۱۳۹۷ تیر ۲, شنبه

خرافات و موهومات درقرآن واسلام

خرافات و موهومات درقرآن واسلام:
جن، شیطان، عفریت، و...

علی کبیری


پیغمبراسلام شیطان را خفه کرد!
علی ابن ابیطالب به جنگ جنّیان رفت!
شاه جنّیان به دستبوسی حسین ابن علی آمد!

خرافات و موهومات درسوره ها و آیه های قرآن، به عنوان بخش مهمی از اعتقادات دینی مسلمانان در آمده و به آنها اجازه نمیدهند از قید وبند افکارو اندیشه های خرافی رها شوند. بخصوص، خرافات و موهومات به مسلمانان امکان نمیدهند با واقع بینی به هستی نگریسته وبا واقع بینی زندگی کنند.
خرافات و موهومات اسلامی شامل موجودات ناپیدائی نظیر جنّ، شیطان وعفریت هستند که از راه قرآن یا اعتقادات خرافی جزیرة العرب و به دنبال آن از طریق امامان، مفتیان، مجتهدان و مفسران دینی، بصورت وعظ و خطابه، رساله و تفسیرهائی که سربه هزاران میزنند، درمیان مسلمانان ترویج یافته و تبدیل به جزئی از اعتقادات دینی آنها شده اند. این نوشته به بررسی چنین موهومات و خرافات با هدف روشنگری میپردازد. شک نیست ترویج موهومات و خرافات از جانب حکومت اسلامی حاضر، جز بهره برداری از مسلمانان ناآگاه برای بهره کشی هر چه بیشتراز سوی ملاهای بیکاره و بی هنر، هدفی ندارد. امید است مردم ما به این واقعیت توجه نمایند که پایه و اساس حکومت اسلامی حاضرمتکی برخرافات و موهومات بوده وبهمین سبب و برهمین اساس است که از اصالت و خصوصیات انسانی عاری میباشد.

قرآن چه میگوید؟
قرآن درآیه های بسیاری ازجنّ وشیطان نام برده وحتی سورۀ مخصوصی بنام الجنّ درقرآن وجود دارد. برمبنای آیه های  قرآن، الله انسان را از گلی بدبو وجنّ را از آتش بدون دود، آفریده است. بنا برقول مجتهدین و مفتیان اسلامی، سورۀ الجنّ متعلق به گروه سوره های مکی که در مکه بر محمّد نازل شده اند، میباشد. این سوره مشتمل بر28 آیه و 285 کلمه است. آیۀ اول این سوره از جانب الله چنین حکایت میکند:
قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا
بگو به من وحى شده است كه تنى چند از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند راستى ما قرآنى شگفت‏ آور شنيديم

ابن عباس پسرعموی محمّد ویکی ازصحابۀ بسیار نزدیک به اوبود. از این رو، نامبرده از کم و کیف آیه های قرآن به سبب ارتباط بسیارنزدیکش با پیغمبراسلام و استنادات و رفع ابهام مورد به مورد محمّد دربارۀ هر سوره و آیه ای ازقرآن بخوبی آگاهی داشت. براین اساس تفسیر ابن عباس نزد مجتهدان و مفتیان اسلامی یکی ازمعتبرترین تفسیرهای قرآن میباشد. وی آیۀ اول از سورۀ الجنّ را به نقل از جانب پیغمبر اسلام بشرح زیرتفسیرکرده است:
یا محمّد اوحی إلی أنزل إلی جبرئیل فأخبرنی ۀنهُ إستمع نفر تسعة نفر من الجن من جن نصیبین بالیمن فقالوا بعدما آمنوا و رجعوا إلی قومهم یا قومنا وإنا سمعتا قرآنا عجیبا تلاوة قرآن عجیب کریم یشبه کتاب موسی و کانوا أهل توراة

یا محمّد...یا محمّدُ...جبرئیل از آسمان به زمین فرود آمد و به تو وحی نمود که نُه نفر ازجنّ های اهل نصیبین در یمن، پس ازایمان آوردن به اسلام، در بازگشت نزد مردم خود به آنها گفتند:
ای جماعـت...ما به قرآن کریم گوش فرا دادیم، کتابی که نوشته هایش مشابه کتاب مقدس موسی وکتاب مقدس موسی از آنِ پیروانِ تورات است.

درآیۀ نامبرده محمّد به نُه نفر از جنهای اهل یمن یا به عبارت دیگربه نُه نفراز یهودیان یمنی اشاره میکند که پس از ملاقات با پیغمبراسلام و پس از آگاهی از این واقعیت که قرآن بطرز عجیبی مشابه (تلاوة قرآن عجیب کریم شریف یشبه کتاب موسی و کانوا أهل توراة) تورات یهودیان است، به دین اسلام گرویده اند، و براین اساس است که درآیۀ مذکورابن عباس از قول پیغمبر اسلام تصریح میکند که قرآن مشابه کتاب تورات یهودیان بوده و رونوشتی از کتاب دینی آنهاست. چنین نقل قولی ازجانب ابن عباس که هیچ یک از مجتهدان و مفتیان اسلامی نسبت به گفته ها و تفاسیر وی کوچکترین ایراد و انتقادی ندارند، مؤید این واقعیت است که متن قرآن تماماً از تورات یا کتاب عهد عتیق یهودیان عصر حجر برداشته شده و همانطور که این نویسنده در نوشته های پیشین با مقایسۀ آیه هائی از قرآن با کتاب عهدعتیق یهودیان نشان داده است، آئین اسلام جزرونوشت ناقصی ازآئین یهودیان عصر پیشاسنگی نیست. (رجوع شود به پنج نوشتۀ این نویسنده زیر عنوان "اسلام رونوشتی ناقص از یهودیت و...با چاشنی مهملات" در همین سایت سخن روز).

ازطرف دیگر، محمّد به منظوراثبات اینکه وی از طریق وحی به احوال جنّ ها آگاهی داشته است ، در آیه های مختلف قرآن به جنّ اشاره میکند. (رجوع شود به آیه های 15 از سورۀ الرحمن، 27 از سورۀ الحجر، 56 از سورۀ الرحمن، 17 از سورۀ النمل، 179 از سورۀ الأعراف، 130 از سورۀ الأنعام، 128 از سورۀ الأنعام، 56 از سورۀ الذاریات، 100 از سورۀ الأنعام، 88 از سورۀ الإسراء، 33 از سورۀ الرحمن، 6 از سورۀ الجنّ، 41 از سورۀ 34، 29 از سورۀ 46، 1 از سورۀ الجنّ، 29 از سورۀ فصلت، 50 از سورۀ 18، 39 از سورۀ 27، 25 از سورۀ فصلت، 18 از سورۀ الأحقاف، 14 از سورۀ سبأ، 12 از سورۀ سبأ، 38 از سورۀ الأعراف، 112 از سورۀ الأنعام و 5 از سورۀ الجنّ).

درتأئید تفسیر ابن عباس مبنی بر ملاقات پیغمبر اسلام با جنّ ها، آیۀ 29 ازسورۀ احقاف نیز بر چنین ملاقاتی تأکید کرده است:
وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ
                                                                                                                                      به ياد آورهنگامي كه گروهي از جنّ را به سوي تو متوجه ساختيم كه قرآن را استماع كنند، وقتي حضور يافتند به يكديگر گفتند خاموش باشيد و بشنويد، و هنگامي كه پايان گرفت به سوي قوم خود بازگشتند و آنها را انذار كردند.

نومسلمانان صدر اسلام پس از شنیدن خبرملاقات پیغمبر با جنیان و ایمان آوردن آنها به اسلام بر طبق آیۀ بالا، اقدام به ساختن مسجدی بنام مسجد جنّ در مکه نمودند. حجاجی که برای زیارت کعبه به مکه میروند، در این مسجد نیز باید نماز گزارند.





برای مشاهدۀ ویدئوی مسجد جنّ درمکه، از لینک زیردر یوتیوب استفاده کنید:

https://youtu.be/-R5fjtb_hak

دانشنامۀ رشد که درواقع یکی از منابع معتبر شیعه میباشد، به ارتباط محمّد و جنیان پرداخته است.

" پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز با جنیان ارتباط داشت و احکام و تکالیف الهی را بر آنان عرضه می‌کرد."

حسن ابن علی درمقابل دریافت مال وثروت از معاویه، با او بیعت کرد وحسین ابن علی نیزاز ترس او، در زنده بودن معاویه نه تنها ادعای خلافت نکرد بلکه با خلافت اوبه مخالفت برنخاست. حتی در بیعت با خلافت یزید، هنگامی که معاویه شخصاً از سوریه به مدینه رفت و در حضورجمعی ازیزرگان قریش و حسین برای خلافت پسرش یزید بیعت گرفت، حسین کوچکترین مخالفتی بعمل نیاورد. اما پس ازمرگ معاویه، به دعوت عدۀ معدودی از حامیانش از مدینه به عراق رفته و دعوی خلافت کرد. اما درجنگی که بین او ویزید درگرفت، خود و جنگجویانش همگی کشته شدند ( تاریخ خلیفة ابن خیاط 750/660 م، چاپ ریاض).

قابل توجه آنکه مورخین و مجتهدین شیعه با پنهانکاری هرچه تمامتر، واقعیت عدم قیام حسین در زنده بودن معاویه و نیز ترس حسین ازمعاویه را با روایت سازیهائی که سر به صدها میزند، حسین را مظلوم قرارداده و یزید را ظالم. در صورتی که حسین نه به عنوان دفاع از انسانیت بلکه به طمع رسیدن به خلافت، به جنگ یزید رفت ودر آن راه جان خودرا ازدست داد. البته غرض از مطرح کردن این مختصر برای منظور دیگری ومطرح کردن یکی از مهمترین خرافات شیعه درمورد آمدن زعفرجنی، پادشاه جنیان به حضورحسین ابن علی و پیشنهاد ورود جن ها به جنگ وبه حمایت از حسین است. اما به موجب روایت راویان روایت ساز شیعه، حسین از پذیرفتن پیشنهاد زعفرجنی به خاطر تمایلش به لقای الله وعدم تمایل امام درتوسل به استفاده از قوای ناپنهان جن، خودداری کرد. آخوندهای شیعه از قبیل شیخ مفید، مجلسی، سید ابن طاووس و غیره...داستانهای موهومی را دراین مورد ساخته وتوسط ملایان درمیان شیعیان رواج داده اند. (رجوع شود به بحارالانوارمجلسی، جلد 44، ص 330 چاپ بیروت و الإرشاد شیخ مفید، جلد 1، ص 339، کنگرۀ شیخ مفید، قم و اللهوف سید ابن طاووس، ص 141، ترجمۀ میرابوطالبی، قم ونیز حسین ابن علی الکاشفی، روضة الشهداء، صص 431 و 432، قم).


