۱۳۹۸ آذر ۴, دوشنبه




ماهیت اعتراضات اخیر با سال ۹۶ و ۸۸ متفاوت بود/ با لشکر بیکاران، گرسنگان و محذوفین مواجهیم/طبقه متوسط درحال سقوط به طبقه پایین جامعه‌ است

سعید معید‌فر، جامعه شناس و استاد دانشگاه در ایران، در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره ارزیابی‌اش از به خشونت کشیده شدن اعتراضات طی روزهای گذشته در کشور گفت: نکته مهم این است که ما به زعم خودمان می‌خواهیم مسائل و روندها را پیش‌ببریم و یا دل‌مان می‌خواهد در چارچوب مورد نظر ما هر چیزی قرار بگیرد. اساسا ماهیت اتفاقاتی که طی چند روز گذشته افتاد، کاملا حتی با آنچه در دی ماه سال ۹۶ اتفاق افتاد، متفاوت بود.
ماهیت اتفاقات هفته گذشته متفاوت با ماهیت اتفاقات سال ۹۶ و ۸۸ و قبل از آن بود
وی ادامه داد: همچنین ماهیت این اتفاقات کاملا متفاوت با ماهیت اتفاقات سال ۸۸ یا قبل از آن بود. ماهیت اعتراضات پیشین ماهیت سیاسی داشت و تقریبا بیشترین محمل آن طبقه متوسط، جامعه نخبگان و یا به عبارتی کسانی بودند که درصدد اصلاح امور بودند و در واقع می‌توان گفت در آن زمان هنوز نارضایتی طبقات پایین جامعه علیرغم سوءکارآمدی‌ها و کارکردهایی که در کشور طی این دهه‌ها وجود داشت به مرز بحران نرسیده بود. اعتراضات قبلی بسیار مسالمت‌آمیز بود و معترضان خواهان آن بودند که برای اداره کشور باید دست به اصلاحات اساسی زد.
نخبگان جامعه نسبت تبعیض‌ها حساس بودند
این جامعه‌شناس خاطرنشان کرد: تقریبا کسانی که صاحب اندیشه و فکر بودند، از قبل می‌دانستند که مسیری که حاکمیت و نظام سیاسی ما پیش می‌برد، مسیری است که در آینده با دشواری‌های جدی روبرو خواهد شد. سوء کارآمدی‌ها، فساد و متاسفانه تبعیض‌ها در بین مناطق مختلف کشور مواردی بود که اول از همه طبقه متوسط و اندیشمندان را حساس کرد و سعی می‌کردند با اعتراضات خود حاکمیت را نسبت به ادامه مسیر غلطی که در پیش‌ گرفته بود، آگاه کنند، اما متاسفانه دیدیم که با آن اعتراضات برخورد شد.
معید‌فر با اشاره به اعتراضات سال ۸۸ گفت: راهپیمایی میلیونی در سال ۸۸ توام با سکوت برگزار شد، اما بعد دیدیم که با چه شیوه ای برخورد شد. نتیجه آن برخوردها هم این بود که طبقه متوسط، اندیشمندان و روشنفکران عملا از دور کنار رفتند. امروز بعد از ۱۰ سال از آن تاریخ عملا دیگر دانشگاه‌ها آرام شدند، طبقه متوسط به حاشیه رفت و هر روز کوچکتر شد و اندیشمندان و نخبگان یا از کشور رفتند و یا خانه‌نشین شدند و از دور مداخله خارج شدند، چراکه نمی‌خواستند از طریق خشونت‌آمیز تغییرات ایجاد شود.
لشکر بیکاران و گرسنگان در حاشیه شهرها
وی ادامه داد: امروز ما مانده‌ایم با یک اقتصاد ورشکسته، فسادها، تبعیض‌ها و سیاست‌های غلطی که طی ۳۰ الی ۴۰ سال باعث تخلیه روستاها شد. در حاشیه کلان‌شهرهایی که در آنها ثروت و منابع اقتصادی متمرکز شده، لشکر گرسنگانی شکل گرفته است که هر روز برای هجوم به کلان‌شهرها آماده‌تر و با انگیزه‌تر هستند. اگر به اتفاقاتی که در سال ۹۶ و هفته گذشته رخ داد، دقت کنیم می‌بینیم که اغلب کانون اعتراضات به شورش انجامید و کلی خرابی به بار آورد و درست این اتفاقات در همان حاشیه کلانشهرها و مناطق محروم است که لشکر بیکاران، گرسنگان و محذوفین قرار دارد.
لشکر گرسنگان در آینده چنان قدرتی خواهند داشت که هیچ کسی جلودار آنها نیست
این جامعه‌شناس با بیان اینکه با مسئله غارت به شکلی محدود در روزهای گذشته روبرو بودیم، تاکید کرد: ما در آینده نزدیک قطعا با هجوم گرسنگان و محذوفین به کلانشهرها مواجه خواهیم شد و قطعا غارت اتفاق می‌افتد. اینکه ما امروز جمعیت افرادی را می‌آوریم که مخالفت خود را با اتفاقاتی که در هفته گذشته افتاد، ابراز کنند حلال مشکل نیست چراکه اساسا نظم و بنیاد اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اخلاقیات در کشور از بین رفته است و باید هر چه زودتر برای آن چاره‌ای اندیشید.
وی در پاسخ به این سوال که راهکار برای برون رفت از این معضل در کشور چیست، ادامه داد: متاسفانه تمام معتمدین ما و تمام افرادی که می‌توانستند در این فرآیند کمک کنند و در میان مردم اعتبار داشته و مردم به آنها اعتماد داشتند و می‌توانستند مردم را از رفتارهای خشونت بار برحذر بدارند بی‌تاثیر شده‌اند. همه این افراد با اتهامات و روایت‌های وابسته و خارجی، دزد و فاسد بی‌اعتبار شدند و چنان بی‌اعتبار شدند که هیچ کسی نیست که در آینده اوضاع بدی که پیش روی ما است را کنترل کند. سیاستمداران ما فعلا ممکن است بتوانند با برخورد‌های امنیتی اوضاع را جمع کنند اما در واقع این لشکر گرسنگان چنان قدرتی خواهند داشت که هیچ کسی جلودار آنها نیست.
طبقه متوسط درحال سقوط به طبقه پایین جامعه هستند
وی با بیان اینه کشور و جامعه را در مسیر تندبادهای شدیدی می‌بینم که در واقع اگر با همین فرمان ما جلو برویم به قول معروف نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان، تصریح کرد: متاسفانه حاکمیت ما فکر می‌کند اگر باز افراد به حمایت از حاکمیت بیرون بیایند مشکل حل می‌شود درحالی که نمی‌خواهند تحلیل کنند که ریشه این مشکلات کجاست که بتواند از الان پیش‌بینی لازم را داشته باشد نه سیستم حاکمیت ما دارای چنین توانی است که بتواند مشکلات را حل کند و از آن طرف هم همه نخبگان ما سکوت کرده‌اند و طبقات متوسط نیز درحال سقوط به طبقه پایین جامعه هستند.
این جامعه‌شناس خاطرنشان کرد: جنس طبقه متوسط و نخبگان نیز جنس معارض نیست که بخواهند درگیر شوند و در نهایت عقب‌نشینی می‌کنند و صحنه را خالی می‌کنند برای نیروهای خشن. در آینده نیز دو نیروی خشن هستند که باهم درگیر می‌شوند یکی از آنها نیروهای حاکمیت هستند و دیگری همین لشکر گرسنگان، محذوفین و بیکاران هستند که بر در دروازه کلان‌شهرها آمده‌اند.
این نوع اعتراضات جز خراب کردن جامعه و بن‌بست‌های شدید نتیجه‌ای ندارد
معید‌فر در بخش دیگری از صحبت‌هایش با بیان اینکه در هر جامعه‌ای یک سطح عموم مردم هستند و یک سطح نخبگان، یادآور شد: عموم مردم درگیر وضعیت روزمره هستند و برنامه‌ریزی آنها در حد زندگی خودشان هستند و قدرت پیش‌بینی رفتارهای خودشان را در دراز مدت ندارند و در اینجا حاکمیت و نخبگان هستند که می‌توانند با تعیین مسیرهای صحیح و اعتمادی که در عامه مردم دارند مسیرهای درست را تعیین کنند و رفتارها را در آن مسیر قرار دهند. عامه مردم در چنین شرایطی که نخبگان حذف یا بی‌تاثیر شده‌اند، قابل توصیه نیستند. در چنین شرایطی مردم به این فکر نمی‌کنند که ممکن است اعتراضات‌شان به این شکل به نتیجه نرسد و در گروی نتیجه کارشان نیستند و رفتارهایشان عکس‌العملی است.
وی ادامه داد: جمع کثیری از همین افرادی که صورت‌شان را با سیلی سرخ می‌کنند وقتی می‌شنوند که بنزین سه هزار تومان شده است احساس می‌کند که شرایط برایش سخت‌تر شده دیگر به پیامد رفتاری خود فکر نمی‌کنند و به صورت خشن اعتراض می‌کنند مانند همان فردی که در یک دعوای خیابانی به سرعت قفل فرمان را در می‌آورد و بر سر طرف مقابل می‌کوبد. من برای این نوع اعتراضات هیچ نوع نتیجه‌ای نمی‌بینم این نوع اعتراضات جز خراب کردن جامعه و جز بن‌بست‌های شدید پیش‌روی جامعه هیچ نتیجه‌ای ندارد. این اعتراضات عکس‌العملی و منفعل است و اعتراض فعال نیستند اعتراضات فعال همان‌هایی بودند که در سال ۸۸ اتفاق افتاد.
معید‌فر با بیان اینکه در گذشته آقای خاتمی اعتبار داشت، خاطرنشان کرد: امروز کجا آقای خاتمی اعتبار دارد همچنین اعتبار بسیاری از شخصیت‌های اصلاح‌طلب از بین رفته است و مردم همه بدبختی‌های خود را از اصلاح‌طلبان می‌بینند افرادی که فرصت ایجاد کردند که فردی مانند روحانی به سر کار بیاید و به هیچ وعده‌ای عمل نکند. امروز اصلاح‌طلبان هیچ حرفی برای گفتن ندارند. در چنین شرایطی مردم نیز به دنبال نتیجه گرفتن از اعتراضات نیستند و در چنین شرایطی معترضان مانند یک سیل همه چیز را ویران می‌کنند و نباید به دنبال هیچ نتیجه‌ای از این اعتراضات باشیم.
شکی نیست عناصر خارجی در اتفاقات اخیر دخالت داشته‌اند
وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش در پاسخ به این سوال که اپوزیسیون نظام در به بیراهه کشاندن اعتراضات به حق مردم و به اغتشاش کشیدن اعتراضات نقش موثری دارند یا خیر؟ تصریح کرد: در اینکه ممکن است در این اتفاقات عناصر خارجی نیز دخالت داشته باشند، شکی نیست و آ‌نها سرجای خودشان هستند اما مهم این است که ما با سیاست‌های غلط خودمان و عدم درک درست و به موقع نسبت به سوء مدیریت، فساد، تبعیض، سیاست‌های غلط توسعه روستایی و انواع و اقسام کارهای اشتباهی که انجام داده‌ایم در حال حاضر فرصت‌های کاملا مهیایی را برای هر نوع اتفاقی فراهم کرده‌ایم و اصلا نمی‌توانیم بگوییم که همه اجنبی و بیگانان بوده‌اند. در حقیقت گفتن این موضوعات دردی را دوا نمی‌کند.
معید‌فر با بیان اینکه مشکل امروز ما همین تصور غلط است که فکر می‌کنیم همه چیز ما به خارج وابسته است و اگر چنین چیزی باشد وای بر ما، تصریح کرد: ما با قدرت اطلاعاتی بالایی که داریم چگونه ممکن است ده‌ها هزار نفر یکباره صد شهر ما را غارت کنند، اگر فکر کنیم همه این‌ها اجنبی هستند وای برما. حتی اگر این افراد اجنبی هم باشند، مطمئنا اگر این وضع به همین شکل ادامه پیدا کند، آیا خواهیم توانست آن را اداره کنیم. مشکل اصلی ما امروز تمام سیاست‌های غلطی است که پیش‌ گرفته‌ایم و نخواستیم چشممان را باز کنیم و بفهمیم که برای بقای این جامعه و این کشور در آینده چه باید کنیم.

