین قرارمیدهد. قراردادن مخالفان منطقه ای درحالت بین شک ویقین میتواند برای گروه 1+5 دارای منافع بسیاری بوده وبا بکارگرفتن اهرمهای آن میتوانند میان جمهوری اسلامی و کشورهای منطقه ای اقدام به مانوورهای سیاسی لازم بکنند. به عنوان مثال، آنها میتوانند در فرصتهائی اسرائیل رااز زیاده خواهی عقب نشانند یا شیخ نشینهای منطقه را که درحالت بیم وامیدهستند، از قدرت بالقوۀ جمهوری اسلامی به هراس انداخته وازآنها درجهت سیاسی واقتصادی مطمح نظرخود استفاده های لازم راببرند. کاربرد چنین سیاست دوگانه ای همواره درگذشته درجهت تأمین منافع اقتصادی غرب درمنطقه مسبوق به سابقه بوده ونتیجۀ موردنظررانیز داده است.

2- درمقابل موضوعهائی که دربالا به آنها اشاره شد، موضع مردم ایران که صاحبان کشورو تاوان دهنده های اصلی چنین توافقی میباشند، در برابر حاکمان غیرپاسخگوی جمهوری اسلامی چه بایدباشد؟ اصولاً این نوشته بنادارد تا به چنین سئوالی پاسخ دهد.

برای پاسخ به سئوال بالا، پیش ازهمه باید به بررسی این موضوع بپردازیم که آیا پنهانکاری غنی سازی از طرف حاکمان جمهوری اسلامی به مدت بیش از 20 سال عملی خردمندانه بوده است؟ طبق معاهدۀ پیشگیری از تولید سلاحهای اتمی، کشورهای عضو میتوانند برای مقاصد صلح آمیزاقدام به احداث تأسیسات اتمی کنند. پس براساس چنین معاهده ای جمهوری اسلامی هم میتوانست برای مقاصد صلح آمیز چنین تأسیساتی را احداث کند. غنی سازی اورانیوم هم اگر برای مقاصد صلح آمیزباشد، درمطابقت با معاهدۀ پیش گفته مانعی نداشته است. بنابراین، اگر حاکمان جمهوری اسلامی مایل به استفادۀ صلح آمیز از اورانیوم بودند، میتوانستند از همان ابتداء زیر نظر آژانس اتمی به غنی سازی بپردازند. اگرچنین کرده بودند، نه به تهیۀ تجهیزات اتمی ازبازار سیاه نیازی داشتند ونه کشور ومردم ایران را زیر بارهزینه های کمرشکن تهیۀ لوازم وتجهیزات اتمی از طریق بازارسیاه میبردند. اما پنهانکاری بیش از 20 سال گذشتۀ حاکمان جمهوری اسلامی از یک سووساختن رآکتورآب سنگین اراک که محصول نهائی آن چیزی جز پلوتونیم که درساخت بمب اتم کاربرد دارد، جهان را متقاعد کرد که جمهوری اسلامی برای ساختن بمب اتمی دست بکاراست. براین اساس باید دید که اصولاً داشتن بمب اتم چه کمکی به استقلال وتمامیت ارضی ما میکرده است وکشورما چرا به چنین بمبی نیازمند بوده است؟ واقعیت آنست که وجود چنین بمبی میتواند تمامیت ارضی کشور رابه خطرانداخته ونیزبکاربردن آن برعلیه هرهدفی، متعاقباً کشور رااز نقشۀ جغرافیائی جهان محو کند. چرا که غرب که دارای منافع هنگفتی درمنطقه است، اجازه نخواهدداد که بازار منطقه و 40 درصد منابع نفتی آن آلت دست زمامداران جمهوری اسلامی قرار گیرد. شک نیست که اسرائیل وغرب نیز بی کارننشته واحتمالاً به عنوان پیشگیری ازخطرایران اتمی، کشوررا مورد حملۀ نظامی قرارمیدادند.

