۱۳۹۵ تیر ۱۵, سه‌شنبه

صَرع، وَحی، جبرئیل: پیش درآمد پیغمبری محمّد

صَرع، وَحی، جبرئیل: پیش درآمد پیغمبری محمّد 

علی کبیری

این نوشتۀ کوتاه میتواند مقدمه ای بر پژوهش علمی دامنه داری درمورد نزول وحی به پیغمبراسلام ونیز چرائی علاقۀ فراوان و غیر قابل کنترل وی به برقراری روابط جنسی با جنس مخالف باشد. براین اساس، این نوشته به دوموضوع زیرپرداخته وبه بررسی ارتباط بین این دو همت خواهد کرد.

نزول وحی بر محمّد وارتباط آن با بیماری صرع

اشتیاق شهوانی بی اندازۀ محمّد وارتباط آن با بیماری هایپرسکشوآل

1- نزول وحی بر محمّد وارتباط آن با بیماری صرع

پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که حالتها ی غیرعادی پیامبران ابراهیمی هنگام نزول وحی و مقایسۀ آنها با حالتهائی که به بیماران مبتلا به صرع دست میدهند، مؤید این واقعیت است که موسی، عیسی و محمّد نیزبه بیماری صرع مبتلا بوده اند. نوشتۀ حاضر بنا دارد فقط به بررسی این مورد دربارۀ پیغمبراسلام بپردازد. پیش از همه لازمست نظری به بیماری صرع انداخته و سپس به مقایسۀ آن با حالتهائی که پیغمبر اسلام به هنگام نزول وحی به آنها دچارمیشد، خواهیم پرداخت.

براساس پژوهشهای پزشکی و روانپزشکی، بیش از چهل نوع بیماری صرع دربیماران مشاهده شده است. این بیماری مربوط به بخش جلوئی مغزونزدیک به پیشانی بنام Temporal Lobe Epilepsy  یا در پزشکی به اختصار TLE و نیزنوع شدیدتر آن بنام Medial Lobe Epilepsy یا MLE است، نامیده میشوند. در حالت TLE بیمارکاملاً به هوش بوده وآگاه نسبت به محیط اطراف خود است. درحالت حادتر ودرهنگام حملۀ بیماری درحالیکه بیماربیدار بنظرمیرسد، ولی هیچگونه عکس العملی نسبت به محیط دور وبر خود نشان نمیدهد. دراین وضع لبها شروع به جنبیدن ولرزش نموده ودستها بی اراده حرکت میکنند.

هنگام بروز بیماری، بیماران مبتلا به صرع عموماً به حالتهای زیردچارشده اند:

الف - احساس ضعف زیاد
ب - هیجان شدید
ج - هجوم افکاروخاطرات گذشته
د - شنیدن صداهای ترسناک وهذیان گوئی
ه - توهم وتجسم چیزهای هولناک
و - احساس ترس وتشویش و وحشت
ز- گرفتگی عضلات واحساس درد شدید
ح - کف کردن دهان
ط - جنبیدن ولرزش لبها وتکان خوردن بی ارادۀ دستها
ی - تپش فوق العادۀ قلب
ک - بازماندن وخیره شدن چشمها به نقطه ای نامعلوم
ل -  تغییر رنگ چهره
ن - عرق کردن زیاد

باتوجه به علائمی که پزشکان و روانپزشکان درمورد حالتهای غیرعادی بیماران مبتلا به صرع گزارش داده اند، همۀ حالتهای بالا به هنگام حملۀ بیماری صرع به محمّد دست میداد. درزیر براساس اخبار و روایتهائی که از مورخین و مجتهدین اسلامی گزارش شده اند، به علائم این بیماری در محمّد اشاره خواهیم کرد.

یکی از آزمایشهای جالبی که درسالهای اخیر به روش Electroencephalogram (EEG) برروی مغز یک یهودی متعصب مبتلا به صرع انجام شده، نه تنها نوسانات الکتریکی مغز وی را هنگام وقوع بیماری ضبط نموده اند، بلکه پس ازبرگشتن وی به حالت عادی اظهارداشت که در آن حالت "خداوند وی را برای رستگاری قوم یهود ساکن اسرائیل مأمورکرده بود."  تذکراین واقعیت لازمست که بیماری صرع درمیان مردمان متعصب دینی به نحوی ظاهرمیشود که بیماران ازدستوراتی که موجودات مقدس ومورد توهمشان به آنها ابلاغ کرده اند، خبرمیدهند. این چنین بیمارانی نه تنها وجودشان مورد مخاطره است، بلکه میتوانند موجب به خطرانداختن زندگی بستگان واطرافیان خود شوند. درمواردی ملاحظه شده است که بیماری صرع دربیمارانی به علت ضربه های مغزی به بخش TLE مغز موجب بروزاین بیماری بوده است. این بیماری با مصرف دارو میتواند کنترل شود. ولی چنانچه مصرف دارو مؤثر واقع نشود، جراحی مغزبیمار توسط جراحان متخصص مغز واعصاب توصیه شده است.

دراینجا به خبری از یک منبع غیراسلامی ونیزروایتها واخباری که از جانب مسلمانان رسیده است، میپردازیم. تئوفانس درمورد وحی وادعای پیغمبری محمّد چنین خبرداده است:

«
334.  نظربه اینکه محمّد یک جوان یتیم بی پناه بود، نزد خدیجه زن ثروتمندی از خویشان وی رفت تا او را برای مدیریت شترهایش (برای حمل کالاهای تجارتی) که تا مصرو فلسطین میرفتند، استخدام نماید. بعداز مدتی این مرد صریح اللهجه به خدیجه که بیوه بود پیشنهاد ازدوج داده وبعدازازدواج با او، کنترل شترها و اموال او را بدست آورد.

وقتی که او به فلسطین میرفت، درمیان یهودیان ومسیحیان میزیست وبدین ترتیب با نوشته های آنان آشنا شد. او مبتلا به بیماری صرع بود وهنگامی که خدیجه از این موضوع مطلع شد، از اینکه درمقام یک زن ثروتمند وصاحب مقام اجتماعی بالا به همسری یک مرد بی چیزومبتلا به بیماری صرع تن درداده بود، بسیار اندوهگین شد. به منظور تسلی خاطر خدیجه، محمّد به او گفت که: من با رؤیت فرشته ای بنام جبرئیل که قدرت دیدن وتحمل وجود با عظمت او راندارم، برزمین افتاده و حالت غش به من دست میدهد. خدیجه دوست راهبی داشت که دارای اعتقادات دروغین بود. نزد او رفت و موضوع وحتی نام جبرئیل را باوی درمیان نهاد.

آن مرد راهب پس از شنیدن این خبر به خدیجه گفت که " محمّد راست میگوید چون همچه فرشته ای بر همۀ پیغمبران ظاهرمیشود." خدیجه اولین کسی بود که حرفهای آن راهب دروغین را پذیرفت وبه محمّد ایمان آورده وبه سایرزنان قبیله از پیغمبری او خبررساند. سپس این خبر از طرف زنان به مردان رسید. اولین مردی که از این موضوع باخبرشد، ابوبکر بود که پس ازمرگ محمّد به جانشینی او درآمد...
»
(The Chronicle of Theophanes, Edited and Translated by Harry Turtledove، ص 35)

 آیت الله ابراهیم امینی وسایر راویان اسلامی دربارۀ نزول وحی به محمّد چنین گفته اند:

* از برخی احادیث و نقل و شهادت اصحاب استفاده می شود که به هنگام حدوث وحی، حالات وعوارضی بر پیامبر به وقوع می پیوست که اصحاب آن ها را از علائم تحقق وحی محسوب میداشتند.
 (http://www.ibrahimamini.com/fa/node/827)

* دریافت وحی آن قدر بر پیامبر سنگین بود که حتی در فصل سرما عرق می کرد وعرق  بر صورت مبارکش جاری می گشت . و به نقل دیگر : رنگ صورتش تغییر می کرد و سرش فرود می آمد. اصحاب آن حالت را )برحاء الوحی( می نامیدند.
(بحارالانوارمجلسی، ج 18، ص 261)

* از پیغمبر روایت شده که گاهی وحی مثل صدای زنگ بر من فرود می آمد و حالتی سخت به من دست می داد و احساس سنگینی می کردم. وقتی آنچه القا می شد، دریافت می کردم، آن گاه آن صدا قطع می شد، گاهی فرشته به صورت مردی بر من نمودار می شد و با من سخن می گفت، آنچه او می گفت من دریافت می کردم.
(بحارالانوارمجلسی، ج 18، ص 260)

روایت بالای مجلسی رونوشت ناقصی ازروایت صحیح البخاری است:

* از اُم المؤمنین (عایشه همسرجوان محمّد) روایت شده است که الحریث ابن هشام از پیامبر(ص) پرسید: ای رسول خدا، چگونه وحی الهی برتو نازل میشود؟ پیامبرپاسخ داد، "گاهی وحی مانند صدای زنگی است که سخت ترین نوع وحی بوده و پس از دریافت آن محو میشود. گاهی فرشته به صورت مردی برمن ظاهرشده وبا من حرف میزند ومن به فهم پیام اومیپردازم."   اُم المؤمنین میافزاید که:  بدرستی، هرزمانی که وحی الهی بر پیامبر(ص) نازل میشد، مشاهده میکردم که بعد از اتمام وحی، حتی درسردترین روزها ازپیشانیش عرق بسیاری می چکید.
(بدء الوَحی، صحیح البخاری، ج 1، صص 7 و 8 به عربی)

* عکرمه می گوید : هنگامی که به رسول خدا صلی الله علیه وآله وحی فرود می آمد ساعتی همانند یک انسانِ مست، برزمین می افتاد.
(الطبقات الکبری ابن سعد، ج ص 197)
  
* ابواروی می گوید : رسول خدا صلی الله علیه وآله را در حال نزول وحی دیدم که بر حیوان سواری خود سوار بود. پس آن حیوان نعره زد، و دست و پایش آن چنان سست شد که خیال کردم الآن شکسته می شود و از شدت سنگینی گاه زانو بر زمین می زد و گاه دست هایش میخ کوب می شد، و این وضع تا اتمام وحی ادامه داشت. در همین حال عرق همانند مروارید از سر و روی رسول خدا می ریخت.
(الطبقات الکبری ابن سعد، ج ص 197)

* از بعضی احادیث استفاده می شود که عروض این حالات در همه اوقات وحی نبوده بلکه در زمانی بوده که پیامبر مستقیماً و بدون وساطت جبرئیل، وحی را از جانب خدا دریافت می کرد.  زراره از پدرش نقل کرده که گفت .به امام صادق علیه السلام عرض کردم: حالت غشوه ای که به هنگام وحی بر پیامبر عارض می شد چگونه بود؟   فرمود : حال غشوه وقتی عارض می شد که بین خدا و پیامبر واسطه ای وجود نداشت، هنگامی بود که خدا برایش تجلّی می یافت. و این است نبوت.
(بحارالانوار، ج 18، ص 256)

* قسمتی از وحی به طور مستقیم و بدون وساطت فرشته انجام می گرفت، اصحاب پیامبر)صلی الله علیه وآله( نقل کرده اند که: هنگام وحی، درد شدید وحالت غش و بیهوشی بر پیامبر)صلی الله علیه وآله(عارض می شد، سر ایشان به زیر می افتاد، رنگ صورتشان تغییر می کرد و عرق از روی ایشان جاری می شد.
(صحیح مسلم، ج 1، ص 85)

* هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می کند که بعض اصحاب به حضرت عرض کردند: این چیست که گاهی رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمود: جبرئیل، این جبرئیل است و به من ،امام صادق علیه السلام فرمود،  فرمان می دهد و در زمانی دیگر به حالت اغما می افتاد : حالت اغما در صورتی به وجود می آمد که وحی مستقیماً و بدون وساطت جبرئیل از جانب خدا نازل می شد، اما اگر جبرئیل واسطه وحی بود چنین حالتی عارض نمی شد، و می فرمود: جبرئیل چنین گفت، و این جبرئیل است.
(بحارالانوار، ج 18، ص 268)

* ابوهریره می گوید : هنگام وحی ما نیز خبردار می شدیم، توجه اصحاب به سوی پیامبر جلب می شد و تا خاتمه وحی از او چشم برنمی داشتند.
(جامع الاصول، ج 11، ص 283)

توضیح: فقها ومجتهدان اسلامی نزول وحی را به دونوع تفسیم کرده اند: وحی بیواسطه و وحی باواسطه. وحی بیواسطه مستقیماً ازجانب الله بود و وحی باواسطه ازطریق جبرئیل به نمایندگی الله نازل میشد.