وی یادآور شد: با شکاف‌های عظیم اقتصادی و اجتماعی هیچ افقی پیش روی جامعه ما نیست. فکر نکنید امریکا و اروپا دوست دارند این وضعیت تغییر کند اتفاقا آنها امروز یک منطقه خاورمیانه بحران زده پر از مرگ و نزاع و خونریزی می‌خواهند و متاسفانه ما در چنین شرایطی هستیم که از بیرون و از داخل دچار مشکل هستیم.






۱۳۹۸ تیر ۱۳, پنجشنبه

آیا محمّد پیام آور خدا بود یا مروّج فساد؟
علی کبیری

اخیراً در فیسبوک خبری منتشر شد مبنی بر اینکه چون یک مشت زن بلغاری پس از پایان مصاحبه با یک خبرنگار زن او را بوسیده، دادگاهی شده است. این نویسنده بر اساس آزادی عقیده و بیان که فیسبوک هم مدافع آنست، به جمعی که در این مورد به ابراز عقیده پرداخته بودند پیوست و در زیر خبر چنین نوشت:

اگه جواز این مشت زن بخاطر بوسیدن زنی باید باطل بشه، پس با جواز پیغمبر اسلام که در 1400 سال پیش با داشتن 19 زن عقدی، ترتیب ماریۀ قبطیه را در غیاب همسرش داد، چه باید کرد؟! تکلیف جواز پیغمبری که طبق آیۀ 50 احزاب قرآن با داشتن 19 زن عقدی، جنده بازی هم میکرد چیست؟! تکلیف ما با پیغمبری که طبق همان آیه، به دختران فامیل تجاوز میکرد چیست؟! تکلیف ما با پیغمبری که طبق آیۀ بالا زنان و دختران مردانی را که در جنگ کشته شده بودند، بین خود و نومسلمانان تقسیم کرده و آنها را مورد تجاوز جنسی قرار میداد، چیست؟! حالا خر مقدسان بجای پاسخ منطقی و مستدل، بجای اینکه مغزهای مرتجعشان را از خرافات پاک کنند، حکم قتل مرا صادر میکنند!!

در پی نوشتن این نظر که مورد استقبال عدۀ بسیاری از کاربران قرار گرفته بود، سیل ناسزا و فحشهای رکیک و بد و بیراه از جانب کاربران افغانی بخصوص افغانهای با درجات تحصیلی دانشگاهی و در سمت استادی، نثار این نویسنده شد و حتی عده ای از این افراد با فیسبوک تماس گرفته و درخواست  بسته شدن حساب و تنبیه مرا کرده بودند.  فیسبوک دوبار اقدام به حذف نظر این نویسنده نمود که هر دو بار با اعتراض اینجانب مبنی بر اینکه طبق قوانین اساسی آمریکا و اروپا و متمم های مربوطه که فیسبوک نیز ناگزیر به متابعت از آنهاست، مواجه شده و به گردانندگان آن توضیح داده شد که ابراز عقیده جزئی از حقوق اساسی مردم است و کسانی که از ابراز آزادانۀ عقائد مردم جلوگیری میکنند باید در دادگاه قانون اساسی پاسخگو باشند. در جملۀ پایانی اعتراض دوّم این نویسنده به گردانندگان فیسبوک، متذکر شدم که

اینجانب در امر روشنگری مصرّ هستم و آنرا تنها راه نجات بشریت از شر خرافات و موهومات و بدآموزیها میدانم.  بیآئیم بجای توپ و تفنگ و لشکرکشی و بمباران فریب خوردگان دینی، از سلاح روشنگری استفاده کنیم.

در نتیجه، بخش حقوقی فیسبوک نیز با استدلال این نویسنده مجاب شده و در کمال خوشبختی، چنین ابراز عقیده ای را جزئی از حقوق افراد دانست و تصمیم به درج دائمی نظر بالا گرفت.

چند روز بعد، بانوئی از ایران اقدام به پاسخی بشرح زیر نمود:

جواب قسمت اول:  منظور از اجور مهریه است. دین اسلام دو نوع سبک ازدواج دارد؛ دائم و موقت یا همان نکاح منقطع یا متعه (که بدعت عمر بود که حرام خواندش) در احکام نکاح دائم نیازی به تعیین مهر نیست و بعدا زن مستحق مهرالمثل میشود و محکمه مهریه را تعیین میکند، ولی ازدواج منقطع تعیین مهریه از ارکان صحیح بودن عقد هستند یعنی اگر مهریه تعیین نشه و پرداخت نشه عقد باطل و عمل زناشویی بسته به جهل رابطه به شبهه است و در صورت علم رابطه زنا است.  داره احکام رو بیان میکنه
کارشناس حقوق هستم و قبلا 3 ترم مترجمی قرآن خوندم و یک پایان نامه ترجمه تحت الفظی 5 جز اول قرآن رو دادم. پس مطمئن باشید هیچکدوم از حرف هام رو بدون پشتوانه و منبع نگفتم.

به این کارشناس محترم حقوق در [حکومت اسلامی] که به گفتۀ خودش دارای پایان نامۀ ترجمۀ قرآن هم میباشد، توضیح داده شد که

مَهر در زبان فارسی همان مَهر در زبان عربیست. آیه به "مَهورهن" اشاره نکرده، بلکه از "أجورهن" سخن بمیان آورده و أجورهن به معنی اجرتشان یا دستمزدشان است. شما در مقدمه "أجورهن" را به عنوان مَهرشان ترجمه کرده اید که ترجمۀ صحیحی نیست و اگر خدا قرار بود پیغمبر را وادار کند تا مَهریه به زنانی که با آنها روابط جنسی برقرار میکرد پرداخت کند، به علت اینکه خدا است و به همۀ السنۀ بشری آشنائی کامل دارد، پس بجای "أجورهن" از "مَهورهن" استفاده میکرد تا با تفسیر شما هم مطابقت کند. اما خدا به پیغمبرش حکم میکند تا به زنانی که با آنها مقاربت میکند، اجرت پرداخت کند. فرق است بین اجرت و مَهریه. اجرت در مقابل انجام کاری از طرف فردی برای کارفرمایش است. ولی در مناسبات زن و شوهری - چه دائم و چه منقطع - رابطۀ کارگر و کار فرمائی در بین نیست. هنگامی که مردی با زنی ازدواج میکند، آن ازدواج تکالیفی را برای هر دو طرف معین میکند و چنین مناسباتی با مناسبات کارگر و کارفرما تفاوت ماهوی دارند. مَهریه مربوط به ازدواج در قوانین اسلامیست. حالا چه موقت و چه دائم.  بحث خوب و بدش بماند که موضوع این نوشته نیست.  بنابراین هنگامی که پیغمبر اسلام به زنی اجرت پرداخت میکند تا با وی همبستر شود، آن زن نه در رابطۀ متعه وارد شده و نه دائم و پیغمبر پس از اتمام کارش وظیفۀ دیگری در مقابل آن زن ندارد. پس چنین رابطه ای بر مبنای کارفرما - کارگر است که کارگر سرویسی به کارفرما میدهد و پس از اتمام سرویس، کارفرما دیگر وظیفه ای در مقابل کارگر نمیتواند بعهده بگیرد. به این میگویند خانمبازی یا فحشاء. بسیار متعجب شدم که میفرمائید کارشناس امور حقوقی هستید و به همین سبب اشارۀ شما به کارشناس بودنتان را مقدمه ای برای مجاب کردن اینجانب در مؤخرۀ تبرئۀ پیغمبر اسلام و از جنس مغالطه یافتم.

