۱۳۹۷ خرداد ۲۶, شنبه

آئین اسلام ریشه درآئین یهــود دارد

آئین اسلام ریشه درآئین یهــود دارد و بر این اساس
بین حکومت اسلامی و اسرائیل دشمنی وجود ندارد!

علی کبیری


این نوشته به منظور روشنگری براساس پژوهش مقدماتی درمتون قرآن و کتاب عهد عتیق یهودیان صورت گرفته و هدف از نگارش چنین نوشته ای آنست تا براساس ادعاهای این دو کتاب اسماً مقدس متعلق به مسلمانان و یهودیان، شواهدی ارائه شوند که عدم اختلاف ریشه ای این دو آئین را آشکارساخته و به همگان به روشنی نشان دهد که اسلام زائیدۀ آئین یهود است و براین مبنا، اختلافی بین خاخامها از یک سو وملاها و مفتیان اسلامی از سوی دیگر، وجود ندارد. نتیجه آنکه

این همه جنجال ملا بهرِ ایز گم کردنست/ ورنه اللهِ محمّد کودکِ یهوه بُوَد

همانطورکه پیش از این در پنج نوشته به روشنی نشان داده شد، قرآن بجز رونوشت ناقصی از کتاب عهد عتیق یهودیان نیست. ولی در این نوشته به آیه هائی ازقرآن پرداخته میشود که چنین آیه های قرآنی جابجا برتری یهودیان نسبت به سایر مردم دنیا را نیز مورد تصدیق و تأئید قرارداده اند. براین مبنا، چگونه ممکنست پیشوایان دینی مسلمان و بخصوص مجتهدان شیعه که محتویات قرآن را به عنوان وحی مُنزل و قرآن را کتابی الهی بشمارمیآورند، برخلاف منویات الله، ازطریق حمله به آن کشور و سرزمین مقدسشان در آیه های متعدد قرآن که سرزمین مقدس مسلمانان نیز بشمارمیرود، کمربه نابودی یهودیان و سرزمین مقدس اسلام و یهود به بندند؟ پس لازمست ناآگاهانی که با دنباله روی از ملاها به امید نابودی اسرائیل و رسیدن به بیت المقدس روز شماری میکنند، متوجه باشند که اسیرسیاسی بازیهای ملاها شده اند و محال وغیر ممکنست که این حکومت اسلامی اسرائیل را مورد حمله قرارداده یا درنابودی آن بکوشد. درواقع، چاقو هیچگاه دستۀ خود را نخواهد برید!

درمورد پایه گذاری اسلام ازسوی یهودیان و مشارکت آنها در کشورگشائیهای نومسلمانان صدر اسلام، سه مدرک دست نوشتۀ تاریخی و آیه ای از قرآن دردسترس میباشند:

1- نامه ای ازماکسیموس کشیش
2- آموزه های یعقوب نومسیحی
3- تاریخچۀ تئوفانس
4- آیۀ مائده/12 از قرآن


مدرک نخست نامۀ دست نویس بجا مانده ای ازماکسیموس، کشیش صاحب نام مسیحی که در الهیات نیز تبحر داشت (662/580 میلادی) به پطر فرماندۀ رومی مستقردرنومیدیا است. درآن نامه از "درنده خوئی اعراب ویاری دادن یهودیان به آنان شکوۀ بسیارنموده است." توضیح آنکه از ماکسیموس نامه های بسیاری به دست خط خودش بجامانده اند. اما این نامه پس از مشاهدۀ فرار دسته جمعی مسیحیان شمال آفریقا و ملاقاتهای متعدد با راهب هائی که برای حفظ جانشان ازکشتار تازیان از آنجا به کارتاژ محل سکونت ماکسیموس پناه برده بودند، نوشته شده و درآن تازیان را با عناوینی چون وحشیهای بیابانی، جانوران وحشی و شیاطین روی زمین نامیده و اتحاد یهودیان با تازیان برعلیه مسیحیان شمال آفریقا را بشدت نکوهش کرده است.

ماکسیموس معترف

( Maximus the Confessor by Paul M. Blowers، صص 22 - 20)

همچنین ن ک به صص 77 و 78 از پژوهش تاریخی رابرت هویلند در "اسلام از دید دیگران"

Seeing Islam as others saw it نوشتۀ Robert Hoyland

مدرک دوّم مربوط به دوسال پس ازمرگ محمّد بسال 634 میلادی است که درآن یهودیان ساکن سواحل مدیترانه از کشته شدن مأموررومی جمع آوری مالیات، بدست جنگجویان عرب به رهبری فردی که ادعای پیغمبری کرده بود (محمّد)، اظهار شادمانی بسیارکرده بودند.

تاریخ این دست نوشتۀ قدیمی بجا مانده 634 میلادی یا دوسال پس از مرگ محمّد پیغمبر اسلام، بنام "آموزه های یعقوب نومسیحی" میباشد. نسخه های متعددی از این دست نوشته به زبانهای یونانی، اسلاو( Slav )،      حبشی( Ge'ez) ، آرامی وعربی دردست است. برای مطالعۀ بیشتر درمورد وجود این دست نوشته ها ونیزمکانهای نگهداری آنها، میتوان به پژوهش مشترک دو پژوهشگرفرانسوی تاریخ قرون وسطی درصفحه های 273-48 بشرح زیر مراجعه کرد:

Juifs et Chrétiens dans l'Orient Byzantin par Gilbert Dagron et Vincent Déroche (2010)

اما واقعیتی که درارتباط با مشارکت و هم بستگی یهودیان با نومسلمانانِ صدر اسلام از "آموزه های یعقوب نومسیحی" احرازمیشود، آنست که ضمن مناظرۀ بین یعقوب نومسیحی که از کیش یهودیت به آئین مسیحیت گرویده و ژوستوس یهودی، یعقوب از ژوستوس سوآلی به این شرح مطرح میکند که « اگر برادرت یا یهودیانی که به اعراب تازی پیوسته اند از دین خود روی برگردانند، چه خواهی کرد؟ »

(همانجا، آموزه های یعقوب نومسیحی، V17, 212-213)

تئوفانس که یک کشیش مسیحی بود، درمورد آغاز ادعای پیغمبری محمّد چنین میگوید:

«هنگامی که او (محمّد) برای اولین بار ظهورکرد، یهودیان دچاراشتباه شده و گمان کردند که او همان "ناجی موعود" ی است که درکتاب مقدس وعدۀ ظهورش داده شده و یهودیان درانتظارش بودند. عده ای از رهبران آنها به او پیوستند وبا ترک دین موسی که به خداوند نظرداشت، دین او راپذیرفتند. آن یهودیان ده نفربودند وتا مرگ محمّد با او ماندند. اما هنگامی که مشاهده کردند که او گوشت شتر میخورد، متوجه اشتباه خودشدند (خوردن گوشت شتر درآئین یهود حرام است.م). آنها دین خود را ازدست دادند، ولی از اینکه دین محمّد را ترک کنند، هراس داشتند. متقابلاً، با ماندن درکنارمحمّد، به تعلیم و آموزش رفتارهای نابخردانه به وی برعلیه مسیحیان دست زدند.

(The Chronicle of Theophanes, Edited and Translated by Harry Turtledove، ص 34)

بهمین خاطرعده ای ازسران یهودیان یثرب (مدینه) پس ازادعای پیامبری محمّد، به گمان اینکه وی همان ناجی موعود درتلموداست، به آئین وی گرویدند. ولی از آنچه که از گزارش تئوفانس برمیآید، بعداز مشاهدۀ اینکه محمّد گوشت شتر میخورد، متوجه اشتباه فاحش خودشده و چون راه بازگشتی نداشتند، اقدام به آموزش محمّد که آمادگی ذهنی قبلی نسبت به اعتقادات وتعلیمات ویکتاپرستی قوم یهود داشت نموده و نیزبه ترویج تعالیم دینی و اعتقادات قوم یهود درمیان نومسلمانان، پرداختند. واقعیت چنین کاری از جانب یهودیان اولیه ونیز مورخین و محدثین اسلامی مورد تأئید قرارگرفته است که درزیر به آن خواهیم پرداخت. چنین بود منشاء تعالیم اسلامی براساس تعلیمات یهودیت در زمان محمّد.

همچنین نگاه کنید به پژوهش

The Jewish Foundation of Islam by Charles Cutler Torrey, 1933, New York Published by Jewish Institute of Religion Press

پژوهش نامبرده که ازجانب یهودیان نیز مورد تأئید است، بطور مشروح به پایه گذاری آئین اسلام از طرف یهودیان پرداخته است. این پژوهش مؤید گزارشهای پیش گفتۀ تاریخی است.

مدرک چهارم، تطبیق قرآن با نوشتۀ تئوفانس راجع به گرویدن تعدادی ازسران ورهبران یهودیان به آئین نوظهورمحمّد است. آیۀ 12 ازسورۀ مائده چنین میگوید:

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي...

در حقيقت ‏خدا از بنی اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم و الله فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد...

با توجه به واژۀ "زکات" که مسلمانان موظف به پرداخت آن هستند و اشاره به 12 نفر ازسرکردگان (رهبران) یهود در آیۀ بالا، چنین نتیجه میشود که تعداد رهبران یهود بجای 10 نفرکه از طرف تئوفانس ذکرشده است، 12 نفرازابتداء به اسلام گرویده وبراساس آیۀ بالا شرط گرایش آنها به اسلام فقط این بود که پس از گرویدن به اسلام خود وپیروانشان زکات بدهند. توضیح آنکه زکات در اسلام مربوط به منافعیست که ازمنابع طبیعی یا از زمین همچون کشاورزی وگله داری ومعدن داری عاید مسلمانان شده و بخشی ازآن باید به حاکم برای مصرف امورحکومتی داده شود. ازطرف دیگر، براساس روایات مورخین اسلامی، آن 10 یا 12 نفراز رهبران یهودیان که درقرآن به آنها اشاره شده وبه یاری محمّد و نومسلمانان آمدند، کسانی بودند که دریثرب (مدینه) اسلام آوردند.

در آیۀ آل عمران/50، قرآن به صراحت به این واقعیت تأکید میکند که آیه های قرآن جز رونوشتی از احکام تورات نیست و بخصوص کتاب قرآن همان تورات یهودیان است.

وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ... ﴿آل عمران/50﴾
و [محمّد] میگوید آمده‏ ام تا تورات را كه پيش از من [نازل شده] است تصديق كننده باشم...

ابن عباس، پسرعموی پیغمبراسلام و یکی از نزدیکترین صحابه به محمّد که به مکنونات ذهنی و مبانی اعتقادی پیغمبر اسلام به علت هم نشینی مداوم خانوادگی با او بخوبی آشنا بوده واز طرف دیگر به عنوان یکی از مشهورترین مفسران اولیۀ قرآن که کتاب تفسیر وی بنام "تنویرالمقباس من تفسیر ابن عباس" مورد پذیرش همۀ مذاهب اسلامی است، درتفسیر آیۀ 50 از آل عمران به روشنی تأئید میکند که آئین یهود از جانب محمّد به عنوان یک دین الهی پذیرفته شده بود.

متن عربی تفسیر ابن عباس و برگردان آن بشرح زیراست:

ومصدقا وجئتکم موافقاً بالتوحید بالدین لما بین یدی من التوراة...

آمده ام تا یکتائی الله وتورات و کلیۀ کتب مقدس دیگرراکه پیش از دین من آمده است، تصدیق کننده باشم...