علاوه برقرآن وروایت پیش گفته درمورد ارتباط محمّد با جنّ ها، مفتیان، امامان ومجتهدین اسلامی از مقابله و رودرروئی پیغمبراسلام با شیطان هم خبر داده اند. به دو روایت زیر از زبان محمّد که از سوی همۀ مجتهدین اسلامی مورد تأئید اند، توجه کنید:

پیغمبر بعدازبجاآوردن نمازفرمود "هنگام نماز شیطان مقابل من ظاهرشد، قصد داشت نمازم را ناتمام بگذارم. اما الله به من یاری کرد و او را خفه کردم."
(صحیح بخاری، 2:22:301)

ابوهریره روایت کرده است که: پیغمبر نماز بجا آورد وبعداز اتمام آن فرمود "هنگام نماز شیطان مقابل من آمد و کوشش بسیارنمود تا توجه مرا از نماز منحرف کند. اما الله به من قدرتی عطا کرد تا براو غلبه کنم."
(صحیح بخاری، 4:54:504)
اما روایت جالب تردیگر مربوط به کشتی گرفتن علی و شیطان در حضور پیغمبراسلام بشرح زیرو از سوی یکی از مجتهدین مشهور اسلامی است:
شواهد التنزیل/ ج1/ ص343-345، روایتی خواندنی از زبان جابر بن عبدا لله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر:
« عن جابر بن عبد الله الأنصاری قال:
كنا مع النبی (صلى الله علیه وسلّم) إذ أبصر برجل ساجد راكع متطوع متضرع، فقلنا: یا رسول الله ما أحسن صلاته.
فقال (صلى الله علیه وسلّم): هذا الذی أخرج أباكم آدم من الجنّة.
فمضى إلیه علیّ غیر مكترث فهزّه هزاً أدخل أضلاعه الیمنى فی الیسرى، والیسرى فی الیمنى، ثم قال: لأقتلنك إنْ شاء الله.
جابربن عبدالله انصارى گوید: در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بودیم مردى را در حال سجده و ركوع و طاعت و تضرع دیدم.
گفتیم: یا رسول الله! چه نیکو نماز می گذارد!
فرمود: او همان كسى (شیطان) است كه پدرتان آدم را از بهشت بیرون راند، پس ناگهان على علیه السلام بى پروا بر او یورش آورد و او را به چابکی بر زمین افکند چندان که پهلوى راستش به پهلوى چپ او و پهلوى چپش به پهلوى راست او فرو رفت، آنگاه فرمود: ان شاء الله  تو را خواهم كشت. »


قرآن در 17 آیه به شیاطین، در63 آیه به شیطان و در11 آیه به ابلیس (شیطان) اشاره کرده است.
زائرین کعبه وظیفه دارند تا پس از طواف به دور کعبه، مراسم دیگری که "سنگباران شیطان" نام دارد، را نیز بجاآورند. برای انجام چنین کاری ابتداء دراطراف مکه به جمع آوری سنگ پرداخته و سپس در روز موعود برای سنگباران کردن شیطان که مراسم رمی جمرات یا سنگباران کردن شیطان نام دارد، روانۀ محل مورد نظرمیشوند. در چنین روزی همچون هنگام طواف گرد کعبه، بسیاری اززائرین مسن تر یا مسلمانهائی که توانائی لازم رادارا نیستند، به علت ازدحام جمعیت برزمین افتاده و زیر پای سایر زائرین لگدمال شده و کشته میشوند. واقعیت آنست که زائرینی که برای انجام مراسم حج به عربستان و کعبه رهسپارمیشوند تا بندگی وعبودیت خودشان را نسبت به الله ثابت کنند، از خصائل انسانی عاری بوده ونسبت به حفظ جان هم دینان و هم کیشان خود کمترین احساس واعتنائی ندارند. هم اینجاست که باید به این مهم توجه کرد که انتظار انسانیت داشتن از اکثریت قریب به یقین مسلمانان، انتظار بجائی نیست. چگونه میتوان از مسلمانی که حتی رعایت حفظ جان هم مسلکان خودرا نمیکند، توقع رعایت حفظ جان دیگران راداشت؟


لازم به توضیح است که طبق پژوهشهای بعمل آمده، مراسم سنگباران کردن شیطان ازبت پرستان قبل از اسلام جزیرة العرب بجامانده و محمّد چنین مراسمی را بخاطرخشنودی بت پرستانی که اسلام را پذیرا شده بودند، به همان ترتیب نگاهداشته و مجتهدین و امامان اسلامی نیز بر انجام آن حین اجرای مناسک حج، پای فشرده اند.

قابل توجه آنکه حکومت اسلامی حاضر از محل بودجۀ عمومی متعلق به مردم وکشوراقدام به دایرکردن حوزه های اسلامی درسراسر کشورنموده است. در این حوزه ها علاوه برتوضیح المسائل از قبیل چگونگی ورود به مستراح و دفع نجاست و طرزعشق ورزی با کودکان شیرخواره و انجام اعمال مقاربتی طلبه های مذکر یا پونوگرافی اسلامی وغیره، رشتۀ جداگانه ای نیزدرمورد علم شیطان شناسی دربارۀ روابط بین انسان و شیطان وجود دارد. فارغ التحصیلان رشتۀ شیطان شناسی، پس ازگذراندن موفقیت آمیز دروس مربوطه و نوشتن رسالۀ نظری درمورد اجزاء مشکلۀ شیطان، راههای شناسائی آن، ارتباط انسان وشیطان، طرز مقابله با شیطان وحتی استراتژی در مبارزه با شیاطین، مفتخر به دریافت کارشناسی ارشد یا معادل دکترای دانشگاهی در این رشته میشوند.

یکی از علل فقرفزاینده در کشور، وجود همین حوزه های اسلامیست که مبالغ گزافی از بودجۀ مملکت صرف گرداندن آنها شده ومحصول خروجی آنها پرورش انسانهائی مسخ شده و افراد بی دانش و خرافی است که مغزهایشان مملو از آموزه های عصرحجر و خرافات وموهومات اسلامیست. 

این بود شمه ای از خرافات وموهومات قرآن واسلام و ارائۀ شواهد عینی وجود مسجد جنّ و دیواری برای سنگباران کردن شیطان درمکه، براساس معتقدات دینی و خرافی اسلامی. پس چگونه ازچنین جماعت و بخصوص جماعت حاجیانی که از زیارت مکه به موطن خودمراجعت میکنند، میتوان توقع داشت تا وجود جنّ و شیطان را منکرشده وذهن و مغز خود را ازموهومات وخرافات اسلامی پاک ومنزه سازند؟

بنابراین، کسانی که به عنوان نواندیشان اسلامی درهرفرصتی اصراربرنوکردن اسلام دارند، در قدم اول باید قرآن را از کلیۀ آیه های مربوط به موهومات وخرافات اسلامی و بخصوص جن و شیطان پاکسازی کرده ونیز مسلمانها را از انجام مناسک حج نهی نمایند. آیا اینان به چنان مرتبتی از خِرَد وآگاهی رسیده اند تا بتوانند ناآگاهان مسلمان را نیز راهنما ومشوق درمنع پیروی از موهومات وخرافات اسلامی کنند؟ همانطور که همگان تاکنون شاهد بوده اند، هیچ یک از اینها تاکنون چنان خِرَد وشهامتی رانداشته اند تا در زدودن موهومات و خرافات اسلامی پیشقدم شوند. پس اگر ذره ای شرافت وانسانیت درتک تک این افراد وجودداشته باشد، بایسته است تا این دکان کید وفریب "تظاهربه نواندیشی دینی" را تخته کنند.

بطور کلی، توجه به این واقعیت واجد نهایت اهمیت است که شیعیان خیلی بیشتر از سایر مذاهب در ترویج و بسط خرافات و موهومات اسلامی، جدیت بخرج داده اند. از همه مهمتر، توجه به واقعیتهای موجود درحکومت اسلامی حاضراست که سردمداران آن تاآنجا که توانسته اند نه تنها به اشاعۀ خرافات و موهومات اسلامی کوشیده اند، بلکه به اعماق تاریخ اسلام و شیعه نقب زده و از زیر خروارها خاک تاریخ و برخلاف واقعیت های تاریخی، به جمع آوری وانتشارمطالب غیر واقعی درمورد علی ابن ابیطالب و سایر امامان شیعه، اهتمام کرده اند. در اینجا به اختصار به بخشی از اشعار یکی ازشعرای شیعی بنام لطف الله نیشابوری که در قرن هشتم و اوائل قرن نهم میلادی میزیسته است، میپردازم. اشعارنامبرده مربوط به جنگ علی با پادشاه جنیان دربئرالعلم وبه اسلام درآوردن اوو جنّ های زیر فرمانش است. این اشعار درتاریخ 1390 خورشیدی از سوی انتشارات اسلامی پیام بهارستان منتشرشده اند. مطالعۀ این داستان موهوم که زائیدۀ مغزشاعری شیعه با روانی معلول است، خالی ازتفریح یا تأسف نسبت به روان مذهب زدۀ خالق آن نیست. بطورقطع اگر این شاعربه موهومات وخرافات شیعی اعتقادی نداشت، میتوانست آفرینندۀ یک داستان غیر خرافی درسطح جهان باشد. ازطرف دیگر، چنین اشعارو افکار خرافی هستند که دردورانی طولانی، از جانیانی همچون علی ابن ابیطالب که از قتل نیاکان ما و غارت اموال آنان دریغ نکرده بود، موجوداتی مقدس برای هم میهنان ناآگاه ما ساخته و درواقع چنین شعرائی نیز از نظر ترویج اندیشه های مذهبی، از پایه گذاران حکومت جهل و جنایت و چپاول اسلامی کنونی، محسوب میشوند.