برپایۀ استدلال بالا، باید متوجه شد که این جمع به خاطرصیانت کشور وملت ایران بطورپنهانی به احداث تأسیسات اتمی نپرداخته بودند. پس هدف از انجام چنین عملی از جانب حاکمان جمهوری اسلامی همانا سلطه گری و توسعۀ حوزۀ نفوذ خود درمنطقه وسایر نقاط جهان بوده است. متقابلاً درحال حاضرمردم ایران باید خوشحال باشند که فعلاً سایۀ خطرازسرشان رفع شده است. اما ضمن خشنودی از این توافق، باید تکلیف خودشان را با زمامداران دستاربند بی خِرد که کشور وملتی را سالها به اسارت گرفته وبودجۀ کشور وسرمایه های ملی را صرف ماجراجوئیهای خودکرده اند، روشن کند. این بودجه حاصلِ استخراج نفت رایگان از زیرزمین بدون هیچگونه هنری از جانب اینان به دست آمده و نزد حاکمان قلدر این سرزمین به عنوان امانت از جانب ملت سپرده شده بود. اکنون واضح ومعلومست که این جماعت خیانت درامانت کرده است وباید دراین مورد به ملت پاسخگوباشد.

ازاین رو مردم ضمن آنکه ازوضعیت پیش آمده باید مسرور وخرسندباشند، ولی نباید رهبران بی خِردِ جمهوری اسلامی را به حال خود رهاکنند تا درآینده زیانهای بزرگتردیگری را به ملت وکشورواردکنند. مردم خواهان پاسخگوئی رهبران جمهوری اسلامی هستند که اولاً چرا دست به چنین ماجراجوئی بیخردانه ای زدند و ثانیاً این رهبران موظفند به مردم گزارش مستندی ازهزینه هائی که به ملت وکشور از این بابت تحمیل کرده اند، بدهند. رهبری جمهوری اسلامی که خودرا عقل کل دانسته وشعار احقاق حقوق مستضعفان جهان را ورد زبان خودکرده است، حق ندارد قوت لایموت مردم مستضعف ایران را در راه ارضای منافع جمعی خاص به حراج بگذارد. حقوق مردم ازدست رفته است ورهبری نظام باید به مردم حساب پس دهد. اینست رسم مردمسالاری.

۱۳۹۴ شهریور ۸, یکشنبه



اسلام اصلاح ناپذیراست!

علی کبیری
مدتیست عده ای ازطلبه ها وحجت الاسلامهای مستفرنگ (دستاربندان فرنگ نشین) صادره ازحوزۀ اسلامی قم ونجف ونیز حجت الاسلامهای بی عمامۀ روشنفکرنما که در رشتۀ علوم اسلامی!! از دانشگاههای غربی فارغ التحصیل شده اند، درمواجهه با بدکاریهای روزمرۀ دستاربندان مسلمان جمهوری اسلامی ونیزقتل وغارت وتجاوز به مال وناموس دگر اندیشان ازسوی مسلمانان افراطی، با تظاهر به اینکه قادرهستند اسلام درحال مرگ درکشورمارا اصلاح کنند، به انواع واقسام روشهای نخ نما متوسل شده اند ومدعی هستند که توانائی دارند مردم ما را ازاین بلای مهیب حکومت جمهوری من درآوردی اسلامی که براثرناآگاهی برمردم نازل شده است، نجات دهند. این جمع درابتدای امر با نقاب روشنفکران دینی ظاهرشده وکوشش کردند تا افرادی که دچار عقده درمقابل  واژۀ روشنفکر هستند را با حرفهای پوچ وبی معنی، فریب دهند. هنگامی که اینان با واکنش روشنگران مواجه شده وبه مردم نشان داده شد که دو واژۀ "روشنفکر" و "دین" غیر قابل همزیستی بوده و کلاهی گشادترازحکومت خدعه وفریب اسلامی از جانب خمینی است، شخصیتشان درمقابل مردم رنگ باخته ودر حرکت بعدی تغییر چهره داده و بانقاب اصلاحگران و نواندیشان دینی به صحنه برگشتند. ولی درواقع این جمع به نجات مردم وقعی ننهاده و فقط درپی نجات اسلام عزیز از مرگ محتوم باامید احیای دوبارۀ آن دردرازمدت، هستند. منتها اینان به این واقعیت توجه ندارند که اینک 1400 سال از قرن هفتم  وعصر مسافرت با شتر و چارپا گذشته است. اکنون ما دردنیای وسائل نقلیه باسرعت چند برابرسرعت صوت ونیز در عصراینترنت که بزرگترین انقلاب درتاریخ بشرمیباشد، زندگی میکنیم. دراین عصر دیگر نمی توان نسل امروزی را به آسانی تحمیق کرده و با چپاندن خرافات وموهومات هزاران سال پیش درمغز وروح آنها وبا بازی باکلمات، این نسل را همچون نسلهای گذشته برده وار درخدمت دکانداران دین قرارداد. این نوشته بااستناد به قرآن که ذات اسلام درآن نهفته است، نشان میدهد که اینان جز"اهریمنان نقابدار" نیستند و دنباله روی از این جمع فریبکار، مردم مارا به ناکجاآباد دیگری خواهد کشاند.
هنگامی که این جمع با شعار اصلاحات دینی زیر نقاب اصلاحگران یانواندیشان دینی به میدان میآیند، روشنگران به درستی متوجه میشوند که اگر دین نقصی نداشته باشد، پس به اصلاحات مورد ادعای اینان نیز نیازی ندارد. بنابراین، اسلام ازنظر اصلاحگران ونواندیشان دینی دارای نقص است که اینان اکنون برای اصلاح آن به پا خاسته اند، چون درنتیجۀ نقص اسلام وحکومت اسلامی متکی به آن است که ملت ومملکتی به چنین روزگار زارونزاری افتاده است. ضمناً روشنگران بخوبی به این واقعیت آگاهی دارند که نقص اسلام، نقصی ساختاریست و اگر یک سیستم دارای نقص ساختاری باشد، با توسل به روش اصلاحگری ورنگ وروغن زدن به ظاهر آن نمیتوان سیستم را کارآمدکرد. دیگر اینکه، ارباب دین ودینکاران که بقایشان به وجود همچه سیستم کهنه ای بستگی دارد، اجازه نخواهند داد تا این سیستم حتی بطور جزئی دستکاری شود. اما مهم ترین مشکل لاینحلی که درمقابل اصلاحگران دینی همچون یک دیوار بتونی مستحکم ایستاده است، خصلت و ذات اسلام است که هرگونه تظاهر به اصلاحی را از بیرون غیرممکن ساخته واینان را نزد مردم بی اعتبار میسازد.

