۱۳۹۸ خرداد ۱۶, پنجشنبه

کدام مکه؟ کدام قریش؟ کدام خدیجه؟ کدام محمّد؟


کدام مکه؟ کدام قریش؟ کدام خدیجه؟ کدام محمّد؟

علی کبیری

مورخین اسلامی و ملاهای مسلمان همواره بر این ادعا پای فشرده اند که

·        کعبه به عنوان خانۀ خدا یا توسط آدم ابوالبشر یا توسط ابراهیم پیغمبر ساخته شد،
·        پس از ساخته شدن کعبه، مردمان بسیاری برای نزدیکی به خدا بدور آن گرد آمده و شهر بزرگ چند هزار نفرۀ مکه بوجود آمد،
·        محمّد پیغمبر اسلام در مکه زاده شد،
·        در کودکی از فیض وجود پدر و مادر بی بهره بود،
·        بهنگام نوجوانی چوپانی میکرد،
·        در 25 سالگی با خدیجۀ 40 ساله بیوۀ ثروتمند و تاجر ساکن مکه ازدواج کرد،
·        هر روزه در غار حراء از طریق جبرئیل آیه های نازل شدۀ قرآن از سوی الله را دریافت میکرد،
·        سپس به امر الله به پیغمبری برخاست،
·        قریشیان بت پرست مکه ادعای پیغمبری او را نپذیرفته و قصد جانش را کردند،
·        بناچار، محمّد از مکه گریخته و در یثرب به یهودیان پناهنده شد و لاغیر…
مدعیات پیش گفته، بصورت روایات و احادیث از سوی مورخین و علمای اسلامی ساخته و پرداخته شده اند و برهمین اساس آنها همواره بر این ادعا پای فشرده اند که مکه هم زادگاه اسلام است و هم زادگاه پیغمبر اسلام.  بنابراین، لازمست قبل از هرکاری مکۀ پیش از اسلام را مورد پژوهش قرار دهیم تا به نتیجه ای برخلاف مدعیات مورخین و علمای اسلامی برسیم. چنانچه به نتیجه ای مخالف با ادعاهای علمای اسلامی برسیم، پس از آن نه تنها گزارش وجود شهر آباد چند هزار نفرۀ مکه غیر مستند خواهد شد، بلکه آن روایتهائی که طبق ادعاهای بالای مورخین و علمای اسلامی در ارتباط با مکه گزارش شده اند نیز از درجۀ اعتبار ساقط خواهند شد. در چنین حالتی لازمست تا پژوهشگران صدر اسلام به دنبال جائی باشند که به تحقیق بتواند مبداء و منشاء اسلام بوده و تاریخ اسلام را از آنجا از نو به نگارش در آورند. شک نیست که اقدام به انجام این امر خطیر به سهولت از جانب استادان تاریخ اسلام که مطالعات اسلامی شان سالیان درازیست بر مبنای روایات و احادیث اسلامی نهادینه شده است، نه تنها نفی خواهد شد، بلکه شاید مورد استقبال اکثر اسلام پژوهان راحت طلب دانشگاهی نیز قرار نگیرد. اما چنین کاری که بر طبق اسناد غیر قابل انکار اقلیمی و زمین شناسی و بصورت علمی عرضه خواهد شد، نمیتواند به آسانی از نظر تیز بین خبرگان تاریخ اسلام نادیده گرفته شده و دور بماند.

این نوشته در پی نشان دادن این واقعیت است که شهر چند هزار نفره ای بنام مکۀ پیش از اسلام، بعلت عدم وجود آب در آن منطقه، وجود نداشت و در نتیجه، قبیلۀ ثروتمندی بنام قریش نمیتوانست در آنجا وجود داشته باشد و حتی وجود زنی بنام خدیجۀ ثروتمند و تاجر ساکن مکه نیز چیزی جز افسانه نبوده و جنگهای محمّد با مکیان هم جز حکایتهای ساخته و پرداختۀ ذهن مورخین و ملاهای اسلامی نیست.  نتیجۀ پژوهش حاضر این خواهد بود که اگر شهر پر جمعیت چند هزار نفره ای بنام مکۀ پیش از اسلام وجود نداشت، به پیرو آن  نه فبیلۀ ثروتمندی بنام قریش وجود داشت و نه زن تاجری بنام خدیجه در آنجا میزیست. پس چنانچه قبیله ای بنام قریش که در همۀ روایتها و احادیث اسلامی محمّد را متعلق به آن وانمود کرده اند، وجود نداشت و زن تاجری بنام خدیجه نیز در آنجا زندگی نمیکرد، بنا بر این، پیغمبری بنام محمّد که در ارتباط با قریش و خدیجۀ ساکن در مکه  از جانب راویان اسلامی روایت شده است، در همچه مکانی وجود نداشت. حال این سوآل پیش میآید که پس در چه مکانی باید به جستجوی قبیلۀ قریش برویم و زادگاه محمّد کجاست؟  پاسخ به این سوآل را در نوشته های پژوهشی آینده خواهیم داد. شاید بایسته باشد که تاریخ صدر اسلام از نو باز نویسی شود.

چندین سال پیش زنده یاد پاتریشیا کرون، استاد عالی مرتبۀ پژوهشهای اسلامی در پژوهشی داهیانه و موشکافانه دربارۀ تاریخ اسلام، این سوآل را مطرح کرد که

آیا اهالی مکۀ قبل از اسلام به تجارت بخورها، ادویه جات و کالاهای تجملی اشتغال داشتند؟  اگر چنین نبود، آیا آنها قادر بودند با ارائۀ لباسهای چرمی به خریداران، یک حرفۀ بازرگانی در سطح جهانی راه بیاندازند؟  پاسخ به این هر دو سوآل منفیست و بر همین اساس پذیرفتن تجارت مکیان قبل از اسلام امری مشکل بنظرمیرسد.
[Meccan Trade and the Rise of Islam, P. Crone, P 8 (2004)]

مونتگومری وات مورخ دیگر تاریخ صدر اسلام به واقعیت دیگری در مکه اشاره کرده و توضیح میدهد که

از طرف دیگر، در مکه هیچ گونه کشت و کاری ممکن نبود و این واقعیتی است که باید در مورد مکه در نظر داشت…
[MUHAMMAD AT MECCA, P 2, Montgomery watt, (1960)]

در حالیکه وات به واقعیت عدم امکان کشاورزی در مکه اذعان دارد، با وجود این، در نوشتۀ پیش گفته به روایتها و احادیث اسلامی در مورد زندگی محمّد در مکه اتکاء کرده و در ادامه در کمال شگفتی، بر وجود فعالیتهای بازرگانی قریش در مکۀ آن روزگار، نیز صحه میگذارد.

مکه به عنوان موطن محمّد با وجود آن که از اطراف توسط کوههای سنگلاخ احاطه شده بود، به مدت نیم قرن یک شهر فعال در امور بازرگانی و تجارت بود…
(همانجا)

 پس بنا به اظهار وات، بدون محصولات کشاورزی که منبع تولید مواد غذائییست و بدون توجه به نتیجه گیری کرون،  چگونه شهر پر جمعیتی بنام مکۀ پیش از اسلام بدون امکانات زیر ساختی صنعتی و بازرگانی میتوانست وجود داشته باشد؟

سوآل مطرح شده از جانب کرون در اعتراض به اسلام شناسان دانشگاهی بود که بر اساس روایات و احادیث اسلامی، مطالعات شان را بر مبنای روایتهای ملاها و مورخین اسلامی بر وجود شهر پر جمعیت مکۀ پیش از اسلام گذاشته و به پیرو آن زندگی محمّد و ظهور اسلام را بر آن مبنا باز نویسی کرده بودند. از جملۀ اسلام شناسان دانشگاهی که کرون سخت به پژوهشهای آنان معترض بود، میتوان به مونتگومری وات و کیستر (M.J. Kister) اشاره نمود.