اما قرآن درآیۀ 10 از سورۀ الأحقاف به روشنی بر تشابه قرآن و تورات تأکید میکند:

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَكَفَرْتُمْ بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ بگو به من خبر دهيد اگرقرآن از نزد خدا باشد و شما بدان كافر شده باشيد و شاهدى از فرزندان اسرائيل به مشابهت آن با تورات گواهى داده و ايمان آورده باشد وشما تكبر نموده باشيد آيا بازهم شما ستمكار نيستيد؟

دیگر آنکه درقرآن، به اورشلیم که ابن عباس آنرا بنام بیت المقدس یا خانۀ الله نامیده، به عنوان اولین قبلۀ مسلمانان صدراسلام اشاره شده و براین اساس بوضوح ثابت میشود که نومسلمانان درآن برهۀ زمانی رو به خرابه های معبد یهودیان دراورشلیم به عنوان خانۀ الله، نماز میخواندند. چنین واقعیتی برپایۀ متون آیه های قرآنی درمورد تغییر قبله و نیز وجود مسجد قبلتین در مدینه، احراز میشود. درقرآن به تغییر قبله از اورشلیم به سوی مکه، درآیه های 142 تا 150 بقره تأکید شده و مفسرین قرآن نیز بارها به این موضوع پرداخته و دلائلی برای تغییر قبله ارائه کرده اند. چنین تأکیدی مؤید آنست که در شروع ظهور اسلام، محمّد ومسلمانان صدراسلام معتقد بودند که خانۀ الله دراورشلیم است. از طرف دیگر، معابد اول و دوم یهودیان که در اورشلیم قرارداشت و از سوی نبوکتنصر و رومیان تخریب شده بودند، نیز به عنوان خانۀ یهوه بشمارمیآمدند. بر این اساس، شکی نیست که دربدو اسلام که محمّد به دعوی پیغمبری خدا بپاخاست، از تعالیم یهود و حمایت یهودیان بهره مند میشد وچون یهودیان رو به اورشلیم دعا خوانده وبه یهوه نیایش میکردند، محمّد نیز به تأسی از آنها اورشلیم را به عنوان خانۀ خدا که بعداً خانۀ الله نامیده شد، پذیرفت و آنرا به عنوان قبلۀ نومسلمانان قرارداد و درمتابعت از یهودیان، خود و پیروانش نیز رو به قبله در اورشلیم اقامۀ نماز میکردند.

از سوی دیگر بر مبنای این واقعیت که معابد اول و دوم یهودیان در اورشلیم واقع بود و این دو معبد از مقدسترین مکانهای دینی یهودیان و نیز خانۀ یهوه از جانب آنها بشمار میآمدند و همچنین با توجه به تفسیر ابن عباس از آیه های نامبردۀ زیر و اشارۀ او در مورد ملامت یهودیان از طرف محمّد درمورد تغییر قبله از اورشلیم به مکه، شکی نیست که تعیین قبله به عنوان اولین خانۀ الله، به پیروی ازیهودیان یثرب که همواره رو بسوی اورشلیم به یهوه نیایش میکردند، از جانب محمّد نیز به عنوان قبله مورد قبول قرارگرفت. چند آیۀ مربوط به تغییر قبله از اورشلیم به طرف مکه، تمسخر و عدم پشتیبانی یهودیان یثرب و نکوهش کردن محمّد از جانب آنها و نیز دفاع وی ازجابجائی قبله ، بقرار زیرنذ:

آیۀ بقره/142:

سَيَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

به زودى مردم سبک مغز مى گویند: «چه چیز آنها [= مسلمانان ] را، از قبله اى که بر آن بودند، بازگردانید؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آنِ خداست، خدا هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت مى کند.»

ابن عباس درتفسیر سورۀ بقره درمورد تغییر قبله از اورشلیم به سوی مکه در"تنویرالمقباس فی تفسیر ابن عباس" از قول الله و بالطبع از زبان محمّد، آیۀ بقره/142 را بشرح زیرتفسیرکرده است:

سیقول السفهاء من الناس الجهال من الیهود و مشرکی العرب مَا ولاهم ما حولهم عن قبلتهم ألتی کانوا علیها إلا لیرجعوا إلی دین آبائهم و یقال ما ولاهم أی شئی حولهم عن قبلتهم التی کانوا علیها وصلوا إلیها یعنی بیت المقدس قُل یا محمّد لله المشرق الصلاة إلی الکعبة والمغرب والصلاة التی صلیتم إلی بیت المقدس کلاهما بأمرالله یهدی مَن یَشاءُ إلی صراط مستقیم (تنویر المقباس فی تفسیر ابن عباس، متن عربی، چاپ بیروت مورخ 1992 میلادی)

"بزودی جمعی یهودی و بت پرستان مشرکِ سفیه و نادان خواهند گفت که: چه چیزی باعث شده است قبله ای که قبلاً رو به آن نماز بجا میآوردیم تغییر داده شود، جز اینکه میخواهند دین نیاکان ما [یهودیان] را وارونه سازند و چه دلیلی برای تغییر جهت قبله ازبیت المقدس (اورشلیم) بطرف دیگر وجود دارد؟ ای محمّد! به آنها بگو که تغییر جهت قبله ازبیت المقدس (اورشلیم) به سوی کعبه به حکم و دستور الله بوده است. هم اوست که راه راست را نشان میدهد و بخواست اوست که جهتِ قبلۀ نمازگزاران تعیین میشود."

آیۀ 144 ازبقره:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ

نگاه‏هاى انتظارآمیزتو را به سوى آسمان (براى تعیین قبله نهایى) مى‏بینیم! اكنون تو را به سوى قبله اى كه از آن خشنود باشى، باز مى‏گردانیم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام [کعبه] كن! و هر جا باشید، روى خود را به سوى آن بگردانید! و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى مى‏دانند این فرمان حقى است كه از ناحیه پروردگارشان صادر شده; (و در كتابهاى دینی خود خوانده‏اند كه پیغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز مى‏خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن این آیات) غافل نیست!

پس از انتقال خانۀ الله از اورشلیم به کعبه درمکه، یک محراب دیگرکه رو به مشرق بود اضافه بر محراب قبلی که رو به مغرب ساخته شده بود، درجنوب ساختمان مسجد محمّد دریثرب (مدینه) ایجاد شد و نومسلمانان از آن منبعد رو به آن محراب وبسوی مکه نماز میخواندند. به همین جهت، آن را مسجد قبلتین یا مسجد دوقبله نامیده اند که اکنون نیز پس از ساخت بنای جدید این مسجد، محل هر دو محراب بهمان وضعیت سابق حفظ شده است. شرح این مسجد درThe Cambridge History of Islam, Vol 2 صفحۀ 703 چنین آمده است:

"هیچ نشانه ای ازآثاردوران اولیۀ اسلام بجا نمانده است. مسجدهای اولیه ازقبیل مسجد پیغمبر درمدینه یا سایر مساجد در کوفه و بصره، با مصالح ساختمانی ابتدائی ساخته شده بودند...اطلاعاتی درمورد جزئیات سازۀ ساختمانی مسجد پیغمبر درمدینه از سوی ابن سعد داده شده اند. طبق این اطلاعات، « دیوارهای این مسجد از خشت خام بودندوسقف قسمت شمالی آن با تنۀ درخت خرما پوشیده شده بود. درقسمت شرقی آن چند کلبۀ تودرتو وجودداشت که برای سکونت زنان پیغمبر اختصاص داشت. طی دو سال اول هجرتِ پیغمبر ازمکه به مدینه، محراب مسجد در شمال ساختمان ودرجهت اورشلیم بود. اما پس از نزول ناگهانی وحی بر وی، محراب جدیدی در جنوب ساختمان، درجهت مکه، رو به جنوب احداث گردید...»"

اما وجود اختلاف عقیده بین محمّد درمورد خوردن گوشت شترو دنبۀ گوسفند و پیه گاو (خوردن گوشت شتر، دنبۀ گوسفند و پیه گاو در آئین یهود حرام است.) که در تفسیر ابن عباس از آیۀ آل عمران/50 به آن پرداخته شده و نیز وجود اختلافات عقیدتی دیگری بین محمّد از یک سو و یهودیان از سوی دیگر، پیش آمده بود، بسیار جزئی تر محسوب میشد که مانع ازآن شوند یهودیان ازمحمّد روی برتافته و از پشتیبانی او خودداری ورزند. درواقع، حمایت یهودیان از محمّد و پشتیبانی از او بجای اختلافات جزئی عقیدتی نظیر خوردن یا نخوردن گوشت شتر و دنبۀ گوسفند و پیه گاو، تابع سیاست راهبردی عمده تری بود که عدم متابعت ازآن میتوانست به از بین رفتن آئین یهود منجر شده ودر واقع به نابودی یهودیان منتهی شود. حال به بینیم خطرعمده ای که یهودیان را درآن زمان تهدید میکرد، از چه قراربود.

همانطورکه قبلاً به پرسش یعقوب نومسیحی از ژوستوس یهودی در آموزه های یعقوب نومسیحی مبنی براینکه « اگر برادرت یا یهودیانی که به اعراب تازی پیوسته اند از دین خود روی برگردانند، چه خواهی کرد؟ » اشاره شد، و نیز گزارش تئوفانس درمورد پیوستن رهبران یهودیان ودرنتیجه پیروانشان به محمّد، وهمچنین تأئید قرآن برهمچه پیوستنی که در آیۀ مائده/12 برآن تأکید شده و با توجه به نامۀ شکوه آمیز ماکسیموس به فرماندۀ رومی مستقر در نومیدیا و حافظ منافع امپراتوری روم درشمال آفریقا و مصر، این واقعیت محرز میشود که حمایت یهودیان جزیرة العرب تنها به پشتیبانی زبانی از محمّد و دین تازۀ وی محدود نشده، بلکه یهودیان جزیرة العرب درعمل نیز در سلک سپاهیان محمّد و اسلام درآمده و دراشاعه و ترویج آئین اسلام کوشش میکردند. اما علت حمایت یهودیان از محمّد و پشتیبانی آنها از او براساس خطر بزرگتری همچون سیاستهای امپراتوری روم براساس دستور اکید هراکلیوس امپراتورمبنی بر اجبار به تغییر دین یهودیان شمال آفریقا از یهودیت به مسیحیت، ناشی میشد و شک نیست که براثر چنان تغییری، آئین یهود میتوانست یا بکل نابود شود ویا اینکه بطور قابل ملاحظه ای تا سطح یک آئین پیش پا افتاده، تقلیل یابد. همچه پیش آمدی بدرستی برخلاف سیاستهای خاخامها و رهبران یهودیانی بود که از چند هزارسال قبل با مهاجرت از سرزمین آباء واجدادی خود درحبشه (Abyssinia) همواره درصدد حفظ و حراست از معتقدات آئین یهود و یگانگی یهودیان بودند.

ازطرف دیگر، همانطور که تئوفانس هم اشاره کرده است، صرفنظر از اینکه یهودیان یثرب محمّد را به عنوان ناجی خود براساس پیش بینی کتاب مقدس یهود بشمار آورند، محمّد از چنان ظرفیت فرماندهی برخوردار بود که میتوانست ازطریق قدرت نظامی که گرد آورده بود، اقتدار نظامی امپراتوری روم را در هم شکسته و یا توانائی نظامی امپراتوری روم را به نفع یهودیان تقلیل داده و یا آنرا فاقد قدرت نظامی برتر نماید. در هر دو حالت، خطر تغییر دین و داغ و درفش یهودیان از جانب لژیونرهای رومی، رفع میشد. براین اساس، پیوستن یهودیان به سپاه محمّد و شمشیر زدن برای ترویج آئین او، میتواند ا زنظر منطقی و با توجه به وضعیت موجود توجیه شود.

اما خطر دیگر که پس از پیروزی مسلمانان در تمام جبهه ها در کمین یهودیان بود، آن بود که درنتیجۀ گسترش آئین اسلام، موجودیت آئین یهود پس از پیروزی کامل مسلمانان و تسلط بر سرزمینهای مورد نظرشان، مجدداً مورد تهدید قرارگیرد. درنتیجه، سیاست همه جانبه ای باید از طرف یهودیان اتخاذ میشد تا بجز شرکت آنها درسپاه محمّد و شمشیرزدن در جبهۀ او به منظور کاهش قدرت امپراتوری روم، درآینده نیز اسلام نتواند جانشین خلف مسیحیت روم شده و احیاناً خطر بزرگتری آئین یهود را مورد تهدید قراردهد. چنین بود که رهبران یهودی تصمیم گرفتند تا ضمن حمایت نظامی از کشورگشائیهای محمّد و مسلمانان، سیاست حفظ ادامۀ نفوذ درآموزه های آئین اسلام را نیز مورد نظرقراردهند تا قادرباشند در آینده در جبهۀ نظری نیز اسلام و مسلمانان را زیر کنترل داشته باشند. بر مبنای چنین سیاستی بود که مشاهده میکنیم هم در حیات محمّد و هم پس از مرگ او، خاخامهای یهودی با وانمودکردن تغییر دین به کسوت مسلمانی درآمدند و نقش عمده ای را در پایه گذاری دین جدید و آموزش مسلمانان بعهده گرفتند. نقش این گروه بدرستی در وارد کردن متون کتاب عهد عتیق یهودیان درآیه های قرآن و تولید روایتهای اسلامی با آوردن حکایتهائی منتسب به انبیای یهود ونیز بوجود آوردن احادیثی منتسب به پیغمبر اسلام از جانب اصحاب یهودی محمّد، تابعین ونیز تابعین تابعین، در جایجای قرآن، شریعت اسلامی و روایات و احادیث اسلامی بوضوح و درکلیۀ موارد به چشم میخورد.