حال به اختصار به بررسی اسلام وعدم اصلاح پذیری آن می پردازیم. به منظور حلّ هر مسأله ای، باید پیش از همه صورت مسأله را بدرستی متوجه شد. درمورد اسلام نیز چنین است. حال به بینیم که اسلام دراصل چه پدیده ای است؟  اسلام برپایۀ قرآن بوده وقرآن شامل مجموعۀ دستورات وقوانینی است که از سوی محمّد به نام الله به آن جنبۀ الاهیت داده شده وبرآن اساس امپراتوری اسلامی ایجاد شده است. بنابراین، هدف از ظهوراسلام از جانب محمّد وترویج آن از سوی خلفای راشدین، ایجاد امپراتوری اسلامی زیرِ سیطرۀ اعراب بادیه نشین جزیرة العرب بوده است. باتوجه به صدراسلام، تشکیل حکومت از جانب محمّد، ادامۀ حکومت توسط جانشینان او به عنوان خلفای راشدین، وحکومتهای امویان وعباسیان، این واقعیت احراز میشود که رهبران اسلامی باداعیۀ نمایندگی الله برروی زمین، از بدو تولد اسلام همگی قصد حکمرانی داشته و به ضرب شمشیر وجنگهای رقابتی متعدد بین خودشان وخون وخونریزی از مردمان سرزمینهای دیگر و ویرانی شهرهای آباد، به ترویج آن پرداخته اند. دراین مورد میتوان به اسناد ومدارک تاریخی فراوان ازجانب مورخین مسلمان وغیر مسلمان، اشاره کرد.
درمورد جنگهای محمّد میتوان به عنوان نمونه به مغازی (جنگها) ی پیغمبر نوشتۀ محمّد ابن عُمر واقدی، ودرمورد جنگهای جانشینانش به تاریخ طبری، مراجعه کرد. اما بجز مورخین اسلامی، اکنون ما به اسناد مورخین مسیحی نیز دسترسی داریم که به عنوان نمونه میتوان به La Didascalie de Jacob به تاریخ 634 میلادی (2سال پس ازمرگ محمّد) مربوط به معروفیت شخصیت خونریز محمّد درخارج از شبه جزیرۀ عربی،

A Record of the Arab Conquest of Syria, AD 637 (به تاریخ 637 میلادی) در دورۀ عُمر،

 The Seventh Century in the West-Syrian Chronicles by A. Palmer (1993) ، صص 4-1 (640 میلادی)

ومدارک بجا ماندۀ تاریخی بسیاردیگری، اشاره کرد.