اما لازم به توضیح است که تنها وات و کیستر نیستند که مکۀ قبل از اسلام را شهر پرجمعیتی وانمود کرده اند. فرهنگنامۀ معروفی نظیر آکسفورد چاپ جدید نیز بر اساس مدعیات دانشگاهیان اسلام شناس غربی، بر همچه مدعیاتی مهر تأئید زده است. بنابراین، شاید بیجا نباشد ادعا کنم که پس از انتشار پژوهشهای مفصل این نویسنده در بارۀ اسلام در ماههای آینده،  بانگ وا اسلامای ملاها و نیز اعتراض اسلام شناسان راحت طلب غربی که پایۀ اسلام شناسی خود را بر مبنای افسانه های متکی بر روایتها و احادیث جعلی ملایان و مورخین اسلامی گذاشته اند، با مرور همچه پژوهشی نان خود را آجر دیده و به مخالفت جدی با چنین پژوهشی برخیزند.

اکنون این نویسنده در ادامه و پیگیری پژوهشهای کرون، از زاویه ای متفاوت به بررسی مبداء اسلام میپردازد تا بر این اساس چراغی فرا راه پژوهشگران آیندۀ تاریخ صدر اسلام قراردهد. این پژوهش بر مبنای آخرین اسناد مهندسی زمین شناسی و آبشناسی مکه بوده و شرائط اقلیمی آنرا نیز مد نظر قرار میدهد.

با مطالعۀ زمین شناسی، آبشناسی و شرائط اقلیمی مکۀ پیش از اسلام، میتوان به آسانی نتیجه گرفت که مکه در آن برهۀ تاریخی را نمیتوان حتی به عنوان یک ده کورۀ چند نفره محسوب کرد، چه رسد به وجود شهر پرجمعیت چند هزار نفره ای که مورخین و ملاهای اسلامی در هر فرصتی از آن داد سخن سر داده و داستانهائی غلو آمیز ساخته اند.  پس لازمست پیش از هر کاری به بررسی موقعیت جغرافیائی، خصوصیات زمین شناسی و شرائط اقلیمی مکه پرداخته شود.

مکه در فاصلۀ 80 کیلومتری دریای سرخ قرارگرفته و ارتفاع آن از سطح دریا 330 متر است. از نظر مکانی، مکه در بدترین جای ممکن و در قعر دره ای قرار دارد که محاط در میان کوههای مرتفعی از قبیل جبل النور در شمال شرقی به ارتفاع 634 متر، ثور در جنوب به ارتفاع 759 متر، ابو قبیس در مشرق به ارتفاع 420 متر و قُعَيْقعان يا جبل هندى در مغرب به ارتفاع 430 متر، است. بد نیست بدانیم که کعبه در پست ترین نقطۀ شهر کنونی مکه و در مسیل واقع شده و اطراف آنرا کوههای بلند پیش گفته احاطه کرده اند. برخلاف امروز که آب شیرین را از آب دریا به کمک دستگاههای نمک گیر عظیمی تولید نموده و از سواحل دریای سرخ و 80 کیلومتری جنوب مکه به آنجا پمپاژ میکنند،  واضحست که بعلت عدم وجود آب در مکه در روزگار پیش از اسلام، امکان نداشت تا بی آبی مکه را از طریق لوله کشی از دریای سرخ جبران نموده و جمعیت چند هزار نفرۀ مردم مثل برهۀ حاضر در بلندیها و دامنۀ کوههای اطراف مکه سکونت اختیار کنند، چون مثل امروز، شبکۀ لوله کشی شهری آب آشامیدنی که پمپهای قدرتمند آب را به ارتفاعات آن پمپاژ میکنند، وجود نداشت. چاه زمزم معروف هم که در پست ترین نقطۀ دره قرار داشت، سوای آب مسموم  و کشندۀ آن، به سبب بارندگی و سیلاب، همواره  پر از گل و لای و رسوبات سیلابها بود و به همین سبب دسترسی به همان آب مسموم و لجن نیز ممکن نبود. اما همانطور که بعداً شرح داده خواهد شد، بعلت صخره ای بودن زمین مکه و غیر قابل نفوذ بودن آن، به هنگام بارش باران و جاری شدن آب در سطح زمین، نفوذ و فرو رفتن آب در چنین زمین صخره ای  نیز ممکن نبود تا از آن طریق سفره های آب زیر زمینی ایجاد شده و بتوان با حفر چاههائی به آب آشامیدنی دست یافت.

مطالعات زمین شناسی مکه و نواحی اطراف آن نشان میدهند که بعلت صخره ای بودن زمین، فقدان رطوبت و خشک بودن لایه های سنگها در اعماق زمین، حتی با حفر چاههائی به عمق چند صد متر نیز نمیتوان در مکه به آب رسید. این زمینهای صخره ای از جنس تخته سنگهای یک دست هستند و تا ده ها کیلومتر اطراف کعبه گسترده شده اند. سنگهای سختی از نوع سنگهای زمین مکه را در زبان  فارسی سنگ خارا یا سخت ترین سنگها مینامند. ولی از نظر طبقه بندی در علم زمین شناسی، این تخته سنگها از انواع و اقسام مختلف تشکیل شده و از نظر مشخصات فنی و خاک شناسی،  بنام سنگهای  دئوریت، تونالیت، گرانودئوریت، اَبَربازالت(متابازالت) و غیره…نامیده میشوند. 
                           
            
                                                                                                                               
چند نمونه از سنگهای زمین مکه که در بالا نشان داده شده اند از نوع سنگهای آذرین یا گدازه های آتش فشانی هستند . این نوع سنگها بسیار درهم فشرده بوده و امکان نفوذ آب در آنها وجود ندارد. مضافاً به اینکه این تخته سنگهای بسیار سخت درست از سطح زمین شروع شده و تا اعماق آن ادامه دارند.  به همین علت است که  تا ده ها کیلومتر از هر طرف کعبه خاک قابل زراعت وجود نداشته و حتی روئیدن یک علف هرزه در تمام فصول سال نیز دیده نمیشود. درخت نخل که جای خود دارد. مطالعات زمین شناسی مکه را میتوان در گزارشهای زیر مرور نمود:







جالب توجه آنکه، گزارش شماره 2 بالا علاوه بر نمونه برداریهای مختلف ازنقاط متعدد شهر کنونی مکه، 25 گزارش پیشین زمین شناسی مکه در فاصلۀ سالهای 1936 تا 1993 را نیز مد نظر قرار داده است. عنوانهای این گزارشها در پایان نوشتۀ حاضر آمده اند.

گزارشهای نامبرده شامل یافته های زمین شناسی و پژوهشی توسط مؤسسات و شرکتهای مختلف آمریکائی و اروپائی و حتی عربستانی، از سال 1936 و نیز 67 گمانۀ عمیق و 10 گمانۀ کم عمق درسال 2006 در محوطه ای از مکه به وسعت تقریبی 1200 کیلومتر مربع انجام شده و خبر از وجود زمینی سخت و صخره ای از جنس رسوبات و گدازه های آتش فشانی میدهند. در کلیۀ این گمانه ها که با بکار بردن آخرین وسائل حفاری مکانیکی مدرن انجام شده اند، زمین شناسان حتی موفق به یافتن یک قطره آب یا خاک نمدار از سطح تا اعماق زمینهای مکه نشده اند.

گزارش شماره 2 نامبرده، به ذکر واقعیتهای زیر پرداخته است:

بر اساس پژوهشهای زمین شناسی، زمین مکه از انواع مختلف صخره های سنگی از نوع سنگهای آذرین (سنگهای آتش فشانی)، رسوبات آتش فشانی که در اثر حرارتهای شدید، در دوران پرکامبرین (Precambrian) و          (Palaeozoic era) تحت فشارهای زیاد تبدیل به سنگهای بسیار سختی شده اند، تشکیل شده است. علاوه بر این، همین رسوبات آتش فشانی در زیر لایه های نامبرده تا اعماق زمین مکه ادامه دارند.