شک نیست که روشنگرانی نظیر علی دشتی، هدایت، کسروی، آخوندزاده و غیره، خدمتهای بسزائی در بیداری ایرانیان نموده اند. اما شاید به علت محدودیتهای زمانی و مکانی قادر نشدند تا قرآن و اسلام را همانطوری که باید و شاید، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تشت رسوائی اسلام را بر سر هر بام و برزن به صدا در آورند. اما اکنون که کشور ما به تسلط ملاهای مسلمان بشدت مرتجع در آمده و با استناد به قرآن و اسلام به انواع و اقسام اعمال سبعانۀ پیشاسنگی و جنایتها و غارت اموال مردم و مملکت دست یازیده اند، لازمست بی ملاحظه و بی پرده مردم را از کنه فساد و تبهکاریهائی که در این به اصطلاح دین و کتاب آسمانیش نهفته است، آگاه کرده و ریشه های فساد چنین آئین ارتجاعی را برملا نموده و به آگاهی همگان برسانیم، که در برهۀ زمانی کنونی، راهبرد اساسی رهائی مردم ما از شرِّ حکومت ساختگی اسلامی  جز این نیست.

بنابراین، چنین به نظر میرسد که لازمست  متن آیۀ 50 از سورۀ احزاب قرآن بدرستی شکافته شده و باز هم مورد تفسیر راستین و نه تفسیر دکانداران دین، قرار بگیرد. متن عربی آیه و ترجمۀ درست آن بشرح زیر است:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونالْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

اى پيامبر ما برای تو حلال کردیم آن زنانی را كه اجرتشان را پرداخت کرده ای و كنيزانى را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده و دختر عموهايت و دختران عمه ‏هايت و دختر دايى هایت و دختر خاله ‏هايت كه با تو مهاجرت كرده‏ اند و زن مؤمنى كه خود را داوطلبانه به پيامبر ببخشد در صورتى كه پيامبر بخواهد با او نکاح کند (او را بگاید)، اين حکم ويژه توست تا براى تو مشكلى پيش نيايد و خدا همواره آمرزندۀ مهربان است

توضیح آنکه:

"أجورهن" به معنی اجرتشان یا دستمزدشان است. اما ملاها آنرا به مَهر ترجمه کرده اند. در صورتی که "مَهر" از زبان عربی میآید و در فارسی هم همان "مَهر" است.
 "نکاح" در زبان عرب به معنی "گائیدن" است و ملاها در میان فارس زبانان رایج کرده اند که نکاح به معنی عمل "زناشوئی" میباشد.

بنابراین، آیۀ 50 از سورۀ احزاب  شامل چهار بخش بشرح زیر است:

1-    در مورد زنانی که پیغمبر اسلام به آنها دستمزد پرداخت میکند. این گروه از زنان بجز فواحش و زنان هر جائی نیستند که درقبال دریافت دستمزد خود را در اختیار پیغمبر قرار داده اند. این از خانمبازیهای پیغمبر اسلام یا ارتباطهای جنسی وی خارج از ازدواج و نیز خیانت به همسران رسمی اش، در حالیکه پیغمبر اسلام در حرمسرا 19 زن عقدی هم داشت. پس طبق قسمتی از آیۀ مورد اشاره، پیغمبر اسلام انقدر آتش شهوت اش تند بود که همسران عقدی اش قادر به اطفاء آتش شهوت وی نبودند و پیغمبر احتیاج داشت تا شعله های سرکش شهوت را از طریق جنده بازی و برقراری روابط خارج از زناشوئی با زنان هرجائی، تا حدودی مهار نماید.

2-    تجاوز جنسی پیغمبر اسلام به زنان برده که در آیه از آنها به عنوان کنیز نام برده شده است. توجه به این مهم لازمست که در آیۀ نامبرده به رضایت زنان برده هیچگونه اشاره ای نشده و در غیبت همچه اشاره ای میتوان به اکراه این گروه از زنان از همبستری با پیغمبر اسلام اشاره کرد. اینها زنان و دخترانی بوده اند که مردان خانواده های آنها در جنگهای با مسلمانان کشته شده بودند و پس از آن طبق همین آیه، زنان و دختران آنها به اسارت جنگجویان پیغمبر درآمده و به عنوان غنائم جنگی و در ردیف کنیزان محسوب میشدند. شک نیست که به اسارت گرفتن این گروه از زنان و دختران که در خانۀ خود بوده و با محمّد و نو مسلمانانش درگیریهای جنگی نداشته اند، بجز بربریت پیغمبر و نو مسلمانان به چیز دیگری تعبیر نمیشود. در واقع، گو اینکه ما اکنون راجع به وقایع 1400 سال پیش صحبت می کنیم، ولی این وقایع مربوط به فردی است که در آن برهۀ زمانی مدعی پیغمبری خدا بود و قبیح و دور از شأن پیغمبر خدا است که زنان و دختران بی گناهی را که نه به او اعلام جنگ داده بودند و نه در میدان جنگ حضور داشتند، به اسیری گرفته و آنها را طبق آیۀ فوق مورد تجاوز جنسی قرار دهد. وجه دیگر این آیه مبین این واقعیت است که فقط چند زن و دختر در آن جنگهای پیغمبر و نو مسلمانان به اسارت گرفتار نشده بودند، بلکه تعداد این اسراء به صدها و هزارها میرسید، زیرا جنگهای صدر اسلام محدود به درگیریهای چند نفره نبود و تکلیف جنگ آوران نومسلمانان سپاه محمّد با دیگر اسرای زن در آیۀ 24 از نساء مشخص شده است که بر طبق آن آیه تجاوز مردان نو مسلمان به زنان و دختران اسیر و حتی زنان شوهردار که در زمرۀ کفار محسوب میشدند نیز توصیه شده است. مطابق با احکام اسلامی، زنان کفار که در لشکر کشیها به اسارت مسلمانان در آیند، عقد ازدواج آنها با شوهرانشان باطل شده و به عنوان زنهای بی شوهر محسوب میشوند. این گونه زنان به مالکیت مسلمانان فاتح در آمده و حتی در معرض خرید و فروش در بازارهای بردگان قرار میگیرند.  بر طبق همین احکام اسلام و قرآن، در کشور گشائیهای اخیر از سوی داعش، چنین رفتاری را داعشیان مسلمان بطور گسترده ای با زنان و دختران ایزدی کردند که داستان آن تجاوزها و خرید و فروش برده های زن در سر چهار راهها و میدانهای عمومی پس از گذشت 1400 سال از ظهور اسلام و در قرن 21 شواهد زندۀ اسفباری از بربریت احکام اسلام در مقابل دیدگان بشریت است.

3-    بخش سوم آیۀ پیش گفته، پیغمبر اسلام را مجاز میکند تا دختران فامیل از قبیل دختر عموها، دختران عمه ‏ها، دختر دايى ها و دختر خاله ‏ها را نیز ضمن مسافرت، از نعمت تجاوز خود بی نصیب نگذارد. همانطور که از مفاد این قسمت از آیه بر میآید، تنها شرطی که نکاح (گائیدن) محمّد را نسبت به دختران نزدیک فامیل مجاز میکند، همانا حکم الله بوده و رضایت همچه دختران و حتی بستگانشان در انجام چنین عمل مقاربتی در این حکم لازم نیست. بلکه فقط حکم یک طرفۀ الله که از جیب گشاد قبای پیغمبر بیرون آمده، برای انجام این عمل قبیح لازم و کافیست.  بر این اساس، این بخش از آیه مؤید تجاوز به عنف از جانب پیغمبر اسلام به این گروه از دختران فامیل است که بنا به ادعای یک طرفۀ محمّد در اجرای حکم الله، به عنوان ضمانت اجرائی تجاوز جنسی پیغمبر اسلام مشروع وانمود شده است.