براساس نمونه هائی از مدارک تاریخی نوشتۀ مورخین اسلامی وغیراسلامی، چنین نتیجه میشود که اسلام اولیه باادعای پیام آوری ازجانب الله،  فقط وفقط برای کشورگشائی و ایجاد سلطۀ اعراب بدوی جزیرة العرب برشهرنشینان آنجا ومردمان دیگر بوده وکارآئی دیگری درصدر اسلام نداشته است. در نتیجۀ کشورگشائی مسلمانان صدر اسلام، مردمان بسیاری کشته، به زنان ودختران بسیاری تجاوز جنسی شده ویا به کنیزی برده شده اند، مردان بسیاری نیز به بردگی گرفتار شده، شهرهای آباد بسیاری به ویرانی کشیده شده واموال مردم به یغما رفته اند. به همین سبب است که مورخین غیراسلامی، قرن هفتم میلادی را که مقارن با سلطۀ اعراب بر سرزمینهای دگر میباشد، "قرن سیاه" نامیده اند. مضافاً به اینکه باید درنظرداشت که تا اوائل قرن بیستم نیز امپراتوری اسلامی به سرکردگی عثمانیها از مرزهای ایران تا شمال آفریقا و جنوب اروپا، ادامه داشته وبجز فقر وادبار وبدبختی برای مردمان سرزمینهای متصرفی از جانب خلفای عثمانی به نمایندگی ازسوی الله، نفع دیگری عاید آنها نشده است. هم اکنون نیز اردوغان بااعمال و رفتار خود ونیز شعارهای ریز ودرشتش، داعیۀ برقراری حکومت عثمانیها وکشورگشائی پادشاهان عثمانی را درسردارد. ودیگر نمونه های حاضراز جمله حکومتهای وهابی عربستان وحکومت اسلامی ایران وطالبان درافغانستان هستند که درپراکندن جوّ وحشت وتروریسم وپایمال کردن حقوق بشر، شهرۀ آفاقند. گروههای دیگر نظیر داعش، النصره، الشباب، بوکوحرام واخوان المسلمین درکشورهای عربی و آفریقائی ومصرنیز کوشش دارند تاحکومتهائی همسان حکومتهای مسلمانان درصدراسلام برپادارند. این گروهها به درستی نمونه های درستی ازنومسلمانان صدراسلام هستند. آنها باآتش زدن کتابخانه ها، انهدام شهرها، قتل وغارت اموال، به اسیری بردن مردم دیندار دیگر، به کنیزی گرفتن زنان ودختران مناطق متصرفی وتجاوز به عنف به آنها...مشغول اجرای فرامین ودستورات اسلام درقرآن بوده و نمونه های زنده ای از مسلمانان صدر اسلام درقرن 21 بشمارمیروند.  

از سوی دیگر، درتحلیل و برخورد بااسلام از سوی منتقدین، یک اشتباه اساسی وجود دارد، و آن اشتباه اینست که مبنارا بر این اصل قرارمیدهند که اسلام یک دین الهی است. درنتیجه، هنگامی که دراستدلالی، پیش فرض اشتباه باشد، نتیجه نیز اشتباه خواهد بود. به همین سبب لازمست منتقدین با دیدِ ژرف تری با اسلام به عنوان یک پدیدۀ غیر دینی وغیر الهی برخورد کنند.