به نام خالق رزّاق و، واهب اكبر/ كه كرد دنيى و عقبى فداى پيغمبر
خداى عرش و فلك، كارساز مُلك و مَلك/ حكيم لم يزل و قاضى قضا و قدر
از او درود و صلوة و، حمد و سلا م/ به احمد نبى الله، شافع محشر
رسول مشرق و مغرب كه هم به ام خدا/ ولى والى خود ساخت، حيدر صفدر
امير متّقيان، شاه دنيى و عقبى/ قسيم جنّت و نيران و ساقى كوثر
ز معجزات و ی ام معجزی است درخاطر/ به نظم آورم اى مستمع شنو يكسر
غزاى جنّى و بئرالعلم كه مشهور است/ به نظم بشن ودرگوش خويش كش چون زر
 روايت است ز مقدادِ اسود آن كه بُدی/ ز چاكران وغلامان خواجة قنبر
كه چون رسول ز فتح قريظه با اصحاب/ رجوع كرد به سوى مدينه با لشكر
به راه آمد و سلطان اوليا همراه/  به سوروعيش ونشاط و به فتح و فرّ و ظفر
چو شب رسيد و فرو رفت آفتاب جهان/ زدورچرخ برآورد صورت منكر
زمانه چون دل عباسيان سياهى يافت/ چو روز كسوت عباس كرد اندربر
ز ظلمت شب تاريك راه گم كردند/ صحابه جمله ببودند عاجز ومضطر
ز شام تا به صباح و ز صبح تا به پسين/ همى شدند در آن بَرّ و دل طپان دربر
ز تشنگى همه گشتند العطش گويان/ كه سوختيم در اين گرمى هوا يكسر
نه هيزم است ونه آب و نه منزل است پديد/ كسى نكرده به عالم بدين طريق سفر
رسول گفت همين جايگاه خيمه زنيد/ كه تا علىّ ولى آورد ز راه خبر
پس آن گهى به على گفت كاى ولىّ خدا/  برو تو يكدم آبى به سوى ما آور
على برفت و برانگيخت دُلدُل از چپ و راست/ ز دور ديد يكى پشته شد به بالا بر
به پاى پشته بسى خيمه ديد شاه عرب/ ولى نديد درآن خيم هها نشان بشر
ز چپّ و راست درآن خيل، شاه دين میگشت/ كه ناگهش به يكى خيمه اوفتاد نظر
بديد پيرزنى را ببسته زنّارى/ به پاى تخت نهاده بتى به پيش اندر
گهى قيام و قعود و گهى ركوع و سجود/ همى نمود به اخلاص پيش آن پيكر
على درآمد و گفتش كه اى عجوزه مكن/ سجود پيش جمادى كه ساختش بُتگر
بيا و پيروى مصطفاى مرسل كن/  كه عاصيان امم راست شافع محشر
مكن عبادت هر كس به غير آن معبود/ كه آفريد زمين و زمان و جنّ و بشر
بيا به نزد رسول الَّله و مسلمان شو/  زكيش كافرى و راه مدبرى بگذر
روان عجوزه بيامد به پيش شاه رسل / فتاده لرزه بر اعضاى او ز پا تا سر
رسول گفت كه اى پيرزن بگرد از كفر/ مطيع من شو و ايمان به كردگار آور
بگوى تا به كجا رفته اند قوم شما/ كه حيدر از زن و مرد شما نيافت اثر
جواب داد زنِ پير كاى بشير و نذير/ گريختند ز تو چون بيافتند خبر
من آن زمان به تو ايمان بيارم اى سيد/ كه يك مراد برآرى مرا ز روى ظفر
در اين حوالى ما هست پر ز آب، چهى/ كه آن مقام هژبر است و منزل اژدر
اگر بيارى ازآن چاهسار، مشكى آب/  مطيع دين تو گرديم ما همه يكسر
سؤال كرد نبى از مهاجر و انصار/  كه كيست آن كه ببندد در اين قضيّه كمر؟
به پاى خاست ز جمع صحابه ده بُرنا/  كه بود همرهشان خالد و وليد و عمر
روان شدند ورسيدند تا بدان لب چاه / بديد خالد ملعون ز دور، شيرى نر
دويد نعره زد و كشيد تيغ قتا ل/  بزد به سينة آن شير، در زمان خنجر
چو شير زخم چنان خورد و رفت اندرچاه/ هم از قفاش به چه رفت اژدهاى دو سر
عمر برآن سر چاه آمد و رسن با دلو/  درون فكند به چه تا برآرَد آب مگر
چو رفت نيمه [اى] زان ريسمان به چاه درون/  بريده شد رسن و بى حضور گشت عُمَر
فكند سنگ گرانى به چاه عُمَر زود/ ازآن قضيّه چو بگذشت ساعتى كمتر
برآمد از بنِ آن چاه، سنگ بر بالا/  بماند خيره عُمَر با مصاحبانِ دگر
بگفت كيست كه جرئت نمايد و برود/  در اين چه و به من آرد ز كنه حال خبر؟
سعيد نام جوانى ز جملۀ انصار/  جواب داد كه اين بنده را بود درخَور
رسن گرفت و فرو رفت تا به نيمه رسيد بريده شد رسنِ آن جوانِ نام آور
چو يك دو ساعت از آن قصۀ غريب گذشت/  برون ز چاه فكندند، آن تن بى سر
عُمَر خجل شد از آنجا و منفعل برگشت/  روانه شد به سوى مصطفاىِ نيك سَيِر
بگفت قصه و زان قصه شد رسول، ملول/  كه جبرئيل بيامد ز خالق داور
كه اى رسول! خدايت دهد درود و سلام/  كه اين چهى است پر از جنّيانِ بد منظر
مقام مردم زيرِ زمين در اين چاه است / كسى در آن نرود غير حيدر صفدر
به ضرب بازوى دشمن شكن برآرَد دود/  از آن گروه منافق به ضربِ تيغِ دو سر
رسول گفت به حيدر، پيام حضرت حق/ على بيامد و پوشيد رخت پيغمبر
روانه گشت و روان شد نبى ز دنبالش/ رسيد تا به سر چاهسار، شاه بشر
پياده گشت ز دُلدُل، على ولى الله/  نهاد گوش برآن چاهسار، آن سرور
شنيد ناله ز يك سو، فغان ز ديگرسو/ خروش و جوش دف و نى، ز جانب ديگر
كشيد نعرۀ الله اكبر از لب چاه/  به قعر چاه فرو شد شهِ غضنفر فَرّ
چهى چو جان خوارج سياه و ظلمانى/  ولى ز روشنى نور شاه، شد انور
دمى نشست كه آن چاه روشنايى يافت/  بديد پيش نظر، يك سرير بسته به زر
برآن نشسته شه جنّيان از اين ديوى/  كه بود صد اَرَشَش بيشتر ز بالا سر
نهاده بود يكى تشت زر به گوشة تخت/  سر سعيد در آن تشت، پر زر و زيور
امام متقيان باز در بن آن چاه/  چو شير بيشه برآورد نعره ای ز جگر
كه اى ملاعنه ايمان به مصطفى آريد/  كه كردگار، فرستاده اش به جنّ و بشر
وگر چنانچه تغافل كنيد امرِ مَرا/  بدان خداى كه او آفريد شمس و قمر
كه از شما همه، يك تن ز تيغ من نرهيد/  اگر چو مرغ هوا جس متان برآرد پر
شنيد چون كه شه جنّيان كلام على/ نگه به لشكر خود كرد با رخِ اصفر
كه پادشاه شياطين و جن كجا رفته است/  كزين عرب طلبد دادِ من به مردى و فرّ
برفت ديوى و طهمور شاه جنّى را/  پيام داد كه درپوش جوشن و مغفر
سلاح جنگ به بر راست كرد آن ملعون/ ميان ببست به كينه، چو سدّ اسكندر
رسيد چون كه به نزديك مرتضى، طهمور/  صلابت ولى الله، ساختش مضطر
على نگاه در او كرد، ديد عفريتى/ دوباره چل گز و بالاش، بل كه افزونتر
از اين زبانة دوزخ، سگِ بد اندامى/  سياه چرده و دندانش زرد و بد اختر
امام گفت:  بنازم مرآن خدايى را/  كه آفريد بدين گونه صورت منكر
بگفت اين و برآويخت پس على با ديو/ كشيد تيغ ز ناگاه، ديوِ بد گوهر
على ز روى هوا دست ديو را بگرفت/ فشرد زود و ز دستش ربود آن خنجر
بگفت: اى سگ ملعون بگو يكى است خدا/  كه تا خلاص بيابى ز سوز نارِ سَقَر
نگفت ديو به جز حر فهاى بيهوده / امام راغضب آمد ز قول آن كافر
فكند خنجر طهمور كش كمر گيرد/ شكست تيغ چو انداختش به راه گذر
برآمد از دل آن ديو نعره و زارى/  درآن شكستن شمشير خود فكند سپر
چو جان ديو در آن تيغ تيز تعبيه بود/ بزد چنان به زمينش كه خورد گشت اكثر
سرش بريد و بر شاه جنّيان افكند/  بماند خسروِ جن خيره اندر آن يكسر
دواند از پى قرطاس شاه جنّ جيش/ كه بود كانِ نفاق و مكان شور و شر
نود گَزَش قد بالا و سى گزش پهنا / سياه روى و بد اندام و نحس و زشت صور
به دست داشت درختى و آسيا سنگى/ برآن درخت ببسته كه بودش آن لنگر
حواله كرد كه بر فرق شه فرود آرد/ برون جهيد شهِ راستان ز زيرِ حجر
درآمد از چپِ آن زنگى و بزد تيغى/ كه چون خيار به دو نيمه گشت آن كافر
چو جنّيان همه ديدند كشتن قرطاس /  زغصه جامه دريدند، جملگى در بر
دو صد هزار سپه داشت آن لعين، ولى/ همه به كين على بر ميان بسته كمر
ز غصه پادشه جنّيان به نوعى شد/  كه از حيات، توگفتى در او نماند اثر
بگفت پادشه روميان كجا رفت هست/  كه آيد و نفسى وارهانَدَم ز ضرر
خبر رسيد به سردارِ روميان كه على/   زشاه زنگ و ز چين و حبش نهشت اثر
به كينه بست ميان شاه روميان تمزاح/ گرفت نيزة سيصد اَرَش به دست اندر
حوالة ولى الله كرد آن نيزه / على به تيغ، قلم ساخت نيز هاى كافر
ز نيزه دود برآمد، مصاف شد تاريك/ كه بود تعبيه جانش درونِ نيزه مگر
بريد حيدر صفدر روان سر تمزاح/  نهاد بر سرِ نيزه چو بر نهال، ثمر
به سوى لشكرش انداخت، گفت: كاى كفّار/ بريده باد سرِ جمله تان به تيغِ دو سر
همه به گريه فتادند و جامه بِدريدند/  به حال خويش و همه خاك ريختند به سر
بگفت پادشه جنّيان كه راحل كو/  كه اوست خسرو هندوستان و از كشمر
مراست نور دو چشم و مراست ميوة جان/ مراست پار هاي از قلب و گوش هاى ز جگر
رسيد سوى پدر، راحل و پدر را ديد/ دريد جامه و انداخت او ز سر، افسر
بگفت اى پدر! اين حال چيست؟ راست بگو/  كه اين ز فرط تعجب نيايدم باور
بگفت پادشه جن كه آمده است نبى/ در اين حوالى و ما را ازوست اين همه ضر
بكشت ابن عمِ او مبارزانِ مرا/  نگشت در دلش از هيچ گونه خوف خطر
اگر تو مرده و يا زنده آورى سوى من/  دهم تو را زر و مال و تمام گنج و گهر
چو راحل از پدرش اين سخن شنيد روان /  به خنده گفت ابا باب خويشتن كه پدر
مرا كه از صد و چل گز بُوَد فزون بالا/  مبارزت نبود با على شدن همبر
ولى تو را چو چنين خاطر است من بروم/  به پاى تخت تواش زنده آورم، بنگر
بگفت اين و بپوشيد جام ههاى نبرد/  ز درع و جبّه و جوشن ز خود و از مغفز
سلاح جنگ به بر راست كرد راحلِ گُرد/  ز تيغ و تير و كمان و نيزه و خنجر
سوار گشت بر اسب جهندة رهوار/  كه صد هزار قدم برگذشتى از صرصر
بدين طريق بيامد به نزد شير خدا / نگاه كرد على در جبين آن سرور
بسى شمايل خوب و لطيف و زيبا بود/  به روى چون گل و قدى به راستى عرعر
به خويش گفت گر اين مرد آورد ايمان/  به كردگار و به پيغمبر ستوده سير
عجب نباشد از اين زان كه تابدش ز جبين/  ضياى اختر اسلام چون مه انور
به شاه گفت پس آن گاه راحل جنّى/  كه اى على به چه كار آمدى بدين كشور
چرا بكشته اى اين سروران لشكر ما/  چه ديده بودى از ايشان جفا و جور و ضرر
امام گفت كه اى راحل اين سخن بگذار/  در اين قضيّه غم كار خويشتن مى خَور
وگرنه چون دگران هم رَوى سوى دوزخ/  به روز حشر نيابى امان ز نارِ سقر
به خيره گفت به شه، راحل، اى علىّ ولى/  مرا به معركه مانند ديگران مشمَر
از آنكه من پسر پادشاه ايشانم/  دگر كه هستم از ايشان بسى دلاورتر
به روز رزم چه صد، چه ده و هزار هزار/ چه صد هزار و چه نهصد هزار از لشكر
چو من ز سينه يكى نعره بركشم چون شير/  ز نعره ام بدرد زهره در دل اكبر
اگر مرا تو ندانى بدان كه راحلِ گُرد/ منم كه نامده چون من دليرى از مادر
بگفت اين و بيازيد هر دو دست به ضرب/  گرفت بازوى پر زور قاتل عنتر
چنان به ضرب بيفشرد بازوان على/ كه كرد خون ز سرانگش تهاى راحل سر
على گرفت كمربند راحل و برداشت/  روان ز خانة زين چون كبوتر بى پر
بداشت بر زبرِ دست و گفت كاى راحل/  منم كُشندة عمرو و كنَنَدة خيبر
منم كه گشت سلاسل ز تيغ من ويران/ منم كه مملكت كفر ساختم ابتر
منم ولىّ خدا و منم وصىّ رسول/  منم وكيل قضا و منم ضمان قدر
ز عمرو و قهقهه و اقلمه نِه افزون / ز ذوالخمار و دگر كافرانند بدتر
به جان خويشتن امروز رحم كن، بشنو/  دُرآبه ملت اسلام و روزگار سپر
بگو كه اَشَهُد اَن لا اِلهَ اِلاّ الله/  رسولِ اوست محمد، گزين خيرِ بشر
وگرنه از زبرِ دست بر زمين زَنَمت/  بدان طريق كه گردى به سان خاكستر
بگفت راحلش اى شاه! گر بگويم اين/  به من چه مى دهى اندر جزاش اى سرور
بگفت گر پدرت آورد به ما ايمان/  شود رسول خدا را به جان و دل چاكر
تمام ملكت روى زمين دو نيم كنم/  تو راست نيمى و باب تو راست نيم دگر
وگر چنانچه بود قفل بر دل پدرت/  تو راست ملكت زير زمين به جاى پدر
بُرم سرِ پدرت را به ذوالفقار و دهم/  تو را نشانِ امارت به حكم پيغمبر
دويد سوى پدر راحل و بگفت به صدق/  كه اى پدر ز شياطين بِگرَد و رو آور
بدان خداى كه او آفريد ديو و پرى / كه غير او نَبُود آفريدگار دگر
چو شاه جن ز پسر اين سخن شنيد و بديد/  كه منكرِ پدر است و خداى راست بشر
طلب نمود سلاح نبرد تا پوشد / كه كينِ خويش بخواهد ز حيدر صفدر
ز پاى تا به سرش در سلاحِ آتش رفت/  زره ز آتش و خود آتش و درع از زر
كمان ز آتش و تير آتش و سنان آتش/ كمر ز آتش و شمشير و مغفر و افسر
نشسته بر زبر مركبى كه بُد دو سرش/ چهار چشم بُد آن اسب را، تو سحر نگر
يكى بسان سر مار و ديگرى چون سگ/  بُدش دو دست چو دستان فيل سر ديگر
چو پاى آدميان بود پاى مركب را/ كه ديده است چنان مركبى به گيتى در؟
نشست بر زبرِ مركبِ چنين جادو/ بدان كه تا ولىّ الله را كند مضطر
چو نزد حيدر صفدر رسيد آن ملعون/ به دست داشت يكى ريسمان ز موى سر
بخواند سحر برآن ريسمان و برتابيد/  به سوى حيدر و گشت آن رسن يكى اژدر
امام فاتحه خواند و دميد بر رسنش/  فتاد در رسن آتش بسوختش يكسر
خجل شد آن نجسا ز سحر خويش و معجز شاه / بماند در وَحَل از آب چشم خود چون خر
ز آتشى كه ازآن ريسمان هويدا شد/  ز چاه دود برآمد، سياه شد كشور
صحابه چون كه بديدند دود بر لب چاه/ غمين شدند و برفتند پيش پيغمبر
كه اى رسول خدا! سوختند حيدر را/  چرا كه آمد از اين چاهسار دود به در
رسول بر سر چاه آمد و منادى كرد/ كه چيست حال تو يا مرتضى، گزين بشر!
جواب داد كه يا مصطفى! به همّت تو/ بُرم سر از تن اين جنّيانِ بد اختر
صحابه چون كه شنيدند، شادمان گشتند/  زحق، نجات على خواستند پس اكبر
چو ديد جنّى كافر كه سوخت اژدرهاش/ غمين شد و بزد از غصه نعرة منكر
به شكل فيل برآمد به سحر، آن ملعون/  نهاد رخ به سوى شاه عرصة اغبر
فكند پس سر خرطوم در ميان على/  كه تا به سوى خود اندر كشد امام بشر
على بزد سرِ تيغ دو سر بر آن خرطوم/  خياروار جدا ساختش ز يكديگر
شد آن پليد هم اندر زمان به صورت شير/ مگر بيابد بر شير كردگار ظفر
فكند پنجه سوى شاه تا به خود کشَدَش/  زَدَش امام به تيغ دو سر به حُكم قدر
فكند پنجة او را به ضرب تيغ، على/ چنان كه نعره رسيدش به گنبِد اخضر
دگر به قوّت جادو چو اژدهايى شد/ كه داشت هفت سر آن اژدهاى بد منظر
به هر دهان چو سنان و چو خنجرش دندان/ تو گفته كه به زهر آب داد هاند مگر
به سوى شاه نجف چارده دهان بگشود/  زهر دهانش برون میدمید نار و شرر
امام وهم نكرد و به قهر پيش آمد / دلير وار از آن اژدها نكرد حذر
كشيد تيغ و بزد آن چنان برآن ملعون/ كه گر به كوه زدى، ساختيش زير و زبر
لعين ز ضربت حيدر به خويشتن لرزيد /  نهيب داد كه اى جنّيان، ايا لشكر!
بدين دلير درآييد و در ميان گيريد/  كه شد بريده مرا از زمانه آبشخور
درآمدند به يكبار لشكر جنّى/  فزون ز مور و ملخ گِردِ حيدر صفدر
على به راحل مؤمن همان زمان فرمود/  كه رو به تخت نشين و مدار بيم و ضرر
ببين كه من به عنايات حضرت بارى/ چگونه م ى كُشم اين گمرهان بداختر
بگفت اين و برآورد ذوالفقار، على/  چو شير در رمه افتاده در ميان حشر
گهى ز راست، گه از چپ، گهى ز پيش و ز پس/ همى فكند از آن جنّيانِ زشت صور
زياده بود ز نهصد هزار لشكر جن/  كه گردِ حيدر صفدر گرفته بُد يكسر
بُدند جمله عجايب به صورت الوان/  به شكل غيرِ مكرر به صورتِ منكر
يكى چو شير و يكى چون پلنگ و يك چون ببر/  يكى نهنگ و يكى فيل و ديگرى اژدر
يكى چو خوك و يكى همچو خرس و يك چون سگ/  يكى چو اسب و يكى اشتر و يكى استر
يكى چو گرگ و يكى چون شغال و يك روباه/ يكى چو گاو و يكى چون صباع و يكى چون خر
بدين طريق فزو نتر بُد از هزار هزار/  كه داشتند درآن چاه مستقّر مقر
على چو بادِ خزان بود و ديو، برگ رزان/  كه كرد با دم تيغ على سر اندر سر
به قرب بيست شبان روز جنگ كرد على / نه خواب داشت و نه آرام و نه مجال ظفر
گهى كه وقت نماز آمدى علىّ ولى/  فكندى از كف خود تيغ تا شدى اژدر
كه تا كسى نتوانستى آمدن در پيش/ اداى فرض نمودى به يارى داور
چو از نماز بپرداختى، غزا كردى/ بدين طريق رسانيد بيست روز به سر
بماند خيره در آن حال، راحلِ مؤمن/  ز كردگار همى خواست فتح و نصر و ظفر
سپاه ديد همه عاجز و خجل گشتند/ به سوى سرورخويش آمدند بس مضطر
كه صد هزار ز ما كشت اين جوان غريب/  نيافتيم براو هيچ يك مجال ظفر
به قهر رفت شه جنّيان، به پا برخاست/  نهاد رخ به سوى شاه عرصة اغبر
امام گفت كه تا اين حيات خواهد داشت/  مرا به غير غزا نيست هيچ كار دگر
كشيد نعرة الله اكبر از دل و جان/  نهاد تيغ درآن زشت روىِ بداختر
خياروار به دو نيمه كرد قامت او/ چنان كه خيره بماندند جنّيان دگر
ز دور، راحل مؤمن چو ديد آن حالت/  به جنّيان همه آواز داد كاى لشكر
چو رفت سرورتان، جنگ چيست؟ دست دهيد/  به حيدر و بِگُذاريد ملّت كافر
به دين و ملّت پيغمبر خدا گرديد/ كه اوست سيّد سادات و شافع محشر
امام بيعت آن جمله كرد با راحل/  پس آن گهى ز بن چاه آمدند به در
امام و راحل و سردار جنّيان همگى/  به خدمت نبى الله آمدند دگر
براى پيشكش آورد راحل مؤمن / به خدمت نبى الله، لعل و سيم و دُرَر
سر سعيد شهيد آن زمان بشست نبى/  به خاك كرد و نمازش گزارد پس برسر
بگفت تا كه ز چه بركشند آب، دو مشك/  بدان كه تا سخن پيرزن بود درخَور
چو پير زن ز على ديد آن چنان معجز/ به صدق گشت مسلمان ابا قبيله دگر
هزار آدم و نهصد هزار جنّى بود/ كه گشت مؤمن از اعجاز حيدر صفدر
بيان غزوة بير العلم بدين سان بود/ كه گشت نظم به يارى خالق داور
ولايت ولى الله و جنگ با پريان/  بيانش در دو صد و بيست و دو بشم
چو شد ولايت حيدر در اين قصيده تمام/  شود درست چنانَش چو بشمرى حيدر
بيان غزوة بيرالعلم بدينسان بود/  كه گشت مؤمن از اعجاز حيدر صفدر
مهيمنا به خداوندى و خدايى تو/  به احمد و به على با شبير و با شبّر
به صدق عابد و باقر به جعفر و موسى/  به كاظم و به رضا و تقىِّ دين پرور
به حرمت نقى و عسكرىّ و مهدى دين / كه خواهد از رخ او گشت كاينات انور
كه بخش سر به سر اين حاضران مجلس را/  شراب زندگى از دست ساقى كوثر
برآر كام و مرادِ مواليان على/  در اين جهان و به عقبى به حرمت حيدر
زبان ما به مدح امام گويا ساز/  بدان طريق كه خواهيم تا دم محشر
دعاى آل على وِرد جانِ لطف بود/  كه روز رحلتش اين است زاد راهِ سفر__