4-    بخش چهارم آیۀ نامبرده مربوط به مقاربت پیغمبر اسلام با زنی است که با کمال میل به ارتباط جنسی با محمّد تمایل نشان داده است. عبدالله بن عباس پسر عموی پیغمبر اسلام و یکی از صحابه و از اولین مفسران قرآن که تفسیرهای او از سوی کلیۀ ملاها و مفتیها و امامان اسلامی مورد تأئید قرار دارند، در "تنویر المقباس من تفسیر بن عباس" به صراحت به نام این زن اشاره نموده و از وی بنام "ماریۀ قبطیه" یاد کرده است. توضیح آنکه بنا به اخبار اسلامی، ماریۀ قبطیه زنی زیبا بود که از جانب فرمانروای مصر به عنوان کنیز به محمّد هدیه شده بود و حفصه یکی از 19 همسر رسمی محمّد و دختر عمر بن الخطاب، از ماریه به عنوان خدمتکار استفاده میکرد. بنا بر اخبار اسلامی که از جانب ملاها نیز مورد تأئید قرار گرفته است، پیغمبر اسلام هر شب را با یکی از زنانش سر میکرد. شبی که نوبت همبستری پیغمبر با حفصه فرا رسیده بود، محمّد زودتر از موقع به خانۀ حفصه میرود. اما حفصه با اجازۀ قبلی محمّد به دیدار پدرش رفته و پیغمبر بطور حتم از غیبت همسر خود در منزل آگاه بود. محمّد زودتر از موقع مقرر به خانه میرسد. خدمتکار خانه که همان ماریه باشد، مشغول تمیز کردن و آب و جارو بود که محمّد وارد خانه میشود. پیغمبر اسلام با دیدن ماریۀ زیبا از خود بیخود شده و ماریه را در بستر حفصه انداخته و مشغول عملیات بود که حفصه از راه میرسد و با دیدن آن صحنۀ فجیع شروع به داد و بیداد و اعتراض میکند.

دستت چو نمیرسد به بانو/ دریاب کنیز مطبخی را

پیغمبر برای جلوگیری از آبروریزی و جنجال، به حفصه قول شرف میدهد که از آن منبعد دیگر ماریه را بر خود حرام خواهد کرد. ولی روز بعد باز دوباره فیلش یاد هندوستان کرده و قادر نمیشود تا نفس خود را تحت کنترل درآورد. پس مجدداً دست در جیب قبایش کرده و آیۀ اوّل از سورۀ تحریم را بیرون میکشد و حکم جدید الله را به اطلاع همسرانش، میرساند:

یا اَيَّهَا النَّبِی لِمَ تُحَرَّمُ ما اَحَلَّ اللهُ لَکَ تَبتَغی مَرضاتَ اَزواجِکَ وَاللهُ غَفُورُ رَحيُم
ای پيامبر چرا چيزی را که خدا حلال کرده است برای رضايت زنان خود بر خويشتن حرام می کنی؟ خداوند تو را بر اين کار بيجا می بخشد
پس از صدور آیۀ بالا، پیغمبر با خیالی آسوده در فرصتهای مختلف به سراغ ماریه رفته و این همبستریهای مداوم منجر به بارداری ماریه شده و پسری میزاید به نام ابراهیم که در دو سالگی می میرد.

درمحافل اسلامی، زنبارگی  و خیانت به همسر از جانب پیغمبر اسلام امری عادی تلقی شده است. ویدئوی زیر که درآن آخوندی در صدا و سیمای حکومت اسلامی به شرح جزئیات همبستری پیغمبر اسلام با ماریه کنیز حفصه مبادرت نموده  و به توجیه شرعی آن میپردازد، به عنوان سند و مدرک آشکاری بر صحه گذاشتن دستار بندان مسلمان جمهوری اسلامی بر خیانت پیغمبر اسلام و بخصوص مردان مسلمان نسبت به همسرانشان و تأئید اینگونه اعمال زشت و غیرانسانی آنهاست. شک نیست هنگامی که پیغمبر و رهبر دینی مسلمانان به چنان اعمال قبیحی مبادرت کند، از پیروان عمامه به سر و نمایندگان انتصابی مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری، بیش از این چه توقعی میتوان داشت که به پیروی از محمّد پیغمبر اسلام، با بر پا کردن حرمسراها و توسل به صیغه که عملی جز خانم بازی و تشویق جامعه به فاحشه پروری نیست، خیانت نسبت به همسران عقدی و رسمی خود را با قبای محمّدی زینتِ اسلامی دهند؟!


البته این آیه های قرآنی و عادی جلوه دادن چنین اعمال غیرانسانی پیغمبر اسلام و در بوق و کرنا کردن آنها از جانب رهبران دینی، در میان سایر مردمان دیگر نقاط دنیا هم دهان به دهان گشته و از انظار دور نمانده است. به طوریکه کاریکاتوریستهای سایر ملل نیز دست بکار شده و کاریکاتورهائی از داستانهای این گونه اعمال غیر عادی پیغمبر اسلام درست کرده اند که مایۀ تمسخر و نیشخند غیر مسلمانان شده است. نگاهی به کاریکاتورهای زیر گواه این ادعا میباشد:


این بود تفسیری واقع گرایانه از آیۀ 50 احزاب در قرآن. متقابلاً، باید توجه داشت که متن قرآن مطابق با ترجمه و تفسیرهائی نیست که از جانب دکانداران دین به نا آگاهان عرضه میشود. اما وظیفۀ روشنگری ایجاب میکند تا متون قرآنی و همۀ آن چیزهائی که به عنوان مقدسات در عرض 1400 سال گذشته در روح و جان مردم نا آگاه رخنه کرده و در حافظه هایشان جای گرفته، مورد بررسی مجدد قرار گیرند.

 لازمست انسانها همانطور که در فواصل زمانی معین به خانه تکانی محل مسکونی خود پرداخته و خانه را از گرد و غبار و آلودگی تمیز میکنند، به همان ترتیب نیز در برهه های زمانی لازم نسبت به خانه تکانی ذهن و جان خود پرداخته و روان خود را از قید و بند اندیشه های نابخردانه پالایش دهند که چنین کاری شایستۀ انسان مترقی بودن و عین خردمندیست.

۱۳۹۸ خرداد ۱۶, پنجشنبه


کدام مکه؟ کدام قریش؟ کدام خدیجه؟ کدام محمّد؟

علی کبیری

مورخین اسلامی و ملاهای مسلمان همواره بر این ادعا پای فشرده اند که

·        کعبه به عنوان خانۀ خدا یا توسط آدم ابوالبشر یا توسط ابراهیم پیغمبر ساخته شد،
·        پس از ساخته شدن کعبه، مردمان بسیاری برای نزدیکی به خدا بدور آن گرد آمده و شهر بزرگ چند هزار نفرۀ مکه بوجود آمد،
·        محمّد پیغمبر اسلام در مکه زاده شد،
·        در کودکی از فیض وجود پدر و مادر بی بهره بود،
·        بهنگام نوجوانی چوپانی میکرد،
·        در 25 سالگی با خدیجۀ 40 ساله بیوۀ ثروتمند و تاجر ساکن مکه ازدواج کرد،
·        هر روزه در غار حراء از طریق جبرئیل آیه های نازل شدۀ قرآن از سوی الله را دریافت میکرد،
·        سپس به امر الله به پیغمبری برخاست،
·        قریشیان بت پرست مکه ادعای پیغمبری او را نپذیرفته و قصد جانش را کردند،
·        بناچار، محمّد از مکه گریخته و در یثرب به یهودیان پناهنده شد و لاغیر…
مدعیات پیش گفته، بصورت روایات و احادیث از سوی مورخین و علمای اسلامی ساخته و پرداخته شده اند و برهمین اساس آنها همواره بر این ادعا پای فشرده اند که مکه هم زادگاه اسلام است و هم زادگاه پیغمبر اسلام.  بنابراین، لازمست قبل از هرکاری مکۀ پیش از اسلام را مورد پژوهش قرار دهیم تا به نتیجه ای برخلاف مدعیات مورخین و علمای اسلامی برسیم. چنانچه به نتیجه ای مخالف با ادعاهای علمای اسلامی برسیم، پس از آن نه تنها گزارش وجود شهر آباد چند هزار نفرۀ مکه غیر مستند خواهد شد، بلکه آن روایتهائی که طبق ادعاهای بالای مورخین و علمای اسلامی در ارتباط با مکه گزارش شده اند نیز از درجۀ اعتبار ساقط خواهند شد. در چنین حالتی لازمست تا پژوهشگران صدر اسلام به دنبال جائی باشند که به تحقیق بتواند مبداء و منشاء اسلام بوده و تاریخ اسلام را از آنجا از نو به نگارش در آورند. شک نیست که اقدام به انجام این امر خطیر به سهولت از جانب استادان تاریخ اسلام که مطالعات اسلامی شان سالیان درازیست بر مبنای روایات و احادیث اسلامی نهادینه شده است، نه تنها نفی خواهد شد، بلکه شاید مورد استقبال اکثر اسلام پژوهان راحت طلب دانشگاهی نیز قرار نگیرد. اما چنین کاری که بر طبق اسناد غیر قابل انکار اقلیمی و زمین شناسی و بصورت علمی عرضه خواهد شد، نمیتواند به آسانی از نظر تیز بین خبرگان تاریخ اسلام نادیده گرفته شده و دور بماند.