اسلام برمبنای قرآن بوجود آمده وقرآن مجموعه دستوراتی برای حکومت کردن مسلمین است. بنابراین، قانون اساسی اسلام نیز همین قرآن است.  منتها، محمّد و خلفای راشدین، با توسل به وحی و اوامر رسیده از عالم غیب، این قانون اساسی را در لفافۀ سخنان و دستورات الهی مطرح کرده اند تا ترویج اسلام آسانتر و حکومت بر مناطق تحت تصرف سهل تر باشد. به شهادت تاریخ وطبق نوشته های قرآن، همانطور که محمّد وخلفای راشدین در  صدر اسلام عمل میکردند،  سه راه درمقابل غیر مسلمانان قرار میدادند: یا باید اسلام را بدون هرگونه امّا واگر از قبل می پذیرفتند، یا به محمد وخلفاء جزیه (خراج) برای زنده ماندن ونگهداری املاک واموال خود می پرداختند ویا به جنگ و کشته شدن وویرانی خانه وکاشانه هایشان تن درمیدادند، که از نظر خِرَد وعرف، روشی غیر منطقی و مغلطه آمیز و چیزی جز توسل محمّد وخلفاء به روش "تحمیل ودیکته کردن شرائط غالب به مغلوب ونه ایجاد رابطۀ انسان باانسان بر مبنای خواست پروردگاری بود که حقوق هرانسانی را صرفنظر از اعتقادش باید ملحوظ می شمرد."
بر مبنای استدلال بالا، آیه ها وسوره های قرآن را میتوان به چهار بخش دسته بندی کرد که بنا به ادعای محمّد پیغمبر اسلام وجانشینان ونایبانشان، تمام اینها از جانب اللّه صادرشده اند:
1- سوره ها وآیه های دیپلوماتیک وغیر جنگی، که اینها به نوبۀ خود به دو دسته تقسیم میشوند:

الف - پند واندرز به نومسلمانان تا چگونه باهم رفتارکرده وبه حقوق همدیگر احترام بگذارند.

ب - پیامهای صلح آمیز و دیپلوماتیک به مردمان دیندارغیرمسلمان که سرزمین هایشان مورد هجوم قرارگرفته بود تا با نومسلمانان قبل از شروع به جنگیدن و بدون درگیری نظامی کناربیایند. البته طبق دستورات قرآن، بعداز قبول اسلام توسط آنان یا باقبول پرداخت جزیه میتوانستند به دین خود و درسرزمیهای خودباقی بمانند ولی درصورت عدم پرداخت جزیه، میبایستی اموال ودارائیهایشان را به نومسلمانان تقدیم کرده واز سرزمینشان به جای دیگری کوچ میکردند.

2- دستورات سیاسی به نومسلمانان برای ادارۀ سرزمینهای متصرفی.
3-  دستورات نظامی تا چگونه نافرمانان و گردن کشان و مردمی که تسلیم نومسلمانان نمیشوند، را قلع وقمع کرده وبه اطاعت وادارند.
4- جعل قصص وافسانه های کتاب عهد عتیق یهودیان و مسیحیان برای به کرسی نشاندن دستورات ساختگی الله.

در سه مورد اول پیش گفته، اللّه دارای دو چهرۀ متفاوت است: چهرۀ اول نشان از الله ای میکند که بسیارمهربان و دلسوز وبخشاینده است. این الله به عنوان پروردگاری معرفی شده است که با بندگان فرمانبردار وباایمان خود و دیگرانی که به بندگی وعبودیت اوتن درداده اند با شفقت ومهربانی رفتارمیکند.  چهرۀ دوّم اللّه نشان از اللّه ای دارد که خشن، بیرحم، غدّار، عصبانی و انتقامجو میباشد. این چهرۀ الله برای انتقام گرفتن از کسانیست که به عبودیت اوتن درنمیدهند. دو چهرۀ بالای الله را مجتهدان و مفسرین قرآن به دودسته از سوره ها، به عنوان سوره های مکّی وسوره های مدنی، تقسیم کرده و استدلال کرده اند که سوره های مکّی قبل از هجرت (فرار) محمّد از مکه به یثرب (مدینه) بوده وسوره های مدنی بعد از فرار وی از مکه به مدینه از طرف اللّه نازل شده اند.  ولی با تحلیل سوره های فوق الذکر میتوان عدم درستی ادعاهای مجتهدان ومفسران قرآن را به اثبات رساند.