پژوهشهای مهندسی زمین شناسی مکه نشان از 11 نوع سنگهای صخره مانند و سخت، دارد که از نظر ژئوتکنیکی دارای مشخصات فنی مختلفی هستند. (همانجا، ص 1)

سنگهای پیش گفته شامل دئوریت (Derite)، کوآرتز-دئوریت (Quartz-Deorite)، تنالیت (Tonalite)، گرانودئوریت (Granodeorite)، امفی بولیت (Amphibolite)، گبرو (Gabbro)، متابازالت (Meta Basalt)، کلوریت (Chlorite) و فیلیت (Phyllite) میباشند. (همانجا، ص 5).

نتیجه آنکه، مکه از بدو وجود در بیابانی قرار گرفته که نه آبی در آن وجود داشته و نه مواد غذائی. بخصوص که تشکیل جامعۀ متمدن بشری در آنجا غیر ممکن بوده است. (همانجا، ص 1)

نتیجه گیری بالا از جانب هیچ مؤسسۀ زمین شناسی خارجی اظهار نشده است. بلکه این مؤسسۀ زمین شناسی عربستان سعودی و یک سازمان رسمی دولتی آن است که صریحاً اقرار به شهر مکۀ بی آب و گیاه و بدون امکانات زیر بنائی برای تهیۀ مواد غذائی در تمام قرون نموده و بر فقدان جامعۀ متمدن بشری  در آنجا صحه میگذارد.

بنابراین، بر اساس پژوهشهای میدانی و نتایج آزمایشگاهی نمونه های مختلف از مکانهای متفاوت در مکه، بعلت وجود تخته سنگهای بزرگ و صخره ای بودن زمین بر اثر رسوبات و گدازه های آتش فشان و عدم وجود خاک کشاورزی و نبودن آب و در نتیجه عدم رشد گیاهان، در هیچ زمانی امکان کشاورزی و دامداری درمکه ممکن نبوده و نیست. دیگر آنکه هوای بسیار گرم و گرمای کشندۀ مکه بخصوص در فصل تابستان که بموجب آمار گیریهای مختلف، حرارت هوا تا 45 درجۀ سانتیگراد رسیده و پس از تابش آفتاب بر صخره های اطراف مکه حتی به 55 درجۀ سانتیگراد میرسید، اجازه نمیداد تا در بیش از 1400 سال قبل، انسان و حیوان بدون وجود عوامل کمک کننده به ادامۀ حیات و آب آشامیدنی بتوانند در آنجا امکان زندگی و زنده ماندن داشته باشند. خاصه اینکه همین چاه زمزم طبق گزارشهای متعدد مورخین اسلامی، بعلت کمبود بارندگی در بیشتر سالها خشک و بی آب بود. گزارشهای هیدرولوژی مورخ 2012 زیر که از سوی دانشگاه ملک عبدالعزیز تهیه شده و نیز مطالعات اقلیمی دیگر، مؤید چنین ادعائیست:


در مورد خشکی چاه زمزم در اکثر سالها و آلوده بودن آب اندک آن به مواد سمی و خطرناک در مواقعی که بارش باران به اندازۀ کافی بود، همین بس که در نهایت بسال 791 میلادی، زوار کعبه به علت عدم دسترسی به آب آشامیدنی در مکه، از امکان بهره برداری از چاه زمزم نیز قطع امید شد. در این سال، به دستور زبیده همسر هارون الرشید خلیفۀ عباسی با صرف مبلغ یک میلیون و هفتصد هزار سکۀ طلا، با ساختن راه از کوفه به مکه و قناتی از وادی نعمان، آب به عرفات آورده شد. شرح کامل تاریخچۀ این قنات که به عین زبیده معروف بود و هنوز نیز بخشی از آن باقی مانده و قابل رؤیت است، در بخشی از کتاب پژوهشی  با عنوان زیر در دسترس عموم قرار دارد:

Medieval Routes to Mecca: A Study of the Darb Zubaidah Pilgrim Trail, by Sa'ad Bin 'Abd al-'Aziz Rashid, Peter Webb

     


از سوی دیگر، با وجود لایروبی چاه زمزم با وسائل مکانیکی مدرن در سالهای اخیر، همچنانکه از آزمایش آب این چاه بر آمده است، آب آن از زمانهای قدیم به علت عبور از لایه های زیرزمینی دارای مواد معدنیِ سمی، آلوده و مسموم کننده و خطرناک از قبیل مقادیر زیادی نیترات و آرسنیک  (سُم الفاس یا مرگ موش)  بوده، بطور حتم موجب مسمومیت هزاران نفر و ابتلاء آنها به بیماری سرطان  شده است. درنهایت در سال 2011  پس از مشاهدۀ مسمومیت عدۀ زیادی از مسلمانان ساکن انگلیس که از آبهای  زمزم عرضه شده در بازار بیمار شده و بحالت مرگ افتاده یا مرده بودند، نمونه هائی که مستقیماً از چاه زمزم برداشته شده بود در آزمایشگاههای انگلستان مورد آزمایش قرارگرفته و در پی آن بی بی سی خبر از وجود انواع باکتریها و مواد سمی کشنده و سرطانزا نظیر آرسنیک و نیترات، درآب زمزم داد. درپی این خبر، ورود آب زمزم به انگلستان ممنوع شد. در سایتهای زیر،  بی بی سی به تفصیل به این خبر پرداخته است:

این بود شرح کوتاهی از عدم وجود آب در مکۀ قبل از تولد محمّد و ظهور اسلام که بر اساس آن  آیه ها و سوره هائی از قرآن و نیز روایتها و احادیث اسلامی در ارتباط با مکۀ پیش از اسلام سوآل برانگیز میشوند. حال به بینیم  در نتیجۀ گزارشهای علمی که شرح آنها داده شد، چه روایتها و احادیثی در ارتباط با قرآن و اسلام از درجۀ اعتبار ساقط میشوند.
1.     براساس منابع علمی و پژوهشی و استدلال پیش گفته، مکۀ پیش از اسلام فاقد آب آشامیدنی لازم به منظور تأمین حیات و تداوم زندگی انسان و بخصوص قبیلۀ چند هزار نفرۀ قریش، طبق روایتهای اسلامی بود. اما همانطور که مونتگومری وات هم اشاره کرده است، کشاورزی در مکه بعلت فقدان آب، عدم وجود خاک زراعی و مناسب نبودن جنس زمین برای کشت و کار، امکان تولید محصولات کشاورزی را به صفر تقلیل داده بود. چنین واقعیتی با توجه به گزارشهای زمین شناسی مکه که از سطح تا عمق زمین از گدازه های آتش فشانی و تخته سنگهای خارا  در محوطه ای به وسعت 1200 کیلومتر مربع تشکیل شده است، حفر چاه برای دسترسی به آب آشامیدنی در مکه را نه تنها بسیار دشوار نموده، اما اگر هم وسائل حفاری لازم در دسترس بود، بعلت غیر قابل نفوذ بودن سطح زمین در مقابل نفوذ آب و وجود تخته سنگهای خشک در اعماق آن، ایجاد سفره های آب زیر زمینی غیر ممکن بوده و بختی برای دست یابی به آب را نمیداد.  علاوه بر بی آبی در مکۀ قبل از اسلام، شرائط اقلیمی آن که در تابستانها درجۀ حرارت به 55 درجۀ سانتیگراد میرسید، عامل دیگری بود که زیست انسان را در مکه غیر ممکن میساخت. نتیجه اینکه، شرائط مورد اشاره و بخصوص عدم رشد گیاهان در زمینهای سخت و سنگی مکه، نمیتوانستند به دامداری کمکی نمایند تا از آن طریق محصولات غذائی و لبنی حاصل از دامداری و صنایع دستی از قبیل پشم ریسی، گلیم بافی، دباغی و صنایع مرتبط با آنها بوجود آمده و با ایجاد زیر بنای اقتصادی کافی، وجود قبیلۀ تاجری نظیر قریش را از نظر منطقی تداعی کند. بنابراین، وجود قبیلۀ پرجمعیت قریش در مکۀ قبل از اسلام، منتفی بوده و همۀ روایتها و احادیث در ارتباط با چنین قبیله ای درمکۀ پیش از اسلام چیزی جز دروغ و اغراق ملاها نمیباشند و کلیۀ آنها از درجۀ اعتبار ساقط اند.
2.     با توجه به عدم وجود قبیلۀ ثروتمندی نظیر قریش در مکۀ قبل از اسلام که به موجب روایتهای اسلامی بکار بازرگانی در سرتاسر جزیرة العرب اشتغال داشتند و از آن طریق به ثروت و مکنت بسیاری رسیده بودند و نظر به اینکه طبق همین روایتها، محمّد نیز متعلق به چنین قبیله ای بود، در نبودن قبیلۀ قریش در مکۀ پیش از اسلام، وجود محمّد که بر اساس مدعیات راویان اسلامی متعلق به این قبیله بود و در میان آنها در مکه زیسته و رشد کرده تا به مقام پیغمبری رسیده بود،  روایاتی دروغ و از نظر علمی و منطقی، بی معنا میشود. بنابراین، بر مبنای دست نویسهای غیر اسلامی باقی مانده از قرن هفتم میلادی و نزدیک به آن که به وجود محمّد در جزیرة العرب اشاره کرده اند، بعلت اینکه وجود همچه فردی در مکۀ قبل از اسلام ممکن نمیباشد، لازمست وجود محمّد و ظهور اسلام را در مکان دیگری غیر از مکه جستجو کنیم. شاید دوران کودکی و بزرگسالی وی در یثرب یا نواحی شمال غرب جزیرة العرب بهتر بتواند تاریخ زندگی محمّد و ظهور اسلام را بطرز منطقی توجیه نماید.
3.     بر اساس پژوهشهای مورد بحث، نظر به اینکه وجود محمّد در مکۀ قبل از اسلام از جنبۀ علمی و منطقی قابل پذیرش و اثبات نیست، بنابراین، پیش از دعوی محمّد به پیغمبری، نمیتوان وجود او را در مکه جستجو کرد و نیز وجود سوره های مکی را که بنا به روایتهای ملاها در مکه بر او نازل شده اند، منتسب به مکه دانسته و نتیجتاً دسته بندی سوره های منتسب به مکه تحت عنوان "سوره های مکی" از درجۀ اعتبار ساقط میشود. علت چنین ابطالِ انتساب این سوره ها به مکه آنست که بنا بر علل مورد اشاره در پژوهش حاضر، در برهه ای که مورخین اسلامی و ملاها  در روایتهائی اشاره به وجود و ظهور محمّد در مکه جهت دعوت اهالی آن به یکتا پرستی نموده اند، جمعیتی یا قبیلۀ  ثروتمند بت پرستی بنام قریش در مکه وجود نداشت تا محمّد آنها را به یکتاپرستی دعوت کند. حضور جمعیت کثیری از مردم در مکۀ آن روزگار باید گذشته از وجود شرائط اقلیمی مناسب، پاسخگوی لوازم و مقتضیات ضروری برای ادامۀ حیات آنان نیز بوده باشد. ولی در فقدان آب شرب، عدم وجود خاک زراعی و عدم امکان تولید محصولات کشاورزی جهت تأمین خوراک انسان و دام، چندین هزار نفر از مردم بر چه اساس و بهانه ای باید در منطقۀ سنگلاخ مکۀ بدون آب و مواد غذائی، سکنا اختیار میکردند؟  از طرف دیگر، کاروانهائی که از یمن به یثرب و تبوک و سوریه و غیره… کندر و صمغ عربی و بُرد یمانی و کالاهای تجاری و محصولات کشاورزی حمل میکردند، امکان نداشت تا رنج سفر را از طریق طی مسیری صعب العبور با گذشتن از کوههای سنگلاخ اطراف مکه بر خود هموار ساخته و در مکۀ بدون آب و غذا اطراق کنند. پر واضح است که کاروانیان نیز هرگز همچه مکان فاقد آب و غذا برای انسان و چارپایان را برای اطراق انتخاب نمیکردند.
گذشته از اینها، اسناد و مدارک تاریخی و یاد واره هائی که از امیران و پادشاهانی که در یمن و یثرب و سوریه و تبوک و دِدان و تیماء و پترا و حتی عراق و ایران و روم آن روزگاران بجا مانده اند، کوچکترین اشاره ای به وجود شهری بنام مکه و حتی شهر پرجمعیتی همچون مکه نکرده اند و این هم دلیل دیگریست مبنی بر عدم وجود شهر پر جمعیتی بنام مکۀ قبل از اسلام. نتیجه آنکه محمّد در مکه ظهور نکرده و مکه به عنوان مبداء ظهور اسلام غیر قابل پذیرش است.
4.     در رابطه با روایتهائی در مورد وجود زن بیوۀ ثروتمندی بنام خدیجه با شترهای فراوان که بکار تجارت در مکه اشتغال داشت، باید توجه کنیم که نه چراگاهی در مکه برای شترهای خدیجه وجود داشت، نه آب برای آنها موجود بود و نه کالای تجارتی برای صادرات در مکه تولید میشد. پس چنین زن تاجر ثروتمندی نمیتوانست در مکۀ قبل از اسلام وجود داشته باشد و بر این مبنا لازمست وجود خدیجه را در مکان دیگری غیر از مکه جستجو کرد.
5.     در روایتها و احادیث اسلامی آمده است که محمّد با دریافت دستمزد، گوسفندان اهالی مکه را برای چرا به کوهی در اطراف مکه که اکنون به جبل نور معروفست، برده و در غار حراء واقع در دامنۀ آن کوه، از طریق جبرئیل در تماس مداوم با الله بود. اولاً- همانطور که قبلاً نشان داده شد، زمینهای سنگی مکه برای رشد گیاهان مناسب نبود تا بتواند مراتعی برای گوسفندان محمّد بوجود آورند. ثانیاً- جبل نور یک کوه سنگلاخ با سنگهای لاشه و شکسته است که سال تا سال حتی یک علف هرزه هم در آن نمی روید. پس لابد گوسفندهای محمّد باید بجای علف سنگ میخوردند تا محمّد نیز در غار حراء به راز و نیاز با الله بپردازد. ثالثاً- بر اساس استدلال پیش گفته، اصولاً مکه نمیتواند محل تولد محمّد محسوب شود. پس صرفنظر از هر استدلال دیگری، فردی بنام محمّد که به روایت ملایان بعداً به دعوی پیغمبری برخاست، در مکه وجود خارجی نداشت. نتیجه اینکه داستان غار حراء و جبرئیل و موضوعاتی در آن رابطه، جز روایتهائی ساختگی از جانب ملاها نمی باشند.
چنانچه در دو تصویر زیر مشاهده میشود، کوه معروف به جبل نور که غار حراء هم در دامنۀ آن قرار دارد، یک کوه سنگلاخ است که در سرتاسر سال حتی یک علف هرزه نیز درآن نمیروید. این واقعیت مهر تأئید دیگری بر مدعای این نویسنده است که روایتهائی از چوپانی محمّد که براساس آنها گوسفندان را برای چرا به جبل نور میبرده و خود در غار حراء به مناجات میپرداخت  و از طریق جبرئیل آیه های مکی قرآن را از الله دریافت میکرد، جز افسانه هائی جعلی و ساختگی که هیچگونه مبنای علمی و منطقی ندارند، نیست.  در نتیجه، چنین افسانه هائی با واقعیتهای فیزیکی، زمین شناسی و اقلیمی مکه قابل پذیرش هم نیستند.
               