این نوشته در پی نشان دادن این واقعیت است که شهر چند هزار نفره ای بنام مکۀ پیش از اسلام، بعلت عدم وجود آب در آن منطقه، وجود نداشت و در نتیجه، قبیلۀ ثروتمندی بنام قریش نمیتوانست در آنجا وجود داشته باشد و حتی وجود زنی بنام خدیجۀ ثروتمند و تاجر ساکن مکه نیز چیزی جز افسانه نبوده و جنگهای محمّد با مکیان هم جز حکایتهای ساخته و پرداختۀ ذهن مورخین و ملاهای اسلامی نیست.  نتیجۀ پژوهش حاضر این خواهد بود که اگر شهر پر جمعیت چند هزار نفره ای بنام مکۀ پیش از اسلام وجود نداشت، به پیرو آن  نه فبیلۀ ثروتمندی بنام قریش وجود داشت و نه زن تاجری بنام خدیجه در آنجا میزیست. پس چنانچه قبیله ای بنام قریش که در همۀ روایتها و احادیث اسلامی محمّد را متعلق به آن وانمود کرده اند، وجود نداشت و زن تاجری بنام خدیجه نیز در آنجا زندگی نمیکرد، بنا بر این، پیغمبری بنام محمّد که در ارتباط با قریش و خدیجۀ ساکن در مکه  از جانب راویان اسلامی روایت شده است، در همچه مکانی وجود نداشت. حال این سوآل پیش میآید که پس در چه مکانی باید به جستجوی قبیلۀ قریش برویم و زادگاه محمّد کجاست؟  پاسخ به این سوآل را در نوشته های پژوهشی آینده خواهیم داد. شاید بایسته باشد که تاریخ صدر اسلام از نو باز نویسی شود.

چندین سال پیش زنده یاد پاتریشیا کرون، استاد عالی مرتبۀ پژوهشهای اسلامی در پژوهشی داهیانه و موشکافانه دربارۀ تاریخ اسلام، این سوآل را مطرح کرد که

آیا اهالی مکۀ قبل از اسلام به تجارت بخورها، ادویه جات و کالاهای تجملی اشتغال داشتند؟  اگر چنین نبود، آیا آنها قادر بودند با ارائۀ لباسهای چرمی به خریداران، یک حرفۀ بازرگانی در سطح جهانی راه بیاندازند؟  پاسخ به این هر دو سوآل منفیست و بر همین اساس پذیرفتن تجارت مکیان قبل از اسلام امری مشکل بنظرمیرسد.
[Meccan Trade and the Rise of Islam, P. Crone, P 8 (2004)]

مونتگومری وات مورخ دیگر تاریخ صدر اسلام به واقعیت دیگری در مکه اشاره کرده و توضیح میدهد که

از طرف دیگر، در مکه هیچ گونه کشت و کاری ممکن نبود و این واقعیتی است که باید در مورد مکه در نظر داشت…
[MUHAMMAD AT MECCA, P 2, Montgomery watt, (1960)]

در حالیکه وات به واقعیت عدم امکان کشاورزی در مکه اذعان دارد، با وجود این، در نوشتۀ پیش گفته به روایتها و احادیث اسلامی در مورد زندگی محمّد در مکه اتکاء کرده و در ادامه در کمال شگفتی، بر وجود فعالیتهای بازرگانی قریش در مکۀ آن روزگار، نیز صحه میگذارد.

مکه به عنوان موطن محمّد با وجود آن که از اطراف توسط کوههای سنگلاخ احاطه شده بود، به مدت نیم قرن یک شهر فعال در امور بازرگانی و تجارت بود…
(همانجا)

 پس بنا به اظهار وات، بدون محصولات کشاورزی که منبع تولید مواد غذائییست و بدون توجه به نتیجه گیری کرون،  چگونه شهر پر جمعیتی بنام مکۀ پیش از اسلام بدون امکانات زیر ساختی صنعتی و بازرگانی میتوانست وجود داشته باشد؟

سوآل مطرح شده از جانب کرون در اعتراض به اسلام شناسان دانشگاهی بود که بر اساس روایات و احادیث اسلامی، مطالعات شان را بر مبنای روایتهای ملاها و مورخین اسلامی بر وجود شهر پر جمعیت مکۀ پیش از اسلام گذاشته و به پیرو آن زندگی محمّد و ظهور اسلام را بر آن مبنا باز نویسی کرده بودند. از جملۀ اسلام شناسان دانشگاهی که کرون سخت به پژوهشهای آنان معترض بود، میتوان به مونتگومری وات و کیستر (M.J. Kister) اشاره نمود.

اما لازم به توضیح است که تنها وات و کیستر نیستند که مکۀ قبل از اسلام را شهر پرجمعیتی وانمود کرده اند. فرهنگنامۀ معروفی نظیر آکسفورد چاپ جدید نیز بر اساس مدعیات دانشگاهیان اسلام شناس غربی، بر همچه مدعیاتی مهر تأئید زده است. بنابراین، شاید بیجا نباشد ادعا کنم که پس از انتشار پژوهشهای مفصل این نویسنده در بارۀ اسلام در ماههای آینده،  بانگ وا اسلامای ملاها و نیز اعتراض اسلام شناسان راحت طلب غربی که پایۀ اسلام شناسی خود را بر مبنای افسانه های متکی بر روایتها و احادیث جعلی ملایان و مورخین اسلامی گذاشته اند، با مرور همچه پژوهشی نان خود را آجر دیده و به مخالفت جدی با چنین پژوهشی برخیزند.

اکنون این نویسنده در ادامه و پیگیری پژوهشهای کرون، از زاویه ای متفاوت به بررسی مبداء اسلام میپردازد تا بر این اساس چراغی فرا راه پژوهشگران آیندۀ تاریخ صدر اسلام قراردهد. این پژوهش بر مبنای آخرین اسناد مهندسی زمین شناسی و آبشناسی مکه بوده و شرائط اقلیمی آنرا نیز مد نظر قرار میدهد.

با مطالعۀ زمین شناسی، آبشناسی و شرائط اقلیمی مکۀ پیش از اسلام، میتوان به آسانی نتیجه گرفت که مکه در آن برهۀ تاریخی را نمیتوان حتی به عنوان یک ده کورۀ چند نفره محسوب کرد، چه رسد به وجود شهر پرجمعیت چند هزار نفره ای که مورخین و ملاهای اسلامی در هر فرصتی از آن داد سخن سر داده و داستانهائی غلو آمیز ساخته اند.  پس لازمست پیش از هر کاری به بررسی موقعیت جغرافیائی، خصوصیات زمین شناسی و شرائط اقلیمی مکه پرداخته شود.

مکه در فاصلۀ 80 کیلومتری دریای سرخ قرارگرفته و ارتفاع آن از سطح دریا 330 متر است. از نظر مکانی، مکه در بدترین جای ممکن و در قعر دره ای قرار دارد که محاط در میان کوههای مرتفعی از قبیل جبل النور در شمال شرقی به ارتفاع 634 متر، ثور در جنوب به ارتفاع 759 متر، ابو قبیس در مشرق به ارتفاع 420 متر و قُعَيْقعان يا جبل هندى در مغرب به ارتفاع 430 متر، است. بد نیست بدانیم که کعبه در پست ترین نقطۀ شهر کنونی مکه و در مسیل واقع شده و اطراف آنرا کوههای بلند پیش گفته احاطه کرده اند. برخلاف امروز که آب شیرین را از آب دریا به کمک دستگاههای نمک گیر عظیمی تولید نموده و از سواحل دریای سرخ و 80 کیلومتری جنوب مکه به آنجا پمپاژ میکنند،  واضحست که بعلت عدم وجود آب در مکه در روزگار پیش از اسلام، امکان نداشت تا بی آبی مکه را از طریق لوله کشی از دریای سرخ جبران نموده و جمعیت چند هزار نفرۀ مردم مثل برهۀ حاضر در بلندیها و دامنۀ کوههای اطراف مکه سکونت اختیار کنند، چون مثل امروز، شبکۀ لوله کشی شهری آب آشامیدنی که پمپهای قدرتمند آب را به ارتفاعات آن پمپاژ میکنند، وجود نداشت. چاه زمزم معروف هم که در پست ترین نقطۀ دره قرار داشت، سوای آب مسموم  و کشندۀ آن، به سبب بارندگی و سیلاب، همواره  پر از گل و لای و رسوبات سیلابها بود و به همین سبب دسترسی به همان آب مسموم و لجن نیز ممکن نبود. اما همانطور که بعداً شرح داده خواهد شد، بعلت صخره ای بودن زمین مکه و غیر قابل نفوذ بودن آن، به هنگام بارش باران و جاری شدن آب در سطح زمین، نفوذ و فرو رفتن آب در چنین زمین صخره ای  نیز ممکن نبود تا از آن طریق سفره های آب زیر زمینی ایجاد شده و بتوان با حفر چاههائی به آب آشامیدنی دست یافت.

مطالعات زمین شناسی مکه و نواحی اطراف آن نشان میدهند که بعلت صخره ای بودن زمین، فقدان رطوبت و خشک بودن لایه های سنگها در اعماق زمین، حتی با حفر چاههائی به عمق چند صد متر نیز نمیتوان در مکه به آب رسید. این زمینهای صخره ای از جنس تخته سنگهای یک دست هستند و تا ده ها کیلومتر اطراف کعبه گسترده شده اند. سنگهای سختی از نوع سنگهای زمین مکه را در زبان  فارسی سنگ خارا یا سخت ترین سنگها مینامند. ولی از نظر طبقه بندی در علم زمین شناسی، این تخته سنگها از انواع و اقسام مختلف تشکیل شده و از نظر مشخصات فنی و خاک شناسی،  بنام سنگهای  دئوریت، تونالیت، گرانودئوریت، اَبَربازالت(متابازالت) و غیره…نامیده میشوند. 
                           