مضافاً به اینکه تاریخ اسلام قبل از دست اندازی نو مسلمانان به سرزمینهای خارج از شبه جزیرۀ عربی و وقایع مربوط به آن را که از جانب پژوهشگران غربی ناشناخته قلمداد شده اند، باید با تحلیل تاریخی آیه ها وسوره های قرآن روشن نمود. به عنوان مثال، سورۀ الطارق است که اینجانب در مقالۀ "پژوهشی درصدر اسلام - مسلمانان اولیه چه کسانی بودند؟" نشان دادم که این سوره مربوط به چه دوران و به چه مکانهائی بوده است، یا بااستناد به قرآن درمقالۀ مستند " اسلام برای چه قومی آمده است؟" به درستی نشان داده ام که اسلام فقط وفقط برای اعراب بدوی مکه وحومۀ آن آمده بود. یا به عنوان نمونه، تحلیل وروانکاوی شخص محمّد درمورد علاقۀ بی حدّ او نسبت به برقراری رابطۀ جنسی بازنان از راه تحلیل آیه های 36 و37 و51 از احزاب و نیز آیه های 1 از تحریم  وحتی دستورات الله در آیۀ 50 ازاحزاب راجع به مقاربت محمّد با زنان ودختران وکنیزانی که در جنگهابه غنیمت گرفته بود، صرفنظر ازاینکه متأهل بودند یاخیر ونیزمجاز کردن الله محمّد را درهم خوابگی با دخترعموها و دخترعمه ‏ها و دختردائیها و دخترخاله ‏هائی که همراه او از مکه به مدینه مهاجرت كرده بودند. توجه به این نکته لازمست که درهرموردی که پیش میآمد، محمّد همچون آخوندهای حکومت اسلامی دست درجیب گشاد قبایش کرده و آیه ای برای توجیه وضع موجود ازجانب الله ارائه میداد. ( نگاهی دیگر به اسلام )

در مقابل آیه هائی که در بالا آمد، گروههای جدیدی هم به نام روشنفکران مذهبی، ادعا میکنند که کوشش برآن دارند تا قوانین ظالمانه ی اسلامی را تعدیل نموده و شرائطی را ایجاد کنند تا مسلمانان شیعه ودگر اندیشان بتوانند در کنارهم در صلح وصفا زندگی کنند. اینان مدعی آن هستند که آیه های قرآن به چهارگروه تقسیم میشوند: محکمات، متشابهات، ناسخ ومنسوخ.

در مورد آیه هائی از گروه محکمات ومتشابهات، اینان به آیه ی 7 از سوره ی آل عمران از قرآن استناد میکنند. آیه ی مزبور به شرح زیراست:

وَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

اوست كسى كه اين كتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره ‏اى از آن آيات محكم [صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و پاره‏اى ديگر متشابهاتند [كه تاويل‏ پذيرند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏ جويى و طلب تاويل آن به دلخواه خود از متشابه آن پيروى مى‏كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه ‏داران در دانش كسى نمى‏داند آنان كه میگويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود

آیه ی بالا را آخوندها این طور تفسیر میکنند که:

« مراد از آیات محکم، آیاتی است [هستند] که در معنی آنها یک نوع صراحت وجود دارد که خواننده بدون تردید واشتباه به معنای آنها پی می برد مثل همین آیه که می فرماید: آیات قرآن بر دو دسته محکم و متشابه هستند، که آیه دلالتی صریح بر معنی خود دارد. و هر کسی که آیه را بخواند وبا لغت عربی آشنا باشد بدون تردید معنی آنرا متوجه می شود. اما آیات متشابه، آیاتی هستند که مقصود از آن برای شنونده روشن نیست. وچنان نیست که شنونده به محض شنیدن، معنی آنرا درک کند. بلکه در این که منظور چیست؟، تردید دارد و تردیدش وقتی برطرف میشود که به آیات محکم رجوع نموده و به کمک آنها معنای آیات متشابه را مشخص کند، و درنتیجه همان آیات متشابه نیز محکم میشوند. پس آیات محکم خود به خود محکم هستند و آیات متشابه، بوسیله ی آیات محکم، محکم میشوند.