موضوع دیگر مربوط به حملۀ بیماری صرع به محمّد درحال نمازو اظهارات او دائر برملاقات وی با اجنه در آن حالت واجتماع جن ها به دورِ وی وگوش دادن به قرآن خوانی اواست. این مطلب در سورۀ احقاف/29 به صراحت ذکرشده است:

" به ياد آورهنگامي كه گروهي از جن را به سوي تو متوجه ساختيم كه قرآن را استماع كنند، وقتي حضور يافتند به يكديگر گفتند خاموش باشيد و بشنويد، و هنگامي كه پايان گرفت به سوي قوم خود بازگشتند و آنها را انذار كردند."

" پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز با جنیان ارتباط داشت و احکام و تکالیف الهی را بر آنان عرضه می‌کرد."
(دانشنامۀ رشد: ارتباط جنیان با پیامبرو امامان)

علاوه بر روایات پیش گفته، مجتهدین اسلامی ازمقابله و رودرروئی پیغمبراسلام با شیطان هم خبر داده اند. به دو روایت زیر از زبان محمّد که از سوی همۀ مجتهدین اسلامی مورد تأئید اند، توجه کنید:

پیغمبر بعدازبجاآوردن نمازفرمود "هنگام نماز شیطان مقابل من ظاهرشد، قصد داشت نمازم را ناتمام بگذارم. اما الله به من یاری کرد و او را خفه کردم."
(صحیح بخاری، 2:22:301)

ابوهریره روایت کرده است که: پیغمبر نماز بجا آورد وبعداز اتمام آن فرمود "هنگام نماز شیطان مقابل من آمد و کوشش بسیارنمود تا توجه مرا از نماز منحرف کند. اما الله به من قدرتی عطا کرد تا براو غلبه کنم."
(صحیح بخاری، 4:54:504)

دو روایت بالا دلالت بر حملۀ بیماری به محمّد هنگام برگزاری نماز کرده و توجیه الهی ویرا مبنی بر علت وقوع همچه عارضه ای میرساند. درمورد درستی روایتهائی که ازجانب صحیح بخاری جمع آوری شده اند، همۀ مجتهدین اسلامی متفق  القولند که وی پس از پژوهشهای بسیار و دقت وممارست در روایتهای بجامانده از دوران پیغمبر، بسیاری از روایات را  ازبین برد و آنهائی را که نگاهداشت همگی ازجمله روایتهای درست میباشند.

نتیجه اینکه عارضه های ذکرشده ازجانب پیغمبراسلام همچون شنیدن صدای سخت زنگ، مشاهدۀ فرشته ای بصورت یک مرد وگفتگوبا او، احساس سنگینی و درد شدید وبیهوشی، قرآن خوانی محمّد برای اجنه و روبرو شدن او با شیطان، توجیه الهیت دادن به بیماری صرع وی است. حالتهائی که اطرافیان وی هنگام حملۀ بیماری صرع به پیغمبراسلام، گزارش کرده اند، تأئید دیگری برابتلای وی به بیماری صرع میباشد. این حالتها عبارت ازتعییر شدید رنگ چهره، فرو افتادن سر، عرق بسیارحتی در روزهای سرد، افتادن برزمین چون انسانی مست، و حالاتی چون غش وبیهوشی واغماء میباشند. بنابراین، بامقایسۀ عوارض وحالتهای مذکور با حالتها وعوارضی که بیماران مبتلا به صرع درهنگام حملۀ بیماری از خودنشان میدهند ونیز مقایسۀ جزئیات مشاهدات از زبان محمّد از آنچه که وی طی وقوع صرع دیده بود، این نتیجه حاصل میشود که وی مبتلا به بیماری صرع ازنوع پیشرفته و شدید آن (Medial Lobe Epilepsy) بوده است. اما دربدو امر وپس ازآنکه خدیجه متوجه این بیماری دروی شد، به منظوربرقرارنگاهداشتن رابطۀ زناشوئی و ازدست ندادن کنترل ثروت وشترهای زن ثروتمندی چون خدیجه، با ارتباط دادن بیماری خود به جبرئیل براساس روایتهائی که در مراوده های مختلف طی سفرهای گوناگون به شام وفلسطین ومصر از یهودیان ومسیحیان دربارۀ نزول وحی به پیامبرانشان نظیرموسی وعیسی شنیده بود، کوشش درتوجیه بیماری خود درارتباط با الله نمود. متقابلاً، با ترویج شایعۀ نزول وحی برمحمّد که ابتداء ازسوی خدیجه درمیان زنان قبیله شایع شد، بتدریج کار وی بالا گرفته وبه عنوان پیامبری حامل پیام الهی درمیان اعراب قبیلۀ خود، پذیرا شد. چنین بود شروع پیغمبری محمّد، مرد بیماری که بیماری خود را پلۀ ترقی قرارداده و به نحو احسن ازآن برای پیاده کردن برنامه های آتی استفاده نمود.

2- اشتیاق شهوانی بی اندازۀ محمّد وارتباط آن با بیماری هایپرسکشوآل

پژوهشگران درمورد اشتهای وافرافراد به شهوترانیِ بی اندازه یا بیماری هایپرسکشوآل، به نتایج قابل

توجهی درارتباط با وضعیت جسمی و روانی آنها دست یافته اند. عواملی که موجب چنین حالاتی میشوند بشرح زیرند:

* میل وانگیزه به برقراری رابطۀ جنسی، با یا بدون ارضاء شدن
* میل وانگیزه به برقراری رابطۀ جنسی بطور مداوم وبدون توجه به امراض مقاربتی. این مورد میتواند برای فرار ازاحساس افسردگی، هیجانات روحی، تنهائی و التهاب باشد.
* ریسک کردن درتداوم برقراری روابط جنسی برخلاف عرف جامعه ونتایج ناگوارچنین اعمالی بر شخص یا خانوادۀ وی
* مشکلات مربوط به برقراری روابط انسانی با افراد دیگر
* مشکلات کاری
* گرفتاریهای قانونی وحقوقی
* عدم رغبت به چیزهائی غیرازسکس
* یأس و تنزل شخصیت اجتماعی

بروزهریک ازبیماریهای روانی زیر میتواند منجربه بیماری هایپرسکشوآل شود:

* ابتلاء به بیماری روانی دو قطبی: این بیماری سبب تغییرات عمده ای درحالات افرادمیشود. چنین حالاتی بصورت شیدائی خارق العاده تا افسردگی مفرط درارتباط با هایپرسکشوآلیتی ظاهرمیشوند.

* جنون: طبق گزارش مجلۀ " Advances in Psychiatric Treatment" بسیارمشاهده شده است که بیماران مبتلا به جنون به رفتارهای نامناسبی نظیرنشاندادن آلت جنسی به دیگران، ناسزاگوئی، جلق زدن یا دعوت مرتب از دیگران به انجام اعمال جنسی، مبادرت میورزند.

* تحریک مداوم آلت تناسلی

* سندروم Klüver-Bucy : این بیماری عصبی - رفتاری براثر ضربۀ مغزی بوجود آمده وموجب بروز رفتارهای نامناسب جنسی میشود.

* اعتیاد جنسی:  فرد مبتلا به اعتیاد جنسی دارای تمایلات بیش ازحد به انجام سکس بوده وفکرو ذکرش چیزی جز سکس نیست. این حالت ممکنست با خودارضائی یا حتی یک رابطۀ جنسی شروع شده و در ادامه به مراحل خطرناکی برسد.
برای اطلاعات بیشتر به سایت زیرمراجعه شود:

حال به بررسی حالات ورفتار محمّد پیغمبراسلام و تطبیق آنها با بیماریهای پیش گفته میپردازیم. همانطور که در نوشتۀ "محمّد: پیغمبرزنباره، خانم باز وبی بندوبار(بخش یکم)" به نشانی زیر
اشاره کردیم، پیغمبراسلام علاقۀ شدیدی نسبت به برقراری روابط جنسی با زنان داشت. دراین مورد وباوجود داشتن 19 تا 21 زن عقدی درحرمسرا و همخوابگی به نوبت هر شب با آنها، خارج از روابط زناشوئی دارای روابط بسیاری با زنان دیگر بود. تا آنجائی که قرآن و اخبار رسیده خبرمیدهند، برقراری این نوع روابط جنسی خیانت آمیز وخارج از ازدواج شامل زنانی چون ماریۀ قبطیه، کنیز همسرخود حفصه و دختر عُمَر، زنان اسیر شده درجنگها ونیزدخترعموها، دخترخاله ها، دخترعمه ها ودختر دائی ها وحتی زنان فاحشه، بوده اند. اوحتی زید ابن حارثه پسرخواندۀ خودرا وادارکرد تا به طلاق همسرجوان وزیبایش تن در داده و پس ازسرآمدن عدۀ وی او را به عقد خود درآورد. تمام این اعمال پیغمبراسلام بعداز مرگ خدیجه ودرمدینه اتفاق افتاد و برای هریک از چنین اعمال زشتی آیه ای هم درقرآن به نمایندگی ازالله صادرکرده است. لازم به تذکرمجدد این واقعیت است که آن حضرت در حین ارتکاب آن رفتارهای ناشایستِ خیانت آمیز وخارج از ازدواج، دارای حرمسرائی مرکب از19 تا 21 زن عقدی بود.

با مقایسۀ رفتارها وحالات پیغمبراسلام دربی تابی وی به برقراری روابط جنسی با زنان دیگرو تطبیق آن رفتارها وحالات درمورد بیمارانی که مبتلا به امراض روانی پیش گفته بوده اند، ملاحظه میشود که پیغمبراسلام مبتلا به بیماریهای روانی "دوقطبی" ونیز "تحریک مداوم آلت تناسلی" یا " سندروم Klüver-Bucy " و "اعتیاد جنسی" بوده است. اما بادرنظرگرفتن بیماری صرع پیشرفته که براثر وارد شدن ضربه به سرِ او هنگام تنهائی و زمین خوردن وی براثر حملۀ بیماری، همانطورکه همراهان او گزارش داده اند، ونیزاحتمال وجود بیماریهای روانی پیش گفته و بخصوص بیماری عصبی-رفتاری سندروم Klüver-Bucy در او بسیار محتمل بنظرمیآید.

همانطورکه دربالا اشاره شد، کلیۀ اعمال فوق بعداز فوت خدیجه همسر اول محمّد درحالیکه سنش از50 سال متجاوز بود، اتفاق افتاد. با ملاحظۀ همچه حالات غیرعادی درمردی که به سن وسال بالای 50 سال رسیده بود، این سوآل پیش میآید فردی که درسنین بالای 50 سال دارای چنین اشتهای سیری ناپذیر دربرقراری روابط سکسی و میل وبی تابی غیرقابل کنترل در برقراری روابط جنسی بازنان ازخود ظاهرکرده بود، در سنین جوانی که اشتهای جنسی وغریزی مردان بطور طبیعی بسیار بیشتراز سالهای پیری است، چگونه دفع شهوت میکرده است؟ بخصوص باید به این مسأله توجه شود که محمّد درسن 25 سالگی با خدیجۀ 40 ساله که درمحیط خشک وبری عربستان آن روز بسان زنی 60 ساله مینمود، ازدواج کرد و طی مدت 25 سالی که با خدیجه بود، بظاهرهیچگونه خیانتی نسبت به اومرتکب نشد. ولی ازنظر فیزیولوژیکی نمیتوان منکراین واقعیت شد که یک زن 60 ساله قادرنبود تا تمایلات جنسی یک جوان 25 ساله رابرآورده سازد. این معمّا با توجه به رفتارهای محمّد در آن دوران وبا زمان بندی زیرقابل پاسخگوئی است.