            
                                                                                                                               
چند نمونه از سنگهای زمین مکه که در بالا نشان داده شده اند از نوع سنگهای آذرین یا گدازه های آتش فشانی هستند . این نوع سنگها بسیار درهم فشرده بوده و امکان نفوذ آب در آنها وجود ندارد. مضافاً به اینکه این تخته سنگهای بسیار سخت درست از سطح زمین شروع شده و تا اعماق آن ادامه دارند.  به همین علت است که  تا ده ها کیلومتر از هر طرف کعبه خاک قابل زراعت وجود نداشته و حتی روئیدن یک علف هرزه در تمام فصول سال نیز دیده نمیشود. درخت نخل که جای خود دارد. مطالعات زمین شناسی مکه را میتوان در گزارشهای زیر مرور نمود:







جالب توجه آنکه، گزارش شماره 2 بالا علاوه بر نمونه برداریهای مختلف ازنقاط متعدد شهر کنونی مکه، 25 گزارش پیشین زمین شناسی مکه در فاصلۀ سالهای 1936 تا 1993 را نیز مد نظر قرار داده است. عنوانهای این گزارشها در پایان نوشتۀ حاضر آمده اند.

گزارشهای نامبرده شامل یافته های زمین شناسی و پژوهشی توسط مؤسسات و شرکتهای مختلف آمریکائی و اروپائی و حتی عربستانی، از سال 1936 و نیز 67 گمانۀ عمیق و 10 گمانۀ کم عمق درسال 2006 در محوطه ای از مکه به وسعت تقریبی 1200 کیلومتر مربع انجام شده و خبر از وجود زمینی سخت و صخره ای از جنس رسوبات و گدازه های آتش فشانی میدهند. در کلیۀ این گمانه ها که با بکار بردن آخرین وسائل حفاری مکانیکی مدرن انجام شده اند، زمین شناسان حتی موفق به یافتن یک قطره آب یا خاک نمدار از سطح تا اعماق زمینهای مکه نشده اند.

گزارش شماره 2 نامبرده، به ذکر واقعیتهای زیر پرداخته است:

بر اساس پژوهشهای زمین شناسی، زمین مکه از انواع مختلف صخره های سنگی از نوع سنگهای آذرین (سنگهای آتش فشانی)، رسوبات آتش فشانی که در اثر حرارتهای شدید، در دوران پرکامبرین (Precambrian) و          (Palaeozoic era) تحت فشارهای زیاد تبدیل به سنگهای بسیار سختی شده اند، تشکیل شده است. علاوه بر این، همین رسوبات آتش فشانی در زیر لایه های نامبرده تا اعماق زمین مکه ادامه دارند.

پژوهشهای مهندسی زمین شناسی مکه نشان از 11 نوع سنگهای صخره مانند و سخت، دارد که از نظر ژئوتکنیکی دارای مشخصات فنی مختلفی هستند. (همانجا، ص 1)

سنگهای پیش گفته شامل دئوریت (Derite)، کوآرتز-دئوریت (Quartz-Deorite)، تنالیت (Tonalite)، گرانودئوریت (Granodeorite)، امفی بولیت (Amphibolite)، گبرو (Gabbro)، متابازالت (Meta Basalt)، کلوریت (Chlorite) و فیلیت (Phyllite) میباشند. (همانجا، ص 5).

نتیجه آنکه، مکه از بدو وجود در بیابانی قرار گرفته که نه آبی در آن وجود داشته و نه مواد غذائی. بخصوص که تشکیل جامعۀ متمدن بشری در آنجا غیر ممکن بوده است. (همانجا، ص 1)

نتیجه گیری بالا از جانب هیچ مؤسسۀ زمین شناسی خارجی اظهار نشده است. بلکه این مؤسسۀ زمین شناسی عربستان سعودی و یک سازمان رسمی دولتی آن است که صریحاً اقرار به شهر مکۀ بی آب و گیاه و بدون امکانات زیر بنائی برای تهیۀ مواد غذائی در تمام قرون نموده و بر فقدان جامعۀ متمدن بشری  در آنجا صحه میگذارد.

بنابراین، بر اساس پژوهشهای میدانی و نتایج آزمایشگاهی نمونه های مختلف از مکانهای متفاوت در مکه، بعلت وجود تخته سنگهای بزرگ و صخره ای بودن زمین بر اثر رسوبات و گدازه های آتش فشان و عدم وجود خاک کشاورزی و نبودن آب و در نتیجه عدم رشد گیاهان، در هیچ زمانی امکان کشاورزی و دامداری درمکه ممکن نبوده و نیست. دیگر آنکه هوای بسیار گرم و گرمای کشندۀ مکه بخصوص در فصل تابستان که بموجب آمار گیریهای مختلف، حرارت هوا تا 45 درجۀ سانتیگراد رسیده و پس از تابش آفتاب بر صخره های اطراف مکه حتی به 55 درجۀ سانتیگراد میرسید، اجازه نمیداد تا در بیش از 1400 سال قبل، انسان و حیوان بدون وجود عوامل کمک کننده به ادامۀ حیات و آب آشامیدنی بتوانند در آنجا امکان زندگی و زنده ماندن داشته باشند. خاصه اینکه همین چاه زمزم طبق گزارشهای متعدد مورخین اسلامی، بعلت کمبود بارندگی در بیشتر سالها خشک و بی آب بود. گزارشهای هیدرولوژی مورخ 2012 زیر که از سوی دانشگاه ملک عبدالعزیز تهیه شده و نیز مطالعات اقلیمی دیگر، مؤید چنین ادعائیست:


در مورد خشکی چاه زمزم در اکثر سالها و آلوده بودن آب اندک آن به مواد سمی و خطرناک در مواقعی که بارش باران به اندازۀ کافی بود، همین بس که در نهایت بسال 791 میلادی، زوار کعبه به علت عدم دسترسی به آب آشامیدنی در مکه، از امکان بهره برداری از چاه زمزم نیز قطع امید شد. در این سال، به دستور زبیده همسر هارون الرشید خلیفۀ عباسی با صرف مبلغ یک میلیون و هفتصد هزار سکۀ طلا، با ساختن راه از کوفه به مکه و قناتی از وادی نعمان، آب به عرفات آورده شد. شرح کامل تاریخچۀ این قنات که به عین زبیده معروف بود و هنوز نیز بخشی از آن باقی مانده و قابل رؤیت است، در بخشی از کتاب پژوهشی  با عنوان زیر در دسترس عموم قرار دارد:

Medieval Routes to Mecca: A Study of the Darb Zubaidah Pilgrim Trail, by Sa'ad Bin 'Abd al-'Aziz Rashid, Peter Webb

     


از سوی دیگر، با وجود لایروبی چاه زمزم با وسائل مکانیکی مدرن در سالهای اخیر، همچنانکه از آزمایش آب این چاه بر آمده است، آب آن از زمانهای قدیم به علت عبور از لایه های زیرزمینی دارای مواد معدنیِ سمی، آلوده و مسموم کننده و خطرناک از قبیل مقادیر زیادی نیترات و آرسنیک  (سُم الفاس یا مرگ موش)  بوده، بطور حتم موجب مسمومیت هزاران نفر و ابتلاء آنها به بیماری سرطان  شده است. درنهایت در سال 2011  پس از مشاهدۀ مسمومیت عدۀ زیادی از مسلمانان ساکن انگلیس که از آبهای  زمزم عرضه شده در بازار بیمار شده و بحالت مرگ افتاده یا مرده بودند، نمونه هائی که مستقیماً از چاه زمزم برداشته شده بود در آزمایشگاههای انگلستان مورد آزمایش قرارگرفته و در پی آن بی بی سی خبر از وجود انواع باکتریها و مواد سمی کشنده و سرطانزا نظیر آرسنیک و نیترات، درآب زمزم داد. درپی این خبر، ورود آب زمزم به انگلستان ممنوع شد. در سایتهای زیر،  بی بی سی به تفصیل به این خبر پرداخته است:

این بود شرح کوتاهی از عدم وجود آب در مکۀ قبل از تولد محمّد و ظهور اسلام که بر اساس آن  آیه ها و سوره هائی از قرآن و نیز روایتها و احادیث اسلامی در ارتباط با مکۀ پیش از اسلام سوآل برانگیز میشوند. حال به بینیم  در نتیجۀ گزارشهای علمی که شرح آنها داده شد، چه روایتها و احادیثی در ارتباط با قرآن و اسلام از درجۀ اعتبار ساقط میشوند.
1.     براساس منابع علمی و پژوهشی و استدلال پیش گفته، مکۀ پیش از اسلام فاقد آب آشامیدنی لازم به منظور تأمین حیات و تداوم زندگی انسان و بخصوص قبیلۀ چند هزار نفرۀ قریش، طبق روایتهای اسلامی بود. اما همانطور که مونتگومری وات هم اشاره کرده است، کشاورزی در مکه بعلت فقدان آب، عدم وجود خاک زراعی و مناسب نبودن جنس زمین برای کشت و کار، امکان تولید محصولات کشاورزی را به صفر تقلیل داده بود. چنین واقعیتی با توجه به گزارشهای زمین شناسی مکه که از سطح تا عمق زمین از گدازه های آتش فشانی و تخته سنگهای خارا  در محوطه ای به وسعت 1200 کیلومتر مربع تشکیل شده است، حفر چاه برای دسترسی به آب آشامیدنی در مکه را نه تنها بسیار دشوار نموده، اما اگر هم وسائل حفاری لازم در دسترس بود، بعلت غیر قابل نفوذ بودن سطح زمین در مقابل نفوذ آب و وجود تخته سنگهای خشک در اعماق آن، ایجاد سفره های آب زیر زمینی غیر ممکن بوده و بختی برای دست یابی به آب را نمیداد.  علاوه بر بی آبی در مکۀ قبل از اسلام، شرائط اقلیمی آن که در تابستانها درجۀ حرارت به 55 درجۀ سانتیگراد میرسید، عامل دیگری بود که زیست انسان را در مکه غیر ممکن میساخت. نتیجه اینکه، شرائط مورد اشاره و بخصوص عدم رشد گیاهان در زمینهای سخت و سنگی مکه، نمیتوانستند به دامداری کمکی نمایند تا از آن طریق محصولات غذائی و لبنی حاصل از دامداری و صنایع دستی از قبیل پشم ریسی، گلیم بافی، دباغی و صنایع مرتبط با آنها بوجود آمده و با ایجاد زیر بنای اقتصادی کافی، وجود قبیلۀ تاجری نظیر قریش را از نظر منطقی تداعی کند. بنابراین، وجود قبیلۀ پرجمعیت قریش در مکۀ قبل از اسلام، منتفی بوده و همۀ روایتها و احادیث در ارتباط با چنین قبیله ای درمکۀ پیش از اسلام چیزی جز دروغ و اغراق ملاها نمیباشند و کلیۀ آنها از درجۀ اعتبار ساقط اند.
2.     با توجه به عدم وجود قبیلۀ ثروتمندی نظیر قریش در مکۀ قبل از اسلام که به موجب روایتهای اسلامی بکار بازرگانی در سرتاسر جزیرة العرب اشتغال داشتند و از آن طریق به ثروت و مکنت بسیاری رسیده بودند و نظر به اینکه طبق همین روایتها، محمّد نیز متعلق به چنین قبیله ای بود، در نبودن قبیلۀ قریش در مکۀ پیش از اسلام، وجود محمّد که بر اساس مدعیات راویان اسلامی متعلق به این قبیله بود و در میان آنها در مکه زیسته و رشد کرده تا به مقام پیغمبری رسیده بود،  روایاتی دروغ و از نظر علمی و منطقی، بی معنا میشود. بنابراین، بر مبنای دست نویسهای غیر اسلامی باقی مانده از قرن هفتم میلادی و نزدیک به آن که به وجود محمّد در جزیرة العرب اشاره کرده اند، بعلت اینکه وجود همچه فردی در مکۀ قبل از اسلام ممکن نمیباشد، لازمست وجود محمّد و ظهور اسلام را در مکان دیگری غیر از مکه جستجو کنیم. شاید دوران کودکی و بزرگسالی وی در یثرب یا نواحی شمال غرب جزیرة العرب بهتر بتواند تاریخ زندگی محمّد و ظهور اسلام را بطرز منطقی توجیه نماید.
3.     بر اساس پژوهشهای مورد بحث، نظر به اینکه وجود محمّد در مکۀ قبل از اسلام از جنبۀ علمی و منطقی قابل پذیرش و اثبات نیست، بنابراین، پیش از دعوی محمّد به پیغمبری، نمیتوان وجود او را در مکه جستجو کرد و نیز وجود سوره های مکی را که بنا به روایتهای ملاها در مکه بر او نازل شده اند، منتسب به مکه دانسته و نتیجتاً دسته بندی سوره های منتسب به مکه تحت عنوان "سوره های مکی" از درجۀ اعتبار ساقط میشود. علت چنین ابطالِ انتساب این سوره ها به مکه آنست که بنا بر علل مورد اشاره در پژوهش حاضر، در برهه ای که مورخین اسلامی و ملاها  در روایتهائی اشاره به وجود و ظهور محمّد در مکه جهت دعوت اهالی آن به یکتا پرستی نموده اند، جمعیتی یا قبیلۀ  ثروتمند بت پرستی بنام قریش در مکه وجود نداشت تا محمّد آنها را به یکتاپرستی دعوت کند. حضور جمعیت کثیری از مردم در مکۀ آن روزگار باید گذشته از وجود شرائط اقلیمی مناسب، پاسخگوی لوازم و مقتضیات ضروری برای ادامۀ حیات آنان نیز بوده باشد. ولی در فقدان آب شرب، عدم وجود خاک زراعی و عدم امکان تولید محصولات کشاورزی جهت تأمین خوراک انسان و دام، چندین هزار نفر از مردم بر چه اساس و بهانه ای باید در منطقۀ سنگلاخ مکۀ بدون آب و مواد غذائی، سکنا اختیار میکردند؟  از طرف دیگر، کاروانهائی که از یمن به یثرب و تبوک و سوریه و غیره… کندر و صمغ عربی و بُرد یمانی و کالاهای تجاری و محصولات کشاورزی حمل میکردند، امکان نداشت تا رنج سفر را از طریق طی مسیری صعب العبور با گذشتن از کوههای سنگلاخ اطراف مکه بر خود هموار ساخته و در مکۀ بدون آب و غذا اطراق کنند. پر واضح است که کاروانیان نیز هرگز همچه مکان فاقد آب و غذا برای انسان و چارپایان را برای اطراق انتخاب نمیکردند.
گذشته از اینها، اسناد و مدارک تاریخی و یاد واره هائی که از امیران و پادشاهانی که در یمن و یثرب و سوریه و تبوک و دِدان و تیماء و پترا و حتی عراق و ایران و روم آن روزگاران بجا مانده اند، کوچکترین اشاره ای به وجود شهری بنام مکه و حتی شهر پرجمعیتی همچون مکه نکرده اند و این هم دلیل دیگریست مبنی بر عدم وجود شهر پر جمعیتی بنام مکۀ قبل از اسلام. نتیجه آنکه محمّد در مکه ظهور نکرده و مکه به عنوان مبداء ظهور اسلام غیر قابل پذیرش است.
4.     در رابطه با روایتهائی در مورد وجود زن بیوۀ ثروتمندی بنام خدیجه با شترهای فراوان که بکار تجارت در مکه اشتغال داشت، باید توجه کنیم که نه چراگاهی در مکه برای شترهای خدیجه وجود داشت، نه آب برای آنها موجود بود و نه کالای تجارتی برای صادرات در مکه تولید میشد. پس چنین زن تاجر ثروتمندی نمیتوانست در مکۀ قبل از اسلام وجود داشته باشد و بر این مبنا لازمست وجود خدیجه را در مکان دیگری غیر از مکه جستجو کرد.
5.     در روایتها و احادیث اسلامی آمده است که محمّد با دریافت دستمزد، گوسفندان اهالی مکه را برای چرا به کوهی در اطراف مکه که اکنون به جبل نور معروفست، برده و در غار حراء واقع در دامنۀ آن کوه، از طریق جبرئیل در تماس مداوم با الله بود. اولاً- همانطور که قبلاً نشان داده شد، زمینهای سنگی مکه برای رشد گیاهان مناسب نبود تا بتواند مراتعی برای گوسفندان محمّد بوجود آورند. ثانیاً- جبل نور یک کوه سنگلاخ با سنگهای لاشه و شکسته است که سال تا سال حتی یک علف هرزه هم در آن نمی روید. پس لابد گوسفندهای محمّد باید بجای علف سنگ میخوردند تا محمّد نیز در غار حراء به راز و نیاز با الله بپردازد. ثالثاً- بر اساس استدلال پیش گفته، اصولاً مکه نمیتواند محل تولد محمّد محسوب شود. پس صرفنظر از هر استدلال دیگری، فردی بنام محمّد که به روایت ملایان بعداً به دعوی پیغمبری برخاست، در مکه وجود خارجی نداشت. نتیجه اینکه داستان غار حراء و جبرئیل و موضوعاتی در آن رابطه، جز روایتهائی ساختگی از جانب ملاها نمی باشند.
چنانچه در دو تصویر زیر مشاهده میشود، کوه معروف به جبل نور که غار حراء هم در دامنۀ آن قرار دارد، یک کوه سنگلاخ است که در سرتاسر سال حتی یک علف هرزه نیز درآن نمیروید. این واقعیت مهر تأئید دیگری بر مدعای این نویسنده است که روایتهائی از چوپانی محمّد که براساس آنها گوسفندان را برای چرا به جبل نور میبرده و خود در غار حراء به مناجات میپرداخت  و از طریق جبرئیل آیه های مکی قرآن را از الله دریافت میکرد، جز افسانه هائی جعلی و ساختگی که هیچگونه مبنای علمی و منطقی ندارند، نیست.  در نتیجه، چنین افسانه هائی با واقعیتهای فیزیکی، زمین شناسی و اقلیمی مکه قابل پذیرش هم نیستند.
               