قبلاً نوشته هائی درمورد رونوشت احکام اسلام از احکام یهودیت برطبق متون کتاب عهد عتیق یهودیان و قسمتهائی از نفوذ تعلیمات یهودی دراسلام تحت عنوان "اسلام: رونوشت ناقصی از یهودیت...با چاشنی مهملات" در پنج قسمت به نظر خوانندگان رسید. درنوشتۀ حاضربه ذکرآن دسته ازمدارک اسلامی خواهیم پرداخت که در پنج قسمت نامبرده به آنها اشاره نشده است. ولی پیش از ادامۀ پژوهش در مورد ارتباط غیرقابل انکاربین دو آئین اسلام و یهودیت، لازمست ادعای یهودیان دائر بر برگزیده بودن آنها از جانب یهوه و تأئید قرآن در این مورد را نیز آشکارسازم، تا خواننده به روشنی ملاحظه کند که ملاها بجز پادوها و نوکران دست به سینۀ یهودیان نبوده و براین مبنا، خط و نشانهای ظاهری ملاها برای نابودی اسرائیل و کرکری خواندن رهبران اسرائیل درواکنش به تهدیدهای ملاها، فقط و فقط به منظور تحمیق مردم ناآگاه ایران و هموطنان مسلمانست تا بازهم تحت تأثیر فریب این جمع فریبکاربه گمان اینکه مشکل مردم ایران فقط و فقط به اسرائیل وآمریکا مربوط میشود، دشمن مجسم درمقابل دیدگان خود را از نظربیاندازند.

یکی ازادعاهای یهودیان که برطبق آن خود را برتر از سایرمردم دنیا وانمود کرده اند، شعار "قوم برگزیدۀ خداوند" براساس کتاب عهد عتیق است. اتکاء به چنین شعاری مؤید آنست که خداوند سایر مردمان غیر یهودی را نسل غیرقابل برگزیده و درنتیجه نسل پست تری آفریده است. ضمن آنکه کتاب عهد عتیق در چند مورد به چنین حکمی از جانب خدا اشاره کرده است، قرآن نیز در چند آیه همچه حکم کتاب عهد عتیق یهودیان را نیز مورد بازگوئی و تأکید قرارمیدهد. در زیر ابتداء نگاهی به چند مورد در کتاب عهد عتیق پرداخته و سپس به آیه هائی از قرآن درتأئید مورد پیش گفته میپردازیم.

عهد عتیق:

تثنیه: 2/14

شما منحصراً به خداوند، خدايتان تعلق داريد و او شما را از ميا ن قوم های روی زمين برگزيده است تا قوم خاص او باشيد.

تثنیه: 7/7

او از بين تمام مردم روی زمين شما را انتخاب کرده است تا برگزيدگا ن او باشيد.

خروج: 5/19

حال اگر مطيع من باشيد و عهد مرا نگهداريد، از ميان همۀ اقوام ، شما قوم خاص من خواهيد بود. هر چند سراسر جها ن مال من است.

قرآن:

"یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمینَ؛" اى فرزندان اسرائیل، از نعمتهایم كه بر شما ارزانى داشتم، و [از] اینكه من شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد كنید”. (بقره/47 و 122)

"وَ لَقَدْ آتَیْنا بَنی‏ إِسْرائیلَ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمین”‏؛ "و به یقین، فرزندان اسرائیل را كتاب [تورات‏] و حكم و پیامبرى دادیم و از چیزهاى پاكیزه روزیشان كردیم و آنان را بر مردم روزگار برترى دادیم." (جاثیه/16)

این آیات از قرآن، کتاب مقدس مسلمانان است و نه کتاب عهد عتیق! پس الله مسلمانان نیز درتأکید بر مدعیات کتاب عهد عتیق یهودیان، بر برتری قوم بنی اسرائیل یا همان قوم یهود بردیگران صحّه گذاشته است. بنابراین، از نظر یهوه و الله، یهودیان هم قوم برگزیدۀ خداوند هستند وهم قوم برترند.

برخلاف قرآن، باروخ اسپینوزا (1632/1677) اندیشمند برجستۀ هلندی و نیزمارتین لوتر (1483/1546م) کشیش آلمانی و استاد الهیات، دردو نوشتۀ نسبتاً مفصل، ادعای قوم برگزیدۀ خداوند بودن یهودیان در کتاب عهد عتیق را مورد بررسیهای انتقادی و موشکافانه قرار داده و چنین بینشی را بشدت محکوم کرده اند. اثربا ارزش "رسالۀ الهیات سیاسی" اسپینوزا که خود از خانواده ای یهودی بود، منجر به لعنت او از جانب خاخامها ی یهودی و اخراج و دربدری وی گردید. ولی با وجود فقر شدیدی که از این بابت نصیب وی شده بود، هیچگاه از عقیدۀ خود دست برنداشت. اما مارتین لوتر که یکی از شخصیتهای عمده و اثر گذاراروپائی برمسیحیت ارتدکس درجهت اصلاحات دینی بشمارمیآید، نه تنها کارها و نوشته هایش موجب اصلاحات قابل توجهی در مسیحیت شد، بلکه به موازات آن ازانتقاد و نکوهش ادعای یهودیان درمورد قوم برگزیدۀ خداوند نیز، غافل نماند.

دربارۀ یهودیان ودروغهایشان، نوشتۀ مارتین لوتر، به انگلیسی وآلمانی:

https://ia801405.us.archive.org/19/items/TheJewsAndTheirLies1543En1948/LUTHERDr._Martin-The_Jews_and_their_Lies_1948-EN.pdf

https://ia801402.us.archive.org/26/items/VonDenJudenUndIhrenLuegen/LutherMartin-VonDenJudenUndIhrenLuegen154318S..pdf

رسالۀ الهیات سیاسی اسپینوزا (منشاء ونتایج خرافات وموهومات)، به انگلیسی:

http://www.gutenberg.org/cache/epub/989/pg989.txt

واقعیت دیگری که لازمست مد نظرقرارگیرد، آنست که یهودیان بطور مستقیم یا غیر مستقیم دربوجود آوردن احکام وفتواهای دینی، روایتها و احادیث اسلامی و نیز خرافات و موهومات درآئین اسلام، نقش عمده ای داشته اند که بررسی جزء جزء آنها ازعهدۀ نوشتۀ حاضر خارج است. همین قدر بدانیم وآگاه باشیم که کلیۀ کتابهای تفسیر، فتواهای مجتهدین و مفتیان و امامان اسلامی، ریشه در کتاب عهد عتیق یهودیان دارند و در این مورد مدارک وشواهد بسیاروهزاران کتاب و رساله موجوداست. اما هنگامی که بحث از کتاب عهد عتیق یهودیان به میان میآوریم، منظوراز یهودیان عهد حجربوده ومفاد کتاب نامبرده بدرستی نمودی از طرز تفکر و رفتارهای انسانهای متوحش دارد. شلاق زدن، شکنجه، سنگسار، قطع اعضای بدن، حمله به جامعه های انسانی با عقائد متفاوت، قتل عام درمقیاس وسیع وغارت و چپاول اموال آن مردمان، به بردگی بردن و تجاوز به زنان و دختران سرزمینهای متصرفی وویران کردن شهرهای آنان، همگی از کتاب عهد عتیق به قرآن و اسلام به ارث رسیده اند.

نتیجه اینکه با توجه به شواهدی در قرآن و کتاب عهد عتیق که به روشنی وابستگی اسلام به یهودیت ونیز متابعت اسلام ازآئین یهود را نشان میدهند وبرمبنای مدارک موجودِ متکی بر وقایع تاریخی درمورد ظهور آئین اسلام و حمایت و پشتیبانی رهبران و بزرگان یهودی از اسلام که منجربه شرکت یهودیان در جنگهای صدر اسلام و ترویج این آئین در سرزمینهای متصرفی نومسلمانان شد، ونیز احکام و فتواهای عهد حجری مجتهدین و مفتیان وامامان اسلامی براساس کتاب متعلق به دوران حجر عهد عتیق و وفورخرافات وموهومات یهودیان جزیرة العرب دراسلام وگسترش آنها درسرزمینهای اسلامی، بدرستی بر این واقعیت مبتنی هستند که اسلام ریشه در آئین یهود داشته و فرزند خلف یهودیت بوده و جزاین نیست.

با توجه به چنین واقعیتی وبراین اساس که هردو آئین اسلام و یهودیت از یک جنس میباشند، این دو آئین اختلافی با یکدیگرندارند و بنابراین کوچکترین امکانی ازاحتمال حملۀ نظامی ازطرف حکومت اسلامی حاضر، به اسرائیل و بالعکس وجود ندارد. براین اساس، شعارهای رهبران حکومت اسلامی ایران دائر برحمله به اسرائیل ونابودی آن و تصرف بیت المقدس از طرق نظامی نیز جز خالی بندی و تحمیق ناآگاهان نیست. مضافاً به اینکه طبق تجربیات 40 سال گذشته، تنها حکومتی که عمدتاً منافع اسرائیل و حامیان منطقه ای و فرا منطقه ای آنرا تأمین کرده، همین حکومت اسلامی ایران بوده که با تظاهربه دشمنی با اسرائیل وشعارنابودی آن و بخصوص تظاهر به مبارزه با استکبار و آمریکا به عنوان حامی قدرتمند اسرائیل، ملت ما را به منتهای زبونی و درماندگی کشانده و سرمایه های کشورو هستی مردم ما را تحت شعار نابودی اسرائیل و مبارزه با آمریکا، هم به تاراج برده و هم به تاراج داده است.

پس لازمست ما ایرانیان و آن گروه ازناآگاهان و مدافعان اسلام پناه حکومت ملاها، هرچه زودتر ازاین خواب سنگین بیدار شده و دستهای ناپاک ملاها ومتحدان غارتگر آنها را از سرمایه های ملی و مردمی و به یغما بردن آنها، کوتاه کنیم. اصلاحات حکومتی که اعتقادات پایه گذارانش ریشه درآئین عهد حجر داشته و از آن طریق با استفاده از وسائل مدرن، میخواهد منویات خود را بر کشور و ملت ما حاکم ساخته و مردم ما را به هزاران سال به عقب برگرداند، امری بی معنا و تلاشی بی حاصل است.

دایناسورها جائی در میان مردم وملل متمدن ندارند. آنها را به موزۀ تاریخ طبیعی برگردانیم.

۱۳۹۷ خرداد ۹, چهارشنبه

روایتِ خودسوزی کارگر شهرداری آبادان

روایتِ خودسوزی کارگر شهرداری آبادان


زامل آذربایجانی، کارگر خدماتی شهرداری آبادان هفته گذشته دست به خودسوزی زد؛ داماد او می‌گوید: از همه طرف به او فشار آمده بود؛ پنج ماه حقوق نگرفته بود و دیگر کمتر خانه می‌آمد....
به گزارش خبرنگار ایلنا، یک پیت نفت یا بنزین بیاوری و روی سر خود خالی کنی؛ بعد بدون لحظه‌ای فکر کردن، بدون اینکه به خودت فرصت پشمان شدن بدهی، کار را تمام کنی؛ به عقب بازنگردی، به آنچه پشت سر گذاشته‌ای نگاه نکنی؛ لبخند بچه‌هایت، غم‌ها و نگرانی‌های همسرت؛ چهره‌های آفتاب‌سوخته و رنج‌دیده‌ی همکارانت؛ همه را کنار بزنی، فقط کبریت را روشن کنی، یک، دو، به سه نمی‌کشد؛ همه چیز شعله می‌شود؛ تمام.
این شعله شدن و مرگ برای یک آدم پنجاه و چند ساله، راحت نیست؛ نباید راحت باشد؛ قاعدتاً نباید به همین سادگی‌ها باشد. بیش از شجاعت یا جسارتِ به عقیده‌ی خیلی‌ها منفی، استیصال می‌خواهد؛ کبریت را کشیدن در این سن و سال، درماندگی می‌خواهد، استیصال می‌طلبد؛ استیصالی که به مرز جنون برسد...
"زامل آذربایجانی" کارگری که عصر روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت‌ماه در یک اقدام اعتراضی مقابل ساختمان شهرداری آبادان اقدام به خودسوزی کرده بود، یکشنبه ۶ خرداد در بیمارستان جان خود را از دست داد.
زامل آذربایجانی، کارگر خدماتی ناحیه دو منطقه سه شهرداری آبادان بود که حداقل پنج ماه دستمزد نگرفته بود؛ آن وقت، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت، آنقدر «فشار» زیاد می‌شود، آنقدر کم می‌آورد که در محل کار و در ساعت کاری، دست به آتش زدن خودش می‌زند؛ یکی از همکارانش سعی می‌کند او را نجات بدهد؛ با شعله‌های آتش درگیر می‌شود که درنهایت، دست و بال خودش هم آتش می‌گیرد و با ۳۵ درصد سوختگی او را به بیمارستان سوانح سوختگیِ آبادان منتقل می‌کنند.
 به نقل از یکی از همکاران این کارگر گفته می‌شود پس از  این حادثه  دردناک، کارفرما همه مطالبات مزدی کارگران شهرداری آبادان را یکجا پرداخت کرده است.