1.     با توجه به موارد پیش گفته، سوره ها و آیه هائی از قرآن که صریحاً به وجود مکه پرداخته اند، از درجۀ اعتبار ساقط میشوند. بر این اساس، به ذکر چند آیۀ مشهور اشاره میشود.
1.1     آیۀ اول از سورۀ الإسراء که به سفر شبانۀ محمّد از مکه به مسجد الاقصی در اورشلیم  پرداخته و ملاها با افزودن افسانه هائی به آن در مورد عروج پیغمبر اسلام به آسمان هفتم، ملاقات با پیغمبران پیشین و پیشنمازی آنها و غیره…است. سایت " پایگاه اطلاع رسانی حوزه " به نقل از دو مرجع اسلامی صاحب نام شیعه نظیر علامه سید محمّد حسین طباطبائی (المیزان، ج13، صص 5 و 19) و فضل بن حسن طبرسی (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 395) در بارۀ معراج از زبان پیغمبر اسلام، چنین حکایت میکند:
معراج از زبان پیامبر اعظم (ص)
پیامبر(ص) فرمود:
من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و کنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مرکبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مکه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم.
در روایت دیگر آمده است که پیامبر اعظم(ص) فرمود:
ابراهیم خلیل(ع) به همراه گروهی از پیامبران پیش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس موسی و عیسی(ع) آمدند. پس از آن، جبرییل دستم را گرفت و مرا بالای صخره (سنگی در بیت المقدس) برد و بر روی آن نشاند. ناگاه ماجرای معراج را پیش خود دیدم که مانند آن را در شکوه و جلال، هرگز ندیده بودم. از آنجا به آسمان دنیا (آسمان اول) صعود کردم. آنان به من سلام می کردند.
سپس جبرئیل مرا به آسمان هفتم برد. در آنجا، انبوه آفریدگان و کروبیان (مجردات و فرشتگان و ارواح) را دیدم. سپس همراه جبرئیل به آسمان هفتم صعود کردم. در آنجا با آفریدگان خدا و فرشتگان بسیار دیدار کردم.
           1.2  همانطور که در مقالۀ "حکایت معراج پیغمبر اسلام و تأکید قرآن برآن" در این باره توضیح کافی داده و استدلال شد که مسجد الاقصی در دوران زندگی محمّد وجود خارجی نداشت، اکنون با اشاره به آیۀ اول از سورۀ الإسراء قرآن که ملاها آنرا سوره ای مکی بشمار آورده و بنا به اظهارات این جمع سوره های مکی قبل از هجرت محمّد از مکه به مدینه نازل شده اند،  نظر به اینکه طبق شواهد پیش گفته در این نوشته، پیغمبر اسلام در آن برهۀ زمانی در مکه زندگی نمیکرد، یک بار دیگر آیۀ اول از سورۀ الإسراء مورد چالش منطقی قرار گرفته و ارتباط آن با خدا و الهیت آیۀ نامبرده، مجدداً نفی و ابطال میشود.

          1.3  در ارتباط با این نوشته و موضوع مکه و کعبه، مجدداً سورۀ الفیل قرآن مورد چالش قرار گرفته و بدینوسیله الهیت آن نفی میشود. سورۀ الفیل مربوط به لشکر کشی ابرهه فرمانروای مسیحی یمن به مکه با هدف ویران کردن کعبه میباشد. بر اساس قرآن و روایتهای اسلامی در رابطه با تفسیر آن، ابرهه که به آئین مسیحیت گرائیده بود، کلیسای مجللی در صنعاء میسازد با هدف اینکه اهالی جزیرة العرب و بخصوص یمن بجای زیارت کعبه، برای عبادت به کلیسای او روی بیاورند. ولی مردم به کلیسای او توجهی نکرده و باز هم برای عبادت و زیارت خانۀ الله، رنج سفر بر خود هموار نموده و به مکه رهسپار میشوند. این نویسنده در نوشته ای تحت عنوان "چالشی بر آیه های جعلی قرآن،" بر اساس سنگنوشته های بجا مانده از ابرهه که حکایت از فتوحات او در جزیرة العرب نموده و شهرها و مکانهائی که تصرف کرده و به ذکر اسامی امیران و فرماندهان آنها نیز اشاره کرده است، مفاد سورۀ الفیل قرآن را هم جعلی و غیر واقعی نشان داد.

این نوشتۀ کوتاه فقط اشاره هائی گذرا به مکه و چند مورد بخصوص در ارتباط با مکه، با هدف روشنگری ارائه شده و لازمست توجه داشته باشیم که کلیۀ آیه ها، روایتها و احادیث اسلامی که به طریقی با مکۀ پیش از اسلام و حتی صدر اسلام مرتبط هستند، از نظر علمی و منطقی بی اساس میباشند.
   منابع گزارشهای زمین شناسی مکه: 
AL-HARTHI, A. A. 1993. Application of CSIR and NGI classification systems along tunnel No.3 at Al-Dela descent, Asir Province, Saudi Arabia. In: The Engineering Geology of Weak Rock, 26th Annual Confernce of the Engineering Group of the Geological Society. Special Puplication No.8., 323-328.
AL-HARTHI, A. A. & AMIN, A. A. 1997. Source of Natural Aggregate in Makkah Governate. Scientific Research Council, King Abdulaziz University.
AL-SHANTI, A.M.S. 1966. Oolitic iron ore deposits in Wadi Fatima between Jeddah and Mecca, Saudi Arabia. Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources, Bulletin 2.
BARTON, N., LIEN, R. & LUNDE, J. 1974. Analysis of rock mass quality and support practice In tunnelling and guide for estimating support requirements. Norwegian Geotechinical Institute. Internal Report No. 106.
BIENIAWSKI, Z. T. 1973. Engineering classification of jointed rock masses. Transaction of South African Institution of Civil Engineers, 15(12), 335-344.
BIENIAWSKI, Z. T. 1974. Geomechanics classification of rock masses and its application in tunnelling. In: Proceedings of the 3rd International Congress on Rock Mechanics, Denver, International Society of Rock Mechanics, 2(A), 27-32.
BIENIAWSKI, Z. T. 1976. Rock mass classification in rock engineering proc. In: Symposium On Exploration for Rock Engineering, Cape Town, 1. Balkema, Rotterdam, 97-106.
BIENIAWSKI, Z. T. 1989. Engineering rock mass classification. John Wiley and Sons, New York, USA.
BROWN, G.F., JACKSON, R.O., BOQUE, R.G., & MACLEAN, W.H. 1963. Geology of the Southern Hijaz Quadrangle, Kingdom of Saudi Arabia. Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources Miscellaneous Geologic Investigation Map I-210A, 1:500,000 scale.
DEERE, D, V. & MILLER, R. P. 1966. Engineering classifucation and index properties for intact rock. Technical Report No. AFWL-TR-65-116. Air Force Weapons laboratory (WLDC), Kirtland Air Force Base, New Mexico 87117.
GEOLOGICAL SOCIETY ENGINEERING GROUP WORKING PARTY 1977. The description of rock mass for engineering purposes. Quarterly Journal of Engineering Geology, 10, 355-388.
GREENWOOD, W.R., HDLEY, D.G., ANDERSON, R.E., FLECK, R.J. & SHMIDT, D.L. 1976. Late proterozoic cratonization in S.W . Saudi Arabia. Philosophical Transaction of the Royal Society of London, V.A 280, 3-38.
HASHEM, W.B. 1971. The geology and geochemistry of the precambrian rocks in wadi fatima, Saudi Arabia. Unpublished M.Sc. thesis, University of Bristol.
KARPOFF, R. 1955. Observations preliminaries sur le socle ancien de I’ Arabie: C.R somm. Society Geologique de France, 105-106, erratum p.207 (in French)
KARPOFF, R. 1957a. Deux series due precambrian superieur au sahara central et en Arabie: ie Nigititien et al serie du Wadi Fatima, (21/39). Colloques Internationale CNRS,27 Juin-4 Julliet 1957, Paris, 199-206 (in French).
KARPOFF, R. 1957 b. Sur I’ existence de Meaestrichtien au nord de Djeddah (Arabie Soaudite): Compte remdus Hebdomadaires de Seances de I; Academie des Sciences 225, 1322-1324 (in French).
KARPOFF, R, 1958. Esqisse geaologiqes de I’ Arabia Saoudite, Bulletin Societe Geologique de France, 6 (VII), 653-696 (in French).
KARPOFF, R. 1960. L’ Antecambrien de la peninsule Arabque: In: Proceedings of the 21st International Geological Congress, Copenhagen, 9 150-170 (in French).
LARKEN, G.P. 1936. Abu Hadid. Saudi Arabia Mining Syndicate, Open – File Report 3/210/4050.
MINISTRY OF PETROLEUM, 1986. Hydrogeological Investigation Makkah Project, part 3b, Jeddah, Saudi Arabia. MOORE, T. A. & AL-REHAILI, M. 1989. Geology of the Makkah quadrangle, Sheet 21D. Kingdom of Saudi Arabia: Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources Geologic Map GM-107C.
NEBERT, K., AL SHAIBI, A.A., AWLIA, M., BOUNNY, I., NAWAB,Z.A., SHARIEF, O. H., SHERBINI, O.A. & YESLAM., A.H. 1974. Geology of the area north of Wadi Fatima, Kingdom of Saudi Arabia. King Abdulaziz University, Jiddah , Saudi Arabia, Center for Applied Geology Bulletin 1.
PALMSTRÖM, A. 1982. The Volumetric Joint Count-a Useful and Simple Measure of the Degree of Rock Jointing. In: Proceedings of 4th Int. Congress of International Association of Engineering Geology, 1982, New Delhi, Oxford & IBH Publishing Co., New Delhi, 5, 221-228.
SKIBA, W. J., TAYEB, J., AI-KHATIEB, S.O. KHALLAF; H.M., 1977. Geology of the Jeddah-Makkah area (21/39), Kingdom of Saudi Arabia. Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources unpublished bulletin.
SONBUL, A.R. 1995. Engineering Geology as applied to urban development of the north-weestern area of The Holy City of Makkah.
TAYEB, G.M.S. 1983. Reconnaissance geologic map of the Makkah quadrangle, sheet 21/ 39D, Kindom of Saudi Arabia. Saudi Arabian Deputy Ministry for Mineral Resources Open-File Report DGMR-OF-03-3, 1:100,000 scale, on text.