الف - دورۀ زمانی بین سن بلوغ تا ازدواج باخدیجه در25 سالگی.
ب- دورۀ زمانی بین سنین 25 سالگی تا 50 سالگی درمکّه.
ج- دوران زمانی بین سنین 25 تا 50 سالگی که به عنوان مدیر امور تجارتی خدیجه وسرپرستی شترهای او از مکّه به سرزمینهای دورسفرمیکرد.

براساس روایتهای اسلامی، دورۀ بند الف بالا روزهائی بود که محمّد درمکه به شغل چوپانی اشتغال داشت. به اقتضای چنین شغلی مجبوربود تا حیوانات را برای چرا به کوه وبیابان ببرد. آنطورکه از اخبار راویان اسلامی برمیآید، در آن دوران همواره به غار حرا واقع دربالای کوهی که در 2 کیلومتری مکّه واقع بود واکنون بنام جبل نورمعروف است، برای دریافت وحی میرفته است.  اما باملاحظۀ ابعاد غارحرا که بلندیش به اندازۀ قد یک انسان متوسط و به وسعتی که حداکثر چهارنفردرآن میتوانند جابگیرند، دادن صفت غار به این حفرۀ کوچک سنگی بیشتر به یک جوک شبیه است. به هر حال، با درنظرگرفتن اینکه آن حفرۀ سنگی حرا دربلندی مرتفعی واقع بوده و احتمال گذر افراد به آن بسیار کم بوده ونیز با درنظر گرفتن بی پناهی و گوشه گیری وعدم امکان مالی محمدِ جوان به منظوردسترسی به جنس مخالف جهت اطفاء شهوت ونیزباتوجه به اشتهای سیری ناپذیرجنسی از جوانی چون او، این فرض دورازواقعیت نیست که وی هرروزه وبه مدتهای طولانی (طبق روایات) درآن حفره میزیسته و نیز دوراز انتظارنیست که وی در عنفوان جوانی بعلت عدم استطاعت مالی دردسترسی به زنان، برای مدتهای طولانی درآن غار به خودارضائی مداوم میپرداخته وبه این ترتیب رضایت خاطر می یافته است.

توجه به این نکته لازمست که از نظر فیزیولوژیکی، مردی که در سنین بالای 50 سال دارای آن چنان قدرت وقوت جنسی بود که نه تنها هرشب با یکی از زنان حرمسرایش رابطۀ جنسی داشت، بلکه به آن هم قانع نشده و برطبق آیۀ 50 احزاب بطورمرتب دختران قوم وخویش خودرا نیزاز نعمت سکس بی نصیب نگذاشته وبا فواحش هم روابط جنسی گسترده ای برقرارکرده بود. پس چنین مردی که درواقع نه یک مرد بلکه باید به او لقب اَبَرمرد داد، دراوج جوانی ممکن نبود از قوای جنسی یک مردعادی برخوردارباشد. بلکه درعنفوان جوانی اشتهای جنسی وی بسیارشدیدتر از دوران پیری وسالخوردگی او بوده است. براین اساس، از نظر منطقی وبا توجه به اینکه چنین جوان تنگدست وبدون استطاعت مالی که با درآمد ناچیز حاصل از شغل چوپانی روزگارمیگذرانده، جز توسل به خودارضائی، از چه طریق دیگری میتوانسته آبی برآتش سوزان اشتهای جنسی سیری ناپذیرش بریزد؟

مجدداً براساس روایتهای اسلامی، طی دورانی که شامل بند ب میشود، روزهائی که محمّد درمکّه بسر میبرد، باز بطور مرتب به غارحرا مراجعه میکرد. چنین عمل مستمری ازجانب وی مؤید آنست که محمّد دررابطه با خدیجه بطور کامل ارضاء جنسی نمیشد و کمبود آنرا با مراجعه به غارحرا و خود ارضائی مداوم جبران میکرده است. علت این عمل محمّد چنین توجیه میشود که بعلت زیرنظربودن ازجانب خدیجه درمحیط کوچک مکّۀ آن روزگاروترس ازمتوجه شدن خدیجه دربرقراری روابط جنسی با زنان دیگر، چاره ای نداشت تا درآن غار از شرّ دیو شهوت که مدام وجود اورا آزارمیداد خودرا آسوده سازد. اما متقابلاً میبایستی به خدیجه نیزجواب میداد که علت آن غیبتهای طولانی هرروزه ونیز بجای گذراندن اوقات فراغت درکناروی، چه بوده است؟ همین جاست که باخبرشدن خدیجه از بیماری صرع در محمّد، به کمک او آمده وبا بازگوئی ظهورجبرئیل براو درحالت صرع وتصدیق راهبی که دوست خانوادگی خدیجه بوده، به کمک همسرش مقام او تا پیغمبری ارتقاء یافته و ازآن پس دیگر مانعی در ادامۀ مراجعات مکرر محمّد به غارحرا و ریختن آبی برآتش امیال شهوانی وی باتوسل به روش خودارضائی، وجود نداشته است.

اما براساس بند ج بالا که مربوط به روزها وماههائی میشود که محمّد درسفر ودورازخدیجه بوده، لازم است ابتداء مدت زمان آن سفرها تخمین زده شده وسپس این موضوع مورد بحث قرارگیرد که وی طی مسافرت چگونه به اطفاء شهوت جنسی بی حد و اندازه وغیرقابل کنترل خود میپرداخته است. برای تحقیق در بارۀ این موضوع لازمست به پژوهش دردسترس بپردازیم. دکتر هتون اجوات الفاسی، استاد تاریخ عربستان درپژوهشی زیر عنوان "Women in Pre-Islamic Arabia" در جدول صفحۀ 98، حمل ونقل کالاهای تجارتی وبخصوص کُندر، ذرت وگندم و حبوبات را از جنوب به شمال و بالعکس، دو بار درسال و مدت زمان هرسفر را دو ماه ونیم تحقیق کرده است. ضمناً نامبرده ماههای ژوئیه و اوت که باد سام میوزد را نیزمد نظرقرارداده است. براین اساس، محمّد که مدیریت کاروان شترهای خدیجه را به عهده داشته و به حمل ونقل کالاهای تجارتی ازجنوب عربستان به یثرب (مدینۀ کنونی)، سوریه، فلسطین ومصر اشتغال داشت، بیش از دوماه از سال باخدیجه بسر نمیبرد. ازطرف دیگر، بر اساس آیۀ 50 سورۀ احزاب، وی خارج از روابط ازدواج با همسران متعددش، به خانم بازی و رابطه با فواحش نیز میپرداخته است. چنین واقعیتی مؤید آنست که سابقۀ خانم بازی پیغمبر اسلام که درقرآن به سالهای پس از مرگ خدیجه اشاره شده، به سالها قبل ازآن و به دوران همسری او باخدیجه و ماههائی که دور از او درسفربه سرزمینهای دیگربوده، برمیگردد و احتمالاً کمبود عدم دسترسی به جنس مخالف در میان راه را نیز بوسیلۀ خودارضائی که تجربه ای ازدوران چوپانی وی بوده، جبران میکرده است.

این بود خلاصه ای از زندگی مردی که با استفاده ازبیماری صرع، مقام خود را درمیان اعراب بدوی قرن هفتم میلادی تا مقام پیامبر الهی ارتقاء داد و طی دورانی که پیامبری او ازسوی همسر و آن اعراب ناآگاه وچادرنشین به رسمیت شناخته شد، نه تنها مالکیت مال ومنال زن بیوۀ ثروتمندی رابدست آورد، بلکه امکان پیداکرد تا امکانی برای جبران کمبودعقده های جنسی و تمایلات فروکوفتۀ گذشتۀ خود فراهم کند.

متقابلاً، این سوآل نزد اهل خِرَد مطرح است که با وصف ارائۀ این همه روشنگریهای مستند به قرآن و اخبار اسلامی، چه روزی هم میهنان مسلمان ما که ازسوی عده ای قطاع الطریق بنام آخوند مسخ شده اند،  از این دام وهم انگیز خدعه و نیرنگ رها خواهند شد؟

درنوشتۀ آینده به رابطۀ نوشته های قرآن با انجیل و تورات عهد عتیق خواهیم پرداخت.

۱۳۹۵ خرداد ۱۳, پنجشنبه

آیا آن اطاقک سنگی خانۀ خداست؟
علی کبیری

هرسال میلیونها مسلمان از سراسر جهان با صرف مخارج هنگفت که سر به میلیاردها دلار میزند به زیارت کعبه به عنوان "خانۀ الله" میروند. آیا هیچگاه این جمع مسلمانان اندیشه کرده اند که اگربه گمان آنها این الله که خالق وآفرینندۀ این جهان و چنین هستی  که ابتداء وانتهای آن نامعلوم است باشد، چنین خالق با عظمتی دریک اطاقک سنگی چند متردرچند متر نمیگنجد؟  به زبان دیگر، خالقی که محیط بر هستیِ چنین با عظمتی است، نمیتواند و نبایستی محاط درچیزی یا در محفظه ای چندمتری بشود. زیرا از جنبۀ خردمندانه محیط درمحاط هرگز نمی گنجد. پس این همه جوش وخروش مسلمانان در بجاآوردن حج حاکی ازعدم تفکرواندیشۀ آنانست. از طرف دیگر، دکانداران دین که همان آخوندها و مفتی هائی باشند که در سراسر جهان دکانهای دو نبشی به منظورعرضۀ متاعهای دینی دائرکرده اند، با گرم نگاهداشتن بازاری بنام حج، از بی خبری این مسلمانان ساده دل که پردۀ سیاه ایمان چشمان خِرَدِ آنان راپوشانده، بارِ خودرابسته اند ودنیارا بکام خودکرده اند. این نوشته باهدف روشنگریِ مسلمانان است تادیدگان تنگ خودرا برروی خرافات و موهومات دینی گشوده واز اسارتِ عقیدتی جمعی که خودرا فریبکارانه به عنوان نمایندگان خدابرروی زمین به آنها جازده اند، رهاشوند.  باشد تا دکانهای خدعه گران ملبس به لباس پیغمبر اسلام، تخته شوند. 

درمورد اطاقک سنگی کعبه منابع غیر اسلامی وجود ندارند. اما براساس منابع اسلامی میتوان ازدومنبع زیر نام برد:

                             1- قرآن  2- روایتهای اسلامی.

سوره های بقره، آل عمران، ابراهیم و حج بطور مشروح به ساختمان کعبه از سوی ابراهیم و فرزندش اسماعیل، پرداخته اند. ولی در مورد مهمترین واقعه ای که در ارتباط با کعبه پیش آمده، قرآن درسورۀ الفیل به آن پرداخته است.

روایتهای بسیاری نیز چه از سوی مفسرین قرآن و چه از سوی مورخین اسلامی دردسترس میباشند. ولی تا آنجائی که این نویسنده میداند، درقرون اولیۀ ظهوراسلام، کشورگشائی نومسلمانان ونیزتثبیت حکومتهای اسلامی در سرزمینهای متصرفی، هیچ گزارشی تاریخی درمورد تاریخ ساختمان کعبه از منابع غیر اسلامی دردست نیست. گزارشهای دیگری که بعد از گزارشهای مورخین و راویان اسلامی بدست ما رسیده اند، بجز رونوشت برداری از مورخین اسلامی متقدم چیز دیگری نبوده اند.