 از ترجمه شریفه و توضیحات مشخص شد که آیات محکم و متشابه در اختیارو دردسترس قرار دارند ولی اینطور نیست که این دوازهم جدا باشند بلکه با مراجعه و توجه به معانی آنها می فهمیم که کدام محکم و کدام متشابه است.»                                                       

http://www.hawzah.net/FA/questionview.html?QuestionID=2510

عده ی دیگری از آخوندها اینگونه آیه ی بالا را تفسیر میکنند که

« "محکمات‌" آيات‌ِ روشني هستند که جاي هیچگونه انکار و توجيه و سوءاستفاده در آن نيست‌; امّا "متشابهات‌" به دليل بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو درباره عوالمي که از دسترس ما بيرون است‌; مانند علم غيب‌، جهان رستاخيز و صفات خداوند متعال و... که فهم معناي نهايي و اسرار و پي‌بردن به کنه حقيقت آن‌ها، به سرمايه ی خاص علمي نياز دارد و خداوند متعال مي‌فرمايد: فقط خداوند و راسخان در علم‌، اسرار اين آيات را مي‌دانند و براي مردم تشريح مي‌کنند. راسخان در علم عبارتند از: پيامبر و امامان‌: که از همه اسرار اين آيات آگاهند و علما و دانشمندان راستين ـ که به موازين‌، احکام‌، عقايد شرعي و به روش تأويل متشابهات آشنايي کافي دارند ـ و هر يک‌، به اندازه دانش خود از اين آيات چيزي مي‌فهمند و براي مردم تشريح مي‌کنند و همين حقيقت است که مردم را براي درک اسرار قرآن به دنبال معلمان الهي و علماي ديني مي‌کشاند; بنابراين‌، در برخورد با متشابهات‌، بايد به احاديث و تفاسير علماي راستين مراجعه کرد »

http://www.askquran.ir/thread590.html                  

بنا به دوتأویل بالا، تفسیر آخوندها از قرآن براین پایه است که برای درک آیه های آن نیازحتمی به وجود آنان میباشد. در حالی که تفسیر آنان در تناقض آشکار با آیه ی 17 از سوره ی قمر میباشد:

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ
وبدون ترديد قرآن را برای متوجه شدن آسان كرديم، آيا كسی هست كه متوجه شود؟

نتیجه آنکه براساس آیۀ 17 از سورۀ قمر،  مفاد نوشته های قرآن همانهائیست که دیده وخوانده میشوند ودرک قرآن چنان آسان است که سوره ها وآیه های آن نیازی به تفسیر وتأویل ندارند. پس بر این اساس وجود آخوند وملا برای فهماندن نوشته های قرآن، امری زائد است.

طرفداران وجود آیه های ناسخ ومنسوخ (بخصوص نواندیشان شیعه مذهب وعده ی زیادی از مفتیان سنی) عقیده دارند حکمی که از سوی خداوند تشریع میشود، گاهی هدف از تشریع آن قانون، اجرا شدنش مورد نظر نیست، بلکه محک یا آزمودن افراد است. پس بر این مبنا، نسخ آیه بی مانع است. مضافاً به اینکه ممکنست حکم خداوند از روی مصلحت بوده و موقتی باشد، که پس از انقضای مدت، نسخ میگردد. معهذا درحالیکه 1400 سالی از عمردین اسلام میگذرد، آیه ها وسوره های قرآن همانطوری که از ابتدا بوده اند، دست نخورده باقی مانده اند.

باوجود این، چون در کشور ما نوع حکومت اسلامی برمبنای شیعه ی اثناعشری است، بنابراین حکم قطعی را مجتهدین شیعه صادر کرده وحکم آنان بمثابه قانون است. تا آنجائی که این نویسنده تحقیق کرده است، کلیه ی مجتهدین شیعه وحتی آیت الله العظماء ابوالقاسم خوئی که نظرات وتفسیرهای قرآنی او در کتاب "البيان في تفسير القرآن" آمده ومورد استناد سایرین است، وجود آیه های ناسخ ومنسوخ را در قرآن کتمان میکنند. بر اساس تفسیر اینان، آیه های ناسخ ومنسوخ در قرآن وجود نداشته وتمام سوره ها وآیه های قرآن بجز یک آیه ی کم اهمیت، بدون کم وکاست برای تمام قرون قابل اجرا هستند.

ملاحظه میشود که در جمهوری اسلامی مبتنی بر مذهب شیعه، آیه هائی همچون ناسخ ومنسوخ وجود ندارند وبنابراین وعده وعیدهای نواندیشان به اصطلاح مذهبی نیز درهمان چهارچوب وعده ووعید باقی مانده و انتظار برای تحقق آن وعده ووعیدها نیزامری بیهوده است.