۱۳۹۸ خرداد ۲, پنجشنبه

فیلسوف ما نیکفر: اسلام در "درون" ایران رخ داده است!

فیلسوف ما نیکفر: اسلام در "درون" ایران رخ داده است!

علی کبیری

جناب نیکفر که دارای مدرک دکترا در فلسفۀ سیاسی بوده و در میان رفقای چپ به فیلسوف مارکسیست شهره است، با اظهار نظر غیرعالمانۀ زیر در توئیتر مورخ  28 آوریل 2019 همۀ پژوهشگران تاریخ  صدر اسلام را غافلگیر فرموده اند:

اما در مورد اسلام: اسلام یک حادثه بیرونی نسبت به ساحت ایران، با توصیفی که شد، نبوده است. اسلام در "درون" ایران رخ داده است.

بحق چیزهای ندیده و نشنیده!  پس طبق نظریۀ ایشان اسلام اختراع ایرانیان بوده و از ایران به عربستان صادر شده و برخلاف ادعای خادم الحرمین عربستانی، ملاهای حکومت اسلامی ایران بایستی به عنوان خادم الحرمین کعبه و مسجد النبی شناخته شده و لابد بایسته است تا کعبه را از مکه تکان داده و آنرا در قم قرار دهیم!!

سپس برای اثبات نظریۀ 3 مه 2019 خودشان در سایت نامبرده، خواننده را به سه منبع ارجاع داده اند که در ارتباط با موضوع مطروحه، دو منبع مورد اشارۀ ایشان دربارۀ مباحث دیگریست و فقط بخشی از منبع زیر را در ارتباط با مدعای ایشان میتوان مورد بحث و بررسی قرار داد:

 https://www.jstor.org/stable/4299720?seq=1#page_scan_tab_contents …

منبع نامبرده شامل مقاله ای پژوهشی از جانب یکی از مورخین بنام آمریکائی به نام مایکل مورونی (Michael Morony) میباشد. ایشان استاد و متخصص تاریخ ساسانیان و اسلام در دانشگاه UCLA لوس آنجلس و بخصوص پژوهشگر تاریخ اسلام در رابطه با ترویج اسلام اولیه در عراق و میانرودان با تأکید بر برهۀ تغییر حکومت از ساسانیان به اسلام،  میباشد. منبع ذکر شدۀ جناب نیکفر در مورد مقاله ای بشرح زیر در سال 1982 است:

Journal of the British Institute of Persian Studies, Volume 20, 1982 – Issue1: Continuity and Change in the Administrative Geography of Late Sasanian and Early Islamic Al-ʿIrĀq by Michael G. Morony

در پژوهش دامنه دار دیگری، مورونی تأثیر فرهنگ و روابط انسانی جامعۀ میانرودان بر دین وارداتی اسلام و الگو قرار دادن روابط اداری ساسانیان از جانب حاکمان اسلامی صدر اسلام را بطور علمی، روشمند و با مقابلۀ شواهد و اسناد تاریخی بجا مانده از آن برهۀ زمانی، مورد بحث و بررسی قرار داده است. محصول پژوهشی مورونی بنا بر اظهاراتش ده سالی صرف جمع آوری مدارک و اسناد مربوطه و تحلیل آنها بصورت نوشتاری شده و در کتاب 712 برگی ای تحت عنوان زیر به عموم عرضه  گشته است:

Iraq After The Muslim Conquest, Gorgias Press, 1984 and 2005

در مقدمۀ مقالۀ مزبور و همانطور که از عنوان مقاله برمیآید، مورونی اشاره ای به اینکه اسلام یک پدیدۀ درونی یا بیرونی در ایران بوده نکرده و صرفاً به اثبات ادامۀ تشکیلات و سازماندهی ساسانیان در دوران حکومت خلفای اسلامی پس از تسلط نومسلمانان بر عراق، پرداخته است. در این رابطه و در مقدمۀ مقالۀ نامبرده، مورونی به گزارش تاریخی  المسعودی (أبو الحسن علي بن الحسين بن علي المسعودي، مورخ و جغرافیا دان عرب 956/896 میلادی. نویسنده) درمورد ادامۀ تشکیلات و سازماندهی اداری ساسانیان در عراق استناد نموده و نتیجه میگیرد که حتی پس از گذشت 300 سال از تصرف عراق از سوی نو مسلمانان، هنوز نیز سازماندهی تشکیلاتی ساسانیان در آن سرزمین بدون کم و کاست ادامه داشته و برقرار بوده است. نتیجه اینکه، مقالۀ نامبرده در ارتباط بر تداوم امور اداری و تشکیلاتی ساسانی در حکومت خلفای عباسی میتواند مورد استناد قرار بگیرد، و لی ربطی به اینکه ظهور اسلام در ایران یک حادثۀ درونی یا بیرونی بوده است، ندارد. اما همانطور که بعداً شرح داده خواهد شد، از فحوای کلام مورونی چنین مستفاد میشود که اسلام اولیه نه در عراق بلکه از بیرون عراق به آن سرزمین آمده بود. نتیجه اینکه فیلسوف محترم با اشاره به مقاله ای بی ارتباط با موضوع بحثی که مطرح نموده و به منظور اثبات نظریۀ بی پایۀ خود به مدارک بی ارتباط با موضوع و حتی خلاف آن و در نهایت به اظهارات  نادرست متوسل شده است.