۱۳۹۷ خرداد ۲۶, شنبه

آئین اسلام ریشه درآئین یهــود دارد

آئین اسلام ریشه درآئین یهــود دارد و بر این اساس
بین حکومت اسلامی و اسرائیل دشمنی وجود ندارد!

علی کبیری


این نوشته به منظور روشنگری براساس پژوهش مقدماتی درمتون قرآن و کتاب عهد عتیق یهودیان صورت گرفته و هدف از نگارش چنین نوشته ای آنست تا براساس ادعاهای این دو کتاب اسماً مقدس متعلق به مسلمانان و یهودیان، شواهدی ارائه شوند که عدم اختلاف ریشه ای این دو آئین را آشکارساخته و به همگان به روشنی نشان دهد که اسلام زائیدۀ آئین یهود است و براین مبنا، اختلافی بین خاخامها از یک سو وملاها و مفتیان اسلامی از سوی دیگر، وجود ندارد. نتیجه آنکه

این همه جنجال ملا بهرِ ایز گم کردنست/ ورنه اللهِ محمّد کودکِ یهوه بُوَد

همانطورکه پیش از این در پنج نوشته به روشنی نشان داده شد، قرآن بجز رونوشت ناقصی از کتاب عهد عتیق یهودیان نیست. ولی در این نوشته به آیه هائی ازقرآن پرداخته میشود که چنین آیه های قرآنی جابجا برتری یهودیان نسبت به سایر مردم دنیا را نیز مورد تصدیق و تأئید قرارداده اند. براین مبنا، چگونه ممکنست پیشوایان دینی مسلمان و بخصوص مجتهدان شیعه که محتویات قرآن را به عنوان وحی مُنزل و قرآن را کتابی الهی بشمارمیآورند، برخلاف منویات الله، ازطریق حمله به آن کشور و سرزمین مقدسشان در آیه های متعدد قرآن که سرزمین مقدس مسلمانان نیز بشمارمیرود، کمربه نابودی یهودیان و سرزمین مقدس اسلام و یهود به بندند؟ پس لازمست ناآگاهانی که با دنباله روی از ملاها به امید نابودی اسرائیل و رسیدن به بیت المقدس روز شماری میکنند، متوجه باشند که اسیرسیاسی بازیهای ملاها شده اند و محال وغیر ممکنست که این حکومت اسلامی اسرائیل را مورد حمله قرارداده یا درنابودی آن بکوشد. درواقع، چاقو هیچگاه دستۀ خود را نخواهد برید!

درمورد پایه گذاری اسلام ازسوی یهودیان و مشارکت آنها در کشورگشائیهای نومسلمانان صدر اسلام، سه مدرک دست نوشتۀ تاریخی و آیه ای از قرآن دردسترس میباشند:

1- نامه ای ازماکسیموس کشیش
2- آموزه های یعقوب نومسیحی
3- تاریخچۀ تئوفانس
4- آیۀ مائده/12 از قرآن


مدرک نخست نامۀ دست نویس بجا مانده ای ازماکسیموس، کشیش صاحب نام مسیحی که در الهیات نیز تبحر داشت (662/580 میلادی) به پطر فرماندۀ رومی مستقردرنومیدیا است. درآن نامه از "درنده خوئی اعراب ویاری دادن یهودیان به آنان شکوۀ بسیارنموده است." توضیح آنکه از ماکسیموس نامه های بسیاری به دست خط خودش بجامانده اند. اما این نامه پس از مشاهدۀ فرار دسته جمعی مسیحیان شمال آفریقا و ملاقاتهای متعدد با راهب هائی که برای حفظ جانشان ازکشتار تازیان از آنجا به کارتاژ محل سکونت ماکسیموس پناه برده بودند، نوشته شده و درآن تازیان را با عناوینی چون وحشیهای بیابانی، جانوران وحشی و شیاطین روی زمین نامیده و اتحاد یهودیان با تازیان برعلیه مسیحیان شمال آفریقا را بشدت نکوهش کرده است.

ماکسیموس معترف

( Maximus the Confessor by Paul M. Blowers، صص 22 - 20)

همچنین ن ک به صص 77 و 78 از پژوهش تاریخی رابرت هویلند در "اسلام از دید دیگران"

Seeing Islam as others saw it نوشتۀ Robert Hoyland

مدرک دوّم مربوط به دوسال پس ازمرگ محمّد بسال 634 میلادی است که درآن یهودیان ساکن سواحل مدیترانه از کشته شدن مأموررومی جمع آوری مالیات، بدست جنگجویان عرب به رهبری فردی که ادعای پیغمبری کرده بود (محمّد)، اظهار شادمانی بسیارکرده بودند.