قدیمی ترین گزارش از منابع اسلامی که به وجود کعبه در دوران پیش از اسلام اشاره کرده است، ازسوی یکی از علمای مشهور اسلامی بنام ابی بکر عبدالرزاق ابن همام الصنعانی ("عبدالرزاق") متولد 744 میلادی درشهرصنعای یمن بوده است، که دربخشی از نوشتۀ مفصلی از وی با عنوان "المصنّف" در دسترس میباشد. این نوشته به عربی بوده و شامل 11 جلد است.  در صفحۀ 102 از جلد پنجم یا کتاب المناسک، تنها ازوجود یک چهار دیواری ابتدائی و ناقص سنگ چین به ارتفاع کما بیش حدود 30 ساننتیمتربنام کعبه درمحلی که اکنون مکّه نامیده میشود، دردوران پیش از ظهوراسلام سخن به میان آورده است. متن عربی وترجمۀ فارسی آن بشرح زیرند:

" كانت الكعبة في الجاهلية مبنية بالرضم ليس فيها مدر وكانت قدر ما يقتحمها العناق وكانت غير مسقوفة وإنما توضع ثيابها عليها ثم يسدل سدلا عليها..."
کعبۀ دوران جاهلیت (قبل از اسلام.م) ازچهار دیوار که با سنگهای لاشۀ بدون ملات خشکه چینی شده بودند تشکیل شده بود. این دیوارها آنقدر کوتاه بودند که حتی یک بزغاله هم میتوانست به درون آن بپرد. کعبه مسقف نبود وآن را با پرده ای که بطورآزاد بر روی آن پهن شده بود، پوشانده بودند.

ولی سند اسلامی بالا درتناقض آشکار با آیه هائی از قرآن درمورد ساختمان کعبه است. حال باتوجه به سند نامبرده، به بینیم قرآن درمورد ساختمان کعبه چه میگوید. به آیه های زیر توجه کنید:

آیه 26 از سوره حج:
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم] چيزى را با من شريك مگردان و خانه‏ ام را براى طواف‏ كنندگان و قيام ‏كنندگان و ركوع ‏كنندگان [و] سجده‏ كنندگان پاكيزه دار

این آیه ازجانب الله است که براساس آن شهادت میدهد محل خانۀ کعبه را او معین کرده وبه ابراهیم راهنمائی کرده است. پس بنا به آیۀ نامبرده، قبل ازتعیین محل کعبه از جانب الله این اطاقک سنگی وجودخارجی نداشته است. همانطورکه بعداً اشاره خواهد شد، مجتهدین شیعه ساختمان کعبه را به حضرت آدم نسبت داده اند. از این رو با تأکید بر این آیه توجه خواننده را به این موضوع جلب میکنیم تا در ادامه نشان داده شود که حتی قرآن هم در آیۀ دیگری به تناقض گوئی در بارۀ کعبه پرداخته است. اما اینکه چگونه الله محل کعبه را به ابراهیم نمایانده، چنین معمائی با کمک حدیث گویان اسلامی بدینگونه برملامیشود که به موجب تفسیرطبری از قول علی ابن ابیطالب، سکینه ابری با هیکلی مانند "مارِسخنگو" حامل پیام الله برای تعیین محل کعبه بوده است.

طبری از قول علی چنین روایت کرده است:

  « ازخالد ابن عرعره روایت کرده اند که مردی بر علی ابن ابیطالب ایستاد وگفت: "آیا کعبه نخستین خانه ای بود که درزمین بنیادشد؟"
گفت: نه، نخستین خانه ای بود که دربرکت، مقام ابراهیم بنیادشد وهرکه وارد آن شودمصون باشد واگر خواهی بگویم که چگونه بنیان شد، خدای عزّوجلّ به ابراهیم وحی کرد که درزمین خانه ای بنام من بساز وابراهیم ندانست چه بایدکردوخدای تعالی سکینه را که بادی سخت بود ودوسرداشت بفرستاد وسرها به دنبال یکدیگربود وبرفت تا به مکه رسید ودرجای کعبه حلقه زد چنانکه مارحلقه زند وابراهیم فرمان یافت که هرجا سکینه جای گرفت، خانه رابنیان کند.»
(تاریخ طبری، جلد 1، صفحۀ 123، ترجمۀ ابولقاسم پاینده. توضیح آنکه مترجم محترم "السَکینة" در متن عربی (ابری شبیه مارِ سخنگو) را به "آرامش" که هم رآی با نظراتِ ساختگی ومخدوشِ مجتهدین اسلامی میباشد، ترجمه کرده است. درحالیکه درنوشتۀ طبری سکینه به عنوان ابر مارمانند ذکر شده است.»
مجدداً طبری در پائین همان صفحۀ 123 روایت بی پایۀ بالا را از جانب راوی ناشناختۀ دیگری وازقول علی، به نحومتفاوتی بیان میکند:

« از علی علیه السلام روایت کرده اند که وقتی ابراهیم فرمان یافت خانه را بنیان کند، اسماعیل وهاجر را همراه برد وچون به مکّه رسید درجای خانه چیزی همانند ابربربالای سرِخویش دید وگوئی سری داشت وبااوسخن گفت که ای ابراهیم برسایۀ من وبه اندازۀ من بناکن وکم وبیش مکن.»

توجه به این نکته لازمست که جناب طبری مفسر معتبر قرآن در مورد سکینه ازدوطرف دهانش سخن میگوید: دربالای صفحۀ 123، طبری حکایت میکند که " سکینه... درجای کعبه حلقه زد چنانکه مارحلقه زند وابراهیم فرمان یافت که هرجا سکینه جای گرفت، خانه رابنیان کند،" و درپائین همان صفحه بلافاصله اشاره میکند که " درجای خانه چیزی همانند ابربربالای سرِخویش دید وگوئی سری داشت وبا اوسخن گفت که ای ابراهیم برسایۀ من وبه اندازۀ من بناکن..." ملاحظه میکنید که درجملۀ "درجای کعبه حلقه زد" دلالت برآن دارد که سکینه برروی زمین چون مار حلقه زد، ولی هنگامی که سکینه به ابراهیم میگوید که "برسایۀ من بنا کن،" دلالت برآن دارد که ابرِ مارنما بالای سرِ ابراهیم درآسمان بوده وبرزمین سایه انداخته بود. توجه به آسمان وریسمان بافی طبری از این جهت حائزاهمیت است که این روایت تقدس کعبه را به الله مرتبط کرده و برهمین اساس به وجوداطاقک سنگی کعبه جنبۀ الهیت داده است. با وجود این، توجه به همین دو روایت نشان میدهد تاچه اندازه دو روایت طبری دربارۀ تعیین محل ساخت کعبه حتی دربالا و پائینِ یک صفحه از نوشتۀ او با یکدیگر تفاوت ماهوی دارند؟

دیگر آنکه توجه به این نکته لازمست که در روایت بالا طبری بجای تفسیری برمبنای استناد به واقعیات واسناد تاریخی، اقدام به افسانه پردازی کرده است. دراین مورد معلوم نیست که خالد ابن عرعره چه کسی بوده، مردی که برعلی ایستاد که بود واین وقایع که بنادارند واقعیتِ مکانی کعبه را به مسلمانان نشان دهند، درچه محلی اتفاق افتاده بودند؟  شک نیست که چنین حدیث بی پایه ای چیزی جز یک دروغ که ازمغزعلیل یک محدث ومفسرقرآن تراوش کرده باشد، چیز دیگری نیست.  حال سوآل اینست که طبری چنین آسمان و ریسمانی راازکجا آورده بود؟  همانطور که نوشتۀ تحقیقی اورسولا نواک نشان داده است، سکینه ریشه درداستانهای اعراب بدوی پیش از ظهوراسلام دارد. (رجوع شود به "داستانهای عامیانۀ اعراب" (Beiträge zur Typologie des arabischen Volksmärchens, Ursula Nowak, Pages 210-49).


حال میپردازیم به ریشۀ لغوی این موجود موهوم بنام سکینه واینکه سکینه از کجاآمده بود. دائرةالمعارف بریتانیکا درتعریف شکینه چنین میگوید:

« شکینه یک واژۀ عبری مشتق ازShekinta درزبان آرامی (به معنی "سکونت" یا "حضور") و در الاهیات قوم یهود به حضور خداوند درجهان اطلاق میشود...»

واژۀ نامبرده ازسوی خاخامهای یهودیِ مسلط به زبان آرامی که مندرجات کتاب عهد عتیق را از زبان آرامی به عبری برگردانده و برای یهودیان تفسیر( Targums یا به عربی ترجمون) میکردند، رایج شده است. برای اطلاع بیشتر، به نمونۀ زیردرمورد توجیه شکینه ازسوی یکی از خاخامهای یهودی، مراجعه شود:

باتوجه به این واقعیت که زبان آرامی از قدیمی ترین زبانهای سامی بوده و زبان عبری نیز از آن مشتق میشود، واژۀ شکینه اززبان عبری توسط یهودیان ساکن درجزیرة العرب وارد زبان عربی که آخرین وجدیدترین شاخه از زبانهای مشتق ازآرامی است، شده و به صورت واژۀ سکینۀ عربی به صورت معرب درآمده است.  در نوشتۀ آتی به شرحی ازاسرائیلیات وپیروی قرآن دررونوشت برداری از کتاب عهد عتیق و تکرار ناقص افسانه ها وموهومات یهودیان باستان، خواهیم پرداخت. درآن نوشته با استناد به منابع اسلامی و نیز منابع دیگر نشان خواهیم داد که چگونه یهودیان ومسیحیان قرن هفتم میلادیِ درشکل گیری هستۀ اسلام درشروع کارِ محمّد نقش داشته اند.

ولی برخلاف گزارش عبدالرزاق درمورد کعبۀ قبل ازاسلام که براساس گزارش تاریخی او بجز یک چهاردیواری ناقص سنگ چین شده نبود، آیه ای از سوره های بقره، چنان از ساختمان کعبه توسط ابراهیم و فرزندش اسماعیل داد سخن میدهد که انگارابراهیم دردانشگاه معماران اهرام ثلاثۀ مصرتعلیم دیده و تجربۀ معماری خود در رشتۀ ساختمان را در آنجا فراگرفته بود. به این آیه نظری میاندازیم:

آیه 127 از سوره بقره چنین میگوید:

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
 وهنگامى كه ابراهیم و اسماعیل، پایه‏ هاى خانه (كعبه) را بالا مىیبردند، [میگفتند] ای پروردگارما از ما بپذیر، كه درحقیقت تو شنوای دانایى

آیۀ 26 ازحج وآیۀ بالا دلالت برآن دارند که الله ابتداء محل ساختمان کعبه را تعیین نموده و سپس به ابراهیم امرکرده تا ساخت خانۀ او را انجام دهد. ابراهیم هم امر الله را بجا آورده و با کمک پسرش اسماعیل به ساخت کعبه اقدام کرده بود. این دو آیه مؤید آن هستند که کعبه قبل ازرسیدن ابراهیم به مکّه وجود خارجی نداشته است. مضافاً به اینکه آیۀ بالا به این واقعیت هم گواهی میدهد که اسماعیل به سنی رسیده بود که برای کمک به پدرش ابراهیم درساختن کعبه ازقوای بدنی لازم برخورداربود. بنابراین، اسماعیل دیگر کودکی نبود که درقنداق یا درگهواره خوابیده باشد. اما آیۀ 37 از ابراهیم نه تنها درتناقض با آیه های پیش گفته است، بلکه موجب بوجودآمدن دو تفسیرمتفاوت درمورد زمان ساخت کعبه میشود. به این آیه نظری میاندازیم.

مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ
پروردگارا من [يكى از] فرزندانم را در دره‏ اى بى‏ آب و علف نزد خانه محترم تو سكونت دادم پروردگارا تا نماز را به پا دارند پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان] روزى ده باشد كه سپاسگزارى كنند. (خط کشی ازنویسنده است).