پرداخت مطالبات به هیچ وجه دیگر افاقه نمی‌کند؛ گرچه همه مطالبات یک‌جا پرداخت می‌شود؛ اما زامل بعد از چند روز در بیمارستان می‌میرد؛ پرداخت حقوق معوق دیگر فایده ندارد؛ «زامل آذربایجان» دیگر بازنمی‌گردد؛ نمی‌تواند بازگردد؛ راه‌های بازگشت به خانه، سد شده‌است؛ از اینها گذشته، این «پرداخت» یک‌جا، یک سوال را در ذهن کلید می‌زند که اگر «توان» پرداخت بود و می‌شد بپردازند، چرا پیش از اینکه کارد به استخوان برسد، نپرداختند؛ پیش از اینکه زامل به آن حد برسد که پیت بنزین را بیاورد و  .....

مردی که گوشی تلفن را برمی‌دارد، صدای خسته‌ای دارد؛ خستگی، عزا و درد در صدایش هست؛ می‌گوید از صبح دنبال پاس کردن چک‌ها و بدهی‌های مرحومم؛ نمی‌خواهم مدیون کسی بماند؛ نمی‌خواهم دینی بر گردنش باشد.
همسرِ دخترِ زامل است؛ نام این مرد، مردی که گوشی را برمی‌دارد، نمی‌دانیم؛ با نامش کاری نداریم؛ اما قصه‌ای که روایت می‌کند، پاسخ خیلی از سوال‌هاست:
« راستش از همه طرف به او فشار آمده بود؛ از یک طرف قسط بانک عقب افتاده بود و از آن طرف، پنج ماه حقوق نگرفته بود؛ همیشه می‌گفت به ته خط رسیده‌ام؛ دیگر کم آورده‌ام؛ مسیر برگشت به خانه را دور می‌کرد که از جلوی مغازه‌های محل رد نشود؛ نمی‌خواست با مغازه‌دارها چشم در چشم شود به همه مغازه‌های محل از قصابی گرفته تا نانوایی و سوپرمارکت، بدهکار بود؛ اصل موضوع این است که از همه طرف به پدر خانمم فشار آمده بود؛ از حد تحملش بیشتر شده بود این فشارها. پیش طلبکارهایش که می‌روم، همه می‌پرسند خودش کجاست؛ شش ماه است که ندیدیمش؛ می‌گویم نتوانست تحمل کند، رفت؛ حلالش کنید...»
داماد زامل می‌گوید: اگر من هم جای او بودم، شاید همچین کاری را انجام می‌دادم؛ مشکلاتِ زامل یکی دوتا نبوده؛ خیلی بوده؛ حتی من هم از خیلی از این مشکلات بی‌خبرم؛ این مرد که دیگر پدربزرگ شده بود و همه عمرش کار کرده بود، حتی یک آلونک چهل متری از خودش نداشت؛ ده روز پیش صاحبخانه آمده و اجاره‌های عقب افتاده را طلب کرده؛ گفته اگر اجاره‌ها را نپردازید، اسباب، اثاثیه‌تان را می‌ریزم بیرون. یک جوان بیکار هم در خانه داشت که خودِ همین، عذاب کمی نیست. آنقدر عرصه برایش تنگ شده بود که دیگر کمتر خانه می‌آمد؛ شب‌کار بود؛ چهار صبح می‌آمد تا یازده صبح کمی می‌خوابید و بعد می‌زد بیرون؛ می‌گفت تا زمانی که «حقوق» نگیرم نمی‌توانم بیایم خانه.  
این مرد می‌گوید: همکارانِ زامل بعد از این اتفاقِ نحس، همه بی‌روحیه و ناراحتند؛ می‌گویند کاش قبل از این، حداقل بخشی از مطالبات را می‌پرداختند تا این اتفاق نمی‌افتاد؛ سه تا بچه دارد؛ دو دختر و یک پسر؛ سه تا هم نوه دارد؛ پسرش دیپلم گرفته، سربازی هم رفته ولی بیکار است؛ نتوانسته کار پیدا کند. روز حادثه به همسرش زنگ زده بود گفته بود غذا را گرم کن که غذا بخورم و بروم سرکار که همسرش گفته بود پول در خانه نیست که برویم کپسول گاز بگیریم؛ گاز نداریم؛ شاید این آخرین دیالوگ این مرد بود با همسر و فرزندانش....
آبادان گاز ندارد؛ گاز لوله‌کشی ندارد؛ همسر «آذربایجان» پول ندارد؛ غذا گرم نمی‌شود و «زامل» دیگر به خانه بازنمی‌گردد.
سراغ شهردار آبادان می‌رویم؛ از او در ارتباط با این اتفاق دردناک می‌پرسیم؛ اینکه چرا شرکت پیمانکارِ شهرداری ماهها حقوق کارگران خدماتی را پرداخت نکرد و چرا در شهرداری (مجموعه شهرداری‌های کشور) بر عملکرد پیمانکاران نظارت نمی‌شود؛ شهردار در پاسخ به این سوالات ضمن تایید خبرِ این حادثه دردناک بعد از اصرار فراوان، می‌گوید: خبرنگارتان را بفرستید بیاید اینجا تحقیق کند. گفتگو با شهردار همین‌جا تمام می‌شود.
چرا  کارگران در چنین شرایطی مشغول به کار هستند؛ این، سوالی‌ست که مدتهاست بی‌پاسخ مانده‌است؛ کارگران خدماتی شهرداری‌ها، کارشان سخت‌است؛ شب‌کاری و کار یدی ِ سنگین، آسان نیست؛ با همه این سختی‌ها، کمتر روزی‌ست که در رسانه‌ها اخباری از تاخیر چندماهه‌ی دستمزد کارگران شهرداری منتشر نشود.
حسین حبیبی (دبیر کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار کشور) در این رابطه و در پاسخ به اینکه چگونه می‌شود شهرداری‌ها را مجاب کرد که بر حقوق کارگران پیمانکاری نظارت کنند، می‌گوید: به هر حال ماده ۱۳ قانون کار به وضوح در ارتباط با حق و حقوق کارگران پیمانکاری صحبت کرده و تکالیف کارفرمای مادر را مشخص کرده‌است. متاسفانه باید گفت یکسری تصریحات قانون کار داریم که اجرا نمی‌شوند و تنها فشار کارگران و تشکل‌های کارگری می‌تواند ورق را به نفع کارگران برگرداند و کارفرماها را ملزم کند که این مفاد قانونی را اجرا کنند.
وی ادامه می‌دهد: مهم‌ترین اصلِ فراموش‌شده، ماده‌ی یک قانون کار است که می‌گوید کلیه کارفرماها در همه بخش‌ها و در همه سطوح باید از قانون کار «تبعیت» کنند. پس با این حساب، شرکت‌های پیمانکاری هم ملزم به رعایتِ بند بندِ قانون کار هستند؛ از آن طرف، ماده ۱۳ قانون کار به صراحت وظایف کارفرمای مادر یا پیمان‌دهنده را مشخص کرده‌است؛ این را هم باید گفت که در زمینه‌ی «شرکت‌های پیمانکاری» این روزها با یک خلط مبحث عجیب مواجهیم؛ خیلی از شرکت‌های پیمانکاریِ موجود به خصوص در بخش خدمات، واقعاً پیمانکار نیستند، بلکه فقط «تامین‌کننده نیروی انسانی» برای شرکت‌های مادر هستند. در خیلی از مجموعه‌ها و سازمان‌ها این اتفاق می‌افتد.
به عقیده حبیبی، اینکه کارگری میانسال در آبادان به خاطر پنج ماه حقوق نگرفتن، خودش را آتش می‌زند، اتفاقی غیرطبیعی و عجیب نیست؛ چراکه به عقیده‌ی او، آدمیزاد از یک جایی به بعد به استیصال می‌رسد؛ وقتی مرزهای تحمل را رد کردی و هیچ چاره‌ای برایت نماند، دست به انتحار زدن، عجیب نیست.
او می‌گوید: پنج ماه حقوق نگرفتن، یعنی شرمنده خانواده شدن؛ وقتی پنج ماه حقوق نگیری، صاحبخانه جوابت می‌کند، کسبه دیگر به تو جنس نسیه نمی‌دهند؛ بدهکار همه فامیل و آشنایان می‌شوی و این یعنی رسیدن به تهِ خط. همه اینها نتیجه رعایت نشدنِ «حقوقِ کار» است که با افسوس فراوان باید گفت این عدم رعایت، این روزها به یک عرف معمول تبدیل شده.
به اعتقاد او، اتفاقی که افتاده‌است می تواند یک زنگ خطر باشد: امیدوارم این خودسوزی، یک زنگ خطرِ جدی  تلقی شود...
کارگرانِ شهرداری‌ها امنیت شغلی ندارند؛ کارگرانِ شهرداری آبادان پنج ماه حقوق نگرفته‌اند؛ آبادان گاز ندارد؛ «زامل آذربایجانی» کارگرِ شهرداری آبادان است؛ وقتی «زامل» در بیمارستان سوختگی، نفس‌های آخر را می‌کشد، شهرداریِ آبادان، همه مطالباتِ کارگران را «یک‌جا» می پردازد؛ «زامل» دیگر به خانه بازنمی‌گردد....

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۸, جمعه

باز هم بی بی سی دروغ میگوید، ما نمیگوئیم!

باز هم بی بی سی دروغ میگوید، ما نمیگوئیم!
اتحادیه اروپا روند حقوقی مقابله با تحریم‌‌های آمریکا
علیه ایران را آغاز کرد
علی کبیری
طبق مقررات بازدارندۀ اتحادیۀ اروپا:
§         اگر اتحادیۀ اروپا تحریم‌هایی را مشمول این مقررات بازدارنده بداند، "حکم هیچ دادگاه، دیوان یا تصمیم هیچ مرجع اداری" که خارج از قلمرو اتحادیه اروپا مستقر است "نباید به رسمیت شناخته شود و نباید به هیچ شکلی اجرایی شود."
§         هیچ شخص حقیقی ساکن یا اهل اتحادیه اروپا، و هیچ شخص حقوقی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا، حق ندارد که چه به طور مستقیم و چه با واسطه الزامات و ممنوعیت‌های ناشی از تحریم‌های کشور ثالث را بپذیرد.
§         اما اگر منافع یک شخص حقیقی یا حقوقی به واسطه عدم پیروی از تحریم‌ها "به طور جدی" آسیب ببیند و "شواهد کافی" برای چنین آسیبی وجود داشته باشد، مطابق رویه‌های تعیین‌شده می‌توان برای آن استثنا قائل شد و به این ترتیب به این شخص حقیقی یا حقوقی مجوز همکاری و تبعیت کلی یا جزئی از تحریم‌ها را داد.
§         چنانچه افراد یا شرکت‌های اتحادیه اروپا که در تجارت و سرمایه‌گذاری بین‌المللی فعال هستند، به واسطه تحریم‌های کشور ثالث متضرر شوند، به آنها غرامت تعلق می‌گیرد. این غرامت می‌تواند از طریق مصادره دارایی‌های اشخاص حقیقی یا حقوقی تامین شود که به منافع افراد و شرکت‌های اتحادیه اروپا ضرر می‌زنند.
§         کشورهای عضو اتحادیه اروپا با جریمه‌های "موثر و متناسب" سرپیچی از مقررات بازدارنده را مجازات می‌کنند. 
   به گزارش رادیوی صدای آلمان،روز سه‌شنبه (۱۵ مه / ۲۵ اردیبهشت) محمد جواد ظریف با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، فدریکا موگرینی دیدار و گفت‌وگو کرد.  وزیر امور خارجه ایران پس از این ملاقات در جمع خبرنگاران گفت: «دیدار خوب و سازنده‌ای داشتیم.»
  آیا جناب وزیر محترم امورخارجه واقعیتی را بیان کردند؟


واقعیت اینست که شرکتهای بزرگ چند ملیتی دراروپا ثبت نشده و اروپائی نیستند!  پس مشمول حوزۀ قضائی اتحادیۀ اروپا نبوده و درمعرض خطر مصادرۀ دارائی هایشان در اروپا هم قرارندارند!
سوآل:  آیا مقررات بازدارندۀ اتحادیۀ اروپا، هیچ شرکت چند ملیتی را هدف قرار داده است؟              
امانوئل مکرون (ببخشید، منظور بابانوئل مکرون است)  فرموده اند:
"اروپا با آمریکا سرجنگ ندارد!"؟
پس از این منبعد هم:
"رهبری حکومت اسلامی همچنان به سائیدن کشک خود مشغول خواهد بود!"
وبهتراست:
امت همیشه در صحنه نیز از این خواب سنگین 40 سالۀ فریب و خدعه بیدارشده و بداند و آگاه باشد که آب در هاون میکوبد. درافتادن با دنیا غیرممکنست. ملت و کشور ما خسارتهای سنگینی بابت شعارهای تو خالی و بی سرو ته ملاها پرداخته اند. بخود آئید و با فاصله گرفتن از ملاهای خائن به منافع ملک وملت، برای تأمین سعادت و آیندۀ خود، خانواده، همسایه و هموطنتان بپاخاسته و در راه نجات از این وضعیت اسفبار بکوشید.  


۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۵, شنبه

بازی ضد اطلاعاتی بمب سازی ملاها!!

بازی ضد اطلاعاتی بمب سازی ملاها!!

علی کبیری

نتانیاهو مدعی شده که مدارک بمب سازی آخوندها را دریکی ازعملیات محیرالعقول توسط دوتا از مأموران زبدۀ اطلاعاتی موساد بدست آورده و اکنون بجای تحویل دادن آن مدارک به آژانس بین المللی اتمی، از چند کشور اروپائی وروسیه و چین دعوت کرده تا به اسرائیل رفته و شاهکارعملیات جاسوسی اسرائیل در خاورمیانه را به بینند.

بنظر میرسد این یک بازی ضداطلاعاتی از سوی حکومت اسلامی به منظور لطمه زدن به عوامل اطلاعاتی اسرائیل درایران و خاور میانه است. چگونه ممکنست آخوندها مدارک مهم بمب سازی را در یک انبار متروکه در شورآباد قرار دهند و بنا به گزارش منابع اسرائیلی، دو تا مأمور اسرائیلی به سهولت شبانه وارد ایران شده و سر راست بروند شورآباد به سراغ دیسکها و مدارک کتبی بمب سازی آخوندها و آنها را سوار دوتا وانت کنند و همان شبانه یکسره ببرند تا مرز جمهوری آذربایجان و بفرستند اسرائیل؟؟؟؟!!!!

مقداری از آن مدارک همانهائی بودند که قبلاً آژانس شناسائی کرده بود. بقیه هم مدارک ساختگی از جانب ضد اطلاعات حکومت اسلامیست تا بعداً که اسرائیل و آمریکا آنها را به مردم دنیا رو کردند، حکومت اسلامی ساختگی بودن آنها را بتواند اثبات کند و از آن طریق سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل را به دنیا بی صلاحیت جلوه د هد. نتانیاهو بازیچۀ آخوندها شده و این بازی نه تنها به ضرر اسرائیل تمام خواهد شد، بلکه اعتماد دستگاههای اطلاعاتی آمریکا نسبت به اسرائیل را هم خدشه دار خواهد کرد.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۹, یکشنبه

شرم وخجالت نیکوست

شرم وخجالت نیکوست،

اگر بنی صدرو بنی صدریون هم از آن بوئی برده باشند!


علی کبیری


مدت زمانیست که بازعده ای با تیترهای دهان پرکنی نظیر دکتر و مهندس ونه کارشناس مسائل اجتماعی و حقوقی و جامعه شناسی، حول فردی نظیر بنی صدر گرد آمده اند. اینها از برقراری دمکراسی و حکومتی سکولاردم میزنند، منتها پس از پیاده شدن ملاها ازاسب زین شدۀ اسلامی، و به دادن شعارو مصاحبه و دعوت از افراد ناآگاه در پیوستن به جبهۀ بنی صدرو بنی صدریون، کوشش دارند. در صدر این جمع افرادی چون مهران مصطفوی با عنوان دکتر واستاد فیزیک در یکی از دانشگاههای پاریس و دیگری جناب دکتر محمود دلخواسته با مقامی نامعلوم دریکی از دانشگاههای لندن، قراردارند. توجه به این واقعیت حائزکمال اهمیت است که در حال حاضرکم نیستند جوانان ایرانی که با دارابودن مدارک تحصیلی فوق دکترا دررشته های گوناگون درکشورهای پیشرفته و بخصوص درآمریکا، مشغول بکاریا به تدریس در دانشگاههای معتبراشتغال دارند. بنابراین، مردم ما دیگر فریب تیتر وعنوان ادعائی ومدارک تحصیلی فعالان سیاسی حاضر در صحنه را درصورت تضاد یا تناقض حرکات سیاسی آنها با آرمانهای ملی، نمیخورند. ملت ایران پس از نزدیک به چهل سال که عده ای با تیترهای دهان پرکن دانشگاهی به دنبال خمینی و ملاهای مرتجع روان شده و مردم نا آگاه و تیترزده را به دنبال خود کشاندند وملت ومملکتی را دانسته و آگاهانه به چاه ویل حکومت عهد حجری ملاها انداختند، دیگراین بارفریب تیتردارهای اسلامی وحتی غیراسلامی را نخواهند خورد. افرادی نظیر مهندس بازرگان، دکترسنجابی، دکترسحابی، دکترپیمان، دکترسروش، دکترحاج سید جوادی، دکتربنی صدر، دکتریزدی، دکترملکی، مهندس امیرانتظام، مهندس موسوی و غیره و غیره... کسانی بودند که مردم ناآگاه تحت تأثیر عناوین پر طمطراق آنها قرار گرفتند و درنهایت دردام خمینی و ملاهای مرتجع افتادند.

جالب توجه آنست که پس از گذشت نزدیک به چهل سال، عده ای ازرفوزه های سیاسی چپ و راست و بخصوص مهره های سوختۀ اسلامزدۀ شناخته شده، به گمان باطل اینکه خاکسترایام بر گذشته های ننگین ایشان نشسته و با اتکاء براین پیش فرض که حافظۀ مردم کوتاه است، دوباره به تبلیغ درمورد دمکراسی و آزادی و حقوق ملت پرداخته اند. شک نباید کرد که بررسی اعمال و حرکات سیاسی گذشته و حال تک تک این افراد لازم است، تا بخوبی منش و اندیشه و افکار آنها مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته و با افشاگریهای لازم، ماهیت اصلی آنها به مردم نمایانده شود. اما اگر چنین افرادی که درگذشته موجب گمراهی مردم شده اند و هم اکنون نیزراه گمراه کنندۀ گذشته را ادامه داده و باز مدعی رهبری مردم ناآگاه و درمانده هستند، دیگر درنگ بر ما جائز نیست تا هرچه زودتربه افشای نقش گذشته و حال اینان بپردازیم تا از این منبعد قادر به فریب مردم ناآگاه نباشند.

یکی ازافراد مورد اشاره، جناب دکتر ابوالحسن بنی صدرهستند. از خدمات گذشتۀ ایشان به کشور وملت همین بس که نامبرده یکی ازعوامل بسیار مهم در تشکیل حکومت جهنمی اسلامی حاضراست. ایشان نه تنها در سمت عامل راهنمای خمینی درتبلیغ و ترویج حکومت اسلامی سهمی بسزا داشت، بلکه به عنوان یکی ازعوامل عمده در وارونه نمایاندن شخصیت خمینی به جهان و ملت ایران، نقش بسزائی بعهده داشت. لازم به یادآوریست که مبدع تز اقتصاد توحیدی صلواتی بجز ایشان کس دیگری نبوده است. بنابراین در زیر فهرست وار به موارد مربوط به اندیشه و عملکرد ایشان در بوجودآوردن حکومت اسلامی کنونی خواهیم پرداخت.

با مراجعه به کتاب "خیانت به امید" که خطابۀ آقای بنی صدر به همسرش خانم عذرا حسینی (بنی صدر) میباشد، بخوبی این واقعیت آشکار میشود که هم ایشان بودند که به عنوان استاد راهنما، نسبت به تعلیم خمینی درمورد حکومت اسلامی، همت گماشتند. ایشان درکتاب نامبرده، بصورت شکوائیه چنین اظهار میکند:

« ص 9به شرحى که خواهى خواند، به پیشنهاد من، [آیت الله خمینی] درباره حکومت اسلامى درس گفت. این درس را در کتابى تحت عنوان حکومت اسلامى چاپ کردند و تو خود در ترجمه این کتاب به فرانسه شرکت کردى

آیا از این اقرار، اعترافی صریحترلازمست تا مردم بخوبی متوجه شوند که این بلای نازل حکومت اسلامی آوار شده بر ملت ایران، ازجانب کسی جزابوالحسن بنی صدر از نطفه رقم زده نشده است؟ پس شک نیست که این آیت الله زادۀ مسلمانِ معتقدِ تحصیل کردۀ دانشگاه سوربن پاریس بود که فکرتشکیل حکومت اسلامی حاضر را پیشاپیش در نجف در کلۀ خمینی مرتجع میخکوب کرد. درواقع، کسی که رابط خمینی بین نجف و اروپا و آمریکا در رفت و آمد بود، همین جناب بنی صدربوده است. بر اساس اقرار صریح بنی صدرکه در بالا به آن اشاره شد، ایشان نه تنها خط دهندۀاصلی دکترین حکومت اسلامی به خمینی بود، بلکه هم او بود که خمینی را برای آموزش و آماده سازی طلاب حوزۀ نجف به منظورامکان ایجاد حکومت اسلامی به تقلا و کوشش واداشت. بر اساس اقرار صریح بنی صدر در کتاب خیانت به امید که در ادامه به آن اشاره خواهد شد، همین جناب بنی صدربود که به عنوان رابط بین خمینی و دیگران عمل کرد و هم او بود که به عنوان پیشقراول ترویج زمینه های فکری و تبلیغاتی تشکیل حکومت ارتجاعی اسلامی بین نجف و اروپا و ازآنجا به آمریکا، همواره درتکاپو و کوشش بود. نتیجه آنکه طبق اقرار وی، همین شخص بنی صدر بود که به عنوان یکی از عوامل عمده به تبلیغ و ترویج اندیشۀ تشکیل حکومت اسلامی در میان ایرانیان مسلمان اروپا و آمریکا پرداخت، و از آن طریق، افکار آیت الله خمینی منزوی در نجف در مورد تشکیل حکومت اسلامی را مستقیم یا غیر مستقیم به گوش ملاهای داخل ایران رساند. بنی صدر تاآنجا پیش رفت که نه تنها همسر خود را تشویق به ترجمۀ کتاب حکومت اسلامی به زبان فرانسه کرد، بلکه درقبال واکنشهای منفی همسر و نزدیکترین دوست و همراه خود، از فریب دادن او نیز کوتاهی نکرد. نگاه میکنیم به قسمت دیگری از کتاب خیانت به امید که بنی صدر به نقل از خانم عذرا بنی صدر نوشته است:

«ص 9: وقتى به حرفهاى نپذیرفتنى و یا خشونت هایى که وعده میداد، میرسیدى از پاریس تلفن میکردى که این حرفها را هم ترجمه کنم؟ مردم دنیا چه خواهند گفت؟ نکند بخواهد این حرفها را اجرا کند؟ ومن پاسخ میدادم: این حرفهاى یازده سال پیش است، از این حرفها دست برداشت. »

از اظهار بالای بنی صدر دو واقعیت محرز میشود: یکی اینکه ایشان ازیازده سال قبل از واقعۀ 57 یا از سال 1346، با خمینی در نجف در تماس و ارتباط بوده و دیگر اینکه چون درتدوین کتاب حکومت اسلامی خمینی شرکت داشت و از مفاد آن ازسال 1346 بطورکامل آگاه بود، بنابراقرارصریح وی در کتاب خیانت به امید، نتیجه میشود که جناب بنی صدر همسر خود را نیز نسبت به تشکیل حکومت اسلامی و خدعه هائی که خمینی درسرداشت، براساس نقشۀ مشترک بنی صدر- خمینی مبنی بر ایجاد حکومت اسلامی، فریب داده بود.

در ادامۀ نوشتۀ حاضر، ازتجدید خاطرۀ تلخ شرکت فعالانۀ جناب بنی صدر درشروع تشکیل حکومت اسلامی حاضر و پشتیبانی نامبرده از حکومت اسلامی در سال 57 در میگذریم.