تاریخ این دست نوشتۀ قدیمی بجا مانده 634 میلادی یا دوسال پس از مرگ محمّد پیغمبر اسلام، بنام "آموزه های یعقوب نومسیحی" میباشد. نسخه های متعددی از این دست نوشته به زبانهای یونانی، اسلاو( Slav )،      حبشی( Ge'ez) ، آرامی وعربی دردست است. برای مطالعۀ بیشتر درمورد وجود این دست نوشته ها ونیزمکانهای نگهداری آنها، میتوان به پژوهش مشترک دو پژوهشگرفرانسوی تاریخ قرون وسطی درصفحه های 273-48 بشرح زیر مراجعه کرد:

Juifs et Chrétiens dans l'Orient Byzantin par Gilbert Dagron et Vincent Déroche (2010)

اما واقعیتی که درارتباط با مشارکت و هم بستگی یهودیان با نومسلمانانِ صدر اسلام از "آموزه های یعقوب نومسیحی" احرازمیشود، آنست که ضمن مناظرۀ بین یعقوب نومسیحی که از کیش یهودیت به آئین مسیحیت گرویده و ژوستوس یهودی، یعقوب از ژوستوس سوآلی به این شرح مطرح میکند که « اگر برادرت یا یهودیانی که به اعراب تازی پیوسته اند از دین خود روی برگردانند، چه خواهی کرد؟ »

(همانجا، آموزه های یعقوب نومسیحی، V17, 212-213)

تئوفانس که یک کشیش مسیحی بود، درمورد آغاز ادعای پیغمبری محمّد چنین میگوید:

«هنگامی که او (محمّد) برای اولین بار ظهورکرد، یهودیان دچاراشتباه شده و گمان کردند که او همان "ناجی موعود" ی است که درکتاب مقدس وعدۀ ظهورش داده شده و یهودیان درانتظارش بودند. عده ای از رهبران آنها به او پیوستند وبا ترک دین موسی که به خداوند نظرداشت، دین او راپذیرفتند. آن یهودیان ده نفربودند وتا مرگ محمّد با او ماندند. اما هنگامی که مشاهده کردند که او گوشت شتر میخورد، متوجه اشتباه خودشدند (خوردن گوشت شتر درآئین یهود حرام است.م). آنها دین خود را ازدست دادند، ولی از اینکه دین محمّد را ترک کنند، هراس داشتند. متقابلاً، با ماندن درکنارمحمّد، به تعلیم و آموزش رفتارهای نابخردانه به وی برعلیه مسیحیان دست زدند.

(The Chronicle of Theophanes, Edited and Translated by Harry Turtledove، ص 34)

بهمین خاطرعده ای ازسران یهودیان یثرب (مدینه) پس ازادعای پیامبری محمّد، به گمان اینکه وی همان ناجی موعود درتلموداست، به آئین وی گرویدند. ولی از آنچه که از گزارش تئوفانس برمیآید، بعداز مشاهدۀ اینکه محمّد گوشت شتر میخورد، متوجه اشتباه فاحش خودشده و چون راه بازگشتی نداشتند، اقدام به آموزش محمّد که آمادگی ذهنی قبلی نسبت به اعتقادات وتعلیمات ویکتاپرستی قوم یهود داشت نموده و نیزبه ترویج تعالیم دینی و اعتقادات قوم یهود درمیان نومسلمانان، پرداختند. واقعیت چنین کاری از جانب یهودیان اولیه ونیز مورخین و محدثین اسلامی مورد تأئید قرارگرفته است که درزیر به آن خواهیم پرداخت. چنین بود منشاء تعالیم اسلامی براساس تعلیمات یهودیت در زمان محمّد.

همچنین نگاه کنید به پژوهش

The Jewish Foundation of Islam by Charles Cutler Torrey, 1933, New York Published by Jewish Institute of Religion Press

پژوهش نامبرده که ازجانب یهودیان نیز مورد تأئید است، بطور مشروح به پایه گذاری آئین اسلام از طرف یهودیان پرداخته است. این پژوهش مؤید گزارشهای پیش گفتۀ تاریخی است.

مدرک چهارم، تطبیق قرآن با نوشتۀ تئوفانس راجع به گرویدن تعدادی ازسران ورهبران یهودیان به آئین نوظهورمحمّد است. آیۀ 12 ازسورۀ مائده چنین میگوید:

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي...

در حقيقت ‏خدا از بنی اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم و الله فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد...

با توجه به واژۀ "زکات" که مسلمانان موظف به پرداخت آن هستند و اشاره به 12 نفر ازسرکردگان (رهبران) یهود در آیۀ بالا، چنین نتیجه میشود که تعداد رهبران یهود بجای 10 نفرکه از طرف تئوفانس ذکرشده است، 12 نفرازابتداء به اسلام گرویده وبراساس آیۀ بالا شرط گرایش آنها به اسلام فقط این بود که پس از گرویدن به اسلام خود وپیروانشان زکات بدهند. توضیح آنکه زکات در اسلام مربوط به منافعیست که ازمنابع طبیعی یا از زمین همچون کشاورزی وگله داری ومعدن داری عاید مسلمانان شده و بخشی ازآن باید به حاکم برای مصرف امورحکومتی داده شود. ازطرف دیگر، براساس روایات مورخین اسلامی، آن 10 یا 12 نفراز رهبران یهودیان که درقرآن به آنها اشاره شده وبه یاری محمّد و نومسلمانان آمدند، کسانی بودند که دریثرب (مدینه) اسلام آوردند.

در آیۀ آل عمران/50، قرآن به صراحت به این واقعیت تأکید میکند که آیه های قرآن جز رونوشتی از احکام تورات نیست و بخصوص کتاب قرآن همان تورات یهودیان است.

وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ... ﴿آل عمران/50﴾
و [محمّد] میگوید آمده‏ ام تا تورات را كه پيش از من [نازل شده] است تصديق كننده باشم...

ابن عباس، پسرعموی پیغمبراسلام و یکی از نزدیکترین صحابه به محمّد که به مکنونات ذهنی و مبانی اعتقادی پیغمبر اسلام به علت هم نشینی مداوم خانوادگی با او بخوبی آشنا بوده واز طرف دیگر به عنوان یکی از مشهورترین مفسران اولیۀ قرآن که کتاب تفسیر وی بنام "تنویرالمقباس من تفسیر ابن عباس" مورد پذیرش همۀ مذاهب اسلامی است، درتفسیر آیۀ 50 از آل عمران به روشنی تأئید میکند که آئین یهود از جانب محمّد به عنوان یک دین الهی پذیرفته شده بود.

متن عربی تفسیر ابن عباس و برگردان آن بشرح زیراست:

ومصدقا وجئتکم موافقاً بالتوحید بالدین لما بین یدی من التوراة...

آمده ام تا یکتائی الله وتورات و کلیۀ کتب مقدس دیگرراکه پیش از دین من آمده است، تصدیق کننده باشم...

اما قرآن درآیۀ 10 از سورۀ الأحقاف به روشنی بر تشابه قرآن و تورات تأکید میکند:

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَكَفَرْتُمْ بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ بگو به من خبر دهيد اگرقرآن از نزد خدا باشد و شما بدان كافر شده باشيد و شاهدى از فرزندان اسرائيل به مشابهت آن با تورات گواهى داده و ايمان آورده باشد وشما تكبر نموده باشيد آيا بازهم شما ستمكار نيستيد؟

دیگر آنکه درقرآن، به اورشلیم که ابن عباس آنرا بنام بیت المقدس یا خانۀ الله نامیده، به عنوان اولین قبلۀ مسلمانان صدراسلام اشاره شده و براین اساس بوضوح ثابت میشود که نومسلمانان درآن برهۀ زمانی رو به خرابه های معبد یهودیان دراورشلیم به عنوان خانۀ الله، نماز میخواندند. چنین واقعیتی برپایۀ متون آیه های قرآنی درمورد تغییر قبله و نیز وجود مسجد قبلتین در مدینه، احراز میشود. درقرآن به تغییر قبله از اورشلیم به سوی مکه، درآیه های 142 تا 150 بقره تأکید شده و مفسرین قرآن نیز بارها به این موضوع پرداخته و دلائلی برای تغییر قبله ارائه کرده اند. چنین تأکیدی مؤید آنست که در شروع ظهور اسلام، محمّد ومسلمانان صدراسلام معتقد بودند که خانۀ الله دراورشلیم است. از طرف دیگر، معابد اول و دوم یهودیان که در اورشلیم قرارداشت و از سوی نبوکتنصر و رومیان تخریب شده بودند، نیز به عنوان خانۀ یهوه بشمارمیآمدند. بر این اساس، شکی نیست که دربدو اسلام که محمّد به دعوی پیغمبری خدا بپاخاست، از تعالیم یهود و حمایت یهودیان بهره مند میشد وچون یهودیان رو به اورشلیم دعا خوانده وبه یهوه نیایش میکردند، محمّد نیز به تأسی از آنها اورشلیم را به عنوان خانۀ خدا که بعداً خانۀ الله نامیده شد، پذیرفت و آنرا به عنوان قبلۀ نومسلمانان قرارداد و درمتابعت از یهودیان، خود و پیروانش نیز رو به قبله در اورشلیم اقامۀ نماز میکردند.

از سوی دیگر بر مبنای این واقعیت که معابد اول و دوم یهودیان در اورشلیم واقع بود و این دو معبد از مقدسترین مکانهای دینی یهودیان و نیز خانۀ یهوه از جانب آنها بشمار میآمدند و همچنین با توجه به تفسیر ابن عباس از آیه های نامبردۀ زیر و اشارۀ او در مورد ملامت یهودیان از طرف محمّد درمورد تغییر قبله از اورشلیم به مکه، شکی نیست که تعیین قبله به عنوان اولین خانۀ الله، به پیروی ازیهودیان یثرب که همواره رو بسوی اورشلیم به یهوه نیایش میکردند، از جانب محمّد نیز به عنوان قبله مورد قبول قرارگرفت. چند آیۀ مربوط به تغییر قبله از اورشلیم به طرف مکه، تمسخر و عدم پشتیبانی یهودیان یثرب و نکوهش کردن محمّد از جانب آنها و نیز دفاع وی ازجابجائی قبله ، بقرار زیرنذ:

آیۀ بقره/142:

سَيَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

به زودى مردم سبک مغز مى گویند: «چه چیز آنها [= مسلمانان ] را، از قبله اى که بر آن بودند، بازگردانید؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آنِ خداست، خدا هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت مى کند.»

ابن عباس درتفسیر سورۀ بقره درمورد تغییر قبله از اورشلیم به سوی مکه در"تنویرالمقباس فی تفسیر ابن عباس" از قول الله و بالطبع از زبان محمّد، آیۀ بقره/142 را بشرح زیرتفسیرکرده است:

سیقول السفهاء من الناس الجهال من الیهود و مشرکی العرب مَا ولاهم ما حولهم عن قبلتهم ألتی کانوا علیها إلا لیرجعوا إلی دین آبائهم و یقال ما ولاهم أی شئی حولهم عن قبلتهم التی کانوا علیها وصلوا إلیها یعنی بیت المقدس قُل یا محمّد لله المشرق الصلاة إلی الکعبة والمغرب والصلاة التی صلیتم إلی بیت المقدس کلاهما بأمرالله یهدی مَن یَشاءُ إلی صراط مستقیم (تنویر المقباس فی تفسیر ابن عباس، متن عربی، چاپ بیروت مورخ 1992 میلادی)

"بزودی جمعی یهودی و بت پرستان مشرکِ سفیه و نادان خواهند گفت که: چه چیزی باعث شده است قبله ای که قبلاً رو به آن نماز بجا میآوردیم تغییر داده شود، جز اینکه میخواهند دین نیاکان ما [یهودیان] را وارونه سازند و چه دلیلی برای تغییر جهت قبله ازبیت المقدس (اورشلیم) بطرف دیگر وجود دارد؟ ای محمّد! به آنها بگو که تغییر جهت قبله ازبیت المقدس (اورشلیم) به سوی کعبه به حکم و دستور الله بوده است. هم اوست که راه راست را نشان میدهد و بخواست اوست که جهتِ قبلۀ نمازگزاران تعیین میشود."