بر اساس آیۀ فوق، گروهی از مفسرین قرآن براین عقیده هستند که ابراهیم بعداز اتمام ساختمان کعبه، پرده داری آنرا به اسماعیل واگذارکرده بود. اما گروه دیگر عقیده دارند که آیۀ مذکور گواهی میدهد که کعبه توسط حضرت آدم ساخته شده ودر زمان رسیدن ابراهیم به مکّه به همراهی هاجر واسماعیل، با ساختمان مخروبۀ آن روبروشده بود. پس ابراهیم هاجر واسماعیل کودک شیرخواره را در آن سکونت داده و مکّه را ترک گفت. از اینجاست که گروهی از مفسرین قرآن پدیدارمیشوند که معتقد به ساخت خانۀ کعبه توسط حضرت آدم میشوند. همین گروه اخیر معتقدند که ابراهیم در سفر بعدی که به خواست و امرِ الله صورت گرفت، مجدداً به مکّه مراجعت کرده و ساختمان مخروبۀ کعبه را به کمک اسماعیل تکمیل نمود. درتأئید تفسیر خود، این گروه به آیۀ 96 از سورۀ آل عمران اشاره میکنند.

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ
بدرستی نخستين خانه ‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه دربَکّه (مَكّه) است ومبارك وبراى جهانيان [مايه] هدايت است

ولی اگر تفسیر این گروه مبنی بر وجود کعبه قبل از ورود ابراهیم به مکّه را مورد قبول قراردهیم، چنین تفسیری با مفاد آیۀ 26 ازحج که درآن الله شهادت بر تعیین محل ساخت کعبه به ابراهیم داده وتلویحاً وجود کعبه قبل از رسیدن ابراهیم به مکّه را منتفی میداند، درتناقض قرارمیگیرد.

تناقضگوئی قرآن در بارۀ ساختمان کعبه براین اساس است که آیۀ 37 از ابراهیم اشاره به سکونت دادن یکی از فرزندان او بنام اسماعیل نزد خانۀ محترم الله که همان کعبه باشد، میکند. چنین شهادتی از جانب قرآن مؤید این واقعیت است که اطاقک کعبه قبل از رسیدن ابراهیم به مکّه وهنگامی که اسماعیل طفل شیرخواری بوده، وجود داشته است. این شهادت قرآن در تناقض با آیه های 26 از حج،127 ازبقره و96 از آل عمران است که برطبق آنها ساختن اطاقک کعبه به ابراهیم وفرزندش اسماعیل نسبت داده شده است. حال براساس ادعاهای محمّد که آیه های قرآن را به الله نسبت داده و الله را در راستی و درستی در مقام مطلق و دانا وآگاه به جمیع اسرار هستی قرارداده، چگونه است که چنین الله ای درحافظه چنین دچارنسیان و در گفتار خود این چنین به تناقض گوئی پرداخته وخبراز تاریخ ساخت خانۀ خود هم ندارد که آیا خانه اش را ابراهیم و اسماعیل ساخته اند یا آنکه خانه اش قبل از تولد اسماعیل و رسیدن ابراهیم به مکّه وجودداشته است؟ چه الله ناآگاهی که با افسانه سازیهای محمّد تبدیل به آگاه ترین ها وداناترین های جهان شده است! از همین جاست که بعداز گذشت مدت زمان طولانی، عده ای ازمفسرین با توجه به نقص وتناقضگوئی در آیه های قرآن درصدد ماله کشی برآمده و ساختمان کعبه را از دوران ابراهیم به دوران اولیۀ آفرینش بشرکه بنا به ادعای آنها همان آدم ابوالبشرباشد، برده اند. منتها این روایت سازی جمع اخیر هیچگاه نتوانسته پاسخی خردمندانه به تناقض گوئی هایشان در تفسیر آیه های 26 از حج،127 ازبقره و96 از آل عمران که درآنها ساختمان کعبه را به ابراهیم واسماعیل ارتباط داده از یک طرف و آیۀ 27 از سورۀ ابراهیم که درآن قرآن به صراحت از وجود اطاقک کعبه قبل از رسیدن ابراهیم واسماعیل به مکّه خبرداده است، پاسخی منطقی بدهد.

از اینجاست که به همان نسبت که ازتاریخ مرگ پیغمبر اسلام فاصله میگیریم، تفسیر وتأویل آیه های قرآن از سوی مفسرین ومورخین ومجتهدین و مفتی های اسلامی که درمورد کعبه داد سخن داده اند، هرچه بیشترمخدوش ودستخوش تغییرات عمده میشوند. بطوریکه هرچه بیشتراز افسانه پردازیهای این جمعی که ازابراهیم واسماعیل درساختمان کعبه داد سخن داده اند فاصله گرفته و به زمان حال نزدیکتر میشویم، پایه گذاران کعبه نیز تغییرکرده وبجای آنها حضرت آدم به عنوان پایه گذار و سازندۀ کعبه معرفی میشود. ازجملۀ این مفسرین میتوان به افرادی چون فضل ابن حسن طبرسی در "مجمع البیان فی تفسیرالقرآن" وآیت الله میرزا خلیل کمره ای در " آفاق الكعبه و الانجم الثمانيه" ونیزملا فتح الله کاشانی در"منهج الصادقین،" آیت الله مکارم شیرازی در "تفسیر نمونه" وآیت الله جوادی آملی در "تسنیم" وغیره، و همچنین از مفسرین سنی از قبیل طبری در"جامع البیان عن تأویل آیة القرآن،" ابوحاتم رازی در"تفسیرالقرآن العظیم،"  فخر رازی در"تفسیرکبیر،" وغیره اشاره کرد.

حال به بینیم که مفسران اولیۀ قرآن در مورد تعیین محل وساختمان کعبه چه گفته اند. براساس اخباری که مورخین اسلامی به ما داده اند، قدیمی ترین تفسیر مربوط به عبدالله ابن عباس ("ابن عباس" یا عموزادۀ پیغمبر اسلام) است. بنا به روایت راویان اسلامی، ابن عباس درسال 619 میلادی یا 13 سال پیش از مرگ محمّد پیغمبراسلام در مکّه متولد شده و درسال 687 میلادی یا 55 سال پس ازمرگ پیغمبراسلام در طائف درگذشته است. او یکی از عموزاده های محمّد و از معاصرین اصحاب بود. مسلمانان به سبب تسلط ابن عباس به تفسیر وحدیث وقرآن، وی را "البحر" لقب داده بودند. کتاب "تنویرالمقباس من تفسیر ابن عباس" یکی از کتابهای مهم مورد استناد مجتهدین و مفتیان اسلامیست.  درتفسیر بالا، ابن عباس درمورد آمدن اسماعیل ومادرش هاجر به مکّه در سورۀ ابراهیم، آیۀ 37 چنین روایت میکند:

«پروردگارا! اسماعیل ومادرش را درنزدیکی خانۀ تو درمکّه، در دره ای لم یزرع بدون گیاهان، درپناه تو قراردادم. پروردگارا! آنها را در آنجا قراردادم تا آنان و آیندگان رو به خانۀ تودرکعبه نمازگزارند...»

ودرتفسیر آیۀ 127 از بقره اظهارمیدارد:
« درحالیکه اسماعیل به پدرش کمک میکرد، ساختمان بیت (کعبه.م) را بنیان گذاشته وسپس به درگاه الله به دعا پرداختند:  پروردگارا این خانه ات را که برای عبادت بندگانت ساخته ایم، ازمابپذیر، و دعای بندگانت در این خانه را از آنها قبول فرما و پاسخگوی بندگی آنها به درگاهت باش که تنها تودانا به نیت ما از ساخت خانه ات هستی.»

هر انسان با خِرَد واندیشمند توجه دارد که تفسیر آیۀ 37 ابراهیم با آیۀ 127بقره درتناقض آشکاراست. علت این تناقض آنست که ابن عباس در آیۀ 37 ابراهیم، به وجود کعبه قبل از ورود ابراهیم به همراه هاجر و طفل خردسالش اسماعیل به مکّه اذعان کرده و به قراردادن اسماعیل و مادرش هاجر درنزدیکی کعبه گواهی داده است. اگر چنین است که ابن عباس گواهی داده بود، پس چرا درتفسیر آیۀ 127 بقره اظهارمیدارد که ابراهیم و اسماعیل ساختمان کعبه را پایه گذاری (بنیان کردن یا پی ریزی نمودن) کرده بودند. درصورتی که اشاره بربنیان نهادن کعبه حاکی ازآنست که قبل از رسیدن ابراهیم به مکّه اصلاً بنائی بنام کعبه درآنجا وجود نداشته است وبراین اساس ابراهیم به پی ریزی کعبه اقدام نمود.

باتوجه به مشخصاتی که عبدالرزاق از کعبۀ پیش از اسلام  به ما داده، چنین برداشت میشود که اولاً- ساختمانی که در سوره های پیش گفته که قرآن در مورد آن داد سخن داده، وجود خارجی نداشته است. ثانیاً- اشارۀ عبدالرزاق به دیوارهای کعبه و اینکه ارتفاع آنها بقدری کوتاه بود که حتی یک بزغاله هم میتوانست از روی آنها به درون کعبه بپرد، خبر از این واقعیت میدهد که حداکثر ارتفاع چهاردیواری کعبۀ قبل از اسلام از 30 سانتیمتر هم تجاوز نمیکرده است. ثالثا- خبر ازوجود پرده ای که بصورت آزادانه بر روی چهار دیواری کعبه پهن شده بود، حکایت از کوچکی ساختمان آن میکند. رابعاً- همانطور که قرآن و راویان آن گواهی میدهند، کعبۀ قبل از اسلام فقط یک بتخانه بوده است. خامساً- در زیر چادری درهمچه ارتفاع حداکثر 30 سانتیمتری و همچه ابعادی درآن بتخانه، بتهای بزرگی که قرآن از وجود آنها یادمیکند، نمی گنجیده بود.  شرح این بت ها در کتاب أبی المنذرهشام ابن محمّد ابن السائب الکلبی ("ابن کلبی") تحت عنوان "تنکیس الاصنام" آمده ونیزبقایای چندی از این بتها که اکنون از سوی باستانشناسان کشف شده اند، نه تنها بنا به ادعای قرآن و راویان اسلامی در مکّه وحوالی آن وجود نداشته اند بلکه اگر هم در آنجا بودند، امکان نداشت بتهای به آن بزرگی در داخل چهار دیواری کعبه در ابعادی که عبدالرزاق درمورد آن با آن ساخت بسیار ابتدائی چهار دیوار 30 سانتی ترسیم کرده است، گنجانیده شوند.