توجه به این نکته حائز اهمیت است که مورونی در مقدمۀ کتاب پیش گفته، به حملۀ اعراب تازی به ایران و سایر نواحی صحه گذاشته و تلویحاً ورود اسلام به ایران و بیرونی بودن آنرا صد در صد مورد تأئید و تأکید قرار داده است. در این مورد بایسته است بنگریم به عنوان کتاب مبنی بر "عراق، پس از فتوحات مسلمین" که دلالت بر حملۀ تازیان عرب به ایران و بخصوص عراق که بخشی از سرزمین ایران باستان بوده، دارد. توضیح آنکه تا منقرض شدن سلسلۀ ساسانیان در ایران، ساحل خاوری رود فرات مرز ایران با امپراتوری روم شرقی بود و خاک عراق نیز جزء سرزمین ایران ساسانی محسوب میشد. از طرف دیگر، مورونی در مقدمۀ کتاب پیش گفته، زیر عنوان "بررسی مسأله ای بنام تداوم تاریخی: تداوم یا تغییر؟" چنین میگوید:

در دهۀ چهارم قرن هفتم میلادی، عراق به تصرف اعراب مسلمان در آمد. نظر به اینکه چنین تصرفی بخشی از فتوحات مسلمین شامل غرب آسیا و شمال آفریقا در قرون هفتم و هشتم میلادی میشد، از جنبۀ تاریخی برهه ای بین دوران باستان و قرون وسطی در این منطقه محسوب میشود

بنابراین، بروشنی ملاحظه میشود که بر خلاف ادعای فیلسوف محترم، پژوهشگر مورد استناد وی نیز به بیرونی بودن یورش تازیان مسلمان عرب اشاره نموده و تأثیر اسلام بر عراق و بالنتیجه ایران را از خارج این سرزمین میداند. نتیجه آنکه، توسل به پژوهشهای مایکل مورونی جهت اثبات اندیشۀ غلط جناب نیکفر، چیزی جز جعل پژوهشهای آن بزرگوار از جانب ایشان نیست.
حال به بینیم که منشاء ادعای اینکه مبداء اسلام در ایران بوده و ایرانیان مبدّع و مخترع اسلام هستند، از کجا آمده است. 

در اوائل قرن حاضر گروهی به سردمداری کارل هاینس اولیگ (Kar-Heinz Ohlig) استاد تئولوژی مسیحیت در دانشگاه زارلند آلمان در میان اسلام شناسان غربی پیدا شدند. این جمع برمبنای  حک MHMD بر روی برخی ازسکه های اسلامی و  تصاویر صلیب در قبة الصخره، مدعی شدند که اسلام رونوشت کاملی از مسیحیت است. سپس بر همین مبنا اولیگ با یاری پوئین  (Gerd Rudiger Puin)   که استاد در خواندن و ترجمۀ دستنویسهای قدیمی عربی بود و در سال 1972 در مأموریت از طرف دانشگاه زارلند  در صنعاء نسخه های قدیمی قرآن بر روی پوست را مورد مطالعه و بررسی قرارداده بود، کتابی با عنوان "پژوهشی درمنشاء نا پیدای اسلام" یا به آلمانی

Die dunklen Anfänge. Neue Forschungen zur Entstehung und frühen Geschichte des Islam

و با افزودن چند مقاله از نویسنده های مختلف و منجمله Christoph Luxenberg  و Volker Popp به چاپ رساندند. توضیح آنکه لوکزنبرگ مؤلف و مترجم کتاب "قرائت سریانی-آرامی قرآن" و فلکر پُپ یکی از سکه شناسان آلمانیست.

سپس جمع بالا با پیوستن یک حقوقدان آلمانی  بنام Muhammad Sven Kalisch که قبلاً در 15 سالگی از مسیحیت به اسلام تغییر دین داده و پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در دانشگاه مونستر به مقام ریاست کرسی تئولوژی رسیده و سپس منکر وجود محمّد پیغمبر اسلام شده بود، اقدام به تشکیل جمعیتی بنام INARAH (Institut zur Erforschung der frühen Islamgeschichte und des Koran) کرده و با انتشار مقاله ها و کتابهائی،  نه تنها قرآن را رونوشتی از مسیحیت دانستند بلکه با اتکاء به نوشته ای از اولیگ مدعی گسترش اسلام از بغداد به مرو (Von Bagdad nach Merw) و حتی منکر وجود محمّد پیغمبر اسلام شدند. لازم به توضیح است که بر اساس مدارک و شواهد تاریخی غیر قابل انکار، ادعاهای گروه نامبرده از جانب محافل دانشگاهی و علمی مردود و بی پایه شناخته شده اند.

با توجه به این واقعیت که در دوران حکومت ساسانیان از ساحل شرقی رود فرات تا رود گنگ جزء امپراتوری ساسانی بود و نوشتۀ اولیگ زیر عنوان "از بغداد به مرو" بر این اساس است که اسلام در بغداد پایه گذاری شده و از آنجا تا مرو در داخل خاک ایران باستان گسترش یافته، شکی نیست که فیلسوف محترم با استناد به نوشتۀ اولیگ است که نخست در پست 28 آوریل مدعی " اسلام در "درون" ایران رخ داده است" شده و سپس در پست توئیتری مورخ سوم مه 2019، منکر هجوم تازیان عرب به ایران گشته و همانطور که در پست نامبرده ملاحظه میشود، میفرماید:

پژوهش های جدید: ساسانیان طی یک جنگ داخلی فرو پاشیدند. دسته کشی خاندان و استفاده از عرب هائی که جزو مملکت بودند، فرصت غلبۀ دین جدید را فراهم آورد. این آخرین سطح تحقیق است. با فحاشی آخوندی وار با علم در نیفتید.

در واقع، ایشان سقوط ساسانیان و برقراری خلافت اسلامی در ایران را بر اساس پژوهشهای تاریخی جدید بر اثر قیام عرب - ساسانیهای داخل ایران و ساکن در قلمروی امپراتوری ساسا نی نتیجه گیری کرده است.
اما نتیجه گیری فیلسوف محترم غیر علمی بوده و در تضاد با شعار ایشان در پست مذکور است که بفرموده، شخصیت معترضین را تا سطح شخصیت آخوندها تنزل داده و آنان را از در افتادن با علم بر حذر میدارد. متقابلاً سوآل از ایشان اینست که چنانچه فیلسوف محترم شب را روز وانمود کند، آیا هر آن کس که به چنین قضاوت غیر عقلانی ایشان معترض شود، با علم درافتاده و عقلش پاره سنگ میبرد؟ دیگر آنکه مردم به فیلسوف نمائی که دانسته و آگاهانه نوشتۀ مورخ بلند مرتبه ای نظیر مایکل مورونی را به آنها وارونه قلمداد کرده و بر خلاف پژوهشهای او میخواهد ادعاهای بی پایۀ خود را به کرسی بنشاند، نمیتوانند اعتماد کنند.  عالیجناب…شما چگونه فیلسوف مارکسیستی هستید که اثر متقابل پدیده ها بر یکدیگر را که یکی از مهمترین اصول دیالکتیک است در تحلیلتان منظور نکرده و عاجز هستید از ملاحظۀ این واقعیت که اسلام  وارداتی تازیان بیابانهای برهوت جزیرة العرب که جز آدمکشی و غارت و تجاوز هنر دیگری نداشتند، نمیتوانست تحت تأثیر روابط انسانی، اداری و تشکیلاتی موجود ساسانیان قرار نگرفته و همان تشکیلات را بکار نبندد. آیا هنوز هم بر این ادعا پای میفشرید که پس از شکست ایرانیان از مغولها و ترکان زرد پوست آسیائی، تمدن ایرانی بر آنها بی تأثیر بود و آنها از زبان و فرهنگ ایران و روابط انسانی ایران بهره ای نبردند؟  این جزء کوچکی از همان تاریخ سرزمین ماست که شما آنرا مخدوش و جعلی وانمود کرده اید.