آیۀ 144 ازبقره:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ

نگاه‏هاى انتظارآمیزتو را به سوى آسمان (براى تعیین قبله نهایى) مى‏بینیم! اكنون تو را به سوى قبله اى كه از آن خشنود باشى، باز مى‏گردانیم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام [کعبه] كن! و هر جا باشید، روى خود را به سوى آن بگردانید! و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى مى‏دانند این فرمان حقى است كه از ناحیه پروردگارشان صادر شده; (و در كتابهاى دینی خود خوانده‏اند كه پیغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز مى‏خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن این آیات) غافل نیست!

پس از انتقال خانۀ الله از اورشلیم به کعبه درمکه، یک محراب دیگرکه رو به مشرق بود اضافه بر محراب قبلی که رو به مغرب ساخته شده بود، درجنوب ساختمان مسجد محمّد دریثرب (مدینه) ایجاد شد و نومسلمانان از آن منبعد رو به آن محراب وبسوی مکه نماز میخواندند. به همین جهت، آن را مسجد قبلتین یا مسجد دوقبله نامیده اند که اکنون نیز پس از ساخت بنای جدید این مسجد، محل هر دو محراب بهمان وضعیت سابق حفظ شده است. شرح این مسجد درThe Cambridge History of Islam, Vol 2 صفحۀ 703 چنین آمده است:

"هیچ نشانه ای ازآثاردوران اولیۀ اسلام بجا نمانده است. مسجدهای اولیه ازقبیل مسجد پیغمبر درمدینه یا سایر مساجد در کوفه و بصره، با مصالح ساختمانی ابتدائی ساخته شده بودند...اطلاعاتی درمورد جزئیات سازۀ ساختمانی مسجد پیغمبر درمدینه از سوی ابن سعد داده شده اند. طبق این اطلاعات، « دیوارهای این مسجد از خشت خام بودندوسقف قسمت شمالی آن با تنۀ درخت خرما پوشیده شده بود. درقسمت شرقی آن چند کلبۀ تودرتو وجودداشت که برای سکونت زنان پیغمبر اختصاص داشت. طی دو سال اول هجرتِ پیغمبر ازمکه به مدینه، محراب مسجد در شمال ساختمان ودرجهت اورشلیم بود. اما پس از نزول ناگهانی وحی بر وی، محراب جدیدی در جنوب ساختمان، درجهت مکه، رو به جنوب احداث گردید...»"

اما وجود اختلاف عقیده بین محمّد درمورد خوردن گوشت شترو دنبۀ گوسفند و پیه گاو (خوردن گوشت شتر، دنبۀ گوسفند و پیه گاو در آئین یهود حرام است.) که در تفسیر ابن عباس از آیۀ آل عمران/50 به آن پرداخته شده و نیز وجود اختلافات عقیدتی دیگری بین محمّد از یک سو و یهودیان از سوی دیگر، پیش آمده بود، بسیار جزئی تر محسوب میشد که مانع ازآن شوند یهودیان ازمحمّد روی برتافته و از پشتیبانی او خودداری ورزند. درواقع، حمایت یهودیان از محمّد و پشتیبانی از او بجای اختلافات جزئی عقیدتی نظیر خوردن یا نخوردن گوشت شتر و دنبۀ گوسفند و پیه گاو، تابع سیاست راهبردی عمده تری بود که عدم متابعت ازآن میتوانست به از بین رفتن آئین یهود منجر شده ودر واقع به نابودی یهودیان منتهی شود. حال به بینیم خطرعمده ای که یهودیان را درآن زمان تهدید میکرد، از چه قراربود.

همانطورکه قبلاً به پرسش یعقوب نومسیحی از ژوستوس یهودی در آموزه های یعقوب نومسیحی مبنی براینکه « اگر برادرت یا یهودیانی که به اعراب تازی پیوسته اند از دین خود روی برگردانند، چه خواهی کرد؟ » اشاره شد، و نیز گزارش تئوفانس درمورد پیوستن رهبران یهودیان ودرنتیجه پیروانشان به محمّد، وهمچنین تأئید قرآن برهمچه پیوستنی که در آیۀ مائده/12 برآن تأکید شده و با توجه به نامۀ شکوه آمیز ماکسیموس به فرماندۀ رومی مستقر در نومیدیا و حافظ منافع امپراتوری روم درشمال آفریقا و مصر، این واقعیت محرز میشود که حمایت یهودیان جزیرة العرب تنها به پشتیبانی زبانی از محمّد و دین تازۀ وی محدود نشده، بلکه یهودیان جزیرة العرب درعمل نیز در سلک سپاهیان محمّد و اسلام درآمده و دراشاعه و ترویج آئین اسلام کوشش میکردند. اما علت حمایت یهودیان از محمّد و پشتیبانی آنها از او براساس خطر بزرگتری همچون سیاستهای امپراتوری روم براساس دستور اکید هراکلیوس امپراتورمبنی بر اجبار به تغییر دین یهودیان شمال آفریقا از یهودیت به مسیحیت، ناشی میشد و شک نیست که براثر چنان تغییری، آئین یهود میتوانست یا بکل نابود شود ویا اینکه بطور قابل ملاحظه ای تا سطح یک آئین پیش پا افتاده، تقلیل یابد. همچه پیش آمدی بدرستی برخلاف سیاستهای خاخامها و رهبران یهودیانی بود که از چند هزارسال قبل با مهاجرت از سرزمین آباء واجدادی خود درحبشه (Abyssinia) همواره درصدد حفظ و حراست از معتقدات آئین یهود و یگانگی یهودیان بودند.

ازطرف دیگر، همانطور که تئوفانس هم اشاره کرده است، صرفنظر از اینکه یهودیان یثرب محمّد را به عنوان ناجی خود براساس پیش بینی کتاب مقدس یهود بشمار آورند، محمّد از چنان ظرفیت فرماندهی برخوردار بود که میتوانست ازطریق قدرت نظامی که گرد آورده بود، اقتدار نظامی امپراتوری روم را در هم شکسته و یا توانائی نظامی امپراتوری روم را به نفع یهودیان تقلیل داده و یا آنرا فاقد قدرت نظامی برتر نماید. در هر دو حالت، خطر تغییر دین و داغ و درفش یهودیان از جانب لژیونرهای رومی، رفع میشد. براین اساس، پیوستن یهودیان به سپاه محمّد و شمشیر زدن برای ترویج آئین او، میتواند ا زنظر منطقی و با توجه به وضعیت موجود توجیه شود.

اما خطر دیگر که پس از پیروزی مسلمانان در تمام جبهه ها در کمین یهودیان بود، آن بود که درنتیجۀ گسترش آئین اسلام، موجودیت آئین یهود پس از پیروزی کامل مسلمانان و تسلط بر سرزمینهای مورد نظرشان، مجدداً مورد تهدید قرارگیرد. درنتیجه، سیاست همه جانبه ای باید از طرف یهودیان اتخاذ میشد تا بجز شرکت آنها درسپاه محمّد و شمشیرزدن در جبهۀ او به منظور کاهش قدرت امپراتوری روم، درآینده نیز اسلام نتواند جانشین خلف مسیحیت روم شده و احیاناً خطر بزرگتری آئین یهود را مورد تهدید قراردهد. چنین بود که رهبران یهودی تصمیم گرفتند تا ضمن حمایت نظامی از کشورگشائیهای محمّد و مسلمانان، سیاست حفظ ادامۀ نفوذ درآموزه های آئین اسلام را نیز مورد نظرقراردهند تا قادرباشند در آینده در جبهۀ نظری نیز اسلام و مسلمانان را زیر کنترل داشته باشند. بر مبنای چنین سیاستی بود که مشاهده میکنیم هم در حیات محمّد و هم پس از مرگ او، خاخامهای یهودی با وانمودکردن تغییر دین به کسوت مسلمانی درآمدند و نقش عمده ای را در پایه گذاری دین جدید و آموزش مسلمانان بعهده گرفتند. نقش این گروه بدرستی در وارد کردن متون کتاب عهد عتیق یهودیان درآیه های قرآن و تولید روایتهای اسلامی با آوردن حکایتهائی منتسب به انبیای یهود ونیز بوجود آوردن احادیثی منتسب به پیغمبر اسلام از جانب اصحاب یهودی محمّد، تابعین ونیز تابعین تابعین، در جایجای قرآن، شریعت اسلامی و روایات و احادیث اسلامی بوضوح و درکلیۀ موارد به چشم میخورد.

قبلاً نوشته هائی درمورد رونوشت احکام اسلام از احکام یهودیت برطبق متون کتاب عهد عتیق یهودیان و قسمتهائی از نفوذ تعلیمات یهودی دراسلام تحت عنوان "اسلام: رونوشت ناقصی از یهودیت...با چاشنی مهملات" در پنج قسمت به نظر خوانندگان رسید. درنوشتۀ حاضربه ذکرآن دسته ازمدارک اسلامی خواهیم پرداخت که در پنج قسمت نامبرده به آنها اشاره نشده است. ولی پیش از ادامۀ پژوهش در مورد ارتباط غیرقابل انکاربین دو آئین اسلام و یهودیت، لازمست ادعای یهودیان دائر بر برگزیده بودن آنها از جانب یهوه و تأئید قرآن در این مورد را نیز آشکارسازم، تا خواننده به روشنی ملاحظه کند که ملاها بجز پادوها و نوکران دست به سینۀ یهودیان نبوده و براین مبنا، خط و نشانهای ظاهری ملاها برای نابودی اسرائیل و کرکری خواندن رهبران اسرائیل درواکنش به تهدیدهای ملاها، فقط و فقط به منظور تحمیق مردم ناآگاه ایران و هموطنان مسلمانست تا بازهم تحت تأثیر فریب این جمع فریبکاربه گمان اینکه مشکل مردم ایران فقط و فقط به اسرائیل وآمریکا مربوط میشود، دشمن مجسم درمقابل دیدگان خود را از نظربیاندازند.

یکی ازادعاهای یهودیان که برطبق آن خود را برتر از سایرمردم دنیا وانمود کرده اند، شعار "قوم برگزیدۀ خداوند" براساس کتاب عهد عتیق است. اتکاء به چنین شعاری مؤید آنست که خداوند سایر مردمان غیر یهودی را نسل غیرقابل برگزیده و درنتیجه نسل پست تری آفریده است. ضمن آنکه کتاب عهد عتیق در چند مورد به چنین حکمی از جانب خدا اشاره کرده است، قرآن نیز در چند آیه همچه حکم کتاب عهد عتیق یهودیان را نیز مورد بازگوئی و تأکید قرارمیدهد. در زیر ابتداء نگاهی به چند مورد در کتاب عهد عتیق پرداخته و سپس به آیه هائی از قرآن درتأئید مورد پیش گفته میپردازیم.

عهد عتیق:

تثنیه: 2/14

شما منحصراً به خداوند، خدايتان تعلق داريد و او شما را از ميا ن قوم های روی زمين برگزيده است تا قوم خاص او باشيد.

تثنیه: 7/7

او از بين تمام مردم روی زمين شما را انتخاب کرده است تا برگزيدگا ن او باشيد.

خروج: 5/19

حال اگر مطيع من باشيد و عهد مرا نگهداريد، از ميان همۀ اقوام ، شما قوم خاص من خواهيد بود. هر چند سراسر جها ن مال من است.

قرآن:

"یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمینَ؛" اى فرزندان اسرائیل، از نعمتهایم كه بر شما ارزانى داشتم، و [از] اینكه من شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد كنید”. (بقره/47 و 122)

"وَ لَقَدْ آتَیْنا بَنی‏ إِسْرائیلَ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمین”‏؛ "و به یقین، فرزندان اسرائیل را كتاب [تورات‏] و حكم و پیامبرى دادیم و از چیزهاى پاكیزه روزیشان كردیم و آنان را بر مردم روزگار برترى دادیم." (جاثیه/16)

این آیات از قرآن، کتاب مقدس مسلمانان است و نه کتاب عهد عتیق! پس الله مسلمانان نیز درتأکید بر مدعیات کتاب عهد عتیق یهودیان، بر برتری قوم بنی اسرائیل یا همان قوم یهود بردیگران صحّه گذاشته است. بنابراین، از نظر یهوه و الله، یهودیان هم قوم برگزیدۀ خداوند هستند وهم قوم برترند.