نتیجه آنکه، دکانداران دین بر اساس استدلال بالا، محکم بر سر جای خودشان نشسته و امیدی به اصلاح قوانینی که بر مبنای آیه ها وسوره های قرآن درست شده اند، در راستای محترم شمردن حقوق دگر اندیشان وتغییر وضع کنونی، نیست. مضافاً به اینکه حتی نمیتوان به وعده ووعیدهای نواندیشان دینی دائر بر اصلاح قوانین موجود نیز امیدواربود.  "پس لازمست تا دگر اندیشان نه تنها دردام متظاهرین اصلاح طلبی مذهبی و نو اندیشان دینی گرفتارنشوند، بلکه به وعده و وعیدهای آخوندهای بظاهر جداشده ازجمهوری اسلامی نیز اعتماد نکرده و راه خودرا از آنان جدا نمایند."

نتیجه آنکه اسلام قابلیت اصلاح شدن ندارد و مدعیان نواندیشی دینی نمیتوانند با استناد به آیه هائی که به منظور تنظیم روابط مسلمانان با همدیگر ویا رفتار مسلمانان با نومسلمانان به وجودآمده، این ادعا را که اسلام اصلاح پذیر است، به اثبات برسانند. درواقع، آن دسته از آیه های قرآن که به صورت احکامی روابط مسلمانان با دگر اندیشان را بطور واضح و روشن معین میکنند، باید مد نظرقراردهند. (به عنوان نمونه توبه/80، توبه/73، انفال/60، نساء/56، نساء/89، انفال/39، نساء/76، انفال/12 و غیره...)   این آیه ها مشی بیرونی مسلمانان با غیر مسلمانان را مشخص کرده اند و جزء ذات تغییر ناپذیر اسلامند. هرتوجیه دیگری از احکام قرآن درمورد انسانی جلوه دادن روابط مسلمان با غیر مسلمان، چیزی جز خدعه وفریب نمیباشد. بااستناد به دلائل بالااست که اسلام غیر قابل اصلاح بوده و بادمکراسی وسکولاریسم ونیزبه رسمیت شناختن حقوق دگراندیشان نیز میانه ای ندارد.

۱۳۹۴ شهریور ۶, جمعه

علی کبیری

خورشيد چو درآيد زپس كوه دماوند
آخوندا لميده به ويلای جمارونشون ودربند

نی غم داره از محرومان و خلق گرسنه
نی درغم مستضعف ونی جمع برهنه

اندرحلبی آباد و درگودعربها
همسايه شدند كارگران با همه سگها

ای مهدی موعود كجائی كه به بينی
ديگر نمانده نه مسلمانی ودينی

ای خالق يكتا كه دادی تو بشارت
گفتی كه اسلام بود دين سيادت

اينست بشارت كه شديم غرقه بذلت؟
اينست سيادت كه شديم غرق حقارت؟

از ديده زحمتكش بود خون سرازير
روشنگر وپيشتازهمه درغل وزنجير

گر داد برآريم گهی درطلب نان
بايد كه دگر بگذردی از سَر و ازجان

هستی كه نمانده دگر حضرت رهبر
نيستی شده است هستی ما، زين چه بدتر!

گفتيد كه شما پيرو وشيدای علی ايد
گفتيد كه شما رهروی كردار علی ايد

گه ذكر علی گفتيد و گه نامه به اشتر
برديد بعرش جايگه يار پيامبر

گفتيد كه علی نان جوين خورد و همی درغم امت
برتكه گليمی بخسبيد و بدرويشی وعسرت

آيا علی ديد به رؤيا كه فقيهی
دركاخ جماران نشيند چو نبی ئی؟

برجسازي به ایران شود مال فقاهت؟
بی مسكن وبی جا ومكان اين همه ملت؟

كو آزادی و دمكراسی درهمه ايران؟
از آزادی هم برجی بجا ماند و خيابان

ای حافظ قرآن برو شرم وحيا كن
اين بازی تزوير و شقاوت تو رها كن

گر هستی تو ايراني وگر درغم ايران

بردار تو دست ازسر اين يك تل ويران