1.     با توجه به موارد پیش گفته، سوره ها و آیه هائی از قرآن که صریحاً به وجود مکه پرداخته اند، از درجۀ اعتبار ساقط میشوند. بر این اساس، به ذکر چند آیۀ مشهور اشاره میشود.
1.1     آیۀ اول از سورۀ الإسراء که به سفر شبانۀ محمّد از مکه به مسجد الاقصی در اورشلیم  پرداخته و ملاها با افزودن افسانه هائی به آن در مورد عروج پیغمبر اسلام به آسمان هفتم، ملاقات با پیغمبران پیشین و پیشنمازی آنها و غیره…است. سایت " پایگاه اطلاع رسانی حوزه " به نقل از دو مرجع اسلامی صاحب نام شیعه نظیر علامه سید محمّد حسین طباطبائی (المیزان، ج13، صص 5 و 19) و فضل بن حسن طبرسی (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 395) در بارۀ معراج از زبان پیغمبر اسلام، چنین حکایت میکند:
معراج از زبان پیامبر اعظم (ص)
پیامبر(ص) فرمود:
من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و کنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مرکبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مکه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم.
در روایت دیگر آمده است که پیامبر اعظم(ص) فرمود:
ابراهیم خلیل(ع) به همراه گروهی از پیامبران پیش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس موسی و عیسی(ع) آمدند. پس از آن، جبرییل دستم را گرفت و مرا بالای صخره (سنگی در بیت المقدس) برد و بر روی آن نشاند. ناگاه ماجرای معراج را پیش خود دیدم که مانند آن را در شکوه و جلال، هرگز ندیده بودم. از آنجا به آسمان دنیا (آسمان اول) صعود کردم. آنان به من سلام می کردند.
سپس جبرئیل مرا به آسمان ششم برد. در آنجا، انبوه آفریدگان و کروبیان (مجردات و فرشتگان و ارواح) را دیدم. سپس همراه جبرئیل به آسمان هفتم صعود کردم. در آنجا با آفریدگان خدا و فرشتگان بسیار دیدار کردم.
           1.2  همانطور که در مقالۀ "حکایت معراج پیغمبر اسلام و تأکید قرآن برآن" در این باره توضیح کافی داده و استدلال شد که مسجد الاقصی در دوران زندگی محمّد وجود خارجی نداشت، اکنون با اشاره به آیۀ اول از سورۀ الإسراء قرآن که ملاها آنرا سوره ای مکی بشمار آورده و بنا به اظهارات این جمع سوره های مکی قبل از هجرت محمّد از مکه به مدینه نازل شده اند،  نظر به اینکه طبق شواهد پیش گفته در این نوشته، پیغمبر اسلام در آن برهۀ زمانی در مکه زندگی نمیکرد، یک بار دیگر آیۀ اول از سورۀ الإسراء مورد چالش منطقی قرار گرفته و ارتباط آن با خدا و الهیت آیۀ نامبرده، مجدداً نفی و ابطال میشود.

          1.3  در ارتباط با این نوشته و موضوع مکه و کعبه، مجدداً سورۀ الفیل قرآن مورد چالش قرار گرفته و بدینوسیله الهیت آن نفی میشود. سورۀ الفیل مربوط به لشکر کشی ابرهه فرمانروای مسیحی یمن به مکه با هدف ویران کردن کعبه میباشد. بر اساس قرآن و روایتهای اسلامی در رابطه با تفسیر آن، ابرهه که به آئین مسیحیت گرائیده بود، کلیسای مجللی در صنعاء میسازد با هدف اینکه اهالی جزیرة العرب و بخصوص یمن بجای زیارت کعبه، برای عبادت به کلیسای او روی بیاورند. ولی مردم به کلیسای او توجهی نکرده و باز هم برای عبادت و زیارت خانۀ الله، رنج سفر بر خود هموار نموده و به مکه رهسپار میشوند. این نویسنده در نوشته ای تحت عنوان "چالشی بر آیه های جعلی قرآن،" بر اساس سنگنوشته های بجا مانده از ابرهه که حکایت از فتوحات او در جزیرة العرب نموده و شهرها و مکانهائی که تصرف کرده و به ذکر اسامی امیران و فرماندهان آنها نیز اشاره کرده است، مفاد سورۀ الفیل قرآن را هم جعلی و غیر واقعی نشان داد.

این نوشتۀ کوتاه فقط اشاره هائی گذرا به مکه و چند مورد بخصوص در ارتباط با مکه، با هدف روشنگری ارائه شده و لازمست توجه داشته باشیم که کلیۀ آیه ها، روایتها و احادیث اسلامی که به طریقی با مکۀ پیش از اسلام و حتی صدر اسلام مرتبط هستند، از نظر علمی و منطقی بی اساس میباشند.
   منابع گزارشهای زمین شناسی مکه: 
AL-HARTHI, A. A. 1993. Application of CSIR and NGI classification systems along tunnel No.3 at Al-Dela descent, Asir Province, Saudi Arabia. In: The Engineering Geology of Weak Rock, 26th Annual Confernce of the Engineering Group of the Geological Society. Special Puplication No.8., 323-328.
AL-HARTHI, A. A. & AMIN, A. A. 1997. Source of Natural Aggregate in Makkah Governate. Scientific Research Council, King Abdulaziz University.
AL-SHANTI, A.M.S. 1966. Oolitic iron ore deposits in Wadi Fatima between Jeddah and Mecca, Saudi Arabia. Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources, Bulletin 2.
BARTON, N., LIEN, R. & LUNDE, J. 1974. Analysis of rock mass quality and support practice In tunnelling and guide for estimating support requirements. Norwegian Geotechinical Institute. Internal Report No. 106.
BIENIAWSKI, Z. T. 1973. Engineering classification of jointed rock masses. Transaction of South African Institution of Civil Engineers, 15(12), 335-344.
BIENIAWSKI, Z. T. 1974. Geomechanics classification of rock masses and its application in tunnelling. In: Proceedings of the 3rd International Congress on Rock Mechanics, Denver, International Society of Rock Mechanics, 2(A), 27-32.
BIENIAWSKI, Z. T. 1976. Rock mass classification in rock engineering proc. In: Symposium On Exploration for Rock Engineering, Cape Town, 1. Balkema, Rotterdam, 97-106.
BIENIAWSKI, Z. T. 1989. Engineering rock mass classification. John Wiley and Sons, New York, USA.
BROWN, G.F., JACKSON, R.O., BOQUE, R.G., & MACLEAN, W.H. 1963. Geology of the Southern Hijaz Quadrangle, Kingdom of Saudi Arabia. Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources Miscellaneous Geologic Investigation Map I-210A, 1:500,000 scale.
DEERE, D, V. & MILLER, R. P. 1966. Engineering classifucation and index properties for intact rock. Technical Report No. AFWL-TR-65-116. Air Force Weapons laboratory (WLDC), Kirtland Air Force Base, New Mexico 87117.
GEOLOGICAL SOCIETY ENGINEERING GROUP WORKING PARTY 1977. The description of rock mass for engineering purposes. Quarterly Journal of Engineering Geology, 10, 355-388.
GREENWOOD, W.R., HDLEY, D.G., ANDERSON, R.E., FLECK, R.J. & SHMIDT, D.L. 1976. Late proterozoic cratonization in S.W . Saudi Arabia. Philosophical Transaction of the Royal Society of London, V.A 280, 3-38.
HASHEM, W.B. 1971. The geology and geochemistry of the precambrian rocks in wadi fatima, Saudi Arabia. Unpublished M.Sc. thesis, University of Bristol.
KARPOFF, R. 1955. Observations preliminaries sur le socle ancien de I’ Arabie: C.R somm. Society Geologique de France, 105-106, erratum p.207 (in French)
KARPOFF, R. 1957a. Deux series due precambrian superieur au sahara central et en Arabie: ie Nigititien et al serie du Wadi Fatima, (21/39). Colloques Internationale CNRS,27 Juin-4 Julliet 1957, Paris, 199-206 (in French).
KARPOFF, R. 1957 b. Sur I’ existence de Meaestrichtien au nord de Djeddah (Arabie Soaudite): Compte remdus Hebdomadaires de Seances de I; Academie des Sciences 225, 1322-1324 (in French).
KARPOFF, R, 1958. Esqisse geaologiqes de I’ Arabia Saoudite, Bulletin Societe Geologique de France, 6 (VII), 653-696 (in French).
KARPOFF, R. 1960. L’ Antecambrien de la peninsule Arabque: In: Proceedings of the 21st International Geological Congress, Copenhagen, 9 150-170 (in French).
LARKEN, G.P. 1936. Abu Hadid. Saudi Arabia Mining Syndicate, Open – File Report 3/210/4050.
MINISTRY OF PETROLEUM, 1986. Hydrogeological Investigation Makkah Project, part 3b, Jeddah, Saudi Arabia. MOORE, T. A. & AL-REHAILI, M. 1989. Geology of the Makkah quadrangle, Sheet 21D. Kingdom of Saudi Arabia: Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources Geologic Map GM-107C.
NEBERT, K., AL SHAIBI, A.A., AWLIA, M., BOUNNY, I., NAWAB,Z.A., SHARIEF, O. H., SHERBINI, O.A. & YESLAM., A.H. 1974. Geology of the area north of Wadi Fatima, Kingdom of Saudi Arabia. King Abdulaziz University, Jiddah , Saudi Arabia, Center for Applied Geology Bulletin 1.
PALMSTRÖM, A. 1982. The Volumetric Joint Count-a Useful and Simple Measure of the Degree of Rock Jointing. In: Proceedings of 4th Int. Congress of International Association of Engineering Geology, 1982, New Delhi, Oxford & IBH Publishing Co., New Delhi, 5, 221-228.
SKIBA, W. J., TAYEB, J., AI-KHATIEB, S.O. KHALLAF; H.M., 1977. Geology of the Jeddah-Makkah area (21/39), Kingdom of Saudi Arabia. Saudi Arabian Directorate General of Mineral Resources unpublished bulletin.
SONBUL, A.R. 1995. Engineering Geology as applied to urban development of the north-weestern area of The Holy City of Makkah.
TAYEB, G.M.S. 1983. Reconnaissance geologic map of the Makkah quadrangle, sheet 21/ 39D, Kindom of Saudi Arabia. Saudi Arabian Deputy Ministry for Mineral Resources Open-File Report DGMR-OF-03-3, 1:100,000 scale, on text.