 مضافاً به اینکه فقیهان ومجتهدان از بتهای بسیاربزرگی در کعبۀ پیش از اسلام نام برده اند که با توجه به گزارش عبدالرزاق هرانسان اندیشمندی را به حیرت میاندازد که آن بتها چگونه در آن چهاردیواری بارتفاع کم جا گرفته بودند. به عنوان نمونه، طبرسی فقیه ایرانی قرن یازده میلادی در مجمع البیان فی تفسیر القرآن (الطبرسی)، ج۱۰، ص۵۴۷ دربارۀ آن بتها چنین میگوید:

« اما سه بت مشهور عرب به نامهای "لات" متعلّق به قبیله ثقیف، "عُزّی" متعلق به قبایل بنی سلیم، غطفان، جَشم، نضر و سعدبن بکر و بت "منات" برای قبیله قدید بود؛ البته بت‌های دیگری نیز بودند، مانند: "اساف"، "نائله" و "هُبَل" که مورد پرستش اهل مکّه  قرار گرفتند. اعراب بت "اساف" را در کنار حجرالاسود، بت "نائله" را در نزدیکی رکن یمانی و بت "هبل" را که هجده ذراع طول داشت و بزرگترین بت عرب بود، در بالای کعبه نصب کرده بودند. »
(http://www.wikifeqh.ir مبحث بت پرستی)

همانطورکه از روایت طبرسی برمیآید، بجز بت هُبَل که به ارتفاع 18 ذراع (حدود 19 متر) و دربالای کعبه نصب شده بود، بقیۀ بتها درداخل کعبه قرارداشتند. کل این روایت ازبیخ وبن چیزی جز یک دروغ شاخدارنیست، زیرا اولاً- آن چهاردیواری که عبدالرزاق به مشخصات آن اشاره کرده است، دارای سقف نبود تا بت 19 متری هُبَل را بتوان برپشت بام آن نصب کرد. ثانیاً- درمحوطۀ به آن کوچکی و به ارتفاع 30 سانت چگونه بت پرستان قادربودند بتهائی به بزرگی لات وعُزّی و منات و غیره را که درروایتهای دیگر اسلامی تعداد آنها به 360 بت گزارش شده اند، جای دهند؟


قرآن نیزدر سورۀ نجم، آیه های 19 و 20 به وجود بتهای کعبه شهادت داده است:

أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى
به من خبر دهيد از لات و عزى

وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى
و منات آن سومين ديگر

دیگراینکه مجتهدین و مفتی های اسلامی به ظاهرخود را از روایتهای کتاب عهد عتیق یهودیان ومسیحیان کنارکشیده اند، باوجود این درقرآن به بسیاری ازروایتها وشخصیتهای کتاب عهد عتیق نیزاشاره واستناد شده است. یکی ازمهمترین این شخصیتها ابراهیم است. این شخصیت که نزدِ یهودیان ومسیحیان به عنوان یکی از پیغمبرانشان موردقبول واقع شده است، در اسلام نیزازاو به عنوان حضرت ابراهیم خلیل که به آئین حنیف (خدای یکتا شناس) به احترام یاد شده و حتی ساخت خانۀ الله بنام کعبه را نیز به او نسبت داده اند. ولی هم خاخامهای یهودی، کشیشان مسیحی و نیز مفتی ها ومجتهدین مسلمان از اینکه عمل شنیع ابراهیم درمورد دراختیار گذاشتن همسر زیبای خود ساره به فرعونِ از همه جا بی خبرِمصررا جهت هم خوابگی با وی (کتاب مقدس عهد عتیق، پیدایش، ابرام درمصر20-10)، سکوت معنی داری اختیارکرده و بدترازآن ابراهیم را درردیف یکی ازمحترمترین وبزرگترین پیغمبران خود وانمودکرده اند!! چنین است که این سه آئین را ادیان ابراهیمی نامیده اند. اما قرآن و به پیرو آن اسلام از این نیز فراتررفته و ابراهیم را سازندۀ خانۀ الله درمکّه وانمود کرده است!! متقابلاً سوآل از مفتیان ومجتهدین اسلامی اینست که بنا به تفسیر اینان چگونه یک دیوث (مردی که همسرش را دراختیار مرد بیگانه ای برای کامگیری میگذارد) را به مقام شامخی ارتقاء داده اند که معمار وسازندۀ خانۀ الله باشد؟! این شناعت بزرگیست که قرنهاست خاخامها و کشیشان و ملایان درتوجیه منطقی چنین عمل قبیحی و آن هم از جانب یکی از پیامبران مورد پرستششان سخنی به میان نیآورده اند. شگفت آورترین قسمت این روایت آنست که کتاب مقدس عهد عتیق به انتقام خداوند ازفرعون که ناآگاهانه ساره را به عقد ازدواج خود درآورده و به عنوان همسر رسمیش با او هم بستری کرده است، میپردازد!! فرعونی که پس از اطلاع ازاین واقعیت، خشمگین شده وساره را بالفور طلاق میدهد وسپس با نکوهش عمل قبیح ابراهیم، ساره را به او برمیگرداند. اینست توجیه نابخردانۀ کتاب مقدس عهد عتیق که خداوند بجای ابراهیم خطاکار، فرعون بیگناه را بشدت مجازات میکند. آیا چنین فردی رامیتوان به عنوان یک انسان شریف درعرف و از نظر شرعی به عنوان یک پیغمبرقابل قبول وپرستش دانست؟

اما افسانه سازیهای قرآن و مفسرین آن درمورد اطاقک سنگی کعبه در سورۀ الفیل به اوج خود میرسد. در این سوره قرآن چنان عظمت و ابهتی به این اطاقک میدهد که هر انسان باخِرَدی را به شگفتی میاندازد. پیش ازبررسی تاریخی چنین دروغپردازی درقرآن، به متن سوره، ترجمۀ فارسی و نیزتفسیر آن میپردازیم.

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿1﴾: مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد
أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ﴿2﴾: آيا نيرنگشان را بر باد نداد
وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿3﴾: و بر سر آنها دسته دسته پرندگانى      ابابيل فرستاد
تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿4﴾: كه بر آنان سنگهايى از گل سخت میافكندند
فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿5﴾: و سرانجام خدا آنان را مانند كاه جويده شده گردانيد

مفسران و مجتهدین اسلامی، سورۀ الفیل را به لشکرکشی ابرهه فرمانروای مسیحی یمن به مکّه نسبت داده و اینگونه تفسیر کرده اند که ابرهه باصرف مخارج هنگفتی کلیسای بسیار مجللی در شهر صنعاء ساخت تا زائران مسلمان یمنی بجای طواف کعبه، به زیارت کلیسای او بیآیند. اما پیش بینی وی درست در نیآمد و زائران کعبه بازهم به مکّه سفرکرده و به طواف کعبه ادامه دادند. درنتیجه کلیسای ابرهه بدون مشتری ماند. از این رو ابرهه بسیار خشمگین شده و با فراهم کردن سپاهیانی مجهز به فیلهای جنگی، به سوی مکّه هجوم برده و خانۀ کعبه را مورد حمله قرارداد. ولی الله که خانه اش را درمعرض ویرانی از سوی فیلهای جنگی میدید، به پرندگانی به جثۀ پرستو دستور داد تا قشون ابرهه و فیلهای جنگی او را باانداختن کلوخهای بسیاری نیست ونابود کنند وچنین شد که خواست الله بود.

سورۀ بالا به دلائل زیریک دروغ وجعل آشکاراست:

اولاً- براساس اکتشافات دانشمندان علوم طبیعی تیم اکتشافی دانشگاه آکسفورد وآزمایش بقایای استخوانهای بدست آمدۀ مربوط به ماموتهای عربستان، نسل فیل بعلت تغییرات اقلیمی وازبین رفتن جنگلها ونبودن آب درشبه جزیرۀ عربستان در325000 سال پیش ازاین درآنجا منقرض شده و ازآن تاریخ به بعد آثاری ازوجود فیل درعربستان دیده نشده است. همانطورکه اشاره شد، پژوهشگران علت انقراض نسل فیل در آنجا را بخاطر ازبین رفتن جنگلها و تبدیل جزیرة العرب به صحراهای بی آب وعلف وعاری ازدرخت وگیاهان میدانند. این گزارش را در سایت زیر ملاحظه نمائید:


ثانیاً- با درنظرگرفتن تاریخ مرگ ابرهه فرمانروای یمن بین سالهای 565 و 570 میلادی، در سال 570 میلادی که ازجانب مورخین اسلامی به عنوان سال تولد محمّد نامیده شده، محمّد یا تازه از بطن مادرش متولد شده بود ویا حداکثر کودکی یک ساله بود. ازاین رو بنا به روایات راویان اسلامی هنوز به سن 40 سالگی و ادعای نبوت نرسیده بود تااسلام را عرضه کرده و کعبه را به عنوان خانۀ الله بنامد. مضافاً به اینکه براساس گزارش مورخین اسلامی، قبل از ظهور محمّد خانۀ کعبه محل نگهداری بتهای اعراب بت پرست بود. بنابراین، درآن برهۀ زمانی الله هنوزدر آن اطاقک سنگی کعبه مسکن نداشت تا از لشکرکشی ابرهه به آنجا خشمگین شده و به پرنده ها دستوردهد تا لشکریان ابرهه وفیلهای جنگی اورا کلوخ باران کنند.

ثالثاً- اگر به فرض محال فیل درآن زمان درعربستان ویمن وجود میداشت، باتوجه به این واقعیت که هر فیل برای رفع تشنگی بطورمتوسط به 200 لیتر آب شیرین در روز نیازدارد تابتواند به زندگی ادامه دهد، پس برای رفع عطش 100 فیل جنگی که در روایتهای اسلامی به آن استنادشده است، به بیست هزار لیتر آب شیرین در روز نیازبود. بادرنظر گرفتن فاصلۀ صنعاء تا مکّه با جادۀ آسفالتۀ امروزی که درحال حاضر مسافتی برابر 818 کیلومتراست ونه راههای مالرو و کتلها وراههای صعب العبورزمان ابرهه، حتی بدون توجه به دشواری راه وکوهستانهای مسیر درآن روزگاران، اگرقشون ابرهه روزی 20 کیلومتر راه طی میکرد، بنابراین ابرهه ولشکریانش بیش از 40 روز در راه بودند. ولی به علت وجود صحراهای بی آب وعلف وکوههای خشک ونیزعدم وجود آب شیرین درمسیرلشکریان ابرهه، میبایستی با در نظر گرفتن تلفات حداقل تدارک حمل یک میلیون لیتربرابرهزار تُن آب شیرین به اضافۀ غذای فیلها برای انتقال 100 فیل جنگی از صنعاء به مکّه از پیش درنظرگرفته میشد. ضمناً در هر توقفگاهی میبایست گودالهای عمیق درزمین حفرشده و آب مصرفی فیلها را درآنها بریزند تا فیلها بتوانند آب بازی کرده ورفع تشنگی کنند. ما آب وغذای مورد نیاز قشون ابرهه را دراینجا به حساب نمیآوریم. آیا اقدام به چنین تدارکات غیر منطقیِ جنگی درآن بُرهۀ زمانی وآن هم به منظورفتح مکّه وتخریب کعبه، چیزی جز خودکشی ازسوی فرمانده مجربی چون ابرهه نمیباشد؟

 درتفسیر المیزان علامه طباطبائی چنین آمده است که" در اين سوره به داستان اصحاب فيل اشاره مى كند، كه از ديار خود به قصد تخريب كعبه معظمه حركت كردند، و خداى تعالى با فرستادن مرغ ابابيل و آن مرغان با باريدن كلوخهاى سنگى بر سر آنان هلاكشان كردند، و به صورت گوشت جويده شان كردند. و اين قصه از آيات و معجزات بزرگ الهى است ، كه كسى نمى تواند انكارش كند، براى اينكه تاريخ نويسان آن را مسلم دانسته ، و شعراى دوران جاهليت در اشعار خود از آن ياد كرده اند... اين قصه در سال ولادت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) واقع شد... مراد از كيد آنان ، سوء قصدى است كه در باره مكه داشتند و مى خواستند بيت الحرام را تخريب كنند... " (خط کشی ازنویسنده است)

اشارۀ بالای علامه طباطبائی به اینکه " این قصه درسال ولادت رسول خدا(ص) واقع شد،" با تخمین سالِ مرگ ابرهه براساس کتیبه های بجا مانده ازاوکه برطبق آنها مورخین تاریخ مرگ ابرهه را بین سال 565 وقبل از سال 570 میلادی برآورد کرده اند، تطبیق نمیکند. بخاطراینکه بین سالهای پیش گفته، ابرهه دیگر زنده نبود تا به مکّه حمله کند وبه احتمال صد درصد درسال 570 مرده بود. دیگر آنکه بنا به تفسیر طباطبائی که تأکید میکند "...میخواستند بیت الحرام [کعبه] را تخریب کنند..." با ادعاهای مورخین مسلمان مطابقت ندارد. زیرا درسال 570 که طباطبائی اشاره به سال تولد پیغمبراسلام کرده است، هنوز کعبه محل نگهداری بتهای بت پرستان بود ونه بیت الحرام وخانۀ الله مسلمانان. از سوی دیگر، اصولاً ابرهه که یک فرد باتجربۀ جنگی بالائی بود، چه احتیاجی به استفاده از فیلهای جنگی برای یورش به مکّه داشت؟
بزرگترین کتیبه برروی یک صخرۀ سنگی درجنوب یمن به خط سبائی از ابرهه باقی مانده که درآن به لشکرکشیها و جنگهایش اشاره کرده است. این کتیبه مشتمل بر 10 سطر است. ولی در آن ابداً از لشکرکشی ابرهه به مکّه یاد نشده است. درصورتی که باتوجه به مسیحی بودن ابرهه و نابودکردن کعبه که بقول قرآن رقیبی سرسخت درمقابل کلیسای نوساز اوبود، حتماً به آن واقعۀ مهم نیز اشاره میکرد. چنین سند محکمی که ازابرهه بجامانده، باردیگر ادعای قرآن دربارۀ لشکرکشی ابرهه و حمله به کعبه در سورۀ الفیل را رد میکند. 