برخلاف قرآن، باروخ اسپینوزا (1632/1677) اندیشمند برجستۀ هلندی و نیزمارتین لوتر (1483/1546م) کشیش آلمانی و استاد الهیات، دردو نوشتۀ نسبتاً مفصل، ادعای قوم برگزیدۀ خداوند بودن یهودیان در کتاب عهد عتیق را مورد بررسیهای انتقادی و موشکافانه قرار داده و چنین بینشی را بشدت محکوم کرده اند. اثربا ارزش "رسالۀ الهیات سیاسی" اسپینوزا که خود از خانواده ای یهودی بود، منجر به لعنت او از جانب خاخامها ی یهودی و اخراج و دربدری وی گردید. ولی با وجود فقر شدیدی که از این بابت نصیب وی شده بود، هیچگاه از عقیدۀ خود دست برنداشت. اما مارتین لوتر که یکی از شخصیتهای عمده و اثر گذاراروپائی برمسیحیت ارتدکس درجهت اصلاحات دینی بشمارمیآید، نه تنها کارها و نوشته هایش موجب اصلاحات قابل توجهی در مسیحیت شد، بلکه به موازات آن ازانتقاد و نکوهش ادعای یهودیان درمورد قوم برگزیدۀ خداوند نیز، غافل نماند.

دربارۀ یهودیان ودروغهایشان، نوشتۀ مارتین لوتر، به انگلیسی وآلمانی:

https://ia801405.us.archive.org/19/items/TheJewsAndTheirLies1543En1948/LUTHERDr._Martin-The_Jews_and_their_Lies_1948-EN.pdf

https://ia801402.us.archive.org/26/items/VonDenJudenUndIhrenLuegen/LutherMartin-VonDenJudenUndIhrenLuegen154318S..pdf

رسالۀ الهیات سیاسی اسپینوزا (منشاء ونتایج خرافات وموهومات)، به انگلیسی:

http://www.gutenberg.org/cache/epub/989/pg989.txt

واقعیت دیگری که لازمست مد نظرقرارگیرد، آنست که یهودیان بطور مستقیم یا غیر مستقیم دربوجود آوردن احکام وفتواهای دینی، روایتها و احادیث اسلامی و نیز خرافات و موهومات درآئین اسلام، نقش عمده ای داشته اند که بررسی جزء جزء آنها ازعهدۀ نوشتۀ حاضر خارج است. همین قدر بدانیم وآگاه باشیم که کلیۀ کتابهای تفسیر، فتواهای مجتهدین و مفتیان و امامان اسلامی، ریشه در کتاب عهد عتیق یهودیان دارند و در این مورد مدارک وشواهد بسیاروهزاران کتاب و رساله موجوداست. اما هنگامی که بحث از کتاب عهد عتیق یهودیان به میان میآوریم، منظوراز یهودیان عهد حجربوده ومفاد کتاب نامبرده بدرستی نمودی از طرز تفکر و رفتارهای انسانهای متوحش دارد. شلاق زدن، شکنجه، سنگسار، قطع اعضای بدن، حمله به جامعه های انسانی با عقائد متفاوت، قتل عام درمقیاس وسیع وغارت و چپاول اموال آن مردمان، به بردگی بردن و تجاوز به زنان و دختران سرزمینهای متصرفی وویران کردن شهرهای آنان، همگی از کتاب عهد عتیق به قرآن و اسلام به ارث رسیده اند.

نتیجه اینکه با توجه به شواهدی در قرآن و کتاب عهد عتیق که به روشنی وابستگی اسلام به یهودیت ونیز متابعت اسلام ازآئین یهود را نشان میدهند وبرمبنای مدارک موجودِ متکی بر وقایع تاریخی درمورد ظهور آئین اسلام و حمایت و پشتیبانی رهبران و بزرگان یهودی از اسلام که منجربه شرکت یهودیان در جنگهای صدر اسلام و ترویج این آئین در سرزمینهای متصرفی نومسلمانان شد، ونیز احکام و فتواهای عهد حجری مجتهدین و مفتیان وامامان اسلامی براساس کتاب متعلق به دوران حجر عهد عتیق و وفورخرافات وموهومات یهودیان جزیرة العرب دراسلام وگسترش آنها درسرزمینهای اسلامی، بدرستی بر این واقعیت مبتنی هستند که اسلام ریشه در آئین یهود داشته و فرزند خلف یهودیت بوده و جزاین نیست.

با توجه به چنین واقعیتی وبراین اساس که هردو آئین اسلام و یهودیت از یک جنس میباشند، این دو آئین اختلافی با یکدیگرندارند و بنابراین کوچکترین امکانی ازاحتمال حملۀ نظامی ازطرف حکومت اسلامی حاضر، به اسرائیل و بالعکس وجود ندارد. براین اساس، شعارهای رهبران حکومت اسلامی ایران دائر برحمله به اسرائیل ونابودی آن و تصرف بیت المقدس از طرق نظامی نیز جز خالی بندی و تحمیق ناآگاهان نیست. مضافاً به اینکه طبق تجربیات 40 سال گذشته، تنها حکومتی که عمدتاً منافع اسرائیل و حامیان منطقه ای و فرا منطقه ای آنرا تأمین کرده، همین حکومت اسلامی ایران بوده که با تظاهربه دشمنی با اسرائیل وشعارنابودی آن و بخصوص تظاهر به مبارزه با استکبار و آمریکا به عنوان حامی قدرتمند اسرائیل، ملت ما را به منتهای زبونی و درماندگی کشانده و سرمایه های کشورو هستی مردم ما را تحت شعار نابودی اسرائیل و مبارزه با آمریکا، هم به تاراج برده و هم به تاراج داده است.

پس لازمست ما ایرانیان و آن گروه ازناآگاهان و مدافعان اسلام پناه حکومت ملاها، هرچه زودتر ازاین خواب سنگین بیدار شده و دستهای ناپاک ملاها ومتحدان غارتگر آنها را از سرمایه های ملی و مردمی و به یغما بردن آنها، کوتاه کنیم. اصلاحات حکومتی که اعتقادات پایه گذارانش ریشه درآئین عهد حجر داشته و از آن طریق با استفاده از وسائل مدرن، میخواهد منویات خود را بر کشور و ملت ما حاکم ساخته و مردم ما را به هزاران سال به عقب برگرداند، امری بی معنا و تلاشی بی حاصل است.

دایناسورها جائی در میان مردم وملل متمدن ندارند. آنها را به موزۀ تاریخ طبیعی برگردانیم.

۱۳۹۷ خرداد ۹, چهارشنبه

روایتِ خودسوزی کارگر شهرداری آبادان

روایتِ خودسوزی کارگر شهرداری آبادان


زامل آذربایجانی، کارگر خدماتی شهرداری آبادان هفته گذشته دست به خودسوزی زد؛ داماد او می‌گوید: از همه طرف به او فشار آمده بود؛ پنج ماه حقوق نگرفته بود و دیگر کمتر خانه می‌آمد....
به گزارش خبرنگار ایلنا، یک پیت نفت یا بنزین بیاوری و روی سر خود خالی کنی؛ بعد بدون لحظه‌ای فکر کردن، بدون اینکه به خودت فرصت پشمان شدن بدهی، کار را تمام کنی؛ به عقب بازنگردی، به آنچه پشت سر گذاشته‌ای نگاه نکنی؛ لبخند بچه‌هایت، غم‌ها و نگرانی‌های همسرت؛ چهره‌های آفتاب‌سوخته و رنج‌دیده‌ی همکارانت؛ همه را کنار بزنی، فقط کبریت را روشن کنی، یک، دو، به سه نمی‌کشد؛ همه چیز شعله می‌شود؛ تمام.
این شعله شدن و مرگ برای یک آدم پنجاه و چند ساله، راحت نیست؛ نباید راحت باشد؛ قاعدتاً نباید به همین سادگی‌ها باشد. بیش از شجاعت یا جسارتِ به عقیده‌ی خیلی‌ها منفی، استیصال می‌خواهد؛ کبریت را کشیدن در این سن و سال، درماندگی می‌خواهد، استیصال می‌طلبد؛ استیصالی که به مرز جنون برسد...
"زامل آذربایجانی" کارگری که عصر روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت‌ماه در یک اقدام اعتراضی مقابل ساختمان شهرداری آبادان اقدام به خودسوزی کرده بود، یکشنبه ۶ خرداد در بیمارستان جان خود را از دست داد.
زامل آذربایجانی، کارگر خدماتی ناحیه دو منطقه سه شهرداری آبادان بود که حداقل پنج ماه دستمزد نگرفته بود؛ آن وقت، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت، آنقدر «فشار» زیاد می‌شود، آنقدر کم می‌آورد که در محل کار و در ساعت کاری، دست به آتش زدن خودش می‌زند؛ یکی از همکارانش سعی می‌کند او را نجات بدهد؛ با شعله‌های آتش درگیر می‌شود که درنهایت، دست و بال خودش هم آتش می‌گیرد و با ۳۵ درصد سوختگی او را به بیمارستان سوانح سوختگیِ آبادان منتقل می‌کنند.
 به نقل از یکی از همکاران این کارگر گفته می‌شود پس از  این حادثه  دردناک، کارفرما همه مطالبات مزدی کارگران شهرداری آبادان را یکجا پرداخت کرده است.

پرداخت مطالبات به هیچ وجه دیگر افاقه نمی‌کند؛ گرچه همه مطالبات یک‌جا پرداخت می‌شود؛ اما زامل بعد از چند روز در بیمارستان می‌میرد؛ پرداخت حقوق معوق دیگر فایده ندارد؛ «زامل آذربایجان» دیگر بازنمی‌گردد؛ نمی‌تواند بازگردد؛ راه‌های بازگشت به خانه، سد شده‌است؛ از اینها گذشته، این «پرداخت» یک‌جا، یک سوال را در ذهن کلید می‌زند که اگر «توان» پرداخت بود و می‌شد بپردازند، چرا پیش از اینکه کارد به استخوان برسد، نپرداختند؛ پیش از اینکه زامل به آن حد برسد که پیت بنزین را بیاورد و  .....