حال به تشریح نظر بنی صدر مبنی بر "اقتصاد توحیدی" که بصورت تز دانشگاهی برای اخذ درجۀ دکترا از دانشگاه سوربن، ارائه داده است، میپردازیم. تز اقتصاد توحیدی بنی صدرریشه دریکی از اعتقادات خرافی رانندگان ایران که در پشت بیشترکامیونها نوشته شده است، دارد:

درحقیقت مالک اصلی خداست/ این امانت بهر روزی نزد ماست

جناب بنی صدربر مبنای ایده ای از بیت بالا، مصمم به رقابت با کارل مارکس شد و درتقابل با کتاب "کاپیتال" مارکس، به ارائۀ تز "اقتصاد توحیدی" که بر طبق آن مالکیت هستی مردم از آنِ الله است، همت گماشت. اما برخلاف مارکس که ارزش اضافی کالاهای تولیدی را درارتباط با استثمارپرولتاریا از جانب سرمایه داری میدانست، جناب بنی صدر، ضمن آنکه هستی را طبق شعار راننده های کامیون از آنِ الله و متعلق به او بشمارمیآورد، نظریۀ استثمار "مستضعفان" از جانب "مستکبران" درمقابل نظریۀ مارکس که متکی براستثمار "پرولتاریا" از جانب "سرمایه داران" بود، را عَلم کرد. نتیجه اینکه همگام و همرأی با مارکس که مالکیت ابزارتولید را متعلق به پرولتاریا بشمارمیآورد، جناب بنی صدرنیز با ایجاد طبقه ای موهوم بنام " طبقۀ مستضعف،" ابزار تولید را متعلق به مستضعفانی وانمود کرد که از طرف "طبقۀ مستکبران" استثمار شده اند.

طبق نظریۀ مارکس، پرولتاریا مالک اصلی ابزارتولید است و به این خاطر راهی ندارد تا از طریق انقلاب پرولتری، مالکیت ابزار تولید و در نتیجه واحدهای تولیدی را بدست آورد. اما چون سرمایه داران با رغبت به واگذاری ابزار و واحدهای تولیدی به پرولتاریا تن در نمیدهند، پس لازمست مالکیت ابزار تولید و واحدهای تولیدی را از طریق حل تعارض (تضاد خونین) بین پرولتاریا و سرمایه داری، با توسل به زور و انقلاب انجام داد واز آن راه پرولتاریا را نظیر انقلاب اکتبر روسیه به حکومت رساند.

جناب بنی صدرِآیت الله زاده و شیعۀ مسلمان صد درصد خالص که برعلیه نظریۀ مارکس ماتریالیست قد عَلم کرده بود، به حمایت و خونخواهی طبقۀ مستضعف برخاست و با تدوین نظریۀ "اقتصاد توحیدی،" مالکیت این دنیائی ابزار تولید و واحدهای تولیدی را ازآنِ مستضعفان بشمار آورد. اما درعمل به علت اینکه مستکبران تن به خواستۀ مستضعفان نداده و به میل و رغبت ابزار و واحدهای تولیدی را بدون مقاومت و دست بردن به سلاح و جنگ و خونریزی، واگذار نمیکنند، پس مستضعفان میبایستی با زور از طریق توسل به "انقلاب اسلامی" مالکیت ابزار تولید و کارخانجات را بدست آورده و صاحب حکومت شوند. اما همانطور که در انقلاب پرولتری مارکس، پرولتاریا پیشقراول انقلاب پرولتریست، در انقلاب اسلامی بنی صدرکه از اسلام نشأت میگیرد، پیشقراولان انقلاب قشر ملاهای مسلمان هستند که با توکل به الله، مستضعفان را به حکومت رسانده و جامعۀ قسط وعدل امام زمانی و توحیدی برپا خواهند کرد که درآن جامعه دیگر خبری و اثری ازمادیات نیست و همانطور که درسال 57 مشاهده کردیم، قرار شد تا مردم بجای پرداخت پول برای تأمین معاش و حوائج خود، با فرستادن صلوات مایحتاج خود را فراهم کرده و ازآن پس همگان در صلح و صفا با روزانه 17 مرتبه دولا راست شدن رو به قبله و سجده درمقابل الله، روزگار این دنیای فانی را به خوبی و خوشی و درآرامش کامل سپری سازند.

اما همچنانکه میدانیم، دربرهمان پاشنه ای که بنی صدرپیش بینی کرده بود، نگشت و ملاهای گدا و گرسنۀ بیکاره و بی هنر، پس ازپیشقراولی انقلاب اسلامی و قبضۀ قدرت از طریق حمایت بنی صدر و بنی صدریون، نه تنها حامیان قبلی این تئوریسین نخبه را به بازی نگرفتند، بلکه طی آن مدت زمانی که بنی صدر بظاهر بر مسند ریاست جمهوری تکیه زده و بحثهای تئوریک با دگراندیشان در رادیو وتلویزیون برپا کرده بود، ملاها به استحکام مواضع خود پرداختند و هرکدام ازآنها بر جای تعیین شده جای گرفت. درمقابل، بخش عمده ای از قانون اساسی در ارتباط با مسائل مادی با توجه به اقتصاد توحیدی بنی صدری و فشار وی، تدوین شد. اما این قانون اساسی که مورد حمایت کمونیستها و تئوریسینهای توده ای نیز قرار داشت، بجای پرولتاریا، مستضعفان را صاحب حکومت میشناخت. از این رو، تئوریسینهای توده ای به زعم اینکه مستضعفان همان طبقۀ پرولتاریا هستند، بوجد آمده و برای خدمت به نظام اسلامی حامی مستضعفان، کمرهمت بستند و حتی در نقش عوامل اطلاعاتی و امنیتی، به نحو احسن به اجرای نقش پرداخته و عدۀ زیادی از همفکران مخالف خود و سایر دگراندیشان را تحویل زندانهای مخوف حکومت اسلامی داده و موجبات شکنجه و داغ و درفش و کشته شدن آنها را فراهم کردند.

حال به بینیم که چگونه بنی صدر و همپالکیهایش از ملاها رودست خورده و بازی را نه تنها به آنها باختند، بلکه کشور و ملتی را با تئوریبافیهای مسخره و نسنجیده، آگاهانه دودستی تحویل آخوندها داده و این جهنم مجسم 40 ساله را برای ملت ایران بوجود آوردند!

واژۀ عربی "مستضعف" به معنی انسان ضعیف نگاهداشته شده است. براساس تعریف این واژۀ کشدار و مبهم، عملاً مستضعف طیف وسیعی ازاقشار اجتماعی را دربر میگیرد. طبق این تعریف، طیف وسیعی شامل کارگری که مورد استثمار و ظلم کارفرما یا سرمایه دار قراردارد، آخوندی که از جانب حکومت تأمین معاش نشده و برای سد جوع نان خشک آب میزند و حتی پیشه وری که مورد تعدی سرمایه دار قرارگرفته است و نیز سرمایه دارخُردی که مورد بهره برداری سرمایه دارکلان قراردارد، و بطور خلاصه از پائین ترین قشر اجتماع تا بالاترین قشر آن، مستضعف محسوب میشوند و طبق تئوری بنی صدر باید همۀ این اقشار اجتماعی صاحب حکومت شوند. بنابراین ملاحظه میشود که واژۀ مستضعف یک واژۀ کشدار و مبهم است و بنا بر وضعیت پیش آمده، هر فرد و هر شخصی را در قالب گَل و گشاد مستضعف میتوان جای داد. اینست خلاصه ای از تئوری عامل مشخصۀ اقتصاد توحیدی بنی صدری به عنوان "مستضعف" در مقابل عامل مشخصۀ اقتصاد مارکسیستی به عنوان "پرولتاریا." با این تفاوت که درحکومت اسلامی مورد نظر بنی صدر، طیف وسیعی از اقشار اجتماعی خودشان را مستضعف بشمار آورده و صاحب حکومت میدانند. در صورتی که درتئوری مارکسیستی فقط پرولتاریا است که خود را صاحب حکومت میداند. اما جالب است بدانیم که چون ملاها به عنوان پیش آهنگهای انقلاب اسلامی صاحب حکومت شده اند، بنابراین با اجرای احکام شریعت، دیکتاتوری ملاتاریا را همچون دیکتاتوری پرولتاریا از حقوق حقۀ خود میدانند و به نظم و نسق غیرباورمندان و مبارزان آزادیخواه مخالف دیکتاتوری ملاتاریا میپردازند. چنین نظم و نسقی بدرستی مشابه همان رژیم پلیسی و امنیتی است که در دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی سابق به رهبری لنین و استالین منجر به تبعید آزادیخواهان و مدافعان دمکراسی به اردوگاهها و گولاکهای سیبری شده و موجب قلع و قمع و کشتار جمع زیادی از آنها شد. در دیکتاتوری ملاتاریا نیز هزاران انسان دگراندیش و آزادیخواه از سوی ملاها به غل و زنجیر کشیده شده و در زندانها زیر شکنجه یا دردادگاههای دربستۀ چند دقیقه ای حکومت اسلامی به اعدام و حبسهای طویل المدت یا تبعید به مناطق غیر قابل سکونت و زندگی، محکوم به مرگ تدریجی شدند.

اینست شرح کوتاهی از نظریه ساز اعظم حکومت اسلامی ومخترع شهیر اقتصاد توحیدی که مردم و کشوری را چهل سال در لهیب آتش سوزان حکومت اسلامی گرفتار کرده و اکنون نیز در ادامۀ نظریۀ حکومت اسلامی خود به انتشار"انقلاب اسلامی در هجرت" درفرانسه اقدام کرده است. درواقع این نشریه ادامۀ انتشار همان روزنامۀ "انقلاب اسلامی" است که بنی صدر در بدو انقلاب اسلامی ملاها چند سالی در ایران به انتشار آن می پرداخت.  اما داستان غم انگیز چنین انقلاب اسلامی بنی صدری فقط منحصر به ایران و درسالهای اولیۀ انقلاب اسلامی نیست. جناب بنی صدر اکنون سالهاست که پس از فرار از چنگ ملاها، در پاریس نیز به نشر روزنامۀ اینترنتی "انقلاب اسلامی در هجرت" ادامه میدهد. چنین تداومی در نشر روزنامه ای بنام "انقلاب اسلامی" مؤید آنست که جنابشان هنوز که هنوز است، درادامۀ انقلاب اسلامی 40 سال قبل که خود پیش گام در ایجاد آن بوده ولی آنرا به ملاها باخت، همواره در تلاش است تا با قبضه کردن حکومت درایران، انقلاب اسلامی دیگری را زیر شعارو با ماسک دفاع از آزادی و دمکراسی، بپا سازد.

پیام این نویسنده به جناب بنی صدر و دنباله روهای بنی صدرکه در پاریس و لندن با تشکیل جمعیت مسلمانان ایرانی مقیم و در واقع تشکیل جمعیتی بنام بنی صدریون، آنست که اکنون سالهاست که دُم خروس دروغهای آقایان از زیر قبای اسلامی شان بیرون زده و ملت ایران پس از گذرطاقت فرسا ازبوتۀ آزمایش گدازندۀ تئوری پرداز حکومت اسلامی، اکنون به چنان پختگی و آگاهی سیاسی و اجتماعی رسیده است که دست رد برسینۀ دروغپردازان و سیاسی بازان زده و خواهد زد. به عبارت دیگر، پس از این همه بدبختی و مرارت و درد و رنج و عذاب که در نتیجۀ اجرای دکترین حکومت اسلامی و تز اقتصاد توحیدی دست پخت بنی صدر بر ملت ایران آوار شده است، ملت ایران دیگر فریب بنی صدر و بنی صدریون و رفوزه های سیاسی را نخواهد خورد.
ای بسا آرزو که خاک شده!! 