حال به بینیم که بر چه اساسی ایران شناسان و مورخین غیر اسلامی بی طرف، منشاء اسلام را از شبه جزیرۀ عربستان و نه از ایران دانسته اند. تنها به دو وقایع نامۀ دستنویس باستانی بجامانده دربارۀ آن برهۀ زمانی استناد میکنم.

یوحنای فِنِقی یکی از راهبان مسیحی است که بر اساس "فرهنگ کتابشناسی سُریانی" در اواخر قرن هفتم میلادی در صومعه هائی در عراق و سوریه میزیسته است. از جمله آثار وی کتابی در 15 فصل به سُریانی با عنوان "تاریخ مختصر جهان" یا "Ktâbâ d-rêš mellê" بجا مانده است. نامبرده شاهدی بر کشورگشائیهای نو مسلمانان بوده و در فصل چهاردهم کتاب یاد شده به شرح آن وقایع میپردازد. نوشتۀ یوحنای فِنِقی از این جهت حائز اهمیت است که او هم در سوریه و هم در عراق شاهد زنده ای بر وقایع آن دوران میباشد. اینست بخشی از نوشتۀ او در ارتباط با ایران اواخر ساسانی:

ما موظف به گفتن این واقعیت هستیم که اعراب بیابانی به چه کشتارهای دسته جمعی وجنایتهائی درسرزمینهای روم، کوش، سرزمینهائی در امتداد رود نیل سفید، اسپانیا و درسایر سرزمینهای دور، دست زده و پسران ودختران آن مردمان را به اسیری گرفته و آنها را به بردگی و بیگاری گماردند...آنها وحشیهائی بودند که بوئی از رحم وشفقت و انسانیت نبرده بودند...از خونریزیهای بی جهت مردم خوشحال ومشعوف میشدند واز غارت اموال آنها لذت میبردند...شادی آنها هجوم به شهرهای آباد وسرقت اموال مردم وخورد وخوراکشان بلعیدن خشم ونفرت مردمان بود...اما هنگامی که از غارت اموال مردم وکشت وکشتار آنها درسرزمینهای بیزانس و ایران آسوده خاطرشده وزمان فراغتشان فرا رسید، خداوند انتقام آن همه خشونت ها، خونریزیها و کشت و کشتار و به یغمابردن اموال وهستی مردم راازآنها گرفته وبین آنها دو دستگی پدید آورد وسرزمینهای متصرفی آنان را بین دو تن از رهبرانشان که یکی درمغرب (معاویه-م) ودیگری درمشرق (علی-م) مستقربود، تقسیم کرده وآنان را به رویاروئی و خونریزی یکدیگرکشاند...

درستی اخبار یوحنای فِنِقی در مورد یورش تازیان عرب به ایران را با "وقایعنامۀ خوزستان،" دست نوشته ای از سوی یک مسیحی نسطوری ناشناس  که بین سالهای 590 و 660 میلادی در سرزمین ما میزیسته و در اوان حملۀ تازیان عرب به ایران و بخصوص به شهرهائی از خوزستان و همزمان در آن برهۀ زمانی در قید حیات بوده، میتوان مطابقت داد.

در برهه ای که به آن میپردازیم، اعراب کلیۀ سرزمینهای ایرانیان و بیزانس را تسخیرکردند، به تسخیر شهرهائی از قبیل گندیشاپور، ایلام و قلعۀ شوشان (مرکز ایلام بنا به فرهنگ یهود) که دارای استحکامات کافی بودند، پرداختند. آنچه باقیمانده بود، شهرهای شوش و شوشتر با قلاع بسیار مستحکمی بودند و درآن حال هیچ کس از ایرانیان جز یزدگرد پادشاه و یکی از سردارانش بنام هرمزدان ماد (هرمزدان کُرد.م) که به جمع آوری قوا برای دفاع از شوش و شوشتر پرداخت، نمانده بود تا در مقابل اعراب مقاومت کند. شهرشوشتر به علت وجود رودخانه ها وکانالهائی که آنرا مانند خندقهائی از هرطرف احاطه کرده اند، بسیار وسیع ومستحکم است. یکی از این کانالها بنام اردشیرگان که توسط اردشیر ساخته شده، نامیده میشود؛ کانال دیگری که کانال اردشیرگان را درنقطه ای قطع میکند، شمیرام که نام ملکه است، نام دارد؛ و آن دیگر دارایگان به احترام داریوش، میباشد. بزرگترین آنها رود پر آبی است که از کوههای شمالی سرچشمه میگیرد. (رود "دز" که ازکوههای زاگروس سرجشمه میگیرد. م)

وقایعنامۀ بالا را ابتدا درسال 1889 میلادی ایگناسیو گیدی (Ignazio Guidi) از سُریانی به لاتین برگردانده و به کنگرۀ خاور شناسان عرضه کرده است. این وقایعنامه از سوی تئودور نولدکه (Theodor Noldke)  پژوهشگر اسلام و قرآن،  چیس رابینسون (Chase F. Robinson) مورخ بنام آمریکائی و استاد دانشگاه نیویورک، رابرت هویلند (Robert G. Hoyland) پژوهشگر و استاد تاریخ اسلام در دانشگاههای نیویورک و آکسفورد، مورد پژوهش قرار گرفته و نیز در سال 2016 از سوی نصیرالکعبی بصورت تز دانشگاهی برای دریافت مدرک دکترا از سُریانی به انگلیسی برگردانده شده است.

همانطور که ملاحظه میشود، دو مدرک غیر اسلامی نزدیک به زمان هجوم تازیان عرب به ایران شواهدی بر اینکه نو مسلمانان از خارج از خطۀ ایران اسلام را به مردم ما تحمیل کرده بودند، مدارکی کافی در اثبات بی پایه بودن اندیشۀ نیکفر میباشند.

لازم به یادآوریست که فیلسوف محترم با ملامت دیگران و هشدار به آنان مبنی بر در نیافتادن با علم واینکه ساسانیان از درون متلاشی شده و بر این اساس سلسلۀ ساسانیان منقرض شد، راه فرار به جلو را برگزیده است. شایسته است ایشان از تعصبات بی جا و جزمیات مارکسیستی و افکار قالبی فاصله گرفته و با مطالعات بیشتر در تاریخ ایران در آینده اظهار فضل بجائی فرمایند. از فردی که دارای دکترای فلسفۀ سیاسی بوده و گاه و بیگاه با اظهار لحیه های فلسفی  و بظاهر دیالکتیکی خود را پیشگام در مبارزات زحمتکشان معرفی و تبلیغ میکند، انتظار اینست که پیش از هر کاری شرائط زمانی و مکانی مبارزه را مد نظر قرار دهد و نه اینکه با تأکید بر این شعار غلط و نابجا که اسلام در درون ایران تولید شده و ایرانیان مبدّع و پایه گذار چنین آئین ضد انسانی بوده اند، در صف ملاها قرار گرفته و در تکمیل  اعمال نابخردانۀ سال 57 خود و یارانش که ملت و کشوری را به روزگار تباهی و مرارت کشانده اند، یکبار دیگر طبقۀ کارگر و زحمتکشان ایران را بر اساس تفکرات دگماتیستی به کژراهه رهنمود نشود. شک نیست که تبلیغاتی از این دست، به سلطۀ حکومت ملاها کمک شایانی مینماید. شایسته و بایسته است با مطرح کردن واقعیات تاریخی در مورد آئین رسوائی که ریشۀ احکامش در بیابانهای برهوت جزیرة العرب عصر ماقبل حجر است، به بیداری هم میهنان در رهائی از چنین آئین پیشا سنگی، کوشش کنیم.