به منظورمطالعۀ متن کتیبۀ نامبرده وترجمۀ آن به انگلیسی به سایت زیر که مربوط به موزۀ سمیتسونین (Smithsonian) واشنگتن دی سی است، میتوان مراجعه نمود. توضیح آنکه کپی این کتیبه هم دراین موزه موجوداست.

این نوشته به منظورآگاه کردن هموطنان مسلمانی است که ناآگاهانه هرساله با صرف میلیاردها دلار به زیارت کعبه رفته وبه طواف بر گِردِ یک اطاقک سنگی میپردازند که بوسیلۀ بت پرستان بدوی صحرای عربستان بوجودآمده وهیچگونه نسبتی با خدا و خانۀ او ندارد. درواقع، این روایت سازان فرصت طلب اسلامی بوده اند که داستانهائی واهی درمورد اطاقک سنگی کعبه بافته اند و ملایان اسلامی که نفعشان دربازار گرمی برای حج بوده و از این کارزندگی انگلی خودرا میگذرانند، مرتب برای حج به تبلیغات منحرفانه میپردازند. براین اساس است که وجود کعبه به عنوان خانۀ خداچیزی جزمکروحیلۀ دکانداران دین نبوده وطواف به دور آن دربرگزاری مراسم حج چیزی جزتجدیدآئین بت پرستی نیست. درنوشته ای زیر عنوان "پژوهشی درصدراسلام" درمورد سورۀ الطارق و پرستش ستارۀ زهره از جانب بت پرستان صحرای عربستان و طواف برگِردِ شتر قربانی همراه باخواندن اوراد دینی، به سند تاریخی بجامانده از نیلوس راهب به لینک زیر نگاه کنید:


درارتباط با نوشتۀ حاضر، بدینوسیله ازهم میهنان علاقمند برای مطالعۀ نوشته های زیرکه درارتباط با این موضوع هستند، دعوت میشود.

دیشب ماه هم از خشم وخجالت سرخ شد:

چاه زمزم وآب نامقدس:

اسبابکشی الله از اورشلیم به مکّه:

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۵, شنبه

سجاده بدوش کشان فریبکار

سجاده بدوش کشان فریبکار

علی کبیری

مردم مسخ شده از سوی دستاربندان ملبس به لباس محمّدی که از پیشینۀ تاریخی وهویت خود بی خبرند، به مسلمان بودن خود میبالند و از اینکه تازیان چنین آئین بدوی را بضرب شمشیربه نیاکان آنها تحمیل کردند، احساس غرور و سرافرازی میکنند. مسخ شدگان در مقابل الله ای به سجده و رکوع افتاده اند که در کتابش نیاکان آنان را مشرک و کافر خوانده و دین بهی را همچون آئین بت پرستان بشمار آورده است. این نوشته به بررسی چند آیه از سورۀ الروم پرداخته و نشان خواهد داد که همسان تازیانی که به سرزمین ما یورش برده، هستی مردمان را مورد چپاول قرارداده، شهرها را ویران کرده، زنان ودختران ایرانی را مورد تجاوزقرارداده ودربازارهای برده فروشان مدینه به حراج گذاشته، مردان سرزمین ما را به اسارت و بردگی برده اند، این جمعی که کشور و ملت ما را زیر یوغ خود اسیرکرده است هم براساس قرآن عمل کرده و دستاربندان ملبس به لباس پیغمبرکه دراین جمع گرد آمده اند نیزجز تافته های جدابافته ای ازاجداد بدوی خود نیستند. اینان نیزانیرانی بوده وبر طبق آموزه های قرآنیشان، آمده اند تا هستی ملت و کشور ما را به تاراج برده و بر ویرانی کشور ما بیفزایند، وتا به خاک سیاه نشاندن مردم ما از پای نخواهند نشست. در این میان آن جمعی از مردم متظاهرکه به لباس اینان درآمده ومدعی ترویج دین خدا در این سرزمین میباشند، جز خائنان به مردم و ایران نیستند. این جمع اخیر در زمرۀ خائنان اند زیرا که دانسته و آگاهانه در ادامۀ ترویج آئینی که براساس آن کشور ما مورد یورش قرارگرفته و ویران شده است، پافشاری میکنند. براین مردم است که خود را از طلسم باطلِ اسلامی برهانند. این طلسم تنها با باطل السحرِ نفی دستاربندانِ اسلامی شکسته خواهد شد. پس برشماست که همت نموده وبپا خیزید. هرچه زودتر، بهتر!

اما ادعای ما برچه اساسی متکیست وچرا ما ایرانیانِ مسلمان را مردمانی مسخ شده وانمود میکنیم؟  آیا چنین ادعائی ساختۀ ذهن مغشوشی بوده یا دشمن در صدد تنزل روحیۀ ایرانیان است؟  نه نه...چنین ادعائی برپایۀ آموزه های قرآن است و هیچ دشمن خارجی در این مورد نقشی نداشته است چون باوجود چنین دشمنانی درداخل ودرمیان ما، دیگر نیازی به وجود و توطئۀ دشمنان خارجی نیست. اصولاً چرا باید درهرموردی باپیش کشیدن پای یک دشمن فرضی خارجی، مسخ شدگی مردم ایران را رفع و رجوع کنیم؟  مگرنه آنست که مجتهدین و مفسرین قرآن همگان براین واقعیت پا فشاری میکنند که کتاب قرآن از جانب الله به محمّد وحی شده و از این رو سوره ها و آیه های قرآن همانطوری که در 1400 سال پیش نازل شدند، به همان صورت نیز باید حفظ و اشاعه شوند؟  پس کلیۀ آیه ها و سوره های قرآنی نه ناسخ هستند ونه منسوخ. براساس آموزه های اسلامی، آنها آیه ها و سوره هائی بصورت محکمات و متشابهات میباشند. پس در این میان تکلیف مسلمانان و بخصوص مسلمانان ایرانی معلوم ومشخص است. هر مسلمانی و به ویژه هر ایرانی مسلمان موظف است آیه ها و سوره های قرآن را به همان صورتی که به دستش رسیده است، به همان نحو نیز درحفظ و نگهداری آنها کوشش کرده و به آنها عمل کند. این حُکمِ الله درقرآن است و گریزی از آن نیست. هیچ مسلمان و حتی هیچ ایرانی مسلمان مجاز نیست از دستورات الله تخطی نموده و آیه ها و سوره های قرآن را مورد چالش قراردهد. اگر چنین کند، مرتد است واز دین الله خارج شده است.

از سوی دیگر، آن سجاده بدوشانی که بزبان ما سخن گفته و مدعی آگاهی بر آیه ها و سوره های قرآن هستند، با عِلمِ به محتویات قرآن و به ویژه سورۀ الروم، درفریب وناآگاه نگهداشتن و مسخ شدگی مردم ما نه تنها نقشی بسزا و انکارنشدنی دارند، بلکه کسانی جز دشمنان ایران و ایرانی درلباس دوست نیستند. نقش فریبکارانۀ آنها چنین است که درمقابل جعلِ یک واقعۀ تاریخی مربوط به تاریخ ایرانِ باستان درقرآن هیچگونه واکنشی بخرج نمیدهند. نقش فریبکارانۀ آنها اینست که درمقابل فجایع ناشی از هجوم تازیان بدوی به سرزمین ما بی تفاوت سکوت اختیارکرده اند. نقش فریبکارانۀ آنها اینست که مشرک خواندن و کافر وانمودکردن دینِ نیاکان ما درقرآن را به پیروانشان ومردمِ ناآگاه ابرازنمیکنند. نقش فریبکارانۀ آنها اینست که 1400 سال است شادی وشعف تازیان درقرآن از شکست مدافعان این سرزمین درمقابل رومیان متجاوز را ازمردم پنهان نگاهداشته اند. از این روست که یورش تازیان به این سرزمین میتواند توجیه دینی هم داشته باشد. در چنین توجیهی، نومسلمانان یکتاپرست برایرانیان مشرک تاخته و آنان را بضرب شمشیرسربازان الله به یکتاپرستی وادارکردند. چه دروغ بزرگی وچه یاوه ای از این جمع تازی پرست!! آیا بنا بر آیه هائی از سورۀ الروم ایرانیان مشرک و کافربودند ومستحق مسلمان شدن؟  پس آن اهورامزدای زرتشتیان دراین بین چه کاره بود که برطبق خطبه های گاتها مردم این سرزمین در معابدشان به درگاه او دعا میکردند؟  نیاکان ما مشرک بودند و تازیان ازجانب الله مأموریت داشتند تا آن مشرکین را به یکتاپرستی وادارنمایند؟  چه دروغ تاریخی از این بزرگتر میتوان دراین گفتار الله و کتابش یافت؟  واین بود مجوزهجوم تازیان به سرزمین ما و کشت و کشتار نیاکانمان که به پروردگاری جزاهورامزدا باورنداشتند و به شعاری جز پندارنیک، گفتارنیک ورفتارنیک آراسته نبودند.

حال نظری به بخشی از سورۀ الروم میاندازیم. قرآن از جانب الله در آیۀ 2 از سورۀ مورد بحث چنین میگوید:

{غُلِبَتِ الرّوم} قهرت الرّوم وهم أهل الْكتاب غلبهم فَارس وهم الْمَجُوس عَبدة النيرَان
رومیانِ اهل کتاب از ایرانیانِ (فارسهای) آتش پرست (مجوس) شکست خوردند.

ملاحظه میکنید که چگونه قرآن یا همان کتاب آسمانی بت پرستان تازی به دروغ نیاکان اهورائی مارا به آتش پرستی منسوب کرده است؟  اگر نیاکان ما آتش پرست بودند پس آن اهورامزدای آسمانی که بود که به درگاهش التجاء میکردند؟  مری بویس ( Mary Boyce ) پژوهشگر ومحققی که سالیان دراز درمیان زرتشتی های ایرانی زیست کرده و گنجینۀ گرانبهائی از اصول اعتقادی آنها را جمع آوری وبجا گذاشته است، در نوشتۀ پژوهشی خود زیر عنوان "  Zoroastrians, Their Religious Beliefs and Practices" (باورها وآداب دینی زرتشتیان)، درمبحث "اهورامزدا و دشمنانش، ص 19" چنین میگوید:

"برای نخستین باربود که زرتشت اهورامزدا را به دیدۀ جان دید یا وجود اورا قلباً احساس نموده و ندای وی رابرای نیایش به درگاهش شنید واز او تمکین نمود..."

از این روست که ما نیاکانمان را که از آموزه های پیامبری چون زرتشت پیروی میکردند، نه مردمانی آتش پرست بلکه یکتاپرست بشمارآورده و انتساب ایرانیان زرتشتی  به آتش پرستی درقرآن را چیزی جز جعل باورهای یکتاپرستانۀ ایرانیان باستان و دروغی مهوع درقرآن نمیدانیم.

در ادامۀ سورۀ پیش گفته، در آیه های 3 و 5، تازیان محمّدی ابتدا از شکست رومیانِ (اهل کتاب) از ایرانیانِ (آتش پرست) افسرده خاطر شده و سپس باشکست ایرانیان از رومیان در جنگهای بعدی، نه تنها تازیان نومسلمان به وجد آمدند بلکه قرآن و پیغمبرشان نیزآنرا به مشیت وخواست الله نسبت دادند!!

 آیۀ 3:
{فِي أَدْنَى الأَرْض} مِمَّا يَلِي فَارس فَاغْتَمَّ بذلك الْمُؤْمِنُونَ وسر بذلك الْمُشْركُونَ وَقَالُوا نَحن نغلب على أهل الْإِيمَان كَمَا غلب أهل فَارس على الرّوم حَتَّى ذكر الله غلبهم {وَهُم} يَعْنِي أهل الرّوم {مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ} غَلَبَة فَارس عَلَيْهِم {سَيَغْلِبُونَ} على فَارس
درنتیجه، درسرزمینهای نزدیک به ایران مؤمنان (مسلمانان) از شکست رومیان بدست ایرانیان افسرده شدند، اما بت پرستان به وجد آمده و میگفتند: "همچنانکه ایرانیان رومیان را شکست دادند، مانیز مسلمانان را شکست خواهیم داد،" اما الله به مسلمانان وعدۀ پیروزی داد وبعد از آن شکست، رومیان برایرانیان پیروز شدند.

آیۀ 5:
{بنصر الله} مُحَمَّدًا صلى الله عَلَيْهِ وَسلم على أعدائه وبدولة الرّوم على فَارس {يَنصُرُ من يَشَاء}...
الله به محمّد (ص) درپیروزی بردشمنانش کمک نمود، همانطوری که رومیان را از ایرانیان بلند مرتبه تر کرد...

ارزیابیهای بالای قرآن سبب شد تا تازیان به بهانۀ آتش پرستی ایرانیان باستان، سرزمین ما را مورد تهاجم قرارداده و به کشتارفله ای مردمان بیگناه به جرم واهی آتش پرستی وشرک مبادرت ورزند. اما علتی که قرآن از بیان آن عاجز است اینست که پس یورشهای تازیان به سرزمینهای رومیانِ یکتاپرست وصاحب کتاب به قول قرآن و الله، کشت و کشتار مردمان بیگناه آنها، ویرانی شهرها و غارت اموال مردم در سرزمینهای روم را به چه بهانه ای توجیه میکنند؟ لازمست در این مورد اشاره ای نیز به آن مردمان و سرزمینشان کرده باشیم.

دست نویسی شامل 25 سطرطی یادداشتی به خط سُریانی در حاشیۀ کتاب مقدس مسیحیان دردست است.  نویسندۀ این دست نویس خود شاهد زندۀ نبرد بین تازیان وسپاهیان روم شرقی در نزدیکی شهر Gabitha  ((نام کنونی این شهر الجابیة واقع در شمال رود یَرموک ( Yarmuk) در سوریه است.))  طی این نبرد بسیاری از دهات ویران شده و بسیاری از احشام از سوی تازیان به غنیمت گرفته میشوند. دراین نبرد تازیان شکست سختی به رومیان وارد کرده وبنا به گفتۀ شاهد نامبرده تعداد 50,000 نفرازرومیان ومردم بیگناه کشته شده وبسیاری از آنها برای بردگی وکنیزی به اسیری گرفتارمیشوند. این نبرد در تاریخ به نبرد یَرموک معروف است. به هر حال، در سطر 10 یادداشت نامبرده، از "عربهای محمّد" یادشده است که بسیاری ازمردم از سواحل قلیله تا محدودۀ دمشق را کشته یا به اسارت گرفتند.
(A Record of the Arab Conquest of Syria, AD 637)

درگزارش دست نویس دیگرتوحش نومسلمانان از سوی یوحنای فنقی در کلکسیون آلفونس منگانا قابل دستریست. آن گزارش چنین است:

" ما موظف به گفتن این واقعیت هستیم که آنها (تازیان-م) به چه کشتارهای دسته جمعی وجنایتهائی درسرزمینهای روم، کوش (سرزمینهائی در امتداد رود نیل سفید-م)، اسپانیا و درسایر سرزمینهای دور، دست زده و پسران ودختران آن مردمان را به اسیری گرفته و آنها را به بردگی و بیگاری گماردند...آنها وحشیهائی بودند که بوئی از رحم وشفقت و انسانیت نبرده بودند...از خونریزیهای بی جهت مردم خوشحال ومشعوف میشدند واز غارت اموال آنها لذت میبردند...شادی آنها هجوم به شهرهای آباد وسرقت اموال مردم وخورد وخوراکشان بلعیدن خشم ونفرت مردمان بود...اما هنگامی که از غارت اموال مردم وکشت وکشتار آنها درسرزمینهای بیزانس و ایران آسوده خاطرشده وزمان فراغتشان فرا رسید، خداوند انتقام آن همه خشونت ها، خونریزیها و کشت و کشتار و به یغمابردن اموال وهستی مردم راازآنها گرفته وبین آنها دو دستگی پدید آورد وسرزمینهای متصرفی آنان را بین دو تن از رهبرانشان که یکی درمغرب (معاویه-م) ودیگری درمشرق (علی-م) مستقربود، تقسیم کرده وآنان را به رویاروئی و خونریزی یکدیگرکشاند..."


دراین میان سهم مهم مفسرین قرآن در دروغ پراکنی و بخصوص درمورد سورۀ الروم را نباید فراموش کرد. از اولین مفسرین قرآن بنام ابن عباس عرب تا طبری ایرانی و نسائی و غیره... همگی درشرح وبسط چند آیۀ بالا از سورۀ الروم که ذکر آنها رفت، گوی سبقت را در دروغگوئی از یکدیگر ربوده اند. ابن عباس در تنویرالمقباس فی تفسیر ابن عباس در تفسیر چند آیۀ نامبرده چنین میگوید:


رومیها شکست خوردند. رومیها همان مردمی که اهل کتاب بودند از فارسهایِ (ایرانیانِ. م) آتش پرست شکست خوردند. (آیۀ 2).

نتیجتاً درسرزمینهای نزدیک به سرزمینهای ایرانیان، مؤمنین (نومسلمانان. م) افسرده خاطر شده ولی بت پرستان به وجد آمده و می گفتند: ما نومسلمانان را شکست خواهیم داد، همچنانکه ایرانیان رومیها راشکست دادند. اما الله به آنها وعدۀ پیروزی داد وگفت که رومیها بعداز آن شکست بر ایرانیان فائق خواهند شد. (آیۀ 3).

با کمک الله درپیروزی محمّد (ص) برعلیه دشمنانش و با دادن تفوق وبرتری به رومیها درمقابل ایرانیان، الله هر که را اراده کند پیروز میگرداند...(آیۀ 5).

مفسرین دیگر قرآن از قبیل طبری، ابن کثیر، ترمذی، نسائی وغیره...همین تفسیر بالای ابن عباس را کمابیش تکرارکرده اند. براساس تفسیرهای بالا وبخصوص متن آیه درقرآن، کلیۀ مجتهدین ومفسرین چند آیۀ پیش گفته اعم از مجتهدین و مفسرین مسلمان ایرانی یا عرب از پیروزی رومیها بر ایرانیان خشنود شده و درتفسیرهای خود ایرانیان باستان را با بت پرستان جزیرة العرب همسان دانسته و درنهایت ایرانیان باستان را کافر ومشرک وانمود کرده اند.

صرفنظر از واقعیتهای تاریخی نامبرده که درآنها هم به یورشهای وحشیانۀ تازیان به سرزمین ما اشاره کرده وهم به تهاجم آنها به سرزمینهای رومیانِ صاحب کتاب و یکتاپرست میپردازد، نکته در اینجاست که درمورد مردمان سرزمین ما قرآن به دروغ پردازی پرداخته و نیاکان مارا آتش پرست نامیده است. ولی تنها کسانی که به کُنه این دروغ پردازی آگاهند، همین دستاربندان ملبس به لباس پیغمبر اسلام هستند که درحوزه های جهلیۀ اسلامی تعلیم دیده اند. هم اینها هستند که چنان مغزشوئی شده اند که هیچگونه واکنشی نسبت به این مطالب غیر واقع قرآن دردفاع از واقعیتهای تاریخی میهن ما به عمل نمیآورند. مضافاً به اینکه با آگاهی از این سخنان کذب نه تنها در ترویج آنها کوشا هستند بلکه عدۀ بی شماری از مردمان ناآگاه ما را نیز درجهل وباور به اینکه قرآن کلام خدابوده و محمّد پیامبر راستین وبرگزیدۀ خدا برای نجات بشریت میباشد، نگه میدارند. درواقع این جمع با سکوت معنی دارخود اهانتی آشکاربه تاریخ ما و خیانتی آشکاربه ملت ایران ومردمی که آنها را به عنوان نمایندگان خدا برروی زمین بشمارمیآورند، روا میدارند. آنجا که ازاحساس امام اینان در بازگشت به ایران پاسخ "هیچ" شنیده میشود و آنجائیکه بزرگ آیت الله های نشسته برمسند قدرت در جمهوری اسلامی دردون دانستن وانکار سنتهای ایرانی وجشنهای ملی ما همواره کوشا هستند، این واقعیت احراز میشود که دور از چشم مردم و در حوزه های جهلیه همواره درسهائی مبنی بر ضدیت با هویت ایرانی ما وجانشین کردن امّت اسلامی بجای ملت ایران درمغز طلاب دینی جای داده میشوند. پس مایۀ شگفتی نیست که در اوائل این منجلاب متعفن آیت الله خلخالی در رأس عدۀ زیادی ازاشرار و اراذل و اوباش وجاهلان بی هویت کلنگ بدست قصد ویرانی آثار تاریخی تخت جمشید نموده و متعاقباً دیگر آثار باستانی ایران از سوی سجاده بدوشان متظاهر به ملیت ایرانی وهمدستان بی منش شان به بهانه های واهی از قبیل سدسازی و شهرک سازی و راهسازی وزمین خواری وغیره...بتدریج نابود شده اند.
  
ازطرف دیگر باید به این امر انسانی اذعان کرد که حتی اگر نیاکان ما یکتاپرست نبوده و صِرفاً کافر ومشرک محض بودند، باز هم تازیان نومسلمان مجاز نبودند سرزمین مارا مورد تاخت وتاز قرارداده و آنهمه کشت وکشتار و ویرانی به بار آورند. مگر نه آن بود که شعار "لااکراه فی الدین" از ابتدای پاگرفتن اسلام همواره شعار تازیان بدوی بوده است؟ اما این واقعیت تاریخی قابل کتمان نیست که همان نومسلمانان در مقابل دریافت باج و خراج و جزیه از غیر مسلمانان به تنها چیزی که اهمیت نمیدادند خواست الله به ترویج مسلمانی درمیان مردمان سرزمینهای متصرفی بود. درواقع ازهمان اوان نومسلمانان و پیشوایان دینی آنها مشیت الهی را با سکه های طلا و مال ومنال دنیوی تاخت میزدند. 

سخن آخر اینکه اگرما حملات بی رحمانۀ آمریکا به ویتنام  وکشتارغیر انسانی مردم ویتنام را بخاطر سرکوبی کمونیسم محکوم میکنیم، برهمان اساس یورشهای سبعانۀ تازیان به سرزمینمان برای ریشه کن کردن زرتشتیان را نیز باید محکوم کنیم. هیچ دینی جز آئین اسلام به پیروانش اجازه نداده است تا بخاطر ترویج آئین مسلمانی مردمان غیر مسلمان را مورد آزار و کشت وکشتارقراردهند. از این سبب است که ما آئین اسلام را آئینی ضد بشری و ضد انسانی میدانیم.