۱۳۹۷ فروردین ۳۱, جمعه

چگونه الله بت پرستان خدای مسلمانان شد؟




چگونه الله بت پرستان خدای مسلمانان شد؟

علی کبیری

چه زمانی شما مسلمانان ناآگاه ازاین خواب سنگین بیدار خواهید شد و چه روزی در ژرفنای تاریک آئین اسلام اندیشه خواهید کرد تا با دیدگان خِرَد به بی پایگی آن پی ببرید؟ آئینی که چیزی جز تباهی و بدبختی و ادبار و نکبت برای شما به ارمغان نیاورده است.
آئینی که بجای تأمین زندگی شما در این دنیا، شما را به فقر وفلاکت و ادبار کشانده و در عوض با وعده های نسیه، شما را به بهشتی در آن دنیا امیدوار کرده است.
چه کسی از آن دنیا خبر آورده که در آنجا چه خبراست؟
نه بهشتی درآن دنیا وجود دارد و نه الله انتقام این همه بدبختی و ادباری که ملاها بر سر ما و شما و میهنمان آوارکرده اند را ازاین جمع شیادان دستاربند، خواهد گرفت.
واکنون، این هم از "الله" بت پرستان جزیرة العرب براساس گفته های قرآن، الله ای که محمّد ابن عبدالله بجای خدا وپروردگار عالم هستی به شما قالب کرده است. چنین ادعائی، ساختۀ ذهن و وهم من نیست، بلکه برپایۀ آیه های قرآن وهزاران تفسیر ازفقهاء و مجتهدین و مفتیان اسلامی است. باور ندارید؟ این هم اثبات چنین مدعائی از جانب عبدالله ابن عباس، پسر عموی محمّد، دست پروردۀ وی وازاولین صحابه و از معتبرترین مفسران قرآن که همۀ مذاهب آئین اسلام تفسیرهای او را بجان و دل پذیرفته و برگهای کتاب تفسیر او را زیر عنوان "تنویرالمقباس من تفسیر ابن عباس" چون برگهای زرناب میبرند. بازهم قبول ندارید؟ پس به تأکید آیه های قرآن در مورد الله بت پرستان که در ادامۀ این نوشته نشان داده خواهند شد، نظری انداخته و بخود آئید و بساط کید و نیرنگی بنام قرآن و اسلام از جانب محمّد را که به عنوان رسول خدا به شما قالب کرده اند، برچیده و قائم به ذات خود، راه درستی و انسانی و احترام به حقوق بشرو حیوان و پاکیزگی روان را بجای ایمان به اللهِ ساختۀ ملاهای دغل و تقلید از دروغ پردازان دستاربند که با ادعای دروغین نمایندگی از طرف الله، زندگی و هستی شما را به مخاطره انداخته اند، برگزینید.



به منظور پژوهش دربارۀ الله، هیچ منبع و مرجعی معتبرتر از قرآن نیست وبراساس نظریات فقهای اسلامی، در تفسیرسوره ها و آیه های قرآن، هیچ شخصیت اسلامی از ابن عباس با اعتبارترنمیباشد. حتی فقهای دیگرمذاهب اسلامی نیز تفسیرهای ابن عباس را مورد تأئید قرارداده یا تفسیرهائی مشابه تفسیرهای او ارائه داده اند. پژوهشگران غیراسلامی، ریشۀ الله را از نظرواژه شناسی مورد پژوهش قرارداده وآنرا در ارتباط با زبانهای آرامی و سُریانی بدرستی نشان داده اند. اما قدرمسلم آنست که قرآن در آیه های متعدد به پرستش الله از سوی بت پرستان پیش از اسلام در عربستان اشاره های صریح کرده، به اعتقاد و ایمان آنها نسبت به الله قبل از ظهوراسلام در آنجا پرداخته وچنین واقعیتی را بکررات ذکرکرده است. در زیرنگاه کنید به آیه های قرآن درمورد ایمان و اعتقاد به الله از سوی کافران و بت پرستان قبل از ظهور اسلام در عربستان و این واقعیت که طبق اقرار قرآن، الله اختراع محمّد ابن عبدالله نبوده است. بلکه محمّد ابن عبدالله با استقبال ازالله بت پرستان به عنوان آفریدگارِ نادیدۀ عالم هستی، تنها کارمهمی که کرده، این بوده که با حفظ الله بت پرستان درعربستان، فقط عنوان "بت پرستی" را با "یکتاپرستی" جابجا کرده است. با هم نگاهی میاندازیم به آیه های متعدد قرآن در این مورد:


آیۀ زمر/38:
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ
تفسیر ابن عباس:
اگراز کافران بت پرست بپرسی
چه کسی آسمانها و زمین را آفریده؟
مطمئناً خواهند گفت: الله آنها را آفریده
پس ای محمّد به آنها بگو: اگر بخواست الله وبه منظور آزمایشِ محمّد، الله آسیبی به من وارد آورده یا مرا دچارسختی معیشت کند و یا مورد رحمت خود قراردهد، آیا بتهای اللات، العزّی و منات قادرخواهند بود مرا ازصدمه و آسیب و سختی معاش نجات داده و یا مرا از رحمت الله محروم سازند؟
ای محمّد، به آنها بگو: الله تنها آفریدگاریست که من به او اتکاء و توکل میکنم. من به ارادۀ او اعتقاد دارم و بهمین سبب است که مؤمنان به الله ایمان دارند.
(تفسیر آیۀ زمر/38، تنویرعربی، ص 489، چاپ بیروت، 1412 هجری)

آیۀ لقمان/25:
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
تفسیر ابن عباس:
و تو ای محمّد، اگرازکافران بت پرست بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟ 
خواهند گفت: الله.
به آنها بگو: ستایش از آنِ الله است و بنابراین، از او سپاسگزارباشید.
اما آنها ازالهیت الله بی همتا ناآگاهند واز نعمتهائی که به آنها داده، شکرگزار نیستند.                                                             (تنویرعربی، ص 434، چاپ بیروت، 1412 هجری).

آیۀ زخرف/9:
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ
تفسیر ابن عباس:
و تو ای محمّد، اگر از کافران بت پرست بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده؟
قطعاً خواهند گفت: اللهِ قادرِ دانا و توانای حاکم به همه چیز، آفرینندۀ آسمانها و زمین است.
(تنویرعربی، ص 518، چاپ بیروت، 1412 هجری).

آیۀ زخرف/87:
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ
تفسیر ابن عباس:
واگراز آنها (بت پرستان) یا مثلاً از قبیلۀ بنی ملیح بپرسی چه کسی آنها را آفریده؟
مطمئناً خواهند گفت: الله ما را آفریده است.
پس چرا آنها از الله روی برگردانده وپس از چنین اعترافی، به دروغ متوسل میشوند؟
(تنویرعربی، ص 524، چاپ بیروت، 1412 هجری).

* بنی ملیح قبیله ای بود در جنوب جزیرة العرب (نویسنده).

آیۀ عنکبوت/61:
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ
تفسیر ابن عباس:
واگر از بت پرستان یا کافران مکّه بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را به اطاعت واداشته است؟
خواهند گفت: الله آنها را به اطاعت واداشته است.
حال چگونه است که بت پرستان وکافران رو به الله دروغ میگویند؟
(تنویرعربی، صص 423 و424، چاپ بیروت، 1412 هجری).

آیۀ نحل/57 (اشارۀ مستقیم به بت پرستان جزیرة العرب): وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا يَشْتَهُونَ تفسیر ابن عباس: وبرای الله دخترانی قرار میدهند و میگویند: این فرشتگان دختران الله هستند. الله خودرا مبرا از داشتن فرزندان وهر شریکی ونیزپسرانی میداند. (تنویرعربی، ص 287، چاپ بیروت، 1412 هجری).

افزون بر آیه های پیش گفتۀ قرآن، ابن هشام نیز به عنوان نخستین فردی که زندگی محمّد پیغمبر اسلام را تألیف کرده است، در کتاب زندگی محمّد یا "السیرة نبویة" به نقل از ابن اسحاق و درتأئید تفسیر ابن عباس و آیه های پیش گفتۀ قرآن مبنی براعتقاد و ایمان بت پرستان پیش از اسلام (دوران جاهلیت) به الله در مقام خدا و آفریدگارعالم هستی، به شعرزیراز امْرُؤُ الْقَيْسِ ابْنُ حُجْرٍ الْكِنْدِيِّ (ابوالقیس) شاعراوائل قرن ششم میلادی و تقریباً صدسال پیش از ظهور اسلام، ازسلطان نشین کندة درنجد اشاره کرده که درآن ازالله نام برده است:

فبیعوا الحراب ملمحارب و اذکروا/ حسابکم و الله خیر محاسب
ولی امرئی فاختار دینا فلایکن/ علیکم رقیبا غیر رب تا ثواقب
اقیموا لنا دینا حنیفا فانتم/ لنا غایة قد یهتدی بالذوانب
وانتم لهذا الناس نور و عصمة/ تؤمون والاحلام غیر عوازب
(دارالکتاب العربی، بیروت، 1408 هجری/ 1984میلادی)

فقالت یمین الله ما لک حیلة/ وما إن أری عنک الفوایة تنجلی
فقلت یمین الله ابرح قاعداً/ ولو قطعوا رأسی لدیک و اُصالی
(بیروت، المعلقات، 1377 هجری/ 1958 میلادی)
از امْرُؤُ الْقَيْسِ اشعار زیادی دروصف الله در دست است، که در اینجا تنها به چند مورد از آنها اشاره شده است.

دربخشی از "شرح دیوان لبید بن ربیعة العامری" نیز به شعری از نعمان بن المنذر، مربوط به اوائل قرن هفتم میلادی (حدود 602 م) و پیش از ظهور اسلام درجزیرة العرب اشاره شده که درآن از الله نام برده است:

 أری الناس لابدرون ما قدر أمرهم/ بلی: کل ذی لب إلی الله واسل
الا کل شئی ما خلا الله باطل/ کل نعیم، لا حالة، زائل
إذا المرء أسری لیلة ظن أنه/ قضی عملا، المرء ماعاش آمل
حبائله مبثوثة بسبیله/ ویغنی إذا ما أخطأته الحبائل
قولالۀ إن کان یقسم أمرة/ ألمایعظک الدهر أمک هابل
فإن انت لم تصدقک نفسک فانتسب/ لعلک تهدیک القرون الأوائل
فإن لم تجد من دون عدنان والدا/ ودون معد فلتزعک العواذل
وکل إمری یوما سیعلم سعیه/ إذا کشفت عند الإله المحاصل
(ابن قتیبه، الشعر، شرح دیوان لبید بن ربیعة العامری، بیروت، ص 132)

درآیه های پیش گفتۀ قرآن به روشنی از اعتقاد و ایمان عموم اعراب بادیه نشین و بت پرستان پیش از اسلام جزیرة العرب به الله به عنوان آفرینندۀ نادیدۀ هستی، اشاره شده است. چنین اشاره هائی مؤید آنست که الله نتیجۀ اختراع محمّد و ارتباط او با الله از طریق وحی و جبرئیل و الله ای که به عنوان خداوندگار و آفریدگار هستی که درآسمان هفتم و درعرش بر تخت خداوندی نشسته بود نمیباشد، بلکه الله بت نادیده ای بوده که همۀ بت پرستان عربستان ورای بتهای دست ساز خودشان، به او ایمان و اعتقاد داشتند. نتیجه اینکه، یکی از علل جمع شدن بادیه نشینان شبه جزیره به دور محمّد و پذیرفتن ادعای پیامبری الله از جانب او، ریشه درایمان و اعتقاد قلبی پیشین آنها به وجود همچه پروردگار نادیده ای داشته است.

پژوهشگران غیراسلامی نیزدرمورد ریشۀ  الله در زبان عرب، در ارتباط با زبانهای آرامی و سُریانی، به تحقیق پرداخته اند. Édouard Dhorme درنوشتۀ "مروری بر تاریخ ادیان" نتیجه گرفته است که الله در زبان عرب، از ریشۀ Éloa بر طبق سنگنوشته های بجا مانده ازثمودیان جزیرة العرب، گرفته شده است.
(Revue de l'histoire des religions، ص 37)

پروفسورمیشل متیو دربخش "خدایان اعراب پیش از اسلام" در فرهنگ اسامی خدایان، ریشۀ الله را از ترکیب حرف تعریف El کنعانی و واژۀ Ilu به معنی آفریدگار جهان هستی درزبان اکدی - کهن ترین زبان از زبانهای سامی - آورده است.                                                                                       (http://www.mathieu-colas.fr/michel/Classes/Ndiv.pdf)

 براساس تحقیق پژوهشگران دانشگاه کلمبیا که درانسیکلوپدیای این دانشگاه آمده، واژۀ الله ریشه در زبانهای سامیِ باستان داشته واز واژه های اِلوهیم (Elohim) و اِلوآ (Eloah) در زبان آرامی که باستانی تر از زبان سُریانی بوده، در زبان سُریانی وارد شده است. به نوبۀ خود، این واژه درزبان سُریانی اَلاها (Ălāhā) و بصورت (ܐܲܠܵܗܵܐ) نوشته شده، تلفظ میشود که اززبان رایج درمنطقۀ میانرودان، مشتق شده ودر زبان عربی بصورت معرّب الله آمده است.