مردی که گوشی تلفن را برمی‌دارد، صدای خسته‌ای دارد؛ خستگی، عزا و درد در صدایش هست؛ می‌گوید از صبح دنبال پاس کردن چک‌ها و بدهی‌های مرحومم؛ نمی‌خواهم مدیون کسی بماند؛ نمی‌خواهم دینی بر گردنش باشد.
همسرِ دخترِ زامل است؛ نام این مرد، مردی که گوشی را برمی‌دارد، نمی‌دانیم؛ با نامش کاری نداریم؛ اما قصه‌ای که روایت می‌کند، پاسخ خیلی از سوال‌هاست:
« راستش از همه طرف به او فشار آمده بود؛ از یک طرف قسط بانک عقب افتاده بود و از آن طرف، پنج ماه حقوق نگرفته بود؛ همیشه می‌گفت به ته خط رسیده‌ام؛ دیگر کم آورده‌ام؛ مسیر برگشت به خانه را دور می‌کرد که از جلوی مغازه‌های محل رد نشود؛ نمی‌خواست با مغازه‌دارها چشم در چشم شود به همه مغازه‌های محل از قصابی گرفته تا نانوایی و سوپرمارکت، بدهکار بود؛ اصل موضوع این است که از همه طرف به پدر خانمم فشار آمده بود؛ از حد تحملش بیشتر شده بود این فشارها. پیش طلبکارهایش که می‌روم، همه می‌پرسند خودش کجاست؛ شش ماه است که ندیدیمش؛ می‌گویم نتوانست تحمل کند، رفت؛ حلالش کنید...»
داماد زامل می‌گوید: اگر من هم جای او بودم، شاید همچین کاری را انجام می‌دادم؛ مشکلاتِ زامل یکی دوتا نبوده؛ خیلی بوده؛ حتی من هم از خیلی از این مشکلات بی‌خبرم؛ این مرد که دیگر پدربزرگ شده بود و همه عمرش کار کرده بود، حتی یک آلونک چهل متری از خودش نداشت؛ ده روز پیش صاحبخانه آمده و اجاره‌های عقب افتاده را طلب کرده؛ گفته اگر اجاره‌ها را نپردازید، اسباب، اثاثیه‌تان را می‌ریزم بیرون. یک جوان بیکار هم در خانه داشت که خودِ همین، عذاب کمی نیست. آنقدر عرصه برایش تنگ شده بود که دیگر کمتر خانه می‌آمد؛ شب‌کار بود؛ چهار صبح می‌آمد تا یازده صبح کمی می‌خوابید و بعد می‌زد بیرون؛ می‌گفت تا زمانی که «حقوق» نگیرم نمی‌توانم بیایم خانه.  
این مرد می‌گوید: همکارانِ زامل بعد از این اتفاقِ نحس، همه بی‌روحیه و ناراحتند؛ می‌گویند کاش قبل از این، حداقل بخشی از مطالبات را می‌پرداختند تا این اتفاق نمی‌افتاد؛ سه تا بچه دارد؛ دو دختر و یک پسر؛ سه تا هم نوه دارد؛ پسرش دیپلم گرفته، سربازی هم رفته ولی بیکار است؛ نتوانسته کار پیدا کند. روز حادثه به همسرش زنگ زده بود گفته بود غذا را گرم کن که غذا بخورم و بروم سرکار که همسرش گفته بود پول در خانه نیست که برویم کپسول گاز بگیریم؛ گاز نداریم؛ شاید این آخرین دیالوگ این مرد بود با همسر و فرزندانش....
آبادان گاز ندارد؛ گاز لوله‌کشی ندارد؛ همسر «آذربایجان» پول ندارد؛ غذا گرم نمی‌شود و «زامل» دیگر به خانه بازنمی‌گردد.
سراغ شهردار آبادان می‌رویم؛ از او در ارتباط با این اتفاق دردناک می‌پرسیم؛ اینکه چرا شرکت پیمانکارِ شهرداری ماهها حقوق کارگران خدماتی را پرداخت نکرد و چرا در شهرداری (مجموعه شهرداری‌های کشور) بر عملکرد پیمانکاران نظارت نمی‌شود؛ شهردار در پاسخ به این سوالات ضمن تایید خبرِ این حادثه دردناک بعد از اصرار فراوان، می‌گوید: خبرنگارتان را بفرستید بیاید اینجا تحقیق کند. گفتگو با شهردار همین‌جا تمام می‌شود.
چرا  کارگران در چنین شرایطی مشغول به کار هستند؛ این، سوالی‌ست که مدتهاست بی‌پاسخ مانده‌است؛ کارگران خدماتی شهرداری‌ها، کارشان سخت‌است؛ شب‌کاری و کار یدی ِ سنگین، آسان نیست؛ با همه این سختی‌ها، کمتر روزی‌ست که در رسانه‌ها اخباری از تاخیر چندماهه‌ی دستمزد کارگران شهرداری منتشر نشود.
حسین حبیبی (دبیر کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار کشور) در این رابطه و در پاسخ به اینکه چگونه می‌شود شهرداری‌ها را مجاب کرد که بر حقوق کارگران پیمانکاری نظارت کنند، می‌گوید: به هر حال ماده ۱۳ قانون کار به وضوح در ارتباط با حق و حقوق کارگران پیمانکاری صحبت کرده و تکالیف کارفرمای مادر را مشخص کرده‌است. متاسفانه باید گفت یکسری تصریحات قانون کار داریم که اجرا نمی‌شوند و تنها فشار کارگران و تشکل‌های کارگری می‌تواند ورق را به نفع کارگران برگرداند و کارفرماها را ملزم کند که این مفاد قانونی را اجرا کنند.
وی ادامه می‌دهد: مهم‌ترین اصلِ فراموش‌شده، ماده‌ی یک قانون کار است که می‌گوید کلیه کارفرماها در همه بخش‌ها و در همه سطوح باید از قانون کار «تبعیت» کنند. پس با این حساب، شرکت‌های پیمانکاری هم ملزم به رعایتِ بند بندِ قانون کار هستند؛ از آن طرف، ماده ۱۳ قانون کار به صراحت وظایف کارفرمای مادر یا پیمان‌دهنده را مشخص کرده‌است؛ این را هم باید گفت که در زمینه‌ی «شرکت‌های پیمانکاری» این روزها با یک خلط مبحث عجیب مواجهیم؛ خیلی از شرکت‌های پیمانکاریِ موجود به خصوص در بخش خدمات، واقعاً پیمانکار نیستند، بلکه فقط «تامین‌کننده نیروی انسانی» برای شرکت‌های مادر هستند. در خیلی از مجموعه‌ها و سازمان‌ها این اتفاق می‌افتد.
به عقیده حبیبی، اینکه کارگری میانسال در آبادان به خاطر پنج ماه حقوق نگرفتن، خودش را آتش می‌زند، اتفاقی غیرطبیعی و عجیب نیست؛ چراکه به عقیده‌ی او، آدمیزاد از یک جایی به بعد به استیصال می‌رسد؛ وقتی مرزهای تحمل را رد کردی و هیچ چاره‌ای برایت نماند، دست به انتحار زدن، عجیب نیست.
او می‌گوید: پنج ماه حقوق نگرفتن، یعنی شرمنده خانواده شدن؛ وقتی پنج ماه حقوق نگیری، صاحبخانه جوابت می‌کند، کسبه دیگر به تو جنس نسیه نمی‌دهند؛ بدهکار همه فامیل و آشنایان می‌شوی و این یعنی رسیدن به تهِ خط. همه اینها نتیجه رعایت نشدنِ «حقوقِ کار» است که با افسوس فراوان باید گفت این عدم رعایت، این روزها به یک عرف معمول تبدیل شده.
به اعتقاد او، اتفاقی که افتاده‌است می تواند یک زنگ خطر باشد: امیدوارم این خودسوزی، یک زنگ خطرِ جدی  تلقی شود...
کارگرانِ شهرداری‌ها امنیت شغلی ندارند؛ کارگرانِ شهرداری آبادان پنج ماه حقوق نگرفته‌اند؛ آبادان گاز ندارد؛ «زامل آذربایجانی» کارگرِ شهرداری آبادان است؛ وقتی «زامل» در بیمارستان سوختگی، نفس‌های آخر را می‌کشد، شهرداریِ آبادان، همه مطالباتِ کارگران را «یک‌جا» می پردازد؛ «زامل» دیگر به خانه بازنمی‌گردد....

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۸, جمعه

باز هم بی بی سی دروغ میگوید، ما نمیگوئیم!

باز هم بی بی سی دروغ میگوید، ما نمیگوئیم!
اتحادیه اروپا روند حقوقی مقابله با تحریم‌‌های آمریکا
علیه ایران را آغاز کرد
علی کبیری
طبق مقررات بازدارندۀ اتحادیۀ اروپا:
§         اگر اتحادیۀ اروپا تحریم‌هایی را مشمول این مقررات بازدارنده بداند، "حکم هیچ دادگاه، دیوان یا تصمیم هیچ مرجع اداری" که خارج از قلمرو اتحادیه اروپا مستقر است "نباید به رسمیت شناخته شود و نباید به هیچ شکلی اجرایی شود."
§         هیچ شخص حقیقی ساکن یا اهل اتحادیه اروپا، و هیچ شخص حقوقی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا، حق ندارد که چه به طور مستقیم و چه با واسطه الزامات و ممنوعیت‌های ناشی از تحریم‌های کشور ثالث را بپذیرد.
§         اما اگر منافع یک شخص حقیقی یا حقوقی به واسطه عدم پیروی از تحریم‌ها "به طور جدی" آسیب ببیند و "شواهد کافی" برای چنین آسیبی وجود داشته باشد، مطابق رویه‌های تعیین‌شده می‌توان برای آن استثنا قائل شد و به این ترتیب به این شخص حقیقی یا حقوقی مجوز همکاری و تبعیت کلی یا جزئی از تحریم‌ها را داد.
§         چنانچه افراد یا شرکت‌های اتحادیه اروپا که در تجارت و سرمایه‌گذاری بین‌المللی فعال هستند، به واسطه تحریم‌های کشور ثالث متضرر شوند، به آنها غرامت تعلق می‌گیرد. این غرامت می‌تواند از طریق مصادره دارایی‌های اشخاص حقیقی یا حقوقی تامین شود که به منافع افراد و شرکت‌های اتحادیه اروپا ضرر می‌زنند.
§         کشورهای عضو اتحادیه اروپا با جریمه‌های "موثر و متناسب" سرپیچی از مقررات بازدارنده را مجازات می‌کنند. 
   به گزارش رادیوی صدای آلمان،روز سه‌شنبه (۱۵ مه / ۲۵ اردیبهشت) محمد جواد ظریف با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، فدریکا موگرینی دیدار و گفت‌وگو کرد.  وزیر امور خارجه ایران پس از این ملاقات در جمع خبرنگاران گفت: «دیدار خوب و سازنده‌ای داشتیم.»
  آیا جناب وزیر محترم امورخارجه واقعیتی را بیان کردند؟


واقعیت اینست که شرکتهای بزرگ چند ملیتی دراروپا ثبت نشده و اروپائی نیستند!  پس مشمول حوزۀ قضائی اتحادیۀ اروپا نبوده و درمعرض خطر مصادرۀ دارائی هایشان در اروپا هم قرارندارند!
سوآل:  آیا مقررات بازدارندۀ اتحادیۀ اروپا، هیچ شرکت چند ملیتی را هدف قرار داده است؟              
امانوئل مکرون (ببخشید، منظور بابانوئل مکرون است)  فرموده اند:
"اروپا با آمریکا سرجنگ ندارد!"؟
پس از این منبعد هم:
"رهبری حکومت اسلامی همچنان به سائیدن کشک خود مشغول خواهد بود!"
وبهتراست:
امت همیشه در صحنه نیز از این خواب سنگین 40 سالۀ فریب و خدعه بیدارشده و بداند و آگاه باشد که آب در هاون میکوبد. درافتادن با دنیا غیرممکنست. ملت و کشور ما خسارتهای سنگینی بابت شعارهای تو خالی و بی سرو ته ملاها پرداخته اند. بخود آئید و با فاصله گرفتن از ملاهای خائن به منافع ملک وملت، برای تأمین سعادت و آیندۀ خود، خانواده، همسایه و هموطنتان بپاخاسته و در راه نجات از این وضعیت اسفبار بکوشید.  


۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۵, شنبه

بازی ضد اطلاعاتی بمب سازی ملاها!!

بازی ضد اطلاعاتی بمب سازی ملاها!!

علی کبیری

نتانیاهو مدعی شده که مدارک بمب سازی آخوندها را دریکی ازعملیات محیرالعقول توسط دوتا از مأموران زبدۀ اطلاعاتی موساد بدست آورده و اکنون بجای تحویل دادن آن مدارک به آژانس بین المللی اتمی، از چند کشور اروپائی وروسیه و چین دعوت کرده تا به اسرائیل رفته و شاهکارعملیات جاسوسی اسرائیل در خاورمیانه را به بینند.

بنظر میرسد این یک بازی ضداطلاعاتی از سوی حکومت اسلامی به منظور لطمه زدن به عوامل اطلاعاتی اسرائیل درایران و خاور میانه است. چگونه ممکنست آخوندها مدارک مهم بمب سازی را در یک انبار متروکه در شورآباد قرار دهند و بنا به گزارش منابع اسرائیلی، دو تا مأمور اسرائیلی به سهولت شبانه وارد ایران شده و سر راست بروند شورآباد به سراغ دیسکها و مدارک کتبی بمب سازی آخوندها و آنها را سوار دوتا وانت کنند و همان شبانه یکسره ببرند تا مرز جمهوری آذربایجان و بفرستند اسرائیل؟؟؟؟!!!!

مقداری از آن مدارک همانهائی بودند که قبلاً آژانس شناسائی کرده بود. بقیه هم مدارک ساختگی از جانب ضد اطلاعات حکومت اسلامیست تا بعداً که اسرائیل و آمریکا آنها را به مردم دنیا رو کردند، حکومت اسلامی ساختگی بودن آنها را بتواند اثبات کند و از آن طریق سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل را به دنیا بی صلاحیت جلوه د هد. نتانیاهو بازیچۀ آخوندها شده و این بازی نه تنها به ضرر اسرائیل تمام خواهد شد، بلکه اعتماد دستگاههای اطلاعاتی آمریکا نسبت به اسرائیل را هم خدشه دار خواهد کرد.