برای مطالعات بیشتر، میتوان بطورنمونه منابع پژوهشی زیررا نیزمورد مطالعه قرارداد:

ادیان پیش از اسلام در جزیرةالعرب:

Documentation for Ancient Arabia, Part I: Chronological Framework and Historical Sources. Liverpool: Liverpool University               
Kenneth Anderson Kitchen, 1994, University of Liverpool

Recently Discovered Early Christian Monuments in Northeastern Arabia. Arabian Archaeology and Epigraphy, 5(1), 32–60, Langfeldt, John A., 1994

A Challenge to Islam for Reformation; The Rediscovery and Reliable Reconstruction of a Comprehensive Pre-Islamic Christian Hymnal Hidden in the Koran under Earliest Islamic Reinterpretations. Delhi: Motilal Banarsidass Publishers, Lüling, Günter, 2003


ILĀ H. In The Encyclopaedia of Islam, ed. P. J. Bearman, Vol. Vol. III. Leiden: Brill, pp. 1093–1094,  MacDonald, D. B., 1999

الله از کجا به جزیرة العرب آمده بود؟

دربارۀ ریشۀ واژۀ الله، مورخین و زبانشناسان کوشش کرده اند به این سوآل پاسخ خردمندانه بدهند و همانطور که دربالا به اختصار اشاره شد، آنها با استناد به ریشۀ الله در زبانهای سامی باستانی نظیراکدی و آرامی و سُریانی واینکه زبان عربی ریشه درزبانهای باستانی همچون اکدی و آرامی و سُریانی دارد و تطبیق آنها با زبان عربی، ریشۀ الله را از آن زبانها نتیجه گیری کرده اند. شک نیست که پژوهشهای آنها براتکاء به این نظریه که ریشۀ الله را باید در زبانهای آرامی و سُریانی، دانست، از نظر منطقی درست و قابل پذیرش است. اما هیچ کدام از آنها نتوانسته اند ویا این نویسنده مشاهده نکرده است گفته باشند واژۀ الله از میانرودان به عنوان منشاء زبانهای اکدی و آرامی و سُریانی، چگونه به جزیرة العرب آمده ودرمیان بت پرستان شبه جزیرۀ عربی نه تنها انتشاریافته، بلکه ازجانب آنها به عنوان پروردگارنادیدۀ عالم هستی که مافوق همۀ بتهای آنهابود، مورد قبول وپرستش قرارگرفته است. چنین پرسشی، موضوع این بخش ازنوشتۀ پژوهشی حاضراست. به منظور یافتن ارتباط دوران باستان بین میانرودان و شبه جزیرۀ عربی، راهی نیست بجزمراجعه به تاریخ میانرودان درآن دوران و اشاره به وسعت فتوحات حاکمان آن، از میانرودان تا مدیترانه و بخش بزرگی ازآفریقا.  بنابراین، در این بخش چگونگی انتقال این واژه به شبه جزیرۀ عربستان براساس انتقال واژۀ الله ازآن سرزمین تا جزیرة العرب را برمبنای مدارک و شواهد تاریخی بررسی خواهیم کرد.

براساس مدارک بجا ماندۀ تاریخی وهمانطور که درنقشۀ زیر نشان داده شده، امپراتوری آشوراز 2500 تا 609 قبل از میلاد برسرزمینهای وسیعی از جنوبی ترین نقاط میانرودان در خلیج فارس، شامل ایلام و کلده و اکد وسرزمین مادها تا مدیترانه ومصر و شمال آفریقا و بخش بزرگی از شبه جزیرۀ عربستان، حاکم بوده است.


براساس پژوهشهای باستانشناسی و مطالعات فیلولوژی که در بالا به آنها اشاره شد، ریشۀ الله از زبان اکدی که قدیمی تر از زبان آشوریست، مشتق شده است. اما باتوجه به روابط بازرگانی آشوریان با بخشهای عمده ای از سرزمینهای زیر تسلطشان که شامل جنوبی ترین قسمت شبه جزیرۀ عربستان نظیر یمن میشد و با درنظرگرفتن اینکه یمن در تولید کندر و صمغ عربی و بُرد یمانی وادویه جات و محصولات کشاورزی نظیر گندم و حبوبات، حرف اول را میزد و این کالاها در تمام مناطق پیش گفته دارای مشتریان پر وپاقرصی بودند، بنابراین، فرهنگ و زبان آشور و معتقدات دینی آشوریان و حتی زیر مجموعه های فرهنگی آن نیز طی مبادلات بازرگانی در سرزمینهای نامبرده و بخصوص در عربستان رواج داشته است. براین اساس میتوان نتیجه گرفت که واژۀ ترکیبی "اِل ایلو" نیز در این مناسبات بازرگانی و تبادل فرهنگی، از میانرودان به جزیرة العرب که زیر تسلط امپراتوری آشور بود، در میان ساکنان شبه جزیرۀ عربستان با سِمَتِ پروردگار نادیدۀ عالم هستی رایج شده وبه عنوان بت نادیده که از همۀ بتهای آنها سَر بوده ونزدشان مقامی بالاتر و والاتر داشت، تا سال 609 قبل از میلاد ب نام مورد پرستش بت پرستان قرارداشت.



غیرازتسلط حکمرانان آشور بر شبه جزیرۀ عربستان، ما شاهد حکمرانی شاهان نئوبابلی برعربستان، تا سال 539 قبل از میلاد وطی مدت صدسال نیزمیباشیم. آخرین پادشاه نئوبابلی بنام نبونید، با لشکریانی مجهز به مدت 10 سال در شهر تیماء از استان تبوک عربستان ساکن شد تا کاروانیان حامل مال التجاره ها و کالاهای تجارتی پادشاه را از یمن تا میانرودان، در مقابل دستبرد راهزنان شبه جزیره مورد حفاظت وپشتیبانی قرار دهد. طبق مدارک تاریخی و سنگنوشته هائی که از این پادشاه بجا مانده اند، این پادشاه نئوبابلی همانی بود که پس از مراجعت به بابل، در جنگ با کوروش بزرگ شکست خورد و بابل به تصرف کوروش درآمد. اما درمورد تاریخ مرگ یا کشته شدن نبونید اطلاع موثقی دردست نیست. بنظر میرسد برهمان سیاست و روال کوروش، که پس از تصرف هر سرزمینی، ادارۀ امورآنرا به حکمران شکست خوردۀ آن واگذارمیکرد، چنین سیاستی شامل نبونید هم شده باشد.


باتوجه به این واقعیت که زبان نئوبابلی ریشه در زبانهای قبلی میانرودان داشت، شک نیست که واژۀ "اِل ایلو" با تلفظ نئوبابلی، از زبانهای پیشین به این زبان وارد شده وبه عنوان آفریدگار عالم هستی یا خدای خدایان، مورد احترام وعبادت بوده است. بنابراین، پرستش چنین پروردگار نادیده ای از سوی بت پرستان جزیرة العرب، توسط نئوبابلیان ساکن درعربستان همچنان مورد حمایت بوده و حتی از جانب اعراب بت پرست جزیرة العرب در شمال حجازکه مقر فرماندهی نبونید و نئوبابلیان بود، همواره مورد پرستش قرارداشت.

لازم به یادآوریست که پژوهشگران شرق شناس دانشگاه شیکاگو بعد از 50 سال کوشش در مطالعۀ گلنوشته های اکدی به خط میخی، موفق به انتشار فرهنگ زبان اکدی شده و سپس ارتباط زبانهای سومری و آشوری و بابلی را با زبان اکدی مورد پژوهش قرارداده اند. فرهنگ بریتانیکا به اختصار به این پژوهشها اشاره کرده است:

باید توجه داشت که از زمان حکمروائی آشوریان ونئوبابلیان و حملات وتسلط آنها بر اورشلیم، یهودیان آنجا مجبور به فرار و ترک سرزمین خود شدند. تعداد زیادی از آنها که از اسارت آشوریان و نئوبابلیان جان بدر برده بودند، به شمال آفریقا و شمال حجاز درعربستان رفته و در آنجا ساکن شدند. این جمع تازه وارد به همراه خود زبان آرامی-عبری، معتقدات دینی و فرهنگ خودشان را نیز به همراه آورده بودند. بنابراین، مایۀ شگفتی نخواهد بود که دو فرهنگ بت پرستان و یهودیان تازه وارد، با هم برخورد کرده اند. در این بین، واژۀ "اِل ایلو" باقیمانده از زمان آشوریان و نئوبابلیان در جزیرة العرب از یک طرف، و واژۀ "اِلاه" یا آفریدگارعالم که در زبان آرامی-عبری وارداتی به شبه جزیره که بصورت Elah یا (אלה) نوشته و تلفظ میشد، از طرف دیگر، باهم تلاقی نموده و"اِلاه" آرامی-عبری با ورود به زبان عرب که همواره واژه های وارداتی از زبانهای دیگر را به عربی تغییر تلفظ میدهد، بصورت معرّب "الله" درآمده است.  بطور خلاصه و باتوجه به موارد پیش گفته، الله عربی ریشه در زبانهای آرامی و سُریانی دارد که این زبانها نیز به نوبۀ خود ریشه در زبانهای باستانی نظیر بابلی و سومری و اکدی، دارند.

افزون بر موارد بالا، همانطورکه قبلاً نیز اشاره شد، دین مسیح بیش از 6 قرن قبل از آئین اسلام دریمن و حجازو سایر نقاط جزیرة العرب وجود داشت. به علت اینکه زبان سُریانی به عنوان زبان رایج درمیان مسیحیان آن زمان وجود داشت و نوشته های بسیاری از آن دوران بصورت سنگنوشته هائی در نقاط مختلف عربستان به همین زبان توسط باستانشناسان کشف شده اند، و با توجه به این واقعیت که در زبان سُریانی، واژۀ الله عربی بصورت اَلاها (Ălāhā) یا (ܐܲܠܵܗܵܐ) تلفظ و نوشته میشود، بنابراین نباید شک داشت که بعلت همزیستی و مراودات مسیحیان ویهودیان و بت پرستان درعربستان پیش از اسلام، الله یا آفریدگار نادیدۀ عالم هستی، در میان بت پرستان، افزون بر بتهای دست ساز آنها به عنوان سرآمد همۀ بتها، شناخته میشد. پس ازنظر معتقدات دینی مربوط به نیایش الله، بین آنها و مسیحیان و یهودیان که همگی الله را پروردگار جهان هستی بشمارمیآوردند، هیچگونه اختلافی وجود نداشت.

نتیجه آنکه، الله درادیان موسوم به ابراهیمی و بخصوص درآئین اسلام که در این نوشته مورد بحث قراردارد، ریشه درآئین بت پرستان میانرودان از چند هزار سال قبل از میلاد دارد. اما چون همواره کوشش این نویسنده بر مبنای زدودن خرافات و موهومات از اندیشه و ذهن هم میهنان اسلامزده مان داشته که آلت اجرای مقاصد سودجویانۀ مشتی ملا قرارگرفته اند، لازم شد تا بطور مختصر نشان داده شود که چنین الله ای جز بازماندۀ اعتقادات بت پرستان چند هزار سال قبل نمیباشد. براین اساس، آیه های قرآن که محمّد ابن عبدالله مدعیست ازجانب الله به واسطه گی جبرئیل براو نازل شده اند، جز دروغی آشکار نمیباشد. چنین الله ای وجود ندارد و به همین علت هم کارسازو ارحم الراحمین نیست. درواقع، این خدعه ای بود که محمّد از طریق آن توانست اهالی بیابانهای برهوت عربستان را زیر نام او گرد آورده و با تشکیل کنفدراسیونی از آنها، هستی مردم دنیای متمدن آن روزگار را مورد حمله و چپاول قراردهد. بیش از 1400 سال است که ملاهای بیکاره ودغل در لباس و شمائل محمّد، به استثمار مردم ما پرداخته اند و اکنون قریب 40 سال است که با تشکیل حکومت اسلامی بنام حکومت الله برروی زمین، همۀ هستی میهن ما را به تاراج برده اند. در این میان، از الله خبری و اثری نیست، چون اصلاً و ابداً چنین پروردگاری درعالم هستی وجود ندارد. اگر وجود داشت، طبق آیه های ریز و درشت قرآن که مدعیست دست انتقام الله بالاترین دستهاست، انتقام این همه بدبختی و ادباری که آخوندها برسر این ملک و ملت آوارکرده اند، را از آنها میگرفت.

بپا خیزید ودرپی دفاع ازهستی وشرف خود باشید که قادرمتعالی بنام الله وجود